قلم

سیاسی/اجتماعی/فرهنگی

قلم

سیاسی/اجتماعی/فرهنگی

جرج جرداق دید، کروبی ندید !

جرج جرداق، نویسنده شهیر مسیحی، حرمتشکنی روز عاشورا و توهین به ساحت سالار شهیدان و مقدسات مذهبی را محکوم کرده و گفته این اقدامات فقط از سوی افراد بیارزش و سستبنیان صورت میگیرد. وی اضافه کرده البته این نوع رفتار در تاریخ سابقه داشته و بعضا افرادی بیهویت بهارزشهای دینی و اخلاقی اهانت کردهاند، ولی هیچگاه جایگاهی نزد مردم نداشتهاند. این اظهارات یک فرد مسیحی است که البته ارادت ویژه بهساحت امام علی و اهل بیت(ع) دارد. مسیحیان و برخی اقلیتهای مذهبی در ایران نیز بهنوعی همین ارادت و ادب خود را همواره بهپیشگاه امام حسین (ع) و ابوالفضل العباس (س) نشان دادهاند، اما دریغ که برخی با وجود ادعای مسلمانی از چنین ادب و معرفتی محرومند و در روز حرمتها و ارزشها چنان رفتار کردند که دل هر انسان آزادهای را بهدرد آورد و از آن دردناک تر صحه گذاردن افرادی همچون آقای موسوی و کروبی است بر این رفتارها. بعد از «خداجو» خواندن هتاکان روز عاشورا از سوی آقای موسوی، آقای کروبی هم بیانیهای در وارونه جلوه دادن اتفاقات تلخ روز عاشورا صادر کرده، بهگمان اینکه نعل وارونه بزند، مردم خطاهای فاحش و پردهدریهای رنجآور او را بهفراموشی میسپارند. بیعلت نیست که حالا جناب شیخ هرکجا میرود، مردم ظرف چند ساعت او را با گوجهفرنگی و تخممرغ و... بدرقه میکنند!
به سبک جناب شیخ باید گفت: «خدایا تو شاهد باش که اینها برای رسیدن چند صباحی بهقدرت چه آبرویی از اسلام و انقلاب بردند و چه ارزان موجبات تنفر مردم از خودشان را فراهم کردند.»

تصمیمی که باید از آن خشنود بود
مکانیسم دریافت نامههای مردمی در سفرهای استانی رییس جمهوری از قرار معلوم متوقف شده و آنگونه که رییس کمیته امداد امام خمینی اعلام کرده است، دولت دیگر اعتباری برای پیگیری این نامهها اختصاص نمیدهد. رییس کمیته امداد گفته: «تعداد زیادی از نامههای مردمی در دوره اول و دوم سفرهای استانی غیر واقعی بوده و پیشبینی میشد این نوع نامهها در دور سوم سفرهای استانی افزایش یابد بهاین نتیجه رسیدیم که با توزیع پول نقد مشکلی حل نمیشود و باید نظارت بر عملکرد دستگاههای اجرایی را تقویت کرد.»
خب، چرا حالا بعد از چهار سال که میلیاردها تومان در این مسیر اشتباه هزینه شده است، بهچنین نتیجهای رسیدهاید؟ مگر از همان سفرهای اول استانی عقلا و دلسوزان نسبت به این رویه غلط نامهنگاری هشدار و تذکر ندادند، ولی متأسفانه گوش شنوایی نبود و این ماجرا بهانهای شد برای رسانههای مخالف که از این حرکت بهعنوان نهضت نامهرسانی! و حرکت پوپولیستی نام ببرند و از این طریق اصل حرکت ارزشمند و مخلصانه دولت را در سفرهای استانی و رسیدگی دقیق و نزدیک امور و مشکلات مردم زیر سئوال ببرند. در عین حال، این تصمیم باز هم مغتنم است و باید از منطقی شدن حرکت دولت محترم در این باره ابراز خشنودی کرد. البته در این ماجرا روی سخن با دولت است؛ چراکه میدانیم کمیته امداد حضرت امام تنها عهدهدار زحمات پیگیری و رسیدگی بهنامهها بوده است.

«شستا» مهمتر از
رأی اعتماد مردم؟!
حلقه یاران و نزدیکان آقای احمدینژاد چند دستهاند، یک دسته آنهایند که هرچه کنند برای رییسجمهور شیرین است – مصداق اینکه هرچه آن خسرو کند، شیرین بود. دامنه اختیاراتشان همان دامنه اختیارات رییس جمهور است و شاید کمی بیشتر! میتوانند بیمحابا درباره همهچیز اظهارنظر کنند و گردی هم بر دامن کبریاییشان ننشیند! اما برخی از دوستان دیگر آقای رییسجمهور همچون آقای محصولی هستند که اگرچه در یک چارچوب منطقی حرکت کنند و هر نوع همراهی و فداکاری داشته باشند، محکومند بهاینکه بهپای خواستههای گروه اول فدا شوند. بهنظر میرسد ماجرای سازمان تأمین اجتماعی و حوادث پدیدآمده برای وزارت و وزیر رفاه و تأمین اجتماعی را باید در همین چارچوب تحلیل کرد. اجازه بفرمایید مسئله را قدری باز کنم. اساسنامه جدید سازمان تأمین اجتماعی در قالب قانون جامع رفاه و تأمین اجتماعی تهیه و بهتصویب شورایعالی تأمین اجتماعی رسید و سپس هیئت دولت نهم هم طبق روال همان مصوبه، شورای عالی را تأیید و تصویب کرد.
براساس این مصوبه رییس شورایعالی تأمین اجتماعی وزیر رفاه تعیین شده است، اما حسب شنیدهها، این مصوبه هنگام ابلاغ تغییر کرده و با نظر یکی، دو معاون رییسجمهور با ایجاد تغییر در مصوبه و ابلاغ آن، ریاست شورایعالی تأمین اجتماعی به رییسجمهوری، واگذار شده است – همان چیزی که آقای ذبیحی، مدیرعامل تأمین اجتماعی بهآن استناد میکند - اما این ابلاغیه خلاف قانون جامع و قانون اساسی است. چرا که اولا قانون جامع تأمین اجتماعی و رفاه را از اساس زیر سئوال برده و خدشهدار میکند و ثانیا وزیر مربوطه در برابر قانون موظف و پاسخگوست و اینگونه سلب اختیارات وزیر شده است. مجلس هم شاکی است، چراکه مصوبه مجلس و تذکرات قانونی رییس مجلس ابلاغ نشده و در ثانی قول رییسجمهور هنگام معرفی وزیر پیشنهادی اولیه رفاه بهمجلس - خانم فاطمه آجرلو – و هم وزیری که از مجلس رأی اعتماد گرفت - آقای صادق محصولی - مبنی بر عمل بهمصوبه قانونی و ابلاغ آن زمین مانده و وعده بهکارگیری فرد توانمندی همچون آقای فتاح در ریاست تأمین اجتماعی محقق نشده است. نتیجه اینکه بیاعتمادی جایگزین اعتمادهای اولیه شده و مجلس برای اجرای قانون سخن از پیگیری حقوقی و شکایت میگوید.

«سواد رسانهای» نداریم
نمیدانم دو جلسه گفتوگوی برنامه تلویزیونی «این شبها» با جناب دکتر حسامالدین آشنا از تحصیلکردهها و صاحبنظران علوم ارتباطات را دیدهاید یا خیر؟ موضوع بحث «سواد رسانهای» بود و ضرورت آشنا کردن یا بهتر بگویم باسواد کردن مردم بهویژه خانوادهها با رسانه و کارکردهای آن. حقیقت مطلب این است که وقتی رسانهها در دنیای امروز چنان تأثیرگذار میشوند که عملا بخش قابل توجهی از افکار عمومی را آنها میسازند و مثلا در همین حوادث بعد از انتخابات رسانههای بیگانه بخش زیادی از موجآفرینیها و جوسازیها را علیه منافع و امنیت ملی کشور بهعهده داشتند و یا حتی با همه عداوت و دشمنی که با دین و انقلاب و.... دارند جریان اللهاکبر گفتن را ساماندهی کردند و... آیا نباید افکار عمومی را نسبت به کارکردهای این ابزار مدرن و بهشدت تأثیرگذار آماده و تجهیز کرد. خاطرم هست شبکه بیبیسی فارسی در ابتدای راهاندازی، برای اینکه همان ابتدای کار اذهان مخاطبانش را از برخی باورها پاک بکند و برای القای منویات و برنامههای دیگر آماده سازد سعی میکرد در گزارش مفصلی زیراب این باور قدیمی مردم را بزند که «همه چیز کار انگلیسهاست.» خب وقتی رسانهها با چنین برنامهها و اهداف دقیق و مشخصی جلو میآیند، پس چرا ما نباید افکار عمومی خودمان را نسبت بهحرکت آنها مجهز کنیم. اگر معتقدیم که جنگ دنیای کنونی و نبرد پیش رو، جنگ رسانهای است پس در کنار مجهز شدن بهابزار جدید و مدرن برای حضور مقتدرانه در این جنگ، باید افکار عمومی را هم برای مقابله و مواجهه با این دنیای جدید و نبرد پیچیدهای که اینک جریان دارد، آماده و مجهز کرد.گذشته از اینها، نسل جدید نیز بیشترین وقتش در شبانهروز در ارتباط با وسایل ارتباط جمعی و بالطبع تأثیرپذیری از آنهاست. یا پای اینترنت و درگیر اجزای آن است یا از بازیهای کامپیوتری و... استفاده میکند یا سرگرم موبایل و ابزارهای جانبی آن است و یا از تلویزیون و ماهواره و شبکههای متعدد و بیشمار آن استفاده میکند.
گذشته از اینکه او را در این اقیانوس بیانتها، بدون آمادگی فکری و زیرساختهای فرهنگی و اعتقادی رها کردهایم، خانوادهها هم عموما بهدلیل نو به نو شدن وسایل ارتباطی و سرعت زیاد تحولات در این حوزه، و از طرفی، وجود گرفتاریها و مشغلههای متعدد روزمره بهناچار در اینباره اطلاعات و تسلط محدود و اندکی دارند و خواسته یا نخواسته از این گردونه حذف شدهاند.

فرق ما و اروپا
خبرها حاکی از مشکلات زمستانی و بارش شدید برف و انسداد راهها و خیابانها در امریکا و اروپاست. شهردار یکی از مناطق لندن گفته است نمک و ماسه از کجا تهیه کنیم تا جلوی یخبندان خیابانها و معابر را بگیریم. آقایی داخل تاکسی میگفت فرق ما با اروپا همین است که آن‎ها برف دارند و آقای قالیباف ندارند، اما این‎جا ما آقای قالیباف داریم، ولی برف نداریم!

هیاهوهای سیاسی، فرصتی برای ترور
درباره ترور استاد برجسته فیزیک دانشگاه تهران چند نکته مطرح است: 1- نام دکتر مسعود علیمحمدی در فهرست ترور سازمان جاسوسی سیا وجود داشته و با توجه به همکاریهای این استاد برجسته فیزیک با پروژه هستهای و دانشگاه مالک اشتر، نقش آمریکا و اسراییل در این ترور مسجل است./ 2- بهرهبرداریهای سیاسی از ماجرای ترور این استاد دانشگاه بهبهانه اینکه وی در زمان انتخابات از میرحسین موسوی حمایت میکرده است نتیجهای جز تبرئه دشمن اصلی و در نتیجه خشنود ساختن دشمن نخواهد داشت./ 3- هوشیاری وزارت اطلاعات در چنین برههای بیش از پیش مورد انتظار است. دانشمندان کشور که با همه مشقتها ماندهاند و برای پیشرفت کشور تلاش میکنند سرمایهای غیر قابل جبرانند. نشود که در هیاهوی سیاسی، دشمن برای حذف سرمایههای بیبدیل کشور فرصت بیابد.

جنازه متعفن شارون، روی دست صهیونیستها
رسانهها خبر از مرگ قریبالوقوع آریل شارون، نخستوزیر اسبق رژیم صهیونیستی و جنایتکار معروف این رژیم در قتل عام فلسطینیان مظلوم، دادند. گرچه این چهره منحوس صهیونیستها همان چهار سال پیش پس از آنکه دچار خونریزی مغزی شد و بهکما رفت، مرده بود اما صهیونیستها بنا بهدلایلی سالهاست وی را با دستگاه زنده نگه داشتهاند. اما چرا زندگی نباتی شارون برای صهیونیستها اینقدر مهم است که با وجود گذشت چهار سال و علیرغم بهوخامت گراییدن دوباره حال او باز هم حاضر نیستند، بهاین راحتی خبر مرگ شارون را اعلام کنند؟
برخی منابع علت این امتناع را پیروزی حماس و پرهیز از تضعیف روحیه صهیونیستها در مقطع جنگ غزه عنوان کردند، ولی چرا باوجود گذشت چند سال از جنگ غزه، صهیونیستها باز هم از اعلام این خبر امتناع میکنند. چندی قبل منبعی اعلام کرده بود که این امتناع دلایل دیگری دارد. از قرار معلوم در برخی کتب تاریخی یهود آمده است که حکومت یهود در زمان فردی با مشخصاتی که بهمشخصات شارون نزدیک است بهاوج میرسد و با مرگ او دوران زوال و سقوط حکومت آنان نیز آغاز خواهد شد. بهنظر میرسد تنها کارکرد جنازه شارون که امروز روی دست صهیونیستها سنگینی میکند فقط همین باشد وگرنه این جنازه جز تعفن اثر دیگری ندارد !  

منبع:http://www.panjerehweekly.com/main/index.php?Page=definitioncontent&UID=222911

افشای پروژه ترور در دولت خاتمی

 افشای پروژه تحقیقاتی بشیریه در دولت خاتمی برای تئوریزه‌کردن ترورهای سیاه

چکیده نظریه وزارت کشور که به صورت رسمی در زمان وزارت عبدالواحد موسوی لاری و در 26 دی 1382 نوشته شده، نشان می‌دهد که اصلاح‌طلبان سکولار قائل به انجام ترور برای پیشبرد پروژه دموکراتیزاسیون بوده‌اند.

یک پژوهشگر سیاسی، در جدیدترین پژوهش خود تحت عنوان «ترور برای دموکراتیزاسیون»، سندی تاریخی متعلق به وزارت کشور دوره اصلاحات را منتشر کرد.

این سند نشان می دهد که اصلاح‌طلبان سکولار در دوران حاکمیتشان با محوریت حسین بشیریه برای تشکیل گروه‌های موسوم به گروههای چریکی، ایجاد «شورش‌های شبه نظامی» و انجام «ترورهای سیاه» نظریه‌پردازی می کرده اند.

این درحالیست که روز گذشته خاتمی در سخنانی تاکید کرده بود که اصلاحات اصلاح طلبان برای مبارزه با "سکولاریسم" و "حفظ نظام" و نه براندازی آن انجام شده است.

پیام فضلی‌نژاد در توضیح جزییات بیشتر این سند گفت که در 26 آبان 1382، دفتر مطالعات سیاسی وزارت کشور به درخواست عبدالواحد موسوی لاری (وزیر وقت کشور) پروژه‌ای مطالعاتی با عنوان «گذار به دموکراسی» را تعریف کرد که اجرای آن طی قراردادی رسمی، از سوی غلامحسین بلندیان (معاون وقت وزیر کشور) به حسین بشیریه (محقق عضو CIA) سپرده شد.

وی در خصوص اصلی‌ترین بخش این سند اظهار داشت: حسین بشیریه، از پدران فکری اصلاح‌طلبان، در این سند می‌نویسد که اصلاح‏طلبان برای فروپاشی رژیم غیردموکراتیک و در «فرآیند گذار» باید به سوی «تشکیل نیروهای نظامی رقیب درون کشور یا در کشورهای همسایه» بروند، «هسته‏های مقاومت چریکی و شبه نظامی بر ضد رژیم» پدید آورند، در میان نیروهای مسلح و ارتش شکاف ایجاد کنند، چنددستگی های اجتماعی را به درون نیروهای نظامی نیز گسترش دهند و حتی بخشی از ارتش را به شورش علیه رژیم غیردموکراتیک ترغیب کنند.

فضلی‌نژاد تاکید کرد که "بازتاب دستورالعمل 2/10 «شورای امنیت ملی آمریکا» نوشته جورج کنان مبنی بر ایجاد «هسته های مقاومت چریکی» و «جوخه‏های مرگ جامعه مدنی» در تئوری دموکراتیزاسیون اصلاح‏طلبان سکولار مشهود است."

این پژوهشگر سیاسی درباره بودجه این پروژه نیز گفت: چکیده نظریه وزارت کشور که به صورت رسمی در زمان وزارت عبدالواحد موسوی لاری و در 26 دی 1382 نوشته شده، نشان می‌دهد که اصلاح‌طلبان سکولار قائل به انجام ترور برای پیشبرد پروژه دموکراتیزاسیون بوده‌اند.

وی افزود: برآورد حسین بشیریه از بودجه پروژه، مبلغ 19 میلیون و 170 هزار تومان بود، اما براساس قرارداد، غلامحسین بلندیان (معاون وقت برنامه‌ریزی و پشتیبانی وزارت کشور) در 28/12/ 1382 مبلغ 25 میلیون تومان برای تهیه متن جامع این نظریه از بودجه آن وزارتخانه به بشیریه باید پرداخت می‌کرد.

فضلی‌نژاد به افشای جزئیات دیگری از سایر هزینه های این پروژه پرداخت و گفت که 500 مسافرت درون شهری توسط بشیریه برای همکاران این پروژه درنظر گرفته شد که سال 82 در یک مورد مشخص که بشیریه نوشته، 500 هزار تومان فقط هزینه ایاب و ذهاب آن به وزارت کشور تحمیل گشت. 1میلیون و 920 هزار تومان فقط هزینه حق الزحمه اجرایی این طرح بوده که کل آن 100 صفحه هم نشده. در برآورد هزینه از مجموع 25 میلیون تومان، بخش مهم آن به حسین بشیریه تعلق گرفته بود.

این پژوهشگر سیاسی با بیان این که امثال حسین بشیریه و یوسف مولایی، آبروی دموکراسی و دموکراتیزاسیون را با کپی‌برداری‌های خود از روی دستورالعمل‌های مدیران CIA برده‌اند، گفت که آقایان خجالت نمی‌کشند نظریه سال 1948 جورج کنان را در سال 2004، یعنی 58 سال بعد کپی می‌کنند و به عنوان تئوری «گذار به دموکراسی» به خورد دانشجویان می‌دهند؟

وی با طرح این سوال که "شرم نمی‌کنند برای جنگ‌های شبه‌نظامی تئوری‌بافی می‌کنند و اسم خود را دموکرات می‌گذارند؟" تصریح کرد: این‌ها مولدان خشونت هستند، بعد دم از خشونت‌پرهیزی می‌زنند و نقش آدم‌های خوب را بازی می‌کنند؟ سند از این آشکارتر که می‌گویند باید جنگ زیرزمینی علیه جمهوری اسلامی راه انداخت؟ آقایان بروند کتاب آن را بخرند تا ببینند چه کسی توهم توطئه دارد. در روز روشن نقشه براندازی نظام را در وزارت کشور می‌کشند، بعد انتظار دارند ما سکوت کنیم.

فضلی‌نژاد اظهار داشت: آن زمان سهراب رزاقی رییس دفتر مطالعات سیاسی آن وزارتخانه بود که 436 هزار یورو از موسسه صهیونیستی "هیفوس" در هلند دریافت کرد تا نیروی سازمانی براندازی نرم را زیر پوشش و عنوان "سازمان‌های غیردولتی" در ایران تربیت کند و به جرم «ارتباطات غیرقانونی با بیگانگان» بازداشت هم شد. وی در تاریخ 18/12/1380 از وزیر کشور با حفظ سمت حکمی دیگر را با عنوان «مدیر پروژه حمایت از توسعه پایدار» در چارچوب «مرکز ارتباطات و منابع سازمان‌های جامعه مدنی» دریافت کرد. رزاقی رابط دولت اصلاحات با «مرکز اطلاعات سازمان ملل» در تهران و رابط روشنفکران سکولار با موسسات صهیونیستی مانند هیفوس بود.

این پژوهشگر سیاسی ادامه داد: فرآیند تدوین نقشه عملیاتی "گذار به دموکراسی" در وزارت کشور دولت اصلاحات در 4 مرحله زیر نظر "حسین بشیریه" و با همکاری 4 پژوهشگر دیگر، از آبان 1382 تا آذر 1383 به طول انجامید و فقط در 1 مورد، 25 میلیون تومان برای این دستورالعمل 100 صفحه‏ای برآورد شد. چنانکه گفتم در این دستورالعمل، بشیریه باب نظریه‏پردازی برای ترورهای سیاه را گشود.

وی با افشای هویت یکی از همکاران وزارت کشور در تهیه این سند گفت که "یوسف مولایی" وکیل سابق اکبر گنجی و منصور اصانلو و نویسنده روزنامه توقیف شده اعتماد ملی، به عنوان مشاور در این پروژه حضور داشته است و با "حسین بشیریه" که مجری طرح بود، همکاری نزدیک داشت.

فضلی نژاد با یادآوری این که پروژه مذکور نقشه عملیاتی براندازی جمهوری اسلامی است، اضافه کرد: این پروژه 3 همکار دیگر هم داشت؛ 2 نفر آن‌ها که با عنوان «همکار اجرایی» و با مدرک لیسانس علوم سیاسی در طرح حضور داشتند، زن بودند که در انجام مصاحبه و تهیه پرسش‌نامه‌ها کمک کردند. نفر دیگر که «همکار علمی» با درجه دانشگاهی فوق لیسانس رشته علوم سیاسی از دانشگاه تهران بود، جنسیت مرد دارد.

این پژوهشگر سیاسی گفت که "بر اساس تجربه تاریخی مثلث جاسوسی CIA، موساد و MI6 از «روشنفکران سکولار» (شهروندان مورد اعتماد خود) به عنوان اعضای «جوخه‏های مرگ جامعه مدنی» برای اجرای «ترورهای آکادمیک» استفاده کرده‌اند. از این رو، می‌بینیم این استراتژی‌ها را کپی‌برداری کرده‌اند و به عنوان نظریه منتشر کردند."

وی با اشاره به وابستگی فکری سید محمد خاتمی به حسین بشیریه تاکید کرد: بشیریه در سال 1982 دکترای تئوری سیاسی را از دانشگاه لیوریون انگلستان گرفته که یکی از محافل ماسون‌هاست. می‌بینیم ادامه همان خط را هم پی‌ می‌گیرد. محمد خاتمی، یکی از شاگردان بشیریه محسوب می‌شود و اگر به کتاب او (سیر اندیشه سیاسی در غرب) نگاه کنید، رد پای بسیاری از آرای کلیدی بشیریه را می‌بینید؛ گرچه خود بشیریه کپی‏کننده تئوری‌های پدران لیبرالیسم سیاسی در قرن بیستم بوده است و خاتمی هم یک مصرف‏کننده بیش نبوده است. اساسا بشیریه نظریه‌پرداز ماهنامه وی به نام «آئین» از دهه 1370 و قبل از ریاست جمهوری خاتمی بود و ارتباطات آنان بعدها هم ادامه یافت.

فضلی نژاد افزود: همین‌طور، بشیریه نظریه‌های لیبرالیستی خود را از سال 1370 در ماهنامه «اطلاعات سیاسی- اقتصادی» طرح کرد و آقای سیدمحمود دعایی برای او این فرصت را فراهم کرد، همین آقای جواد اطاعت هم از شاگردان بشیریه بوده است. «سعید حجاریان» هم همین‌طور. محمدعلی کدیور هم شاگرد او بوده است. شما می‌بینید شاگردان بشیریه در نهادهای حساس کشور حضور داشته‌اند و وقتی به کارنامه فکری آنان نگاه می‌کنید، ادامه راه استادشان را رفته‌اند.

حسین بشیریه استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران و از نظریه پردازان دولت اصلاحات بود.

وی که مدارک کارشناسی ارشد و دکترای خود را از دانشگاه های انگلیس دریافت کرده است چندی پیش به بهانه ممنوع التدریس شدن در دانشگاه تهران به آمریکا مهاجرت کرد و به دانشگاه سیراکیوز در نیویورک رفت. 

منبع:http://jahannews.com/vdcfcjd1.w6dyjagiiw.html

ملی مذهبی ها و آیت ا... کاشانی به مجلس می آیند

در 23 خرداد 1327 مجلس شورای ملی در یک جلسه خصوصی به عبدالحسین هژیر رأی اعتماد داد که رأی 66 نفر از 120 نماینده مجلس به نخست‎وزیری هژیر، مثبت بود. هژیر از سال‎ها قبل ارتباط نزدیکی با انگلیسی‎ها داشت و از قضا پس از بازگشت از مأموریت چند ساله در انگلیس، پست‎های مهمی را در کشور به عهده گرفت. هژیر از کسانی بود که با خانم لیمبتون (وابسته سفارت انگلیس در ایران که نفوذ زیادی در سیاست ایران داشت) رابطه برقرار کرده و همین ارتباط، او را به‎سوی پستها و مقام‎های بالاتر در کشور سوق می‎داد. زمینه‎های سفر شاه به انگلیس را هژیر با تکیه بر همین رابطه فراهم کرد.
فداییان اسلام بهشدت با نخست‎وزیری هژیر مخالف بودند، چند ساعت پس از رأی اعتماد مجلس به هژیر، راهپیمایی بزرگی در اطراف مسجد شاه سر و سامان دادند.
آیت‎ا... کاشانی هم هژیر را آدمی خطرناک می‎دانست. او اعلامیه بسیار تندی علیه نخست‎وزیری هژیر منتشر کرد و پس از گفت‎وگو با نواب، تصمیم گرفتند تظاهرات گسترده‎ای در تهران برپا کنند.
نواب صفوی با سه سخنرانی پیاپی در بازار تهران، بازاریان را به تعطیلی بازار تشویق کرد. بازار سه روز تعطیل شد و مردم در مسجد سلطانی اجتماع کردند و با شعار «مرده‎باد هژیر» خواستار برکناری او شدند. موج تظاهرات مردمی به شهرهای قم، مشهد، اصفهان و قزوین هم رسید. 27 خرداد تظاهراتی با حضور هزاران نفر از روحانیان و مردم به رهبری نواب صفوی، علیه هژیر برپا شد. رژیم با گلوله به استقبال معترضان رفت و 27 مجروح از این استقبال گرم برجای ماند. آیت‎ا... بروجردی هم با صدور اعلامیه‎ای حمایت قاطع خود را از مبارزه‎های آیت‎ا... کاشانی در برابر هژیر اعلام کرد. در جریان این اعتراض‎ها تعدادی از شخصیت‎های برجسته از جمله نواب صفوی توسط شهربانی بازداشت شدند.
پس از دستگیری نواب صفوی، قشرهای مختلف مردم برای آزادی او تلاش کردند. بازاریان و مردم به درخواست آزادی نواب در منزل آیت‎ا... کاشانی تجمع کردند، رژیم ناگزیر نواب را آزاد کرد و هژیر و وزیرانش نیز با فشار مردم ناچار شدند استعفای خود را به شاه تسلیم کنند.
در روزهایی که مقدمات انتخابات شانزدهمین دوره مجلس شورای ملی بهتدریج فراهم می‎شد، آیت‎ا... کاشانی در نامه‎ای به نواب صفوی، با معرفی چند نامزد، از فداییان اسلام خواست با جلب حمایت مردم این نمایندگان را به‎عنوان وکیل به مجلس بفرستند. اسامی نمایندگان پیشنهادی آیت‎ا... کاشانی به نواب به این شرح بود: مصدق، مظفر بقایی، سید علی شایگان، سید ابوالحسن حائری‎زاده، سید محمود نریمان، سید حسین مکی، عبدالقدیر آزاد و... نواب صفوی دست به‎کار شد و با همکاری فداییان اسلام، مسئولیت حفاظت از صندوق‎های انتخابات را بر عهده گرفتند. آن‎ها در شب‎های سرد پاییز تا صبح از صندوق‎ها حفاظت کردند. در فهرست 12 نفری تهران نام وکیلان مورد نظر آیت‎ا... کاشانی از یک تا هشت قرار گرفته بود. در آخرین ساعت‎های انتخابات به بهانه برنامه‎های عزاداری محرم، صندوق‎ها را به زور از مسجدها به فرهنگستان منتقل کردند و در نتیجه نام آیت‎ا... کاشانی، مصدق، مکی و دیگر وکیلان ملی – مذهبی عقب رفت و نام وکیلان موردنظر دولت جای آن‎ها را گرفت. ظاهرا کار تمام شده بود و مردم چاره‎ای نداشتند. در آن زمان عبدالحسین هژیر که وزیر دربار بود به‎طور مستقیم در انتخابات دخالت کرد. با دخالت مستقیم هژیر در انتخابات، بر نگرانی جبهه ملی، آیت‎ا... کاشانی و فداییان اسلام افزوده شد. به همین دلیل، روز 22 مهر 1328 جمعی از سیاستمداران، دانشجویان و تاجران بازار همراه با دکتر مصدق و جبهه ملی، در اعتراض به نتیجه انتخابات به محوطه کاخ رفتند، تا با هژیر (وزیر دربار) گفت‎وگو کنند. این گروه چند روز در آن محل تحصن کردند. دکتر مصدق عریضه‎ای دست هژیر داد و پاسخ شاه را به این مضمون دریافت کرد،« انتخابات آزاد است و به شکایت‎ها رسیدگی می‎شود.» اما چهار روز بعد، تحصن بی‎نتیجه پایان یافت و بار دیگر گروه‎های سیاسی مأیوس شدند. اما فداییان اسلام تصمیمی گرفته بودند که نتیجه قضیه را به نفع مردم تغییر داد.
سید حسین امامی، جوان 25 ساله فداییان اسلام هنگام تحصن در دربار، به هژیر اعلام کرد در صورتی‎که دست از تقلب برندارد، او را می‎کشد. فداییان اسلام زمانی‎که همه راه‎های تحقق یک انتخابات آزاد را بسته دیدند، سید حسین امامی را مأمور قتل هژیر کردند.
روز 13 آبان 1328 که هژیر برای شرکت در مجلس عزاداری به مسجد سپهسالار رفته بود، سید حسین امامی او را ترور کرد. این ترور، بزرگ‎ترین ترور سیاسی بود که تا آن روز در کشور انجام شده بود.
پس از این حادثه، انجمن نظارت بر انتخابات تهران، با استناد به مدارک تقلب و سوءاستفاده در انتخابات نتیجه انتخابات تهران را باطل کرد و زمینه ورود ملی – مذهبی‎ها و آیت‎ا... کاشانی به مجلس فراهم شد. ترور هژیر و ابطال انتخابات تهران را خیلی‎ها، اولین قدم در مسیر ملی‎شدن صنعت نفت می‎دانند، چون نقطه آغاز این مبارزه در مجلس شانزدهم شورای ملی رقم خورد  

منبع:http://www.panjerehweekly.com/main/index.php?Page=definitioncontent&UID=223036

حیا کن

افشا کن، افشا کن

مسعود دهنمکی، کارگردان کمدی فاخر اخراجیها (از یک الی خدا بده برکت) اظهار داشت: «دستهایی در کار است تا برای «اخراجیها 3» مشکل ایجاد کنند و اگر این سنگاندازیها ادامه یابد، هفته آینده تمام حقایق و مسائل پشت صحنه را با مردم در میان خواهم گذاشت.»
آگاهان هنری، قاشقنشسته به میدان آمدند و گمانههای خود را به این ترتیب زدند:
آگاه یک: با توجه به این‎که اخیرا اعلام شده: «اسفندیار رحیم مشایی شهید آوینی دیگری است، پس قدرش را بدانیم.» پیشنهاد میشود آقای دهنمکی ـ که خودشان از آوینیپریمهای پیشنهادی هستند ـ برای آغاز قدردانی از این یکی آوینیِ دیگر، ضمن طرح تمام حقایق و مسائل پشتصحنه، مجوز ساخت اخراجیها 3 تا 30 را از طریق کمیسیون فرهنگی دولت، اخاذی نمایند.
آگاه دو: پیشنهاد میشود آقای دهنمکی و آقای مشایی بر سر منصب «آوینی دیگر» با یکدیگر مباهله کنند. اگر دهنمکی پیروز شد مجوزش صادر شود و اگر مشایی پیروز شد، یک نمایشگاه عکس دیگر، در محل لانه هنرمندان برگزار شود.
آگاه سه: پیشنهاد سازنده میشود آقای دهنمکی ابتدا بخشی از حقایق و مسائل پشتصحنه را با مردم در میان گذاشته و از این طریق بخشی از مجوز را دریافت نمایند و در مراحل بعد با در میان گذاشتن بخشهای دیگری از حقایق و مسائل پشتصحنه، باقی مجوز را به همراه بودجه کافی اخذ نمایند.



راهکار ویژه

میرهاشمی، معاون وزیر راه و ترابری، ساعاتی پس از این‎که از برف و کولاک شدیدِ یکی از گردنههای محور دهستان موگویی، از مسیر فریدونشهر به استان چهارمحال و بختیاری، نجات یافت، بر لزوم بازگشایی سریعتر محور ارتباطی دهستان ـ موگویی تأکید کرد.
یک آگاه پیشنهاد کرد به جهت رفع هرچه سریعتر کلیه مشکلات مملکت، اقدامات زیر در راستای سایر مسئولین انجام پذیرد، بمنه و کرمه:
قرار دادن رییس فدراسیون فوتبال در دروازه و پنالتی زدن به او توسط زینالدین زیدان.
دادن قلم و کاغذ به‎دست وزیر فرهنگ و ارشاد و تقاضای رمان فاخر دینی جهانی از وی.
دادن یک دستگاه سبد خانوار به‎دست وزیر اقتصاد و فرستادن او به خرید مایحتاج روزانه.
نشاندن رییس صدا و سیما با چشمهای باز پای تلویزیون.
بدیهی است بقیه پیشنهادها در اسرع وقت ارایه خواهد شد.
بیانیه سبز

مهدی کروبی که به قزوین سفر کرده بود، پس از مواجه شدن با اعتراض مردم، با کمک نیروهای ضدشورش توانست از محاصره محاصرهکنندگان خارج شود. به‎همین مناسبت «کانون سبزینهکاران ایران سبز» با صدور بیانیهای ضمن محکوم کردن این اقدام، مردم قزوین را نیز محکوم کرد. در این بیانیه آمده است:
«باخبر شدیم جمعی از آلات دست استبداد، با حمله به شیخ اصلاحات عمامه از سر وی کشیده و اتومبیل وی را قر کردهاند. وااسلاما، وااصلاحا. اگر دین ندارید نداشته باشید، لااقل آزاده باشید. ننگ ماندن در سرزمینی که در آن فریاد زده میشود «کروبی بیسواد آلت دست موساد»، از رفتن در زیر تیغ آزرم زورمندان استبدادکننده سنگینتر است. آیا شعبدهبازان پنداریدهاند با اصابت تخممرغ به شیشه، ما از مطالبات خود دست برداشته میشویم؟ زهی خیال باطل که چههاست در سر این قطرههای بیجهتاندیش.»
در ادامه این بیانیه آمده است: «اگر جمعی ساندیسخوار بگویند کروبی برو گم شو، کروبی گم نمیشود؛ چراکه او تازه قضیه را پیدا کرده است و تا یکسویه شدن کار جنایت و استبداد، گوری از خود گم نخواهد کرد.»
در پایان بیانیه نیز چنین آمده است: «ما سبزپوشان ابدی، ضمن محکوم کردن اصل واقعه، از خداجویان قزوین میخواهیم صف خود را از خشونتصفتان جدا ساخته و پشت خداجویان سبز را خالی نکنند که غلط نکنم روز رهایی نزدیک است.»

استمداد از خوانندگان

یک سایت خبری نوشت عضو هیئت مدیره یک منطقه توریستی به جهت امضا نکردن چک 30 میلیون تومانی کمک بلاعوض به نمایشگاه یک هنرپیشه، به‎دستور یک مقام ارشد از سمت خود عزل گردیده است. از آن‎جا که گمانهزنیهای گمانهزنان در این زمینه هنوز به نتیجه نرسیده است، از شما خوانندگان فهیم خواهشمندیم برای روشن شدن زوایای تاریک ماجرا، آگاهان را در انتخاب گزینه درست یاری نمایید:
مقام ارشد یادشده کدامیک از موارد زیر است؟
محمود احمدینژاد/ سعید مرتضوی/ عزتالله ضرغامی/ احمد توکلی/ حسن بنیانیان/ مهدی کروبی/ هیچکدام؛

عزتالله انتظامی/ جهانبخش سلطانی/ نیوشا ضیغمی/ رابرت دنیرو/ فرزاد حسنی/ سیدجواد‎ هاشمی/ هیچکدام.
هنرپیشه یادشده کدامیک از موارد بالا است؟




مسابقه هفته

به دستور هیئت تحقیق و تفحص مجلس، دکتر سعید مرتضوی از قوه قضاییه به قوه مجریه منتقل شد. طی این انتقال که با مخالفت شدید دولت همراه بود، مهندس مرتضوی مسئولیت ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز را با اکراه پذیرفت و قول داد از همه قاچاقچیان کالا و ارز در بازداشتگاههای استاندارد مراقبت ویژه نماید. گفتنی است براساس نظر هیئت تحقیق و تفحص، سعید مرتضوی هیچ تقصیری (اعم از اصلی و فرعی) در ماجرای بازداشتگاه کهریزک نداشته و تنها مسئول خرید آسایشگاه کهریزک بوده است. در همین راستا جنبش عدالت‎خواه دانشجویی نیز ضمن جنبیدنی کمسابقه، این انتصاب فرخنده را به بازماندگان حادثه تبریک گفت.

به کلیه خوانندگانی که تشخیص دهند در عبارت فوق چند اشتباه وجود دارد، بدون قید قرعه جوایز زیر اهدا میشود:
یک لیوان چای پررنگ/ به ده نفر؛
حکم رفع توقیف فیلم سینمایی/ به هفت نفر؛
پوستر تمامرنگی سانتریفیوژ/ به سه نفر؛
مجوز قاچاق کالا و ارز، تا سقف دلبخواه/ به هیچ نفر.  

منبع:http://www.panjerehweekly.com/main/index.php?Page=definitioncontent&UID=223073

پدرخوانده (درباره موسوی خوئینی ها)

 خلاصه  :  «پدرخوانده» نام رمانی است پرفروش از «ماریو پوزو» نویسنده شهیر آمریکایی، که در سال 1969 منتشر شد. این اثر به‎لحاط ترسیم چهره واقعی اعضا و سرکردگان مافیای مخوف ایتالیایی ساکن آمریکا، از اهمیت ویژه‎ای‎ برخوردار است. «پدرخوانده» از پرفروش‎ترین کتاب‎های تاریخ نشر آمریکا و جهان است. براساس رمان پوزو، سری فیلم‎های پرفروش «پدرخوانده» ساخته شد که هنوز طرفداران بسیاری در سراسر دنیا دارد. شخصیت اصلی داستان یعنی «دون ویتو کورلئونه» یا همان پدرخوانده مافیا، در یکی از مشهورترین دیالگو‎های این فیلم از بابت نصیحت به فرزندان و اهالی خانواده مافیایی خود می‎گوید: «هیچ‎وقت اجازه ندین، کسی بیرون از خانواده، بدونه شما به چی فکر می‎کنین.»

«پدرخوانده» نام رمانی است پرفروش از «ماریو پوزو» نویسنده شهیر آمریکایی، که در سال 1969 منتشر شد. این اثر به‎لحاط ترسیم چهره واقعی اعضا و سرکردگان مافیای مخوف ایتالیایی ساکن آمریکا، از اهمیت ویژه‎ای‎ برخوردار است. «پدرخوانده» از پرفروش‎ترین کتاب‎های تاریخ نشر آمریکا و جهان است. براساس رمان پوزو، سری فیلم‎های پرفروش «پدرخوانده» ساخته شد که هنوز طرفداران بسیاری در سراسر دنیا دارد.
شخصیت اصلی داستان یعنی «دون ویتو کورلئونه» یا همان پدرخوانده مافیا، در یکی از مشهورترین دیالگو‎های این فیلم از بابت نصیحت به فرزندان و اهالی خانواده مافیایی خود می‎گوید: «هیچ‎وقت اجازه ندین، کسی بیرون از خانواده، بدونه شما به چی فکر می‎کنین.»
*****
بررسی احزاب و گروه‎های سیاسی ایران، از منظر جامعه‎شناسی سیاسی کاری بسیار دشوار و پیچیده و حتی غیرممکن است. زیرا نقش و تأثیر هرکدام بر تحولات سیاسی و اجتماعی ایران پس از انقلاب به دلیل کمبود اطلاعات، عدم شفافیت رهبران جریان‎ها و همچنین کارکرد ناقص رسانه‎ها، نه‎تنها مشخص نیست، بلکه در بسیاری از مواقع تحت تأثیر جریان‎های رسانه‎ای غالب – که خود را رهبران احزاب و گرو‎ه‎ها جلوه می‎دهند - گمراه کننده است. به همین دلیل و به طریق اولی ، شناخت نقش و جایگاه رهبران جریان‎های سیاسی نیز کاری بسیار دشوار و راهی بس صعب‎العبور خواهد بود.
با این همه اگر بخواهیم از علم سیاست و جامعه‎شناسی مدرن بهره بگیریم، به اعتقاد نگارنده، نظرات و آرای نخبه‎گرایانی چون موسکا، پارتو و منجیلز بهترین راه برای شناخت تئوریک نقش، جایگاه و عملکرد نخبگان سیاسی و رهبران احزاب و جریان‎های پس از انقلاب خواهد بود.
«ویلفردو پارتو» یکی از بزرگترین نظریه‎پردازان نخبه‎گرایی و از بنیان‎گذاران مکتب لوزان، می‎گوید: «تاریخ گورستان نخبگان و اشراف است.» او با تعبیری که از حکمرانان و رهبران به روباه و شیر می‎کند، به‎خوبی میزان بالای تأثیر افراد و نخبگان را بر بقا و فنای حکومت‎ها توضیح می‎دهد و بر نقش انکارناپذیر رهبران بر توده تأکید می‎کند.
صرف‎نظر از این جمله شعارگونه پارتو، رابرت منجیلز جامعه‎شناس آلمانی بیشتر به یاری ما برای فهم میزان تأثیرگذاری و نقش رهبران جریان‎های سیاسی و اجتماعی می‎آید. منجیلز در مورد قدرت گرفتن فرد یا افراد محدود در ساختار احزاب و گروه‎ها می‎گوید: «اصولا به دلایل فنی و روان‎شناختی، سازمان باعث می‎شود تا در درون احزاب سیاسی و اصناف و حتی دولت، یک گروه به‎وجود آید که با گذشت زمان، رهبری این گروه هرچه بیشتر قدرت را در دست‎های خود متمرکز می‎سازد و جالب این‎که افراد و توده نیز در این روند تمرکز قدرت، بی‎میل نبوده و آن را تأیید می‎کنند .»
با این توصیف و برای شناخت رهبران جریان‎های سیاسی کشور که تا این اندازه در تحولات و حوادث ایران دارای نقش و اهمیت هستند، به‎سراغ دسته‎بندی‎های سیاسی کشور و رهبران آن‎ها می‎رویم.
اگر تقسیم‎بندی رایج دهه اخیر را بپذیریم و تمام احزاب، گروه‎ها و جبهه‎های سیاسی را در چهار دسته راست سنتی، راست مدرن، چپ سنتی و چپ مدرن قرار دهیم، برای تعیین اثرگذارترین چهره تمام این چهار جریان سیاسی کشور با مشکل مواجه خواهیم بود.
این مشکل در دو دسته راست سنتی و مدرن به دلیل تعلقات فکری و عقیدتی این دو جریان به خط اصیل ولایت فقیه و تأثیرپذیری حداکثری آن‎ها از خط مشی رهبری انقلاب، به نسبت جناح مقابل کمتر به چشم می‎خورد. گرچه در همین دو گروه نیز فرد یا افراد تأثیرگذار حضور دارند که گاهی مستقل از نظرات رسمی حکومتی به جهت‎دهی این جریان می‎پردازند. منصفانه باید گفت از این منظر، جریان راست نقاط ضعف و تاریک فراوانی در مواجهه با تفکر اصیل خود – که این جریان خود را مبتنی بر آن شکل داده – در پرونده خود به ثبت رسانده است. این موضوع البته در جناح چپ و در شاخه سنتی و مدرن آن به دلیل تعلق خاطر کمتر به اصل ولایت فقیه و مشی اپوزیسیون‎گونه نسبت به مشی و مرام رسمی حاکمیت بیشتر حایز اهمیت است؛ یعنی رهبری جریان از اهمیت بالاتری نسبت به جریان راست برخوردار بوده و شناخت نقش و جایگاه آن به همین میزان اهمیت زیادی دارد.
به همان دلایلی که پیش‎تر درباره کل جریان‎های سیاسی و احزاب و گروه‎های کشور گفته شد، شناخت دقیق و کارشناسانه رهبران و نخبگان اصلی جناح چپ نیز با پیچیدگی‎های بسیاری روبه‎روست. چه این‎که مشی اپوزیسیون‎گونه این جریان، علی‎الخصوص در چپ مدرن، به عدم شفافیت آن بیشتر کمک کرده است. برای شروع اگر به‎سراغ چهره‎های رسمی و رسانه‎ای‎تر این جریان برویم، به نام‎های سید محمد خاتمی (رییس‎جمهور دولت اصلاحات)، مهدی کروبی (رییس مجلس اصلاحات) و در این چند ماه اخیر میرحسین موسوی (رهبر جریان خودخوانده سبز) برمی‎خوریم.
بررسی گذرای حوادث و وقایع اخیر و برخورد گروه‎های سیاسی با این اشخاص نشان می‎دهد که آن‎ها بیش از آن‎که رهبر و جهت‎دهنده جریان‎های سیاسی چپ در ایران باشند، نتیجه این جریانات محسوب می‎شوند. حقیقت این است که در هیچ برهه تاریخی این افراد به صورت کاملا خودآگاه و مستقل بر این گروه‎ها تأثیرگذار نبوده‎اند؛ حتی اگر فشارها و تنگناهای حاصل از عملکرد ضدقانون این جریان، آن‎ها را به هم نزدیک کرده باشد.
اگر از لایه اولیه و البته رسمی این جریان عبور کنیم به نام‎هایی چون بهزاد نبوی، محمد موسوی خوئینی‎ها و سعید حجاریان برمی‎خوریم. اسامی که هرچند برای افکار عمومی نسبت به نام‎های قبلی کمتر شناخته شده‎ هستند، اما بدون شک از این چهره‎های رسمی و رسانه‎ای تأثیر بسیار بیشتری دارند.
هرکدام از این سه تن در یکی از احزاب اصلی بزرگ و اصلاحات نقش اصلی و محوری را ایفا می‎کنند. بهزاد نبوی در سازمان مجاهدین انقلاب، سعید حجاریان در حزب مشارکت و محمد موسوی خوئینی‎ها در مجمع روحانیون مبارز.
حجاریان که طرفدارانش او را «ایدئولوگ اصلاحات» می‎خوانند، شخصیت محوری حزب مشارکت و چهره شاخص اصلاح‎طلبان جوان و خط امامی‎های دهه شصت است.
ارادت ویژه او به ضلع دیگر این مثلث یعنی موسوی خوئینی‎ها او را با تمام ویژگی‎های آکادمیک و تأثیرگذارش، از گزینه‎های پیش‎روی ما حذف می‎کند.
بهزاد نبوی ستون محوری سازمان مجاهدین اسلامی و از چهره‎های باسابقه و تأثیرگذار هر دو جریان سنتی و مدرن چپ در ایران است. قدرت سازماندهی و تشکیلاتی او در کنار امکانات مالی تأثیرگذارش که از رهگذر سال‎ها حضور در پست‎های نان و آب‎دار اقتصادی به‎دست آورده، وی را به گزینه قابل تأملی برای رهبری پشت پرده اصلاحات تبدیل کرده است؛ مسئله‎ای که از سوی طرفداران و دوستان وی به‎رغم همه انتقاداتی که بر وی روا می‎‎دارند، مورد تأکید قرار دارد. از همین روست که از سوی روزنامه‎های این جریان در دوره اصلاحات وی به القابی چون «چریک پیر» و یا «ماموت با استخوان‎های درشت» مفتخر شده بود.
اما حکایت محمد موسوی خوئینی‎ها تا حدودی با نبوی متفاوت است.
خوئینی‎ها یک روحانی است و در کار مرکزی تشکل کانونی چپ سنتی، یعنی مجمع روحانیون مبارز نقش غیرقابل انکاری دارد.
از دیگر سو به‎دلیل تمرکز وی بر روی تشکل‎های دانشجویی داخل و خارج ایران در مبارزات قبل از انقلاب، تسلط بالایی بر نسل دوم چپ‎های ایرانی که دانشجویان خط امامی و دفتر تحکیمی دیروز و اصلاح‎طلبان تندرو امروز محسوب می‎شوند، دارد. به این موارد نزدیکی وی با امام خمینی قبل و بعد از پیروزی انقلاب و عدم پذیرش مسئولیت رسمی جدی در دو دهه گذشته را اضافه کنید.
موسوی خوئینی‎ها بدین ترتیب تأثیرگذارترین چهره سیاسی جناح چپ محسوب می‎شود. فردی که علی‎رغم حضور بسیار کم‎رنگ در مجامع عمومی و رسمی و دوری تعمدی از رسانه‎ها، دارای کاریزهای غیرقابل انکار بر طیف مدرن اصلاح‎طلبان است و در عین حال مقام ریش سفیدی چپ سنتی را نیز با سمت ریاست شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز بر عهده دارد.
امیرحسین مهدوی عضو مستعفی سازمان مجاهدین انقلاب در پاسخ به سؤال خبرنگار خبرگزاری فارس که کدام احزاب سیاسی حال حاضر کشور را به جهت تئوریک به سازمان مجاهدین نزدیک می‎دانید، می‎گوید: «یقینا از این جهت نزدیک‎ترین گروه‎ها به سازمان، جبهه مشارکت و مجمع روحانیون هستند... سران مجمع هم به‎ویژه آقایان موسوی خوئینی‎ها و خاتمی از جایگاه خاصی بین اعضای سازمان برخوردار بوده و نقش تعیین‎کننده‎ای در رویکردهای سازمان و به‎ویژه جهت‎گیری‎های آن و تنظیم فهرست‎ها در انتخابات داشتند.»
به این ترتیب، نفوذ غیرقابل‎انکار خوئینی‎ها بر هر سه حزب بزرگ و محوری جریان اصلاحات مشخص می‎شود. شاید به همین دلیل است که وقتی روزنامه «سلام» که متعلق به وی است توقیف می‎شود، قایله هیجدهم تیرماه 1378پدید می‎آید.
در حالی‎که در همان سال‎ها اصلاح‎طلبان با توقیف‎های متعددی در مورد روزنامه‎های خود مواجه بودند و هیچ‎گاه چنین عکس‎العمل شدید و غیرقانونی را از خود بروز ندادند. راز حضور مهندس موسوی در انتخابات ریاست‎جمهوری آن‎هم بعد از بیست سال سکوت منفعلانه و انزوای سیاسی را هم می‎توان در تأثیرگذاری موسوی خوئینی‎ها جست. چه این‎که حضور سؤال‎برانگیز موسوی و کناره‎گیری تعجب‎آور خاتمی به‎نفع وی، در پی اظهار تمایل وی به کاندیداتوری موسوی و ارجحیت موسوی بر خاتمی صورت گرفت.
اخبار جسته و گریخته‎ای هم که از جلسات محرمانه اصلاح‎طلبان در قبل و بعد از انتخابات به فضای رسانه‎ای درز می‎کرد، همگی نشان از تصمیم‎گیری با محوریت موسوی خوئینی‎ها داشت. از این‎جای کار به بعد همان عدم شفافیت و پیچیدگی‎ فضا دست ما را بر تحلیل شرایط براساس اخبار قابل استناد می‎بندد. بنابراین بازهم به تئوری رجوع می‎کنیم.
منجیلز معتقد است، نیاز مذهبی توده‎ها مبتنی بر احترام به رؤسا که به احزاب انتقال می‎یابد و هم‎چنین بی‎تفاوتی آن‎ها در زمینه اعمال مؤثر دمکراسی و مشارکت در رهبری، نه‎تنها راه را بر اقلیت محدود یعنی گروه رهبران بازمی‎گذارد، بلکه سبب می‎شود تا رهبران در راه متمرکز ساختن قدرت در دست خود از تشویق توده‎ها نیز برخوردار شوند. رابرت منجیلز تأکید می‎کند، در چنین شرایطی احتمال تغییر وضعیت و اعتراض از پایین بسیار ضعیف است. در دعوای بین رهبران آریستوکرات و توده‎های بی‎بضاعت، همیشه برد با دسته اول است و اگر تغییر و تحولی صورت پذیرد، ناشی از دعواهایی از نوع اختلاف‎نظر بین خود رهبران است.
به عقیده منجیلز، تحولات سیاسی همیشه از اختلافاتی که بین نخبگان وجود دارد، پدید می‎آید و در این رابطه وظیفه توده فقط این است که به نفع نخبگان تظاهرات کرده و به خیابان‎ها ریخته و چه‎بسا در این روند کشته شوند.
گمانه‎زنی فراوانی پیرامون نقش و عملکرد موسوی خوئینی‎ها در بسیاری از حوادث و وقایع انقلاب موجود است. از ماجرای تأیید صلاحیت بنی‎صدر تا مخالفت با رهبری آیت‎ا... خامنه‎ای در جلسه چهاردهم خرداد مجلس خبرگان. اما بسیاری از آن‎ها نه قابل اثبات است و نه قابل تکذیب.
اساسا به همین دلیل است که پدرخوانده‎ها به اطرافیان خود توصیه می‎کنند: «هیچ‎وقت اجازه ندید، کسی بیرون از خانواده بدونه شما به چی فکر می‎کنین.» 

منبع:http://www.panjerehweekly.com/main/index.php?Page=definition&UID=52603