قلم

سیاسی/اجتماعی/فرهنگی

قلم

سیاسی/اجتماعی/فرهنگی

نواب صفوی در برابر استعمار آمریکا به شهادت رسید

حضور ناوهای آمریکایی در سرتاسر دنیا برای حفظ سرمایه‌ها و منافع آمریکا در تمام مناطق دنیا است/ نواب به من گفت «عبده‌خدایی چنان می‌میرم که از هر قطره خونم یک نواب تربیت شود».


ایلنا: دبیرکل جمعیت فدائیان انقلاب اسلامی گفت: نواب صفوی در برابر استعمار آمریکا به شهادت رسید.
به گزارش خبرنگار ایلنا، محمدمهدی عبده‌خدایی در نطق پیش از خطبه‌های نمازجمعه این هفته تهران طی سخنانی با اشاره به مبارزات انقلابی نواب صفوی و همرزمان وی، از پیمان ناتو که به منظور تحت محاصره قرار دادن اطراف چین و شوروی صورت می‌گرفت یاد کرد و در تشریح موضع نواب‌صفوی در این خصوص اظهار داشت: شهید نواب گفت که ما غیرمتعهدیم و غیرمتعهد بودن با بی‌طرفی فرق می‌کند، وی در همین راستا اعلامیه‌ای صادر و اعلام کرد که ما نمی‌خواهیم جوان‌های ما به خاطر واشنگتن در برابر موشک‌های روسی قرار بگیرند یا به خاطر استالین و سیاستمداران همراهش، در برابر موشک‌های آمریکا بایستند.
وی با اشاره به سوابق زندان خود در دهه 30 و همچنین دیدارهایش با نواب صفوی به برخی از روشنگری‌های شهید نواب صفوی اشاره کرد و گفت: من در آن زمان 19 ساله بودم که شهید نواب نسبت به آغاز هجمه و هجوم به مردم مسلمان ایران هشدار داد و گفت آمریکا می‌آید تا دختران ما را بی‌آبرو کند و همچنین می‌آید تا کشاورزی ما را کوبیده و سلاح‌های خود را بفروشد.
دبیرکل جمعیت فدائیان انقلاب اسلامی با اشاره به برخی اقدامات استعماری آمریکا از قبیل ورود بذر گندم و ملکه زنبور آمریکایی و دیگر اقلام اقتصادی به ایران در راستای استعمار اقتصادی، حضور ناوهای آمریکایی در سرتاسر دنیا برای حفظ سرمایه‌ها و منافع آمریکا در تمام مناطق دنیا دانست و اظهار داشت: به همین جهت است که آمریکا دشمن درجه یک امت ماست، به قول یک متفکر که گفته بود چنانچه خیلی قوی شوید از اسب قوی‌تر نخواهید شد که سوارتان می‌شوند و اگر خیلی بزرگ شوید از گاو بزرگ‌تر نخواهید شد که شما خواهند دوشید، اما اگر فهمیده شوید بر علیه شما توطئه می‌کنند.
وی همچنین با اشاره به سخنان شهید نواب صفوی خطاب به سپهبد تیمور بختیار اظهار داشت: شهید نواب در دیداری در 54 سال قبل و در زمان انعقاد پیمان نظامی بغداد به تیمور بختیار گفت:«متاسفم که امروز جوانان باید پیرها را نصیحت کنندرضاخان نتوانست با دین مبارزه کند به محمدرضا هم بگویید که نمی‌تواند با دین مبارزه کند؛ ما پیمان نظامی نمی‌خواهیم.»
عبده‌خدایی در ادامه با اشاره به واقعه کفن‌‌پوش شدن مظفر ذوالقدر از سوی نواب صفوی اظهار داشت: شهید نواب بر قسمتی از کفنی که به تن مظفر ذوالقدر نمود نوشت؛ قطع ایادی اجانب و سرکوبی دشمنان ایران اعم از روس و آمریکا و در دیگر سوی آن نوشت اجرای صحیح احکام اسلام و به او اسلحه‌ای دادند و گفتند برو در راه خدا شهید شو.
وی با اشاره به عبارت “اجرای صحیح احکام اسلام” که بر روی کفن مظفر ذوالقدر نوشته شده بود اظهار داشت: والله روزی که می‌گفتیم اجرای احکام اسلام می‌خندیدند، حزب‌الله لبنان و مقاومت غزه نیز نبودند؛ مگر می‌شد در برابر قول آمریکا ایستاد.
دبیرکل جمعیت فدائیان انقلاب اسلامی در ادامه با اشاره به دیگر مبارزات انقلابی خود به همراه انقلابیون دیگری همچون واعظی و خلیل طهماسبی و دیدارش با شهید نواب صفوی پیش از شهادت ایشان اظهار داشت: نواب به من گفت عبده‌خدایی چنان می‌میرم که از هر قطره خونم یک نواب تربیت شود.
وی در تشریح لحظات شهادت نواب صفوی اظهار داشت: این شهید الله‌اکبر گویان به محل شهادتش رفت و حتی از بستن چشمش جلوگیری کرد، پیش از شهادتش تکبیر الله‌اکبر سر داد و با بلند شدن صدای گلوله صدای این شهید خاموش شد.
عبده‌خدایی در پایان شهید نواب صفوی را مردی که در راه استعمار آمریکا و امپریالیست آمریکا به شهادت رسید نامید.

پاسخ حضرت علی (ع) به بیانیه های موسوی!

نهج البلاغه اشاره به شخص خاصی(!!) ندارد:

پاسخ به بیانیه میرحسین موسوی!

نامه ای از تو به دست من رسیده که در سخن پردازی از هر جهت آراسته، اما از صلح و دوستی نشانه ای نداشت،و آکنده از افسانه هایی بود که هیچ نشانی از دانش و بردباری در آن به چشم نمی خورد

در نوشتن این نامه کسی را مانی که پای در گل فرو رفته و در بیغوله ها سرگردان است. مقامی را می طلبی که از قدر و ارزش تو والاتر است

 و هیچ عقابی را توان پرواز بر فراز آن نیست و چون ستاره دور دست "عیّوق" از تو دور است.

پناه بر خدا که...برای تو با یکی از مسلمانان پیمانی یا قراردای را امضا کنم.

از هم اکنون خود را دریاب و چاره ای بیندیش،که اگر کوتاهی کنی و برای در هم کوبیدنت بندگان خدا برخیزند،درهای نجات به روی تو بسته خواهد شد، وآنچه که امروز از تو می پذیرند فردا نخواهند پذیرفت.

بادرود(نامه 65 نهج البلاغه)

میرحسین موسوی باید چه کند؟

پس از یاد خدا و درود! معاویه!


وقت آن رسیده که از حقایق آشکار پند گیری.تو ادعاهای باطل همان گذشتگانت را می پیمایی،خود را در دروغ و فریب افکندی،

و خود را به آنچه برتر از شان توست نسبت می دهی،و به چیزی دست دراز می کنی که از تو بازداشته اند،و به تو نخواهد رسید.

این همه را برای فرار کردن از حق و انکار آنچه را که از گوشت و خون تو لازم تر است،انجام می دهی،حقایقی که گوش تو آنها را شنیده و از آنها آگاهی داری.

آیا پس از روشن شدن راه حق،جز گمراهی آشکار چیز دیگری یافت خواهد شد؟و آیا پس از بیان حق،جز اشتباه کاری وجود خواهد داشت؟از شبهه و حق پوشی بپرهیز.

فتنه ها دیر زمانی است که پرده های سیاه خود را گسترانده و دیده هایی را کور کرده است.


(نامه ۶۵نهج البلاغه)

مردم در این فتنه چه کنند؟

ای  مردم!امواج فتنه را با کشتی های* نجات در هم بشکنید،و از راه اختلاف و پراکندگی بپرهیزید،

و تاج های فخر و برتری جویی را بر زمین نهید.رستگار شد آن که با یاران به پا خاست،یا کنارگی نمود و مردم را آسوده گذاشت.

این گونه زمامداری*، چون آبی بد مزه و لقمه ای گلوگیر است،و آن کس که میوه را کال و نارس بچیند،مانند کشاورزی است که در زمین شخص دیگری بکارد.

(خطبه5)

*اشاره به حدیث معروف رسول الله(ص):مثل اهل بیت من همانند کشتی نجات است.

*زمامداری پیشنهادی ابوسفیان!!
منبع:http://www.edalatkhahi.ir/006075.shtml

ما مشایی را دوست داریم!

وقتی عکس مشایی و هدیه تهرانی را دیدم، یاد عکس معروف محمدعلی ابطحی و فاطمه معتمدآریا (عکس پایین)  افتادم. چه شباهت جالبی! ابطحی یک زمانی رییس دفتر خاتمی بود، اسفندیار هم الان رییس دفتر احمدی‌نژاد است و هر دو اهل ذوق و هنر و طرفدار هنرپیشه‌های سینما! البته این فقط ظاهر قضیه است. باطنش این است که برحسب اتفاق، این دو نفر تا حدودی تشابه دیدگاه‌ و نوع نگاه فرهنگی دو دولت اصلاح‌طلب و اصولگرا را به ما نشان می‌دهند، مخصوصا در حوزه سینما.

البته این دو، تفاوت‌هایی هم با هم دارند. مهمترین فرق آنها این است که مشایی امروز مسئول کل برنامه‌های فرهنگی دولت می‌شود، اما ابطحی هرگز به این مقام نرسید! این دو عکس هم تفاوت‌هایی با هم دارند. مثلا وقتی عکس ابطحی منتشر شد، بعضی‌ها ایراد گرفتند که این چه آخوندی است که شأن لباس روحانیت را رعایت نمی‌کند؟ اما وقتی عکس اسفندیار منتشر شد، همان‌ها ایراد گرفتند که چرا با انتشار آن، بهانه به دست اصلاح‌طلبان می‌دهید؟ وقتی عکس ابطحی منتشر شد، داد زدند که آبروی اسلام رفت؛ اما وقتی عکس اسفندیار منتشر شد، گفتند اسلام دارد پیشرفت می‌کند! چون ناسلامتی آقای اسفندیار، نماینده امام زمان است و دارد مقدمات ظهور را فراهم می‌کند! وقتی عکس ابطحی منتشر شد، فریاد زدند که اصلاحات باید خجالت بکشد؛ اما وقتی عکس اسفدیار منتشر شد، گفتند شماها خجالت نمی‌کشید که با یاران امام زمان مخالفت می‌کنید؟ مخالفت با شعیب صالح؟!

البته به نظر من هیچ کدام این تصاویر اشکالی ندارند. نه عکس ابطحی و نه عکس اسفندیار. چون اولا مشکل ما اصلا این حرف‌ها نیست. ثانیا فاصله‌ی شرعی در این عکس‌ها  کاملا رعایت شده! از همه مهمتر اینکه هر دو برای پیشرفت فرهنگ و سینمای این مملکت زحمت می‌کشند! چه کاری از این بهتر؟ بالاخره دنیا، ما را با همین خانم‌های هنرپیشه می‌شناسد. قبول ندارید؟ ضمن اینکه اسفندیار پیش‌بینی کرده تا چند سال دیگر سینمای هالیوود سرنگون می‌شود و ما جای خالی آنرا پر می‌کنیم. خوب باید از همین الان برای آن روزها برنامه‌ریزی کنیم و دقیقا به خاطر فتح آن قله‌های افتخار است که امروز، مسئول اول فرهنگ مملکت، خود آقای مشایی است. حتی وزیر فرهنگ هم نگاهش به مشایی است. چون مشایی خیلی بزرگ است.

فقط می‌ماند جواب بعضی‌ مخالفان که آنها هم زیاد مهم نیستند. چون نمی‌دانند که وضعیت سینما را یک شبه نمی‌توان سروسامان داد، چه رسد به پنج سال! به خاطر همین هم اگر در دولت اصولگرا، همچنان شاهد ادامه همان روند تولید فیلم‌های مبتذل و دور از فرهنگ مردم و جامعه هستیم، زیاد تعجب نکنید. مثلا هروقت سوار اتوبوس شدید و آقای راننده فیلمی برای سرگرمی شما گذاشت و ناگهان شنیدید که محمدرضا شریفی‌نیا به امین حیایی می‌گوید: «گه بخور!» خیلی راحت بخندید و کف بزنید! البته آدم‌های قشری همیشه و همه جا هستند، زیاد نباید آنها را جدی گرفت. آن مخملباف فلان فلان شده هم هرچه می‌خواهد به ما و جمهوری اسلامی فحش بدهد. ما فیلمنامه‌اش را به فیلم تبدیل می‌کنیم، فیلمش را هم پخش می‌کنیم، او هم هیچ غلطی نمی‌تواند بکند!

ما هم از مشایی حمایت می‌کنیم و صد در صد برنامه‌های فرهنگی مشایی را تایید می‌کنیم. مشایی باید با قوت و قدرت و «همت» فرهنگ این مملکت را بسازد و اصلا به مخالفت دیگران کاری نداشته باشد. البته او هم ثابت کرده که هرگز خسته نمی‌شود. مشایی خستگی‌ناپذیر است. من همیشه به تلاش و «همت»ِ او غبطه می‌خورم!

ما مشایی را دوست داریم. مشایی خیلی خوب است. مشایی خیلی بزرگ است. حتی بزرگتر از احمدی‌نژاد و به همین علت، فقط احمدی‌نژاد، مشایی را می‌شناسد. بی‌سبب نیست که احمدی‌نژاد قول داده یک روز بیاید و ابعاد وجودی مشایی را برای ما تبیین کند! از آن طرف هم فقط مشایی، احمدی‌نژاد را می‌شناسد و فقط او می‌تواند ابعاد وجودی احمدی‌نژاد را برای ما تبیین کند!

ما مشایی را دوست داریم. چون مشایی اهل ذوق است. اهل عرفان است. او محب العرفا است. مشایی می‌گوید باید اهل عرفان مملکت را بچرخانند. با خشکه مقدس بازی و اخم کردن که نمی‌شود کشور را اداره کرد. باید اهل طریقت بود. دقیقا مثل آقای سروش که او هم می‌گوید ولایت عرفا را قبول دارم نه ولایت فقها را؛ و چه جالب که وقتی عرفان به میدان بیاید، همه دشمنی‌ها به دوستی تبدیل می‌شود. یک دفعه می‌بینید که مشایی و سروش با هم عکس یادگاری گرفتند. پس تعجب نکنید!

حالا بعضی‌ها فورا سروصدا می‌کنند و به مشایی ایراد می‌گیرند که مثلا چرا به ملت اسرائیل می‌گوید برادر و دوست؟ مشکل این آدم‌ها این است که زبان عرفان را بلد نیستند و اهل ذوق نیستند. به قول حافظ :

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست     سخن شناس نئی جان من، خطا اینجاست

 

منبع:سایت الف

افراطی ها ، میانجی گر شده اند !

محمدجعفر بهداد:آن دسته از خواص که در هنگامه برخاستن ندای " أین عمار " رهبر انقلاب ، مشغول پالوده خوردن با باغیان و جانیان بودند ، اگر چه با اغماض نظام و مردم توانستند به جبهه ولایتمداران نزدیک شوند ، اما آیا صلاحیت دارند با نوعی حقه بازی خودشان را معتدل بنمایند؟

خواص مردود دو دسته اند :
1- آنهایی که " حامی " ولی فقیه بوده اند ، اما در فضای حاکمیت فتنه ، نتوانستند " تابع " ولی فقیه باشند و به همین علت ابتدا در صف اغتشاشگران قرار گرفتند و اخیرا" از آنها جدا شده و بعضی های شان به مردم و نظام پیوسته اند .
2- کسانی که سالهاست به نظام ولایی اعتقادی ندارند ، اما همواره مدعی قانونمداری بوده و اظهار می کردند تا زمانی که ولایت فقیه در قانون اساسی وجود دارد ، از این جهت مخالفت نمی کنیم .اما حوادث پس از انتخابات به استعداد قانونمداری این جماعت نیز پایان دارد و آنها تصور کردند حالا که نتوانستند ولایت فقیه را از قانون حذف کنند ، لااقل در فرصت پیش آمده ، نظام ولایی را سرنگون سازند .
اما خواص مردودی که مدعی حمایت از ولایت فقیه بودند ،‌ ولی به علت بی بصیرتی دچار عارضه عدم تبعیت شدند ، امروز که غبارهای فتنه زمین گیر شد ، یا به تبعیت کنندگان پیوسته و یا آنکه در محدوده مرزی میان مردم ولایتمدار و گروهک شورشی ایستاده اند و ضمن ملامت شورشیان ، اما از جایگاه " عقل کل " ، طرفین را به یک اندازه به آشتی با یکدیگر دعوت می کنند. این چهره ها – که تحریک کنندگان اصلی نامزد شورشی انتخابات نیز در جمع آنها دیده می شوند – با این تصور اشتباه که ملت ایران رفتار آنان را طی ماه های گذشته ندیده اند ، اینک مشغول میانجی گری میان اقلیت کودتاگر و اکثریت آسیب دیده از کودتا هستند . این خواص مردود با ارائه تعریف کودکانه ای از میانه روی و اعتدال ، دو طرف ماجرا را خطا کار و مقصر میدانند و از این موضع آنها را به برگزاری مراسم آشتی کنان دعوت می کنند تا به زعم خود هم مملکت آرام شود و نیز همپیمانان انتخاباتی آنان گرفتار قانون و مجازات نشوند . آیا اعتدال نامیدن این عملیات فریبکارانه ، نشانه فرهیختگی ایشان است ؟
اتفاقا" باید همین چهره ها را به علت ایفای نقش محوری در ایجاد توهم و توقع پیروزی در نامزد شورشی و زمینه سازی برای حوادث پس از انتخابات ، ‌جزو افراطی و دغلبازترین عناصر حادثه آفرین در دوره پس از انتخابات دانست . چگونه است که عوامل اصلی افراط کاری ، تند روی و آشوب آفرینی ناگهان به افرادی معتدل و میانه رو تبدیل شدند و تازه ! در جایگاه میانجی گران خیرخواه ، جنایتکاران و جنایت دیدگان را به مصالحه دعوت می کنند ؟ آیا ملت ایران اجازه می دهد حامیان غیر تابع ولی فقیه – که با صبوری و درایت رهبر فرزانه انقلاب به تازگی از صف فتنه گران جدا شده اند – باغیان بر امام حق را بر سر میز مصالحه با مردم ولایتمدار بنشانند و آنگاه به عنوان میانجی گرانی موفق ، هم خاطره تلخ کجروی های اخیر خودشان را از ذهن جامعه پاک کنند و هم در قامت سیاستمدارانی زیرک و موفق به آینده ای بیاندیشند که با رای همین مردم بر صندلی های بزرگتر جلوس کنند ؟
آن دسته از خواص که در هنگامه برخاستن ندای " أین عمار " رهبر انقلاب ، مشغول پالوده خوردن با باغیان و جانیان بودند ، اگر چه با اغماض نظام و مردم توانستند به جبهه ولایتمداران نزدیک شوند ، اما آیا صلاحیت دارند با نوعی حقه بازی خودشان را معتدل بنمایند و با ادبیاتی مبهم و دو پهلو – که نه از جنایتکاران بیزاری می جویند ، نه از همراهی با فتنه گران اظهار پشیمانی می کنند و نه از ملت ایران پوزش می طلبند – ادای میانجی گران و صلح بانان عرصه سیاسی کشور را در بیاورند ؟
اگر این جماعت همچنان ترجیح می دهند شفاف نباشند ،‌اما رفتار آنها برای ایرانیان کاملا" شفاف و قابل تحلیل است .  

چون من هدیه نیستم؟ چون بچه تهران نیستم؟

بنام خدا
از حال من بپرسید تعریفی‌ ندارد
حال شما را نمیدانم شاید بهترید
بماند !
اما درد من :
چند وقتی‌ است که موضوع پرداخت بدهی به بانکها مطرح شده است
از شما چه پنهان بنده ۴۰۰ هزار تومن بدهکارم
آنهم خرج خوابگاه زمان دانشجویی بود است
بماند که خوابگاه ما کجا بدو چطور چه امکاناتی!
منتهی از اونجا که خیلی‌ کار در این مملکت فراوان است 
بنده هم یکی‌ از همین‌ها
مدرک گرفتیم با هزار بدبختی آنهم نه با سهمیه
نه با پول
بلکه با رنج و درس خوندن
با فشار به خانواده ا‌ی که خرج دخلش نمیخواند
در دانشگاه دولتی
آنهم نه حتا شبانه
بلکه روزانه
آنهم نه در سالهای اخیر
بلکه ساله ۸۱ قبول شده بودیم
که هنوز کنکور صلابتی داشت
بگذریم
بعد از اتمام دوران تحصیل برای ما هم دفترچه قسط صادر کردند
درست است که میزان آن کم است
اما نباید همین مقدار کم هم رو از جایی کسب کنیم تا بتوانیم پرداختش نمأیم؟
آیا ما انسان در این مملکت نیستیم ؟
آیا چون بی‌ پولیم پس باید فرقی‌ با یکی‌ چون هدیه تهرانی‌ داشته باشیم؟
که از دولت عدالتخواه و مهرگستر تسهیلات مالی دریافت می‌کند؟
تازه از آن بالاتر افتخار عکس گرفتن با دردانه رئیس دولت نصیبش میشود !
سخن کوتاه باید
آن کسانی‌ که بدهی میلیاردی به دولت دارند ککشان نمی گزد
کسانی‌ چون من که بدهی چند ده و چند صد هزار تومانی دارن باید شب خواب نداشته باشند
این مملکته عدالت علی‌ است ؟
و اسفا بر ما !
حق من در این مملکت حتا آن ۴۰۰ هزار تومانه خوابگاه نیست؟
و حق عده‌ای ۵۰ میلیون تومان بلا عوض است؟
چرا؟
چون من هدیه نیستم ؟
چون بچه تهران نیستم ؟
شرم بد بر این.....
چند کلامی هم با معبود :
پروردگار مهربان ؛
میبینی‌ که چه روزگاری شده است؟
میبینی‌ که هر کس ازظن خود ترا می‌خواند؟
میبینی‌ که همه داعیه دوستی ترا دارند؟
من و امثال من منتظریم
منتظر فرصتی برای نشان دادن خود
برای استفاده از توانی‌‌های خود
شبانه روز به این در و آن در میرویم
شاید نانی آید !
هر دری که میرویم از آشنا و پول می پرسد
کی میشود که وقتی‌ میگوئیم آشنای ما خدا است کفایت کند؟
کی میشود که بگفتن جمله پارتی ما خود است کفایت کند؟
کی می شود... ؟
*محسن م ضمن درخواست متن فوق این نکات را برای الف نوشته است:
 شما می توانید با صلاحدید خود در اون تغییر بدید و چنانچه صلاح دانستید منتشر کنید.
خواست من از مسئولان استمهال برای کسانی است که شغل ندارند.
دو سال گذشت و بیکاریم!
حال با کدام پول بدهی رو پرداخت کنیم؟
به اندازه کافی فشار زندگی بر خانواده وارد آمده است.!
آیا دولت فقط زورش به ما بیچاره ها می رسد؟
یا عزیزان! میلیاردی هم باید بازپرداخت کنند؟
امیدوارم منتشر کنید.

سوال الف در پاسخ به میل ارسالی نویسنده:
    سلام
ممنون که این متن رو فرستادین. استفاده می کنیم فقط 2سول:
1- این متن را جای دیگه ای ندادین؟ چون انتشار مطالب از رسانه های دیگر در الف محدودیت دارد.
2- اسم واقعی ات رو باید بدونیم. البته میتونی بخوای به اسم مستعار منتشر کنیم.

پاسخ نویسنده:
اسم واقعی همین محسن هست
می تونین بزنین محسن.م
این نشانه ای از درد ماست!
کافیه برید تو دانشگاه ها و از فارغ التحصیلان بپرسید
همه تایید خواهند کرد که مبلغ بدهی دانشجویان از یک سال یا 9 ماه بعد از اتمام درس قسط بندی میشه
البته درسته مقدار ماهانش زیاد نیست و در حد 12 یا 13 تومان و حداکثر 15 تومان برای منه
اما خوب وقتی بیکار باشی
از کجا بیاری؟
چند سال رفتیم با بدبختی مدرک گرفتیم
الانم میریم هر جایی مستقیم و براحتی می گن آشنا داری ؟ نامه داری؟
ماهم که تنها پناهمون خداست فقط.
سرمایه هم ندارم کار آزاد بکنم.
مگر اینکه برم کارگری!!!
که هنوز نتونستم باش کنار بیام
که بهتره مدرک رو پاره کنم و کارگری کنم
منبع:http://alef.ir/1388/content/view/62604/