قلم

سیاسی/اجتماعی/فرهنگی

قلم

سیاسی/اجتماعی/فرهنگی

اصلاحات را از صلیب سبز نجات دهید

اصلاحات کلمه ایست ذاتا زیبا و دل نشین. کیست که از وضع موجود در یک فضای مدیریتی ناراضی باشد؟ همواره در شرایطی حتی مطلوب، مطلوبتری نیز وجود دارد که رسیدن به آن آرزوست. وقتی جناح موسوم به چپ نام اصلاحات را بر خود نهاد همین برند(نام و نشان تجاری ) به ذات جاذب بسیاری از توده ها شد و البته هنوز عده زیادی از افراد مجذوب آن هستند. بله کیست که از وضع موجود راضی باشد؟کیست که اصلاحات را نخواهد؟
اما همه چیز به این نام گذاری ساده ختم نشده است. به دلیل به درازا کشیده شدن کلام از رفتارهای دور اصلاح طلبان گذشته و به رفتار آنها پس از ظهور احمدی نژاد می پردازیم.
الف) دوره 1384تا1388- اصلاحات رو به اضمحلال:
پس از حضور احمدی نژاد اصلاح طلبان که با حضور آقایان معین و کروبی و سپس هاشمی نتوانستند توجیهی برای شکست خود بیابند و اصولا نمی خواستند شکست را بپذیرند، بجای نقد قوه مجریه، همت خودرا بر تخریب احمدی نژاد متمرکز کردند. این اولین رفتار ضد اصلاح طلبی آنها بود.
اصلاحات در نفس کلمه خود به این معناست که وضع موجود به صورت واقعی مورد بررسی قرار گرفته و سپس وضع مطلوب نیز به صورت امری واقع گرایانه و نه آرمانی مد نظر قرار گیرد و سپس به راههایی اندیشیده شود که این شکاف وضع موجود و وضع مطلوب را بتوان با کمترین هزینه پر کرد. اما اصلاح طلبان چه کردند؟
در این دوره اصلاح طلبان
  به جای بررسی دقیق وضع موجود در بسیاری از موارد به مسخره کردن دولت احمدی نژاد پرداختند. چه پیامک ها و لطیفه هایی در تمسخر شخصیت و حتی وضع ظاهری و خانوادگی رئیس جمهور رسمی کشور نساختند.
البته تصمیمات احمدی نژاد دارای اشکالات بعضا بزرگی بود اما رفتار اصلاح طلبان به مانند کودکی بهانه گیر شده بود که انگار هیچ یک از اقدامات احمدی نژاد نمی توانست درست باشد. آنها حتی وضع مطلوبی هم ترسیم نکردند. همین امروزاگر از یک اصلاح طلب بپرسید که
  وضع مطلوب چیست؟ تعریف روشن و دقیقی ندارند تا همه بر آن مشترک باشند. اشتراکی ترین تعریف اصلاح طلبان از وضع مطلوب این است که فلانی از قدرت خارج شده و ما تمامی امور را در دست بگیریم تا دنیا گلستان شود...
اصلاح طلبان حتی در مورد پر کردن شکاف وضع موجود و وضع مطلوب هم راه مشخصی ارائه نمی دادند. دلیل اصلی هم بیشتر در این بود که نه وضع موجود و نه وضع مطلوب را درست تحلیل نمی کردند. اگر وضع موجود صرفا برای تخریب دولت تحلیل شده باشد و وضع مطلوب نیز جانشینی اصلاح طلبان بجای دولت فعلی باشد، مشخص است که هیچ راه حلی هم وجود نخواهد داشت. در طول چهار ساله 1384 تا 1388 در اکثر نقد های رسانه ای اصلاح طلبان، راه حل ارائه نمی شد. آنها حتی در برنامه های انتخابات 1388 را هم صرفا بر نقد و نفی احمدی نژاد بنا کردند ونه در ارائه راه حل. صحبتهای آقای موسوی در مناظره ها را بخاطر آورید. حرفهای آقای رضایی و کمی هم کروبی واجد راه حلهایی بود ولی صحبتهای موسوی... هیچ.
ب) تبلیغات انتخابات 22 خرداد88 مرگ اصلاحات:
رفتار تمسخر آمیز و غیر خیرخواهانه و بعضا ناجوانمرادنه اصلاح طلبان در دوره اول احمدی نژاد و حتی دوران تبلیغات برای انتخابات دهم باعث شد که حتی معدود انتقادات درست آنها
  نیزاز سوی احمدی نژاد غیر خیرخواهانه استنباط شود. نمود این استنباط ها در مناظره ها آشکار شد و تمامی استهزاها، تخریبها و توهین های چهار ساله اصلاح طلبان به یکباره و در عرض دو مناظره بر سر خوداصلاح طلبان آواری سنگین و شوک آور به جای گذاشت. فضا به شدت رادیکالی شده و کینه بر روی کینه ها انباشته شد.ج) پس از 22 خرداد88 اصلاحات بر فراز صلیب سبز:
رفتارهای غیر اصلاح طلبانه اصلاح طلبان در دوره چهار ساله ریاست جمهوری احمدی نژاد و سپس رفتارها و سخنان احمدی نژاد در دوران تبلیغات دوره دهم ،
  اصلاحات را به مسیری کشانده که گفتار و رفتارهای موسوی عملا دست و پای آن را بسته و اصلاحات را چهار میخ بر صلیبی سبز میخکوب کرده است.
این صلیب همانطور که نمادی شد برای تبلیغات کاندیدای شکست خورده، چهار سوقی شد برای ایستادن در فضایی ضد اصلاح طلبانه. رفتار سبزها به گونه ای پیش رفت که معدود منتقدان اصولگرای احمدی نژاد نیز موقتا دست از انتقاد او کشیدند. یا سکوت کردند و یا بدون تایید احمدی نژاد، وظیفه خود را دفاع از نظام و امنیت کشور در برابر تاخت و تاز موسوی دانستند.
چه باید کرد؟
آنچه که امروز شاهد آن هستیم اصلاحاتی است خسته، آسیب دیده و درحال احتضار بر فراز صلیب سبز.
اصلاحات واژه مقدسی است که نباید اینگونه قربانی شود. این نه انصاف است و نه مصلحت. کشور به فضای نقد و نقادی نیاز دارد. البته نقد صحیح و اصولی نه تهمت و توهین و جوسازی. متاسفانه امروز اصلاح طلبی واقعی و فضای نقد دولت در کشور به دلیل رفتارهای ضد اصلاح طلبانه اصلاح طلبان قربانی شده است. در فضایی که تروریستها در روز روشن به اموال عمومی حمله می کنند، ناامنی می آفرینند و استاد دانشگاه را در مقابل منزلش با بمب ترور می کنند، دادستانی و مقامات امنیتی هم طبیعتا به هر حرکتی حساس می شوند و دیگر جایی برای نقد و نقادی نمی ماند.
بعد از 22 خرداد، متاسفانه مخالفان اصلاح طلب احمدی نژاد، به فعالیتهای کاملا تخریبی روی آورده اند، منتقدان اصول گرا نیز انتقاد از رفتارهای اشتباه دولت را متوقف کرده اند و منتقدان بیطرف ولی خیرخواه و موثر نیز در گردوخاک بی منطق سبزها، سکوت پیشه کرده اند.
پس بحث کارایی دولت چه می شود؟ چنین فضایی قطعا به زیان کشور است.
امروز نجات اصلاحات از جمله ضروری ترین نیاز های کشور است. البته مقدمه آن، آرامش فضای سیاسی، بازگشت همه به مسیر قانون و اعمال بی چون و چرا و عادلانه عدالت علیه همه مقصران است.
در این فضا برهمه خیرخواهان کشور واجب است اصلاحات را از چهار میخ صلیب سبز بازکرده وآن را به صورت واقعی پی گیری کنند. باید به این نکته واقف بود که اصلاحات ملک پدری یا نام خانوادگی عده ای از سیاسیون نیست و از این رو این مصلوب را هر دلسوزی می تواند باز کرده و تیمار کند.
اتفاقا کسانی که آن را برفراز صلیب سبز دست و پا ی بستند نمی توانند یا نمی خواهند آن را باز کنند. کشور تشنه اصلاحات است اما اصلاحات واقعی. اصلاحاتی که در آن وضع موجود، وضع مطلوب و راه حل ها ی تحقق وضع مطلوب، خیرخواهانه و بی غرض ارائه شود.
اصلاحات باید از منافع اشخاص جداشود. اصلاحات باید از نام خانوادگی عده ای برافتد تا با خوش نامی به میهن و ملت نجیب ایران سود برساند. 

منبع:http://alef.ir/1388/content/view/63052/

دیدار مردم مازندران در سالگرد حماسه 6 بهمن

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم
 خوشامد عرض میکنم به همه‌ى برادران و خواهران عزیز که از راه دور قبول زحمت فرمودند و امروز حسینیه را با نفس گرم خود، با دل پرشوق و شور خود منور کردند. خیلى خوش آمدید برادران و خواهران عزیز - بخصوص خانواده‌هاى معظم شهیدان، علماى محترم، مسئولان زحمتکش و خدوم - و این خاطره‌ى بزرگ، یعنى 6 بهمن را که یکى از حماسه‌هاى برجسته‌ى ملت ایران است و افتخار آن متعلق به مردم آمل است، در ذهنها و خاطره‌ها تجدید کردید.
 بله، بنده هم همین عقیده را دارم؛ نباید اجازه داد که این خاطره‌هاى پرشکوه، این حوادث بى‌نظیر و تعیین کننده‌ى تاریخ انقلاب، در ذهنها کمرنگ شود. نسل جوان ما باید این خاطره‌ها را درست بشناسد، بتواند آنها را تحلیل کند و آنها را چراغ راه آینده‌ى پرماجراى خود و هدف بلند خود قرار بدهد.
 البته افتخارات مازندران و در این مناسبت عرض کنیم بالخصوص مردم آمل، افتخارات کمى نیست. چه در وادى مجاهدت فى‌سبیل‌اللَّه، چه در وادى علم، فقاهت، معرفت و عرفان، انصافاً چهره‌ى آمل چهره‌ى درخشانى است. امروز هم بحمداللَّه بزرگان روحانى آملى جزو افتخارات حوزه‌هاى علمیه و جزو ذخائر باارزش روحانى کشور ما محسوب میشوند. در امتحان عظیم هشت ساله‌ى جنگ تحمیلى هم، چه شهر آمل، چه استان پهناور مازندران، یکى از بخشهاى پرافتخار کشور بودند. من همان وقت هم، چه با لشکرهاى مستقر در مازندران، چه با بسیجى‌هاى آنها و جوانان فداکار آنها آشنائى داشتم؛ آنها را از دور و نزدیک میشناختم؛ مجاهدتهاشان را میدانستم؛ اینها که از یاد انقلاب نخواهد رفت. یک بنائى را شما مشاهده میکنید مستحکم، باشکوه و سربلند؛ کى این خشتها را، این سنگها را روى هم گذاشت تا این بنا به وجود آمد؟ کى توانست این نقشه‌ى فاخر را در عمل پیاده کند و این بنا را به وجود بیاورد؟ مگر میشود نقش آن حوادث و آن شخصیتهائى که کار آنها، مجاهدت آنها، گذشت آنها و احساس مسئولیت آنها موجب شد ذره ذره این بنا بالا بیاید، ارتفاع پیدا کند، شکل پیدا کند، شکوه پیدا کند، نادیده گرفت؟ یکى از خطاهائى که گاهى اتفاق افتاده است، نادیده گرفتن همین نقش‌آفرینان بزرگ است.
 »شهر هزار سنگر«؛ این تعبیر کمى است؟ حرف کوچکى است؟ قضیه‌ى ششم بهمن آنقدر اهمیت داشت که امام بزرگوار ما آن را در وصیتنامه‌ى تاریخى خود هم مندرج کردند، آن را یادگار گذاشتند؛ یعنى فراموش نشود. حالا چرا فراموش نشود؟ براى اینکه حوادث تاریخى، هم درس است، هم عبرت است. قضایاى جارى بر یک ملت، قضایائى است که در برهه‌هاى مختلف غالباً تکرار میشود. امروز بیست و هشت سال از آن زمان میگذرد، اما راه جمهورى اسلامى که عوض نشده است؛ دشمنان جمهورى اسلامى هم عوض نشدند. پس آنچه که آنجا اتفاق افتاد، میتواند براى امروز و براى آینده تا هر وقتى که ملت ایران به حول و قوه‌ى الهى دلبسته‌ى این اصول و این انقلابند، عبرت باشد، درس باشد؛ لذا نباید فراموش بشود.
 خوب، حالا در فضائل ششم بهمنِ آمل یک جمله‌ى دیگر هم عرض کنیم. »هزار سنگر« یعنى چه؟ ظاهر قضیه این است که در درون شهر، مردم در مقابل گروه‌هاى اشرار و متجاوز سنگر درست کردند - حالا یا هزار تا، یا بیشتر یا کمتر - اما من یک تفسیر دیگرى دارم: این سنگرها سنگرهاى درون خیابانها نیست، این سنگرِ دلهاست؛ هزار تا هم نیست، هزاران سنگر است؛ به عدد هر مؤمنى، هر انسان باانگیزه‌ى باشرفى، یک سنگر در مقابل تهاجم دشمن وجود دارد. اگر یک ملت وقتى به دنبال یک هدفى حرکت میکند، نداند سر راه او چه خطراتى است، چه کمین‌کرده‌هائى هستند، چه باید کرد در مقابل اینها، خود را رها کند، قید و بندهاى خود را رها کند، بى‌خیال باشد، ضربه خواهد خورد. همه‌ى ملتهائى که در جهت یک هدف بزرگى حرکت کردند و وسط راه ضربه خوردند و گاهى آنچنان افتادند که دیگر قرنها بلند نشدند، مشکلشان از همین جا آغاز شد: ندانستند چى در انتظار آنهاست و خود را براى مواجهه‌ى با آن آماده نکردند. درسهاى گذشته این کمک را به ما میکند که راهمان را بفهمیم، بشناسیم، کمینها را بشناسیم، کمین‌کرده‌ها را بشناسیم.
 انقلاب اسلامى با آن عظمت پیروز شد. مردم آمدند با تن‌هاى خودشان، با جسمهاى بى‌پناه و بى‌زره خودشان در مقابل سلاح عوامل رژیم جبار ایستادند و انقلاب را پیروز کردند؛ بعد همین مردم آمدند به جمهورى اسلامى رأى دادند و جمهورى اسلامى را انتخاب کردند. خوب، یک انسان باانصاف و باشرف، در مقابل این خواست مردم چه میکند؟ بعضى‌ها آمدند وسط میدان، ادعاى طرفدارى از مردم کردند، خودشان را دموکراتیک خواندند، خودشان را طرفدار خلق معرفى کردند؛ آن وقت با همین خلقى که این نظام را با این بهاى سنگین سر کار آورده بودند، شروع کردند به مقابله کردن. توشان منافق بود، کافر صریح بود، طرفدار غرب بود، متظاهر به دین هم بود؛ همه‌ى اینها با هم شدند یک جبهه، یک حرکت، در مقابل نظام اسلامى، در مقابل ملت ایران. ادعاى طرفدارى از مردم کردند، با مردم درافتادند؛ ادعاى طرفدارى از دموکراسى و آراء مردم کردند، با آراء مردم و نتیجه‌ى آراء مردم درافتادند؛ ادعاى روشنفکرى و آزاداندیشى و آزادفکرى کردند، به طور متحجرانه چهارچوبهاى القائى متفکرین غربى را - که آمیخته‌ى به بدخواهى و بددلى بود - قبول کردند؛ آمدند مقابل ملت ایران. اول با حرفهاى روشنفکرانه یا شبه‌روشنفکرانه شروع کردند به امام و به جمهورى اسلامى و به مبانى امام اعتراض کردن، انتقاد کردن، حرف زدن؛ بعد یواش‌یواش رودربایستى را کنار گذاشتند، آمدند توى میدان، مبارزه‌ى فکرى را، مبارزه‌ى سیاسى را تبدیل کردند به مبارزه‌ى مسلحانه یا اغتشاشگرى - اینها توى کشور ما اتفاق افتاد؛ مال تاریخ نیست، مال همین دهه‌ى اول انقلاب است - شروع کردند مزاحمت کردن. به جاى اینکه بنشینند فکر کنند، ببینند مشکلات کشور چیست - این همه مشکلات متوجه کشور ما بود؛ مقدارى از گذشته مانده بود، مقدارى را تحمیل میکردند - به حل این مشکلات کمک کنند، به مسئولین کمک کنند، اگر به نظرشان میرسد که باید راهنمائى کنند، راهنمائى کنند، اگر زیر یک بارى را باید بگیرند، به جاى اینکه بگیرند، افتادند سینه به سینه شدن، معارضه کردن، بدگوئى کردن؛ بعد هم هر جا توانستند، با مردم مواجه شدن، در بخشهاى مختلف. کشور در مرزها درگیر جنگ بود، به جنگ هم بى‌اعتنائى کردند؛ داخل همین خیابانهاى تهران، سر هر چهارراهى که توانستند، سر هر گذرى که دستشان رسید، بنا کردند با جمهورى اسلامى و با نظام مقابله کردن.
 خوب، جمهورى اسلامى هویتى غیر از هویت مردم و ایمان مردم و عزم مردم که ندارد. امروز هم همین جور است. ما کسى نیستیم، ما چیزى نیستیم؛ خداى متعال به وسیله‌ى این مردم و این دلهاست که این نظام را حمایت میکند؛ »هو الّذى ایّدک بنصره و بالمؤمنین«.(1) خداوند متعال به پیغمبرش میفرماید که پروردگار، تو را به وسیله‌ى مؤمنین یارى کرد. جمهورى اسلامى امروز هم همین جور است، آن روز هم همین جور بود. ما وسیله‌ى دیگرى نداریم؛ وسیله، همین ایمانهاى مردم است که از هر سلاحى کارآمدتر است، از هر وسیله‌اى مؤثرتر است. آن روز هم همین جور بود. مردم آمدند این توطئه‌ها را جارو کردند. البته یک توطئه که جارو شد، معنایش این نیست که توطئه تمام شد؛ خوب، دشمن بیدار است؛ یک بازى دیگرى، یک توطئه‌ى دیگرى، یک ماجراى دیگرى. مردم که بیدار بودند، فرقى نمیکند؛ صد تا توطئه هم که بیاورند، مردم در مقابلش مى‌ایستند و حرکتشان را هم ادامه میدهند. حرکت عظیم ملت ایران متوقف نمیشود؛ هم پیش میروند، هم در عین حال با معارضه‌ها، با دشمنى‌ها و با مزاحمتها مقابله میکنند. این وضعى بوده است که در این سى سال وجود داشته است.
 خطاهائى در معارضین جمهورى اسلامى بود، که تا هر وقتى که این خطاها وجود داشته باشد، کارهائى که بکنند، ممکن است به مردم آزار و اذیتى وارد کند، اما بیشتر به ضرر خودشان است: یکى این است که معارضین جمهورى اسلامى غالباً خود را از مردم بالاتر دانسته‌اند. خطاى دوم این است که به دشمنان این مردم امید بستند، دل بستند. این، دو تا اشتباه بزرگ است. وقتى از مردم خودشان را بالاتر دانستند، لازمه‌اش این میشود که اگر مردم در یک حرکت قانونى یک اقدامى کردند، یک چیزى را خواستند، یک چیزى را نخواستند، انتخابى کردند، عملى انجام دادند، اینها بگویند نه؛ مردم، عوام بودند؛ این عوامگرائى است، این پوپولیزم است؛ ما این را قبول نداریم. خود را از مردم بالاتر دانستن، اینجا ظاهر میشود. ادعا ملاک نیست که بگویند ما مردمى هستیم؛ در عمل باید مردمى بود. این اشکال اول.
 اشکال دوم این است که به دشمنان این مردم - که دشمنى آنها ثابت است، واضح است - دل میبندند. کى با این مردم در طول این سى سال دشمن بوده است؟ در درجه‌ى اول، آمریکا و صهیونیسم. از اینها دشمن‌تر ما سراغ داریم براى جمهورى اسلامى؟ از روز اول، دولت آمریکا و رژیم صهیونیستى و صهیونیستهاى دنیا در مقابل نظام جمهورى اسلامى ایستادند. امروز هم حقاً و انصافاً دشمن‌ترین دشمنان، اینها هستند. بنده که نگاه میکنم، مى‌بینم بعضى از دولتهاى غربى گاهى یک حرفهاى بى‌ربطِ بى‌معنائى میزنند؛ اما محرک، صهیونیستهایند؛ عامل، همان طبقه‌ى مسلطى هستند که بر حکومت آمریکا و دولت آمریکا و انتخابات آمریکا هم مسلطند؛ اینهایند که دارند صحنه‌گردانى میکنند. خوب، پس اینها شدند دشمن‌ترین دشمنان ملت ایران.
 حالا اگر آن کسى که در مقابل مردم مى‌ایستد، به اینها دل بست، این آن خطاى دوم است که اتفاق مى‌افتد. دل بستن به دشمن؟! وقتى مى‌بینیم که این دشمن وارد میدان شده است، بایستى بفهمیم، بشناسیم؛ اگر خطائى، اشتباهى کرده باشیم، باید اشتباه را برطرف کنیم. از روز اول، آمریکائى‌ها علیه جمهورى اسلامى توطئه کردند. خوب، این توطئه‌ها زائد است که بگوئیم بى‌اثر بود؛ واضح است که بى‌اثر بود؛ اگر این توطئه‌ها بى‌اثر نبود که حالا باید اثرى، نشانى از جمهورى اسلامى باقى نباشد؛ مى‌بینید که جمهورى اسلامى امروز ده‌ها برابر قوى‌تر از روز اول است؛ پس این توطئه‌ها بى‌اثر بود. امروز هم هى نقشهاى جدیدى میزنند، باز هم توطئه میکنند؛ عبرت هم نمیگیرند. من تعجب میکنم! به گذشته فکر نمیکنند که خوب، این همه توطئه کردیم، این همه علیه جمهورى اسلامى پول خرج کردیم، این همه اینجا آنجا این را دیدیم، آن را دیدیم، در داخل مزدور پرورش دادیم، در بیرون این و آن را علیه جمهورى اسلامى بسیج کردیم؛ اثرى نکرد. باز دوباره مى‌نشینند چهل و پنج میلیون دلار بودجه تصویب میکنند، براى اینکه جمهورى اسلامى را شکست بدهند! بودجه تصویب میکنند که از طریق اینترنت، انقلاب ایران را از بین ببرند؛ جمهورى اسلامى را سرنگون کنند! ببینید چقدر این دشمن، دشمن درمانده‌اى است. خوب، شما چند ده »چهل و پنج میلیون دلار« را تا حالا مصرف کرده‌اید؟ چقدر شما براى شکست دادن جمهورى اسلامى کار دیپلماسى کردید، تحریم اقتصادى کردید، انواع و اقسام توطئه‌ها را کردید، جاسوس فرستادید، جاسوس تربیت کردید؛ چه فایده‌اى کردید که حالا باز میخواهید از این طریق وارد شوید و ملت ایران را به خیال خودتان از انقلاب جدا کنید؟ این را دشمن نمیفهمد. این، همان سنت الهى است؛ این، همان زدن به چشم و گوش دشمن غافل از خداى متعال است که حقائق را نفهمد؛ غافل کردن دشمن است. »فسینفقونها ثمّ تکون علیهم حسرة«؛(2) پول را خرج میکنند، بعد هم برایشان حسرت میشود؛ چون بى‌فایده است. من نمیدانم چقدر نشستند طراحى کردند، کار کردند تا بتوانند در تهران به یک بهانه‌اى آشوب راه بیندازند؛ خدا میداند که از چه مدت قبل اینها نشستند طراحى کردند؛ خوب، چه شد؟ غیر از این شد که مردم از آنچه که بودند، بیدارتر شدند؟ اگر کسى خیال میکرد که لازم نیست دیگر بیاید توى میدان، از نظام جمهورى اسلامى دفاع کند، با این حوادث، همه احساس کردند که باید همیشه براى دفاع از جمهورى اسلامى حاضر باشند.
 گاهى هم هست که این بازى‌هائى که دشمن در مى‌آورد، براى باج گرفتن از جمهورى اسلامى است. اول انقلاب هم همین جور بود؛ بعضى از این گربه‌رقصانى‌هائى که میکردند، براى این بود که نظام جمهورى اسلامى را وادار کنند که آنها را در قدرت سهیم کند، شریک کند، بدون استحقاق؛ بدون اینکه مردم این را خواسته باشند، پشتوانه‌ى مردمى‌اى وجود داشته باشد. گاهى اینجور است که دشمنان بین‌المللى ما این جنجالها را راه مى‌اندازند، براى اینکه جمهورى اسلامى را وادار کنند به باج‌دهى؛ مثل خیلى از دولتهائى که بمجردى که یک خطرى احساس میکنند، میروند در مقابل ارباب بزرگتر، حاضر میشوند باج بدهند؛ باج پولى بدهند، باج سیاسى بدهند. امام باج نداد - این را همه بدانند - ما هم به هیچ کس از طرف ملت ایران و از طرف خودمان باج نخواهیم داد.
 ما یک حرف حقى داریم، پاى آن حرف حق ایستاده‌ایم؛ ما گناهى نکرده‌ایم. ما میخواهیم ملتى باشیم که قدرتمندان دنیا بر ما مسلط نباشند؛ خودمان اداره‌ى امور خودمان را به عهده بگیریم. ما میخواهیم ملتى باشیم پویا، حرکت کننده‌ى به جلو. ما میخواهیم ملتى باشیم که مسلمانى را در عمل - نه فقط در ادعا - ثابت کنیم؛ به احکام الهى عمل کنیم. ما میخواهیم جامعه‌ى ما جامعه‌ى مسلمان باشد، جامعه‌ى اسلامى باشد. ما نمیخواهیم بافته‌ها و پندارهاى متفکرین مادى را، سیاستمداران غربى را در زندگى خودمان به عنوان دستورالعمل بپذیریم؛ ما میخواهیم حکم خدا را بپذیریم. این جرم است؟
 این را هم فهمیده‌ایم که اگر بخواهیم مسلمان زندگى کنیم، باید قدرتمند باشیم تا بتوانیم از خودمان و از هدفمان و از عقایدمان در مقابل دشمن دفاع کنیم. باید قدرتمند باشیم تا بتوانیم از حقوق کشورمان، از حقوق ملتمان - به عنوان یک ملت - از حقوق خودمان دفاع کنیم؛ ما دنبال این هستیم. اینها جرم است براى یک ملت؟ پس حرف ما حق است. پاى این حق هم ایستاده‌ایم. این را هم معتقدیم که آن وقتى که حق با باطل درگیر و روبه‌رو شود، اگر اصحاب حق راست بگویند پاى حق بایستند، قطعاً باطل شکست خواهد خورد. تجربه هم کرده‌ایم همین جور است. ما در طول این سى سال تجربه کرده‌ایم: ایستادیم، پیش رفتیم. هر جا که مى‌بینید یک عقب‌نشینى‌اى انجام گرفته است، یک ناکامى‌اى پیش آمده است، به خاطر این است که در استقامت ما سستى پیدا شده بود. هر جا استقامت کردیم، پیش رفتیم. بعد از این هم همین جور خواهد بود.
 آنچه که براى ما لازم است، این است که آحاد مردم، مسئولین، غیر مسئولین، بخصوص جوانها، بخصوص کسانى که سخن و حرفشان تأثیر دارد، احساس مسئولیت حضور در صحنه را از دست ندهند. هیچ کس نگوید من تکلیفى ندارم، من مسئولیتى ندارم؛ همه مسئولند. مسئولیت معنایش این نیست که اسلحه ببندیم، بیائیم توى خیابان راه برویم؛ در هر کارى که هستیم، احساس مسئولیت کنیم؛ مسئولیت دفاع از انقلاب و از نظام جمهورى اسلامى؛ یعنى از اسلام، یعنى از حقوق مردم، یعنى از عزت کشور. این، شرط اول: همه باید این احساس مسئولیت را داشته باشیم. و من مى‌بینم که این احساس مسئولیت را داریم. این را مردم کشور ثابت کردند، ثابت میکنند؛ حالا یک نمونه‌ى واضحش همین 9 دى بود که اشاره کردند؛ نمونه‌هاى دیگرى هم هست؛ 22 بهمن در پیش است، دهه‌ى فجر در پیش است. مردم حضور خودشان را، آمادگى خودشان را، سرزندگى و نشاط خودشان را نشان داده‌اند، باز هم نشان خواهند داد.
 مسئولین کشور بالخصوص، باید همه‌ى تلاش خودشان را بگذارند که مشکلات را با سرپنجه‌ى تدبیر، با کار مستمر، با خسته نشدن، با شوق و ذوق و توکل به خدا و کمک خواستن از خداوند برطرف و حل کنند. منظور فقط مشکلات سیاسى و امنیتى نیست - اینها جزئى از مشکلات است - پیشبرد کشور، اقتصاد کشور، علم کشور، مسائل اجتماعى گوناگون هم بر عهده‌ى مسئولین است. مسئولان قواى سه‌گانه و همه‌ى مسئولان کشور وظیفه‌ى خودشان بدانند که براى این ملت کار کنند؛ کار و کار و کار، تدبیر و تدبیر و تدبیر؛ یک لحظه غفلت نکنند. ما یک حرکت خوبى داریم به سمت جلو؛ نگذارند این حرکت متوقف بشود؛ نباید این حرکت از دور بیفتد. ما داریم پیش میرویم؛ باید همین طور با این پیشرفت ادامه بدهیم، سرعت را هم بیشتر کنیم، همه‌جانبه‌تر هم بکنیم، نقاط کور را هم بگیریم.
 وظیفه‌ى آحاد مردم در قبال مسئولین هم، اعتماد کردن به مسئولین و همراه بودن با آنهاست. اعتماد به مسئولین و همراه بودن با آنها معنایش این نیست که ما به مسئولین تذکر ندهیم؛ آنجائى که لازم است از آنها انتقادى بشود، انتقاد نکنیم؛ نه، اما با هم باشیم. یکى از هدفهاى دشمن، بى‌اعتماد کردن مردم به مسئولین کشور است؛ این ترفند دشمن است. پس وظیفه‌ى عمومى براى همه - از صدر تا ذیل - حضور در عرصه‌ى انقلاب و عرصه‌ى دفاع از کشور است در مقابل جبهه‌ى دشمن؛ که خوشبختانه این جبهه هم امروز از سى سال پیش خیلى خیلى عقب‌تر و مشکل‌دارتر است؛ در افغانستان گرفتارند، در عراق گرفتارند، در پاکستان گرفتارند، اخیراً خودشان را در یمن گرفتار کردند؛ با ملتهاى منطقه‌ى ما مشکل دارند، با ملتهاى خودشان مشکل دارند، در اروپا مشکل دارند.
 در مقابل این جبهه‌ى دشمن، احساس حضور، احساس مسئولیت براى حضور، وظیفه‌ى همه است. وظیفه‌ى مسئولان، کار کردن، وقت را مغتنم شمردن براى خدمت، خدمت دادن به مردم، هر لحظه‌اى را، هر ساعتى را مغتنم شمردن براى کار، که گره‌ها را باز کنند، مشکلات را برطرف کنند؛ و وظیفه‌ى عمومى مردم در قبال مسئولین، اعتماد، همراهى، پشتیبانى و کمک است. اگر کسى نظرى دارد براى کمک، نظر بدهد؛ اگر کسى یک وقت اعتراضى دارد، اعتراض هم اشکالى ندارد، ولى اعتراض باید مقابله نباشد؛ همراهى باشد، مثل دو همسنگر که در یک سنگر نشسته‌اند، ممکن است این به آن اعتراض کند که چرا پایت را دراز کردى یا چرا خوابت برد؟ اینها روبه‌روى هم قرار نمیگیرند.
 بدانید عزیزان من! دست قدرت و اراده‌ى الهى، بر حسب قرائن فراوان، پشتیبان شما ملت است. بدانید ان‌شاءاللَّه دعاى مستجاب ولى‌عصر )ارواحنا فداه( متوجه شما ملت است. و بدانید خداى متعال به توفیق و فضل خود، این ملت را به هدفهاى بلند و به آرزوهاى بزرگ خود خواهد رسانید و ان‌شاءاللَّه دشمن را در مقابل شما ذلیل و خاکسار خواهد کرد.
 پروردگارا ! با این ملت بزرگ، بر حسب ایمانهاى آنها، نیتهاى آنها، دلهاى پاک آنها، رفتار بفرما. پروردگارا ! شهداى عزیز ما، شهداى حادثه‌ى آمل و شهداى استان مازندران را با اولیائت محشور بفرما. پروردگارا ! امام بزرگوار ما و ارواح شهدا را با ائمه‌ى هدى محشور بفرما.
    والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته

1) انفال: 62
2) انفال: 36 

 منبع:http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=8678

اصلاح طلبان برخلاف راه و اندیشه امام عمل نمی‌کنند

اصلاح طلبان برخلاف راه و اندیشه امام عمل نمی‌کنند 

نباید کسانی را که معتقدند بطور کامل به شعارهای انقلاب نرسیده‌ایم، مورد اتهام قرار داد/هیچ گاه براساس صورت مساله‌ای که مخالفان می‌نویسند عمل نمی‌کنیم.


ایلنا:دبیر کل مجمع نیروهای خط امام تاکید کرد: اصلاح طلبان برخلاف راه و اندیشه امام عمل نمی‌کنند.
به گزارش خبرنگار ایلنا، سید هادی خامنه‌ای در جمع خبرنگاران در پاسخ به سوالی درباره رویکرد اصلاح‌طلبان به مساله فلسطین تاکید کرد: هیچ‌کس از اصلاح‌طلبان برخلاف راه و اندیشه امام نه حرفی می‌زند و نه قدمی برمی‌دارد.
وی در پاسخ به سوال دیگری درباره میزان تحقق شعارهای انقلاب اسلامی با تاکید بر اینکه پای آن شعارها ایستاده‌ایم یادآور شد: خودامام(ره) هم می‌گفت ما با اسلام واقعی فاصله داریم و لذا همه در حال کوشش هستیم تا به شعارهای اولیه انقلاب دست یابیم و اگر برخی افراد این ایراد را داشته باشند که به آزادی یا استقلال مورد نظر نرسیده‌ایم قابل بحث است و این گونه نیست که کل سخن آنان را رد کرد و مورد اتهام قرار داد و یا اینکه به طور مطلق سخن آنها را تایید کرد، بلکه در این زمینه باید گفت‌وگو کرد.
دبیر کل مجمع نیروهای خط امام تصریح کرد: هنوز به طور کامل به شعارهای انقلاب نرسیده‌ایم که البته احتمالاً همه معتقد به این مساله هستند.
خامنه‌ای در پاسخ به سوال دیگری مبنی بر اینکه چرا اصلاح‌طلبان بلافاصله در مورد شعار “نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران موضع گیری نکردند” گفت: اول باید صورت مساله مشخص می‌شد که چه کسانی این شعار را دادند، زیرا ما هنوز از ماهیت آن افراد خبر نداریم و از سوی دیگر ما هیچ گاه براساس صورت مساله‌ای که مخالفان می‌نویسند عمل نمی‌کنیم.
وی در پاسخ به سوال دیگری در خصوص رابطه با ملت فلسطین در صورت آزادی آنها گفت: در این صورت ما با خود آن ملت رابطه برقرار خواهیم کرد و اکنون هم برای خوشامد کسی به آنها کمک نمی‌کنیم، بلکه برای اسلام و مسائل خودمان این کار را انجام می‌دهیم.
دبیر کل مجمع نیروهای خط امام (ره) در پایان در پاسخ به سوالی درباره اینکه آیا مساله فلسطین می‌تواند راه حلی برای ایجاد وحدت در کشور باشد اظهار داشت: این مساله می‌تواند یکی از راه حل‌ها باشد و در جلساتی که قبلا درباره فلسطین برگزار شده نمایندگان احزاب مختلف حضور یافتند و برگزاری مناظرات تلویزیونی در این موضوع هم می‌تواند تاثیر گذار باشد.

اصلاح‌طلبان حذف شدنی نیستند

گرفتاری الان ما تندرویان هستند که نتیجه‌اش بازداشت برخی از نیروهای اصیل انقلابی و گوشه‌نشینی برخی دیگر می‌باشد/اگر گروهی اصلاح‌طلبان را نیروهای جاسوس آمریکا و اسرائیل قلمداد می‌کند در واقع به کل نظام خیانت کرده است.


ایلنا:عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام تاکید کرد: اصلاح‌طلبان حذف شدنی نیستند زیرا اصلاح‌طلبی یک جریان ریشه‌دار مردمی است و اعتقاد به قانون اساسی و رهبری دارد.
به گزارش ایلنا،محمدرضا عارف در دیدار اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه گیلان به وظایف تشکل دانشجویی اشاره کرد و گفت: حتی در بهترین شرایط از لحاظ امکاناتی برای یک تشکل نباید تشکل دست از نقد بردارد و زمانی که تشکل دانشجویی آلت دست دولت شود در واقع خیانت به جنبش دانشجویی کرده است.
وی افزود: ما در دوران جنگ به خودمان نرسیدیم. بزرگترین مشکل ما غفلت از کار فرهنگی است .در حال حاضر به دموکراسی نرسیده‌ایم و به آن عمل نمی کنیم. ما ظرفیت لازم در برخورد با اندیشه‌های مخالف را نداریم .
عارف در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه در آینده چه باید کرد؟ گفت: هیچ راه سازنده‌ای جز تعامل با رقیب وجود ندارد. گرفتاری الان ما تندرویان هستند که نتیجه‌اش بازداشت برخی از نیروهای اصیل انقلابی و انزوا و گوشه‌نشینی برخی دیگر می‌باشد. ما در آینده هیچ راهی جز همگرایی نداریم و همه باید کمک کنیم و اجازه ندهیم از شرایط موجود گروهک‌ها و معاندان نظام سوء استفاده بکنند. ما باید رهبری را فصل‌الخطاب قرار دهیم و از ایشان تبعیت کنیم.
وی تاکید کرد:اصلاح طلبان حذف شدنی نیستند زیرا اصلاح‌طلبی یک جریان ریشه‌دار مردمی است و اعتقاد به قانون اساسی و رهبری دارد. اگر فردی و یا گروهی اصلاح‌طلبان را نیروهای جاسوس آمریکا و اسرائیل قلمداد می‌کند در واقع به کل نظام خیانت می‌کند؛ چون اصلاح‌طلبان به خط امام و ولایت فقیه و قانون اساسی اعتقاد دارند که سوابق روشن قبل و بعد از انقلاب آنها گویای همه چیز است.

مدعی " عموم " یا مدعی ...؟

جعفر عادلی:قوه قضائیه در رسیدگی به شکایات دادستان تهران به عنوان مدعی العموم از مدیرعامل خبرگزاری جمهوری اسلامی به علت انتشار 50 دقیقه ای مقاله ای در نقد رفتار علی لاریجانی نسبت به دولت احمدی نژاد به رکورد جدیدی دست یافته است .

در پی شکایات زنجیره ای دادستان عمومی و انقلاب تهران علیه مدیرعامل ایرنا و در دفاع از علی لاریجانی و علی اکبر هاشمی رفسنجانی ، روند رسیدگی به این شکایات از مرحله بازپرسی تا دادیاری و دادگاه و صدور رای غیابی از چنان سرعتی برخوردار بود که فارغ از پرداختن به وجود اراده ای بالادستی برای محکومیت متهم ، اما می تواند به عنوان رکورد شکنی یا زدن رکوردی کم سابقه مورد تمجید قرار گیرد .
این میزان سرعت در رسیدگی به یکی از شکایات مدعی العموم علیه مدیرعامل ایرنا ، نه تنها با روند رسیدگی به پرونده های مربوط به محاربان حوادث پس از انتخابات قابل مقایسه نیست ، بلکه اصولا" نسبت این همه شتاب و اصرار با آن همه بی تفاوتی در تشکیل پرونده برای سران فتنه و مدیران شورش های پس از انتخابات قابل درک نیست .
یکی از پرونده های مذکور بر اساس شکایت مدعی العموم نسبت به انتشار مقاله ای انتقاد آمیز در باره رئیس مجلس شورای اسلامی شکل گرفته که به رغم توضیحات ارائه شده در باره موضوع ، اما به هر حال اصرار یک اراده برتر برای محکوم شدن مدیرعامل خبرگزاری رسمی دولت سبب شد تا پرونده مذکور با سرعتی خارق العاده ، مراحل رسیدگی را یکی پس از دیگری طی کند ، به گونه ای که پیش از مرحله دادگاه ، برخی آگاهان حتی نتیجه رسیدگی پرونده در دادگاه تجدید نظر را نیز حدس می زدند . اما نکته جالب در این خصوص اینکه به علت همزمانی روز جلسه دادگاه با سفر استانی مدیرعامل ایرنا به خوزستان در معیت رئیس محترم جمهور و اعضای هیئت دولت،از قاضی محترم پرونده تقاضای تجدید زمان برگزاری جلسه دادگاه شد که ایشان نیز پذیرفت ، لکن پس از سفر استانی مدیرعامل و بی آنکه احضاریه جدیدی جهت حضور در جلسه دادگاه ارسال شده باشد ، اعلام کردند رای محکومیت متهم بدون برگزاری جلسه دادگاه و اخذ آخرین دفاعیه ، صادر شده است !
اما علت این همه شتاب چه بود ؟ به نظر می رسد از آنجایی که " مدیرعامل ایرنا به هر قیمتی باید محکوم می شد تا سایرین جسارت نقد بعضی نور چشمی ها را پیدا نکنند " ، چنانچه صدور حکم محکومیت حتی یک روز به تاخیر می افتاد، رسیدگی به پرونده فوق باید با حضور هیئت منصفه مطبوعات صورت می گرفت ، زیرا دقیقا" همان روز قانون تسری مسئولیت هیئت نظارت بر مطبوعات به خبرگزاری ها از سوی رئیس محترم جمهور ابلاغ شد .
اگر چه طراحان و مجریان این سناریو، شاید بر اساس برخی تجربه های قبلی تصور می کنند با این روش می توان هر کسی را به تسلیم و سکوت و پشیمانی واداشت ، اما بعید است چنین تصوری درباره هرکسی صحیح باشد . چگونه می توان از کسی که طی 16 سال گذشته در رسانه های اصولگرا و با دغدغه های مردمی و ولایی قلم زده توقع داشت به مطالبات زیاده خواهانی که در آزمایش رویدادهای سیاسی و حوادث تلخ پس از انتخابات مردود شده اند ، پاسخ مثبت بدهد ؟‌
این همه تدبیر و تلاش برای مصونیت بخشی عوامل کجرو و حادثه آفرین،قطعا" بی حاصل است ، زیرا مردم ایران در بازشناسی همراهان و همدلان نظام با عناصر هرهری مسلک و دمدمی مزاج مهارت ویژه ای دارند و بعید است در تصمیم گیری های انتخاباتی در آینده این واقعیات بدیهی را فراموش کنند.