قلم

سیاسی/اجتماعی/فرهنگی

قلم

سیاسی/اجتماعی/فرهنگی

متن کامل سخنان هاشمی

تاکید رئیس مجلس خبرگان برجایگاه محوری رهبری در جمهوری اسلامی:
نقطه اتکاء نظام " اسلام "و سرمایه اعتماد "مردم" است
آیت‌الله  اکبرهاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت نظام در دیدار جمعی از استادان علوم سیاسی دانشگاه‌های قم ضمن تاکید بر جایگاه محوری ولایت و رهبری  در نظام جمهوری اسلامی اظهار داشت: ساختار نظام اسلامی متکی بر اسلام و سرمایه اعتماد مردم است و هر گونه انحراف از آن می‌تواند آسیب‌های جبران‌ناپذیری به همراه داشته باشد

ایشان در ادامه با اشاره به اینکه اسلام کامل‌ترین مکتب برای اداره همه ابعاد جامعه است و مکتب اهل بیت (ع) محکم‌ترین منبع شناخت اسلام و قرآن است. ،افزود: انقلاب اسلامی ایران این راه را انتخاب کرده و در بررسی عملکرد سی ساله جمهوری اسلامی، نقاط قوت ناشی از حرکت در مسیر اسلام و نقاظ ضعف مربوط به اشخاص و انحراف آن‌ها از دستورهای اسلامی است.

رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام همچنین با بیان این که ساختار نظام اسلامی متکی بر اسلام و سرمایه اعتماد مردم است و هر گونه انحراف از آن می‌تواند آسیب‌های جبران‌ناپذیری به همراه داشته باشد، تصریح کرد: اسلامیت و جمهوریت در قانون اساسی جداشدنی نیستند.

هاشمی رفسنجانی در ادامه اصل ولایت فقیه را محور جمهوری اسلامی خواند و گفت: اگر ولایت و جایگاه رهبری آسیب ببیند نمی‌توان آینده خوبی برای کشور متصور بود.

رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام هم‌چنین در پاسخ به پرسش یکی از حاضران درباره آنچه علت حملات و تخریب علیه وی توسط برخی اشخاص از جمله آقای یزدی خوانده شد، گفت: مهم‌ترین دلیل این حملات، مواضع اینجانب درباره لزوم رعایت حقوق مردم و همچنین دفاع از شخص رهبری و پرهیز از افراط بر اساس عقیده و اعتقاد قلبی‌ام است.

وی افزود: در مورد سخنان اخیر آقای یزدی همان گونه که قبلا هم گفتم جوابم تا کنون به سخنان توام با عصبانیت و غرض‌آلود ایشان سلام بوده است، ولی با صحبت‌های دیروز ایشان و اطلاعات رسیده، این بار بوی توطئه به مشام می‌رسد و درباره مسائل ایشان در زمان امام راحل و در جلسه انتخاب رهبری بعد از ارتحال امام و در قوه قضاییه به صورت کتبی مطالبی را گوشزد خواهم کرد.

رئیس مجلس خبرکان رهبری همگان به ویژه فعالان در عرصه سیاست را به رعایت اخلاق و تقوا دعوت کرد و گفت: رعایت نکات اخلاقی، توصیه‌های اسلام و نحوه عملکرد ائمه در برخورد با مسائل جامعه و مردم می‌تواند نظام اسلامی را به عنوان الگوی جهانی مطرح سازد.

بر اساس این گزارش در این دیدار برخی استادان با بیان نکاتی درباره جامعه اسلامی از دیدگاه نظری و عملی و همچنین تجربه حکومت اسلامی در سی ساله اخیر در ایران، نظراتشان را مطرح کردند.

کد خبر ۲۰۶۰۰۸۸۰۱۱۰۰۶ 

منبع:http://www.hashemirafsanjani.ir/?type=dynamic&lang=1&id=1726

اینهایی که فریاد می کشند زمان جنگ کجا بودند؟

در بررسی لزوم وحدت بین گروه‌های سیاسی و در سطح جامعه به گفت‌وگو با سعید ابوطالب، نماینده اصولگرای مجلس هفتم پرداختیم. او که سابقه حضور در جبهه‌های حق علیه باطل در زمان جنگ تحمیلی را در کارنامه خود دارد، پیش از نمایندگی مردم تهران در مجلس شورای اسلامی چند صباحی توسط نیروهای آمریکایی در عراق به اسارت درآمد. آنچه در زیر می‌اید ماحصل گفت‌وگوی خبرنگار «تابناک» با وی است.

صداهای ناهنجاری که در زمان امام(ره) هم هیچ وقت با امام همخوانی نداشتند، اصالتاً مخالف جنگ بودند یا اگر با جنگ مخالف نبودند، هیچ وقت صدایشان در حمایت از جنگ شنیده نشد؛ شده‌اند طرفداران دفاع مقدس. خوب نیست که این پرده‌ها کنار برود، بهتر است که این پرده‌ها کنار نرود. ولی نباید اینها از نجابت فرماندهان جنگ و رزمندگان قدیمی سوءاستفاده کنند.

تابناک: شما به عنوان یکی از اصولگرایان منتقد که حتی شایعه شد در انتقاد از عملکرد دولت از رقیب اصلاح طلب آن در دهمین دوره ریاست جمهوری حمایت کردید، جریانات انتخابات مذکور را چگونه تجزیه و تحلیل می‌کنید؟

اینکه من و دوستانم جریان اصولگرایان حامی آقای میرحسین را تشکیل دادیم، از دروغ‌هایی است که رسانه‌های وابسته به دولت فعلی ساخته‌اند. جریان به این صورت بود که من به همراه عده‌ای از شخصیت‌های دانشگاهی شناخته شده، تحت عنوان اصولگرایان منتقد دیداری با آقای موسوی داشتیم. واقعیت این است که از وی خواستیم نسبت خود را با جریاناتی مثل نهضت آزادی و مشارکت که ساختار شکن محسوب می‌شوند و با انقلاب اسلامی قهرند مرزشان را مشخص کنند. آقای موسوی آن روز توضیحاتی دادند و گفتند که راه من از 30 سال پیش از آنها جدا شده و به آنها نیز گفته ام، منتها از وی خواستیم این موضوع را رسانه‌ای کرده و این مرز را کاملا مشخص کند. ولی بعد از آن جلسه در رفتارهای سیاسی وی این موضع را به طور مشخص ندیدیم و این یکی از ایراداتی است که به آقای میرحسین وارد است. اگرچه معتقد بودم ورود آقای موسوی به انتخابات ورود مبارکی بوده و می‌توانست جریان‌های اصیل انقلاب و زمان حضرت امام(ره) که معروف به جریانات چپ و راست بودند را دوباره به صحنه بیاورد و مانع از این شود که یک سری احزاب شبه دولتی بی ریشه میدان دار باشند. ولی معتقدم که رفتار سیاسی وی چه قبل از انتخابات و چه بعد از آن قابل نقد است، چنانکه چنین انتقاداتی به جریان پیروز در انتخابات نیز وارد است.

بعد از آن جلسه که مرزبندی مورد نظر را از آقای موسوی ندیدیم، طبیعتاً هیچ حمایتی از سوی اصولگرایان منتقد، از آقای میر حسین انجام نشد. حتی دیگرانی مانند آقای اکرمی و دیگران آمدند و گروه اصولگرایان حامی آقای موسوی را تشکیل دادند و حمایت کردند، ولی ما قانع نشدیم و حمایت نکردیم. اگرچه از نفس حضور آقای موسوی در انتخابات حمایت می‌کردیم و فکر می‌کردیم این امر به واقعی و شفاف شدن فضای سیاسی کشور کمک می‌کند و می‌تواند یک رقابت واقعی را ایجاد کند. اگر از جریان اصولگرایی کاندیداهایی آمدند، ورود آنها انتخابات را واقعی نمی‌کرد، چنانچه نتایج آرا هم نشان داد.

معتقدم اگر کاندیداهای اصولگرای دیگری ـ مشخصاً آقای لاریجانی، آقای قالیباف، آقای رضایی و دوستانی که از جریان اصولگرایی می‌شناسیم و روش‌های آنان به نظر عقلانی تر است ـ رأی می‌آورد، فضای سیاسی کشور الان این گونه نبود و خیلی بهتر از الان بود. ولی با این حال ما و دوستان اصولگرای منتقد فکر می‌کردیم حضور آقای میرحسین انتخابات را واقعی می‌کند. قطع نظر از اینکه آقای میرحسین رأی بیاورد یا نیاورد. این بحثی بود که قبل از انتخابات مطرح می‌شد و نشان هم داد که اقلیت بزرگی حدود 14 میلیون ضمن اینکه نظام را قبول دارند، به قانون اساسی احترام می‌گذارند، حضور فعال سیاسی دارند و مشارکت سیاسی از خود نشان می‌دهند؛ جریان دولت مستقر را قبول نداشتند. این به نظر من اتفاق میمون و خوبی بود.

شرایط بعد از انتخابات با پدیده انتخابات دو چیز کاملا متفاوت است که باید آنها را از هم جدا کنیم. ضمن اینکه معتقدم که تظاهرات عده محدودی در روز قدس، در مخالفت از حمایت ایران از فلسطین و لبنان پدیده‌ای متفاوت با انتخابات است و باید ریشه آن را در جای دیگری جستجو کرد، اما لازم است این نکته را بگویم جریانی که به عنوان برنده انتخابات دعوت به آرامش نمی‌کند و مانع از ایجاد وحدت ملی است، منافع حزبی و جریانی خود را برمنافع انقلاب ترجیح می‌دهد، این جریان و این افراد به ریشه‌های تاریخی و فقهی انقلاب اسلامی اصلاً دقت و تأمل ندارند و این ریشه‌ها را نمی‌شناسند. اگر به این ریشه‌های تاریخی توجه نکنیم و انقلاب اسلامی را در جایگاه خود تحلیل نکنیم و آن را نشناسیم قدر این نظام را نمی‌دانیم و دچار تحلیل‌های نادرست شده و این نظام را با نظام‌های جاری دنیا که تحت عنوان دموکراسی غربی و سایر نظام‌ها مقایسه می‌کنیم. این مقایسه ما را به خطا می‌برد. ممکن است این مقایسه به صورت شکلی درست باشد، یعنی به صورت شکلی جمهوری اسلامی را تحت عنوان یک نظام مردمسالار دینی با نظام‌های دموکرات غربی مقایسه کنیم و از میزان دموکراتیک بودن این نظام به صورت شکلی دفاع کنیم و بگوییم از خیلی از کشورهای دیگر دموکراتیک‌تریم، که حتماً هم جمهوری اسلامی از این نظر قابل دفاع است. ولی از نظر مبنایی و محتوایی این نظام هیچ ارتباطی به نظام‌های جاری دنیا ندارد، این یک واقعیت است و زمانی می‌توانیم این را بفهمیم که مبانی انقلاب اسلامی را اصالتاً درک کرده باشیم.

عده‌ای معتقدند همیشه آینده چیزی از گذشته در بر دارد. اگر این در همه موارد درست نباشد لااقل در مفاهیمی که با آن سر و کار داریم مثل ملت، فرهنگ، فکر سیاسی، جامعه شناسی سیاسی حتماًباید اذعان کرد که آینده، حال و گذشته یک حقیقت پیوسته و بلا انقطاع است. اصلا نمی‌توان برای تحلیل یک ملت یا یک رفتارسیاسی در جامعه‌ای مثل ایران برشی انجام داد و بتوان آن برش را تحلیل کرد. نمی‌توان انقلاب اسلامی را بدون ریشه‌های تاریخی و فقهی آن بررسی و تحلیل کرد. بنابراین نمی‌توان وقایع امروز را تحلیل کرد اگر فقط این برش را در نظر گرفت. حتما باید ریشه‌ها و مبانی آن را در نظر داشت.

اگر اصل ولایت فقیه نباشد یعنی صدها سال مجاهدت را کنار گذاشته و نادیده گرفته ایم

انقلاب اسلامی نتیجه صدها سال مجاهدت و مبارزات علمی و فقهی علمای عالم تشیع است. چه از زمانی بعد از غیبت کبری علمای بزرگ عالم تشیع چون هنوز در انتظار ظهور بودند و تصور نمی‌شد غیبت این قدر طولانی شود، در فکر ایجاد حکومت اسلامی نبودند. ضمن اینکه معتقد بودند هر حکومتی در زمان غیبت امام معصوم غصبی و حکومت جور است. به همین دلیل تفکر انقلاب، مبارزه و تشکیل حکومت اسلامی اصلاً تا صدها سال در ذهن علمای شیعه ایجاد نشده بود. تا اینکه در برهه‌ای در ایران، علما و فقهای تشیع به این نتیجه می‌رسند که می‌شود برای حفظ اصول اسلامی و حفظ جامعه اسلامی و حفظ احکام اولیه و ثانویه اسلام با حکومت همکاری کرد، حتی اگر آن حکومت را صالح ندانند.

به همین دلیل می‌بینید که با حکومت صفویه همکاری می‌کنند و کمک می‌کنند این حکومت با موازین شرع تطابق بیشتری پیدا کند. اما باز هم صدها سال طول می‌کشد روشنفکران دینی تا علمای شیعی و فقهای پیشرو به این نتیجه برسند، برای اینکه اسلام ناب حاکم شود باید حکومت دینی تشکیل دهند. نمونه‌های آن را در نظریات علامه نایینی در انقلاب مشروطه می‌بینید.

با این تجاربی که در اختیار امام خمینی (ره) قرار گرفت، یعنی صدها سال مبارزه فقهی و مجاهدت‌های علمی علمای عالم تشیع و البته تجارب بشری و حکومت‌های مردمی دنیا، حضرت امام خمینی (ره) نظریه ولایت فقیه را مطرح می‌کند و این نظریه عامل اصلی تئوریک شکل گیری انقلاب اسلامی و ایجاد حکومت اسلامی است. با این پیشینه تاریخی که اشاره کردم می‌بینیم که ولایت فقیه چه قدر مهم و ارزشمند است و فقط نباید به عنوان یک اصل در قانون اساسی به آن نگاه شود.

کسی که این اصل را قبول نداشته باشد نه تنها به قانون اساسی اعتقاد ندارد بلکه در واقع به تجارب بشری و صدها سال مبارزات فقهی را نادیده گرفته و به آن پشت پا می‌زند. بنابراین نباید اصل ولایت فقیه را فقط در حد یک اصل در قانون اساسی دید. بعضی افراد متأسفانه این نظر را می‌دهند که این اصل را می‌شود با اصل رهبری در قانون اساسی جابجا کرد یعنی به جای عبارت ولایت فقیه از واژه رهبری استفاده کرد و به دنبال این هستند که اصل ولایت فقیه را از قانون اساسی حذف کنند. این نشان دهنده عدم درک این مساله است. در حالیکه حضرت امام(ره) فرمود: «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به این مملکت نرسد.» امام نفرمود پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به دین شما نرسد. یعنی اگر شما مملکت را دوست دارید، کشور و استقلال کشور را دوست دارید، آزادی کشور را می‌خواهید و نمی‌خواهید کشور به دوران سیاه استعمار و استبداد بازگردد، باید به اصل ولایت فقیه تکیه کنید. لذا کسانیکه به هر گونه به صورت نظری یا عملی در برابر اصل ولایت فقیه مقاومت می‌کنند و یا کسانی که قدرت رسمی در دست آنان است به صورت عملی و رفتاری دارند با این اصل مخالفت می‌کنند، نشان دهنده آن است که چقدر نسبت به موضوع جاهلند.

تابناک: چه کسانی دوست دارند فضا هیجانی و از فضای عقلانی دور شود؟

با این مقدمه باید گفت پدیده‌ای مثل انتخابات اتفاق می‌افتد، که حتماً عاری از خطا نیست. من معتقدم در بعضی از انتخابات بعد از انقلاب اسلامی به صورت طبیعی مقداری خطا وجود داشته است. بالاخره دولت مستقر از ابزارهایش استفاده کرده، عده‌ای به خاطر منافع حزبی و شخصی خود در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری اعمال نظر کرده و دخالت داشته‌اند. ولی نمی‌توان این را پای نظام گذاشت، ضمن اینکه مقبولیت نظام به وسیله روشهای دیگری مثل حضور مردم در انتخابات یا تجمعات و راهپیمایی‌ها ارزیابی می‌شود، ولی باید بررسی کرد که اعتراضات دو طرف به انتخابات از چه جنسی است و چه چیزهایی را از دست می‌دهند و چه چیز‌هایی را به دست می‌آورند.

اگر طرف بازنده مثل هر رقابت دیگری عصبانی باشد زیاد عجیب نیست. در اکثر مواقع بازنده به حق یا نا حق، ناراضی و عصبانی است و ممکن است حرکت‌های احساسی از خود نشان دهد، که این قابل مدیریت است ولی به صورت علمی. البته این دلخوری مجوز آن نیست که شورش کنند ولی می‌شود دلخوری آنها را طبیعی دید و انتظار داشت رفتار هیجانی ارائه دهند. ولی این جای سؤال است چرا طرفی که برنده انتخابات است این قدر با موضوع با عصبانیت برخورد می‌کند و به جای اینکه نا آرامی‌ها را کنترل کند دائماً به آن دامن می‌زند و در خیابان‌ها لشکر کشی می‌کند. عده‌ای از نتایج انتخابات دلخورند که بعد از مدتی فروکش می‌کند. البته باید سعی کرد آنها را اقناع کرد.

 از اول به جای اینکه روش‌های اقناعی شکل بگیرد، روش‌های تحمیلی و اجباری شکل گرفت. بنابراین نه تنها آن عده ناراضی اقناع نمی‌شوند، بلکه دائماً عصبانی تر می‌شوند. اگر دچار توهم توطئه هم نشویم که اصلالتا یک بیماری شرقی است و در تمام جوامع توسعه نیافته وجود دارد، جایی که رسانه‌های آزاد و جریان آزاد اطلاعات وجود ندارد، شب نامه، جریانات زیر زمینی و شایعه حکومت می‌کند، بالاخره رفتار طرف برنده انتخابات شک برانگیز است. البته من این را به پای بی تجربگی و اشتباه تاکتیکی این افراد می‌گذارم نه اینکه برنامه ریزی شده از قبل باشد. معتقدم که هر دو جریان شرکت کننده در انتخابات برای پیروزی یا شکست بعد از انتخابات برنامه نداشتند. این به دلیل این است که انتخابات حزبی و تشکیلاتی نیست. هیچ کس بر اساس کار حزبی دراز مدت و با کادر و سازمان در انتخابات شرکت نمی‌کند که برای برد و باختش برنامه داشته باشد. وقتی کاندیدایی برنده می‌شود. مثلاً برنده شدن آقای احمدی نژاد در سال 84 که بلافاصله مشخص شد برای بعد از انتخابات برنامه نداشته است، ریسک و قماری کرده که اتفاقا برده. مشخص شد که نه تنها برنامه ندارد حتی کانون منسجمی نیز از قبل نداشته است. بنا براین هر دو جریان برای برد بعد از انتخابات برنامه نداشتند. بنابراین رفتارها دارای شلختگی و ندانم کاری و بی تجربگی است، ولی این برای هفته‌های اول قابل توجیه است. چرا باید تا حالا ادامه پیدا کند؟ و با اینکه بزرگان، رهبرمعظم انقلاب و خیلی از شخصیت‌های اصیل انقلاب و بزرگان دین به برقراری آرامش و دوری از تهمت زنی توصیه می‌کنند، آنهایی که رسانه و قدرت رسمی در اختیار دارند، پول و آدم دارند، کوتاه نمی‌آیند؟ این‌ها طبیعتاً شک برانگیز است و البته دلخوری ایجاد می‌کند،

افراد تندرو تابع نظر رهبری نیستند

شکل گیری، پیروزی و دوام انقلاب اسلامی بعد از عنصر اسلام و بعد از اهمیت عنصر رهبری، به وحدت ملی برمی گردد. به همین دلیل است که امام خمینی (ره) بعد از توصیه به حفظ اسلام و اعتقاد به ولایت فقیه، دائما توصیه به وحدت می‌کنند. در دوران از انقلاب اسلامی امام خمینی (ره) در تمام سخنرانی‌ها دائما به وحدت ملی توصیه می‌کردند. وحدت مقوم اصلی حفظ حکومت اسلامی است. با شرایط به وجود آمده، یکی از لوازم حفظ جمهوری اسلامی شکل گیری وحدت است. هر کسی وحدت را به هم زند متهم است. ممکن است عده‌ای بدون مجوز راهپیمایی و اعتراض کنند که بعداً قابل توبیخ است. ولی عده‌ای از تریبون رسمی و از موضع قدرت مانع ایجاد وحدت شوند.

کسانی رهبری را بدون شاخ و برگ و ابزار اصلی آن می‌خواهند و این نشدنی است. افرادی منتسب به قدرت رسمی هستند، چه در مقام نمایندگی مجلس و چه صاحبان رسانه‌های کثیر الانتشار و یا کانون‌های قدرت و ثروت از روی جهل عالماً و عامداً مانع ایجاد وحدت هستند و نمی‌گذارند وحدت شکل بگیرد. معتقدم بعد از انقلاب اسلامی توده مردم اگر چه زود عکس العمل نشان نداده ولی عکس العملش همیشه درست بوده است، یعنی برداشت صحیحی از روند انقلاب داشته‌اند. همین توده‌ای که انقلاب را شکل می‌دهد، پشت سر امام خمینی (ره) می‌ایستد، 8 سال جنگ را اداره می‌کند، در انتخابات شرکت می‌کند، سختی‌های بازسازی بعد از جنگ را به جان می‌خرد، با همه فراز و فرودها همین توده به آقای خاتمی رای می‌دهد و هشت سال بعد به فرد دیگری رأی می‌دهد که نگاهش مخالف آقای خاتمی است. تصمیماتی که جامعه می‌گیرد عاقلانه است. این جامعه مؤدب به اداب سیاسی امام(ره) است. عکس العمل جامعه ممکن است سریع نباشد چون قدرت تفکیک جامعه پایین است.ولی در کل رفتار سیاسی جامعه درست بوده است و به همین دلیل جامعه را نمی‌توان در یک برش سیاسی دید، یعنی تنها مربوط به این 30 یا 50 سال نیست. بلکه ریشه در مبارزات تاریخ تشیع دارد و خودش را به پدیده عاشورا گره می‌زند و با تفسیری که امام(ره) از عاشورا و تاریخ می‌کند، معطوف به عمل انقلابی و انقلاب می‌شود که می‌توان اسم آن را قرائت امام(ره) از دین گذاشت.

قبل از این نیز قرائت‌های گوناگونی از دین وجود داشت که معطوف به انقلاب نشد ولی امام(ره) قرائتی از دین را ارائه کرد که معطوف به عمل انقلابی و تشکیل حکومت اسلامی شد. همان فرهنگ تاریخی باعث گردید مردمی با آن پیشینه تاریخی رهبری امام(ره) را بپذیرد. انقلاب عناصر دیگری داشته و قبل از انقلاب عده دیگری هم در انقلاب حضور داشته‌اند - قطع نظر از سهم شان که قصد تفکیک و سهم دهی به گروه‌ها را نداریم - ولی بالاخره ملی ها، کمونیست ها، ناسیونالیست‌ها و خیلی از گروه‌های دیگر با انگیزه‌های متفاوت بوده‌اند؛ ولی می‌بینید که مردم در انقلاب، رهبری امام(ره) را می‌پذیرند و البته بعدها گروه‌های دیگری به انقلاب می‌پیوندند یا اینکه از انقلاب فاصله می‌گیرند و تکلیف شان با مردم مشخص می‌شود. جامعه پای امام(ره) و انقلاب ایستاده و الان هم عکس العمل شان را می‌بینید، مثل حادثه عاشورا که به صحنه آمدند و می‌گویند که اگر قرار باشد ارزش هایشان زیر سؤال برود و در مقابل دین شان بایستند در مقابل تمام دنیای مهاجمین می‌ایستند. اما نکته اساسی این است که کسی حق ندارد از رفتار توده جامعه به نفع خود استفاده کند.

وقتی مداحان جای نخبگان را می‌گیرند

پس در تحلیل فضای کنونی به ضعف نخبگان و یا ایفای نقش ضعیف نخبگان در جریان سازی‌های فکری جامعه باید اشاره کرد و می‌توان گفت نخبگان ایران دچار ضعف تحلیل هستند، چون اجازه رشد به نخبگان داده نشده است. هر چند منظورم نخبه‌های ابزاری نیست که اصالتاً تکنوکراتند، زمانی تکنوکرات با کرواتند و زمانی تکنوکرات با ریشند. در دولت فعلی از اینها زیاد می‌بینیم. در واقع تکنوکرات‌های با ریش عملگراهایی هستند که همه چیز را نفی می‌کنند و نتیجه را در عمل خود جستجو می‌کنند و فکر می‌کنند که اگر توانستند یک مشکل اقتصادی یا صنعت را حل کنند یک مشکل را از جامعه اسلامی حل کرده‌اند. باید این‌ها را از جمع نخبگان جدا کنیم. به جامعه روشنفکری عرصه جولان و رهبری داده نشده است. باید زمان بگذرد و جامعه روشنفکری خود را پیدا کند، منتها با برخوردهایی که الان می‌شود؛ مدیران اجرایی و اصحاب قدرت به جای اینکه از روشنفکران برای اصلاح تصمیمات و راهبرد‌های خود استفاده کنند به ابزار و نهاده دیگری در جامعه مثل استفاده از مداحان و روضه خوان‌ها متوسل می‌شوند. وقتی مداحان در فضای سیاسی کشور تصمیم سازی می‌کنند همین بلا به سر جامعه سیاسی می‌آید.

چند سال پیش مقام معظم رهبری بحث نخبگان را در جلسه‌ای با فرماندهان سپاه مطرح کردند و برای نخبگان یک سری وظایف برشمردند و یکسری انتظارات دو سویه تعریف کردند. انتظارات حاکمیت از نخبگان و انتظارات توده از نخبگان، که پیگیری نشد و اجازه ندادند جامعه نخبه، توده و جامعه را راهبری کند. سیر تحولات جامعه بعد از انقلاب نشان می‌دهد فرایندهای اجتماعی تحت تأثیر کانون‌های ثروت و قدرت است که اصالتاً متکی به نخبگان ابزاری و مدیران اجرایی هستند. از طرفی باید وابستگی دولت به ثروت نفت را اضافه کنیم. دولتی رانتیر که بی نیاز از توده مردم و بازار است و از ثروت‌های زیر زمینی مثل نفت و گاز، پول به دست می‌آورد، طبیعی است چون به نهادهای مدنی وابستگی ندارد، پاسخگو نیز نیست. خودش پول دارد، خودش حزب درست می‌کند.

این احزاب دولت ساخته هم در قبل از انقلاب وجود داشته و هم بعد از آن و ربطی هم به دولت حاکم ندارد. در دوران سازندگی و دوران اصلاحات این احزاب را داشته ایم. اصولگرایان که الان حکومت را در دست دارند نیز یک سری احزاب درست می‌کنند، با پول‌های دولتی فعالیت می‌کنند، به بسیج توده‌های مردم می‌پردازند و یکسری نماینده در مجلس دارند که به جای اینکه خود را وکیل المله بدانند متأسفانه به وکیل الدوله بودن خود نیز افتخار می‌کند. در حالی که این، هم مخالف صریح قانون اساسی است و هم مخالف صریح فرمایشات امام(ره) است. از نظر امام(ره) الگوی نماینده مجلس باید کسی مثل مدرس باشد. نماینده مستقل شجاعی که وابستگی دنیوی و وابستگی به قدرت حاکمه ندارد و به خاطر دین و مردم در مقابل دولت رسمی می‌ایستد.

رسانه در تقسیم بندی جامعه شناسی سیاسی جزئی از حوزه نیروهای اجتماعی محسوب می‌شود، نه جزو حاکمیت. وظیفه رسانه در واقع انتقال مطالبات توده جامعه به حاکمیت است؛ وظیفه رسانه دفاع از حاکمیت و لا پوشانی اشتباهات دولت - دولت به معنی عام آن یعنی سه قوه به علاوه بروکراسی آن- نیست. چون این اتفاق افتاده اغلب صدای مردم شنیده نمی‌شود. هرچه را دوست دارند می‌شنوند.

چون مردم ساختار صنفی و حزبی مستحکم ندارند و احزاب طبقات توده را نمایندگی نمی‌کنند. همه احزابی که هستند از کارگزاران گرفته تا رایحه خوش خدمت و تمام احزاب دیگر، البته اگر بتوان واقعاً اسمشان را حزب بگذاریم که به معنای واقعی کلمه تفاوت عمده‌ای با حزب دارند؛ یک جمعیت و گروه دوستی‌اند.

این ضعف تحلیل است که افرادی که برای پیگیری رأیشان آمده‌اند، مخالف نظام دانست

وقتی اقشار جامعه نمی‌توانند خواسته‌های خود را از طریق حزب بیان کنند و اغلب رسانه ندارند مطالبات مردم دیده و شنیده نمی‌شود یا اینکه ممکن است از روش‌های مدنی خارج شود. به عنوان مثال اتفاقی که در 25 خرداد افتاد همه آن اعتراض به نتیجه انتخابات نبود و نشانه‌های یک جنبش اجتماعی به معنای علمی آن را داشت، یعنی شورش و آشوب اغتشاش و کودتا نبود. جنبش اجتماعی یعنی یک حرکت توده‌ای است که سر ندارد، مطالبه واحد مشخص ندارد، طبقاتی نیست. افراد متفاوتی به میدان می‌آیند و رفتار آرام و مدنی از خود نشان می‌دهند و اعتراضی به قدرت رسمی را به نمایش می‌گذارند. اگر در درون این‌ها کنکاش کنید مطالبه و دلخوری متفاوت دارند و این طور ابراز می‌کنند، اگرچه در قالب اعتراض به انتخابات شکل گرفته است. خود این ارزشمند است، اینکه صدها نفر به نتیجه انتخابات معترض شوند و انتخابات برایشان ارزشمند باشد، صرف نظر از اینکه تصور درست یا غلطی داشته باشند و اینکه فکر کنند در انتخابات تقلب شده، اگر از این امر بگذریم و نخواهیم آن را بررسی کنیم و من معتقدم تقلب در جمهوری اسلامی وجود ندارد البته به معنی این نیست که تخلف نشده و دولت مستقر از تمام ابزارهای قانونی و غیر قانونی استفاده نکرده، خیلی از ابزارها قانونی و مدنی نیست. این دولت و دولت‌های قبلی زمانی که داشتند برای خودشان رأی گیری می‌کردند از ابزارهای غیر سالم استفاده کرده‌اند. نمی‌خواهم کسی را متهم کنم چون این جزو واقعیت‌های اجتماعی ماست.

اینکه مردم رأی خود را پیگیری کنند ارزشمند است.پس نظام را قبول دارند. این تحلیل باعث شد برخوردهایی انجام شود که فضا را به سوی امنیتی و پلیسی شدن برد. عده‌ای دوست دارند این فضا ادامه پیدا کند، نمی‌خواهم این را بگویم ولی نشانه‌هایی از این را می‌بینم. مهم این نیست کسی که مقاله می‌نویسد درست یا غلط است، مهم این است که سرنوشت کشور برایش مهم است و به روش مدنی اظهار نظر می‌کند و مطلب می‌نویسد. یا حتی اگر قبول هم نداشته باشیم درخواست راهپیمایی می‌کند.

دانشجویان، جوانان و اقشار جامعه به فرایند‌های اجتماعی حساسند، این چیزی است که حضرت امام خمینی(ره) در وصیت نامه خود به صراحت از مردم می‌خواهد و خواست امام خمینی(ره) از مردم است که دائماً به حاکمیت خرده بگیرند. مشی امیرالمومنین و حکومت اسلامی این است نه این چیزی که ما الان می‌بینیم. امیرالمومنین دائماً به اطرافیان می‌فرمایند مرا موعظه کنید، مرا نقد کنید و با من رفتاری نکنید که شایسته رفتار با جباران است. این را در صحبت‌های مقام معظم رهبری نیز می‌بینیم. وقتی دانشجویی به ایشان می‌گوید که چرا شما نقد نمی‌شوید، می‌گویند: من نقد شما را می‌شنوم. ولی جای تعجب است. رهبری انقلاب فضای نقد را باز می‌کند و می‌فرماید اگر کسی با نظرات من مخالف باشد اصلاً به معنی مخالفت با ولایت فقیه نیست. این حرف خیلی بسیط، ساده و عقلانی است. اگر کسی با نظر رهبر انقلاب مخالف باشد به معنی مخالف با ولایت فقیه نیست.

آیا وقتی که پیامبر اسلام با اصحاب مشورت می‌کردند و اصحاب بعضاً نظری مخالف با ایشان می‌دادند، در حالی که پیامبر علم لدنی داشت و عقل کل بود، مخالفت نظر آنان با ایشان به معنی مخالفت با نبوت بود؟ هرگز چنین نیست. زمانی که پیامبر اکرم تصمیمی می‌گرفت آنها به تصمیم ایشان تن می‌دادند ولی نظرشان را می‌گفتند. بالاخره این تصمیم با نظر برخی مخالف و با نظر برخی موافق بود. آن عده نیز در عین این که نظر مخالف داشتند از تصمیم ایشان تبعیت می‌کردند. پیامبر در جنگ احد فرمود در داخل شهر بجنگیم و انصار برای اینکه خانواده شان آسیب نبیند، خواستند در بیرون شهر بجنگند و پیامبر پذیرفت. آیا این به معنی مقصر بودن انصار در شکست خوردن در جنگ است؟ حتی زمانی که از نظرشان برگشتند، پیامبر فرمود که مشورت کرده ایم و به این نتیجه رسیده ایم و به همان نظری که رسیده ایم عمل می‌کنیم.

خطر اصلی حاکم شدن این تفکر متحجرانه و بی‌بصیرت است

حضرت امام خمینی(ره) حکم ولایت فقیه را به مثابه حکم رسول‌الله می‌داند. ولی به معنی این نیست که ولی فقیه مشورت نمی‌کند و نباید مشورت کند و یا به معنی این نیست که عده‌ای مشورت دهند و ولی فقیه تصمیم دیگری مخالف تصمیم خود بگیرد. در حالیکه رهبرمعظم انقلاب بحثی به این سادگی را مطرح می‌کنند من متعجبم که چرا در طبقات پایین تر عده‌ای که خود را ذوب در ولایت و سینه چاک ولایت می‌دانند، از هر حرف، نقد و نظری نه علیه ولی فقیه بلکه به خودشان، حکم بر مخالفت با ولایت فقیه می‌دهند و می‌گویند کسانی که با ما مخالفند چون ما تأیید ولی فقیه را داریم پس با ولی فقیه مخالفند، پس مهدور الدمند. این فرد در رسانه ملی هم سخنرانی می‌کند و می‌گوید اینها مرتدند و از دین خارج شده‌اند. اینجاست که انسان احساس خطر می‌کند.

خطر اکنون این نیست که عده‌ای به خیابان آمده‌اند، همدیگر را زده‌اند و چند تا شیشه شکسته شده و متأسفانه چند نفر کشته شده‌اند، اینها بد است اما خطر اصلی نیست. خطر اصلی حاکم شدن این تفکر متحجرانه و بی بصیرت است. بی بصیرتی یعنی اینکه تویی که برنده انتخاباتی، تویی که قدرت رسمی را در اختیار داری، تویی که رسانه‌ها و ابزار قدرت را در اختیار داری دشمن اصلی که آمریکا و اسرائیل است را رها کرده‌ای و آنهایی که به تو معترضند را به جای دشمن اصلی گذاشته‌ای و آنان را به ارتباط با بیگانه متهم می‌کنی و دائماً به اختلافات داخلی دامن می‌زنی و موجب از بین رفتن وحدت ملی می‌شوی که نظام سلطه و دشمنان اصلی کشور و انقلاب از این بابت خوشحالند.

مشخص است که دشمن از بین تو که قدرت رسمی را در اختیار داری و مخالف تو، طرف مخالف تو را می‌گیرد. این به معنی این نیست که بی بی سی با میرحسین موافق است یا محسن رضایی و کروبی و علی مطهری و قالیباف را دوست دارد. اصلاً به این معنی نیست. بی بی سی هیچ کدام از اینها را دوست ندارد ولی در این دعوا طرف معترض را می‌گیرد. اگر برعکس بود و قدرت در اختیار طرف مقابل بود حرف‌های شما را پخش می‌کرد. این واقعیت تاریخی است، اصلاً کارکرد بی بی سی این است. بی بی سی فارسی که در این قائله شکل نگرفته و تاریخ شکل گیری آن را می‌دانیم شهریورسال 1320 بی بی سی شکل گرفت. در زمانی که دست نشانده خودش در این کشور بود، برای فشار بر رضاشاه و به اسم مخالفت و جلو گیری از نفوذ آلمان و مخالفت با روحانیت. بی بی سی از مدتها قبل بوده و همواره از اقلیت دفاع کرده و می‌کند و به اختلافات دامن می‌زند.

قبل از اینکه از مردمی که به خیابان‌ها آمدند انتظار بصیرت داشته باشیم باید از نخبگان و سران این انتظار را داشته باشیم. چرا این قدر بی بصیرتی در اصحاب قدرت دیده می‌شود؟ کار را به تعدادی رسانه بسپارید در حالیکه رهبر انقلاب تاکید می‌کنند که علیه سران حکومت کسی حق ندارد اسم بیاورد و متهم کند ولی باز به خود این اجازه را می‌دهید و به اسم حمایت از دولت علیه سایر ارکان و عناصر انقلاب به دروغ هر تهمتی بزنید. رسانه‌های رسمی و غیر رسمی ایجاد کنید که کاری جز تولید دروغ ندارند می‌گویند فلان شخصیت فرار کرد، فلانی پناهنده شد، فلانی چنین حرفی زد.

تابناک: چه کسی می‌تواند حمایت این دولت از آقای مشایی را توجیه کند؟
می گویند ابوطالب با VOA مصاحبه کرده و مطالبی گفته در حالیکه خودم در خیابان از چنین حرفهایی مطلع می‌شوم. من هیچ وقت با VOA مصاحبه نکرده ام و اصلا این جملات من نیست و به ادبیات من نمی‌خورد. تا کی می‌خواهند این فضا را ادامه دهید؟ دنبال چه هستید ؟ چه به دست می‌آورید و چه از دست می‌دهید ؟ این دولت پر از اشتباه است. همان طور که دولتهای قبلی هم اشتباه داشتند. چه کسی می‌تواند حمایت این دولت را تا روز آخر از مرحوم کردان توجیه کند؟ چه کسی می‌تواند حمایت این دولت از آقای مشایی را توجیه کند؟ چه کسی می‌تواند اشتباهات و قانون گریزی‌های وزرا و مدیران ارشد را توجیه کند؟ عده‌ای افراد دلسوز هستند که ممکن است در جریان اصلاحات یا اصولگرایی باشند و مستدل و کارشناسی می‌گویند این اشتباهات در دولت وجود دارد. وظیفه خود می‌دانند هزینه دهند و حرف هایشان را بزنند. بگویند کجا اشتباه کارشناسی یا مدیریتی است و بلافاصله متهم شوند که ضد انقلاب یا جاسوسند. وقتی یک سایت طرفدار دولت به خود اجازه می‌دهد بگوید ابوطالب جاسوس آمریکاست یا مثلاً بیت امام وابسته به انگلیس است یا فلان شخصیت بلند مرتبه انقلابی عامل بی بی سی است. تا کی می‌خواهند از این ابزار استفاده کنند؟ در حالی که قدرت رسمی و پول و قدرت بسیج توده را در اختیار دارند. اگر نخبگان به صحنه بیایند و از خود هزینه کنند این مسائل حل می‌شود و می‌توان آینده روشنی دید. این جریان تندرو که چند نماینده در مجلس دارد، قدرت دارد، بیت المال را در اختیار دارد تا چه موقع می‌تواند به این روش ادامه دهد؟ هر چند تصمیم و موضعی که رهبر انقلاب به وقتش می‌گیرد قائله را ختم می‌کند. ولی نباید نشست و منتظر هزینه شدن رهبری بود چون ادامه این روند به نظام و انقلاب صدمه می‌زند و هرطبقه و هر شخصی در جامعه اسلامی وظیفه خودش را دارد. رسانه ها، نخبگان ونمایندگان وظیفه دارند.

کسی که امروز نمی‌گذارد وحدت شکل بگیرد نه به انقلاب اعتقاد دارد و نه به امام و نه به رهبری.
وقتی فضا غبار آلود می‌شود دوست و دشمن گم می‌شود و اسلحه‌ها به سوی دوستان نشانه می‌رود و دشمن فرصت کرده از این فضا جان به در برد و خوشحال شود. وقتی فضا این گونه است این همه دوستانی که انقلاب اسلامی در سراسر دنیا دارد چه تکلیفی دارند؟ کسی که امروز وحدت را به هم می‌زند و نمی‌گذارد وحدت شکل بگیرد نه به انقلاب اعتقاد دارد و نه به امام و نه به رهبری.

تابناک: شما به عنوان یکی از اهالی رسانه نقش و جایگاه رسانه‌ها را در ایجاد وحدت در جامعه چگونه می‌بینید؟ و چه وظایفی را رسانه‌های دلسوز انقلاب و کشور بر عهده دارند؟

با وجود آزادی احزاب در قانون اساسی، نظام سیاسی ما ساختار حزبی ندارد. یعنی احزاب نیستند که قدرت را تشکیل می‌دهند. احزاب وظایفی مثل آموزش، مشارکت سیاسی و بسیج توده‌ها را بر عهده دارند که در نبود احزاب، تمام وظایف احزاب به رسانه‌ها محول شده است و از آنجا که رسانه خصوصی نداریم، همه این کارکردها به رسانه ملی محول شده است. بنابراین وظیفه رسانه ملی در این زمینه بسیار خطیر، مهم و تعیین کننده است. اینکه نخبگان از خودشان هزینه نمی‌کنند مقداری از آن را قبول دارم و دلیلش را در این می‌بینم که آن قدر فضا آلوده شده و کسانی به طرفداری از طرف پیروز در انتخابات بی ملاحظه و بی مهابا اظهار نظر و دیگران را متهم می‌کنند، خیلی از این شخصیت‌ها سرمایه کشور هستند، علمایی مثل آقای مهدوی کنی، ناطق نوری و خیلی از شخصیت‌های دانشگاهی و مذهبی، علمای حوزه مانند آقای جوادی آملی وسایر شخصیت‌ها.

نباید بابت رفتار اشتباه سیاسی یکسری جوان ناپخته، این سرمایه از دست برود. باید به این نخبگان حق داد که در این فضای آلوده و افترا و تهمت آمیز احتیاط کنند. جریانی که انبوهی از سایت‌ها و روز نامه‌ها در اختیارش هستند، نشان داده است که خیلی از قواعد اخلاقی را رعایت نمی‌کند و بی مهابا به سرمایه‌های انقلاب حمله می‌کند. وقتی که همه مدیران ارشد نظام بعد از پیروزی انقلاب اسلامی را متهم به فساد سیاسی و اقتصادی می‌کنند، همه کسانی که در زمان حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری مسئولیت اجرایی داشته‌اند، رئیس جمهور، رئیس مجلس و رئیس قوه قضائیه بوده‌اند یا اینکه مدیریت کلان داشته‌اند. اینها بالاترین ارکان این نظام و بازوهای رهبری انقلابند. وقتی این جریان نو ظهور و ناپخته به خود اجازه می‌دهد همه را تحت فشار روانی قرار دهد و بی مهابا به آنها بتازد، طبیعی است که خیلی‌ها ترجیح دهند در این فضا ریسک نکنند. وقتی این جریان حتی با اینکه به طرفداری از ولایت فقیه ادعا می‌کند، در حالیکه رهبر معظم انقلاب به صراحت می‌گویند از شعار دادن، اتهام زدن به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، رئیس جمهور و روسای سایر قوا پرهیز کنید، اینها به این حرف هم قانع نمی‌شوند و ادعا می‌کنند حرف ایشان مصلحت آمیز بوده و به انواع و اقسام روش‌ها حمله می‌کنند.

در این شرایط عده‌ای آدم جاهل در خیابان شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه و شعارهای ساختار شکن سر می‌دهند. و متاسفانه برخی از آب گل آلود ماهی گرفته و این را به عده‌ای که مخالف طرف پیروز انتخاباتند نسبت می‌دهند، این خیلی بی انصافی است. درحالیکه طرف مقابل رسانه نداشته باشد تا از خود دفاع کند. ممکن است از رسانه‌های غیر رسمی مثل اینترنت استفاده کند، ولی این رسانه‌ها رسمی نیستند، توده مردم به رسانه رسمی اعتقاد دارند. شعارهای ساختار شکن اقلیت را بزرگ کرده و تکذیب او را مبنی بر اینکه این شعار‌ها را قبول ندارد، نمی‌گویند. طبیعی است که او احساس مظلومیت می‌کند.

در همین انتخابات مشخص شد که بالای 85 در صد مردم حاضرند وقت بگذارند و در انتخابات شرکت کنند. این به آن معنا نیست که بقیه نظام را قبول ندارند. ممکن است نظام را قبول داشته باشند اما همت آن را نداشته باشند که بخواهند هزینه کنند و در انتخابات شرکت کنند. چه نظامی این قدر مردمش احساس مسئولیت می‌کنند و به نظامشان اعتقاد دارند؟ این توده عظیم اگر فکر می‌کرد در انتخابات تقلب می‌شود، اصلاً در آن شرکت نمی‌کرد. پس همه انتخابات و نظام را قبول دارند، چه آنهایی که کاندیدایشان رأی آورده و چه آنها که کاندیدایشان رأی نیاورده. اینکه این 14 یا 15 میلیون نفر را به مخالفت با نظام متهم کنید، اگر مخالف نظام بودند که رأی نمی‌دادند.

چون امید به پیروزی داشتند، آمدند. پس به صداقت و صلابت نظام اعتقاد داشتند و در این 30 ساله این اعتقاد به وجود آمده ولی حالا به نتیجه انتخابات معترضند، باید این اعتراض را به رسمیت شناخت. اگر آن را به رسمیت بشناسیم چند میلیونی که رأی دادند و کسانیکه همچنان مطالباتشان را پیگیری می‌کنند نیز جزو دایره نظام و خودی‌ها دیده می‌شوند. البته قشر محدود و انگشت شماری وجود دارد که وابستگی خارجی دارد، پول می‌گیرند، اغتشاش گرند و شعارهای ساختارشکنانه می‌دهند، باید اینها را بگیرند و با آنها برخورد شود. چرا به جای اینکه با اینها برخورد شود با مخالفان سیاسی برخورد می‌شود؟ چرا فلان روزنامه را می‌بندند؟ چرا پیکان اتهامات را به سوی رقیب انتخاباتی خود می‌برند ؟ این برخورد جاهلانه است نه اینکه عالمانه و عامدانه باشد.

اینکه به جای برخورد با این اقلیت به دنبال حذف رقیب سیاسی باشند آدرس غلط دادن است، عده‌ای که رسانه را در اختیار دارند آدرس غلط می‌دهند. چه کسی می‌تواند بگوید که قالیباف، رضایی، لاریجانی، افروغ یا آقای موسوی و خاتمی وابسته به بیگانه هستند؟ آیا اینها مخالف آرمان فلسطین اند؟ چه کسی می‌تواند بپذیرد؟ چه کسی می‌تواند بگوید که آقای هاشمی مخالف آرمان فلسطین است؟ آن هم نماینده جوانی که در سال‌های مبارزات سیاسی هنوز به دنیا نیامده بوده یا خبرنگار جوانی که رسانه، سایت و خبرگزاری در اختیار دارد و در سال‌های مبارزات انقلاب اصلاً به دنیا نیامده بود.

معدل سنی تندروها هم نشان می‌دهد، که در دفاع مقدس هم حضور فعالی نداشته‌اند، در دوران دفاع مقدس کودکان و طفلانی بوده‌اند که تصور واقعی از جنگ نداشته‌اند. حالا چون به آنها امکانات، قدرت، پول و خبرگزاری می‌دهند و از آنها حمایت مالی می‌شود، برعلیه بزرگان کشور و پیشکسوتان نظام شعار می‌دهند. اینها نه علیه آقای هاشمی بلکه علیه آقای مهدوی کنی، خاتمی،ناطق نوری، لاریجانی، ضرغامی، عسگر اولادی و بادامچیان، انصاری، کروبی، قالیباف، توکلی، رضایی، جوادی آملی و هر کسی که اسم بیاورید حمله کرده‌اند و سوابق را که نگاه کنید متوجه می‌شوید که لیست بلند بالایی دارند. به تمام این شخصیت‌ها قطع نظر از چپ و راست بودنشان روزی حمله و روزی حمایت کرده‌اند، یعنی هیچ کس نمی‌ماند. می‌بینید به شخصیت‌های بزرگی مثل شهید بهشتی، مطهری، مفتح، باهنر و شخصیت‌هایی که از دست رفته‌اند، شخصیت‌های بزرگی که مردان بزرگ جهاد و شهادتند مثل همت و باکری‌ها و سایرین که یاران قدیمی امام و رهبر انقلاب بوده‌اند، ناسزا می‌گویند. به این لیست آیت الله یزدی و شاهرودی را هم اضافه کنید، رحیم صفوی، شمعخانی، رفیق دوست و سید حسن خمینی.

به همه این شخصیت‌ها در این چهار پنج ساله نیش و ضربه زده‌اند. این اگر اسمش افراط و تفریط نیست اگر التقاط نیست، پس چیست؟ آیا می‌توانید بگویید همه کسانی که در اطراف رهبر بوده‌اند و در این بیست ساله از این اصل حمایت کرده‌اند، مخالف رهبری اند ؟چه کسی این را می‌پذیرد؟
مشکلات انقلاب را همیشه حضور مردم حل کرده است؛ هر زمان که نخبگان و مسئولین کم آورده‌اند. در دفاع مقدس هم این گونه بود. در اواخر جنگ فکر می‌کردند جنگ پشتوانه مردمی ندارد، پس از پذیرش قطعنامه حضرت امام(ره) پیام دادند و جمعیتی از مردم به جبهه آمدند. حتی برای این جمعیتی که به جبهه‌ها آمده بودند امکانات اولیه نبود، حتی پتو و ظرف غذا نبود. آمده بودند تا آخرین هجوم عراق را دفع کند و اجازه ندهند عراق نتیجه جنگ را به ما تحمیل کند و سرنوشت جنگ را مشخص کردند.
چه قبل و چه بعد از انقلاب و چه در قضیه منافقین،چه حمایت از مقام معظم رهبری همیشه حضور مردم و این جمعیت‌های میلیونی معادلات را عوض می‌کند. حضور مردم در 9 دی همه معادلات را عوض کرد و مردم نشان دادند با تمام اختلافاتی که دامن زده می‌شود، به اصل نظام و انقلاب و ولایت اعتقاد دارند و از مسیر امام حسین(ع) قدمی عقب نمی‌گذارند و اکثریت بزرگی پای نظامند. در این راهپیمایی از تمام افرادی که به همه کاندیداها رأی داده بودند، چه آنهایی که به برنده انتخابات رأی داده بودند و چه آنهایی که به بازنده انتخابات رأی داده بودند. اصلاً موضع آنها بحث انتخابات نبود و مردم آمده بودند تا از جمهوری اسلانی دفاع کنند.

این باید پایه‌ای باشد برای رجز خوانی و بد اخلاقی‌های سیاسی که افراد داخل قدرت دارند. در این شرایط چگونه یک نماینده به خود اجازه می‌دهد از پشت تریبون، آتش بیار معرکه باشد؟ این افراد وجودشان را در نا آرامی و عدم وحدت می‌بینند و اگر آرامش و فضای عقلانی در کشور حاکم شود اصلاً حرفی برای گفتن ندارند. انشاءا.. دوباره آرامش برقرار شود و دوباره موضوعاتی چون پیگیری اهداف بلند انقلاب، سند چشم انداز و کارهای سازنده دیگر؛ دفاع از محرومان در کل جهان که از آرمان‌های اصیل انقلاب و اصول قانون اساسی است. وقتی فضا هیجانی و چالش برانگیز است اینها فراموش می‌شود ولی در فضای آرام کل پتانسیل نظام متوجه به این اهداف می‌شود. ولی عده‌ای بود و نبود خود را در این فضای هیجانی می‌بینند یعنی در فضای آرام و زمانی که اهداف انقلاب با وحدت و همفکری پیگیری می‌شود، حرفی برای گفتن ندارند. حیاتشان در جار و جنجال است، حرفی برای پیشرفت و اعتلای کشور ندارند، راهکاری برای پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی ندارند. فقط بلدند شعار دهند و ناسزا بگویند، دوست دارند فضا این گونه بماند که دیده شوند، نطق کنند، در روزنامه‌ها و رسانه‌ها دیده شوند. در زمان آرامش اصلاً این آدمها را نمی‌بینید. اینها حرف اساسی و برنامه‌ای برای توسعه ندارند. باید شرایط به گونه‌ای شود که دوباره به سند چشم انداز برسیم و به پیشرفت کشور فکر کنیم. در این شرایط باید کمک کرد وحدت ایجاد شود. اینهایی که امروز بلند عربده می‌کشند زمان جنگ کجا بودند؟

تابناک: شما خود در زمان دفاع مقدس در جبهه‌های نبرد حضور داشته اید، به عنوان یک رزمنده فکر می‌کنید دلیل تخریب و تخطئه مجاهدین سالهای جنگ تحمیلی و زیر سوال بردن فرماندهان و رزمندگان را چیست؟

کسی به وحدت دعوت می‌کند؛ دعوت به گفتمان اصلی امام(ره) می‌کند و باید توجه کرد وحدت گفتمان اصلی رهبر انقلاب هم است. باید با دعوت به وحدت؛ کمک کرد کشور از این بحران خارج شود. ولی اینها شروع می‌کنند به جار و جنجال و این مقایسه‌های تاریخی، که از نظر شریط زمانی و مکانی اصلاً قابل تطبیق نیست و اگر قرار باشد تطبیق شود، خیلی‌های دیگر باید متهم شوند.

اینهایی که امروز سردمدار دفاع از انقلاب شده‌اند، در اوضاع خطیر جنگ کجا بودند؟ اگر قرار باشد مطابقتی باشد خیلی از اینها ضرر می‌کنند. قرار نیست اسم آورد باید خودشان بفهمند. در زمان جنگ آنهایی که به امام و اصل انقلاب اعتقاد داشتند، برای حضور در دفاع مقدس همه زندگی، جوانی و سرمایه شان را گذاشتند. اینهایی که امروز بلند عربده می‌کشند آن روزها کجا بودند؟ نه اینکه پرونده شان وجود نداشته باشد، نه اینکه نشود آنها را تطبیق داد با شخصیتهایی که در بدر و احد نبودند و از پیامبر گرامی اسلام سهم خواهی می‌کردند و یا درمبارزات و جهاد نبودند واز امیر المؤمنین سهم خواهی می‌کردند. فکر می‌کنند این تطبیق امکان ندارد؟ منتها این تطبیق‌ها تطبیق درستی نیست.

جوانی که در رسانه ملی به عنوان مجری تلویزیون به خود اجازه می‌دهد از این تطبیق‌ها کند و همه سابقون انقلاب و نظام را که قبل از انقلاب سابقه مبارزه داشته‌اند و بعد از انقلاب با امام بوده‌اند و الان با رهبری اند و دلشان برای کشور می‌سوزد، بابت این زندان کشیده‌اند، مبارزه کرده‌اند و جنگیده‌اند، در برهه‌ای که روزهای آتش و خون در این کشور بوده است اصلاً یا نبوده یا درآغوش مادرش بوده، به خودش اجازه می‌دهد بدون اینکه اصلاً از واقعیت جنگ مطلع باشد،عده‌ای را محکوم کند که شما جام زهر دادید، شما نجنگیدید و نخواستید بجنگید. این اتهام را به کسانی می‌زند که در حال جنگ بودند و از کسانی طرفداری می‌کند که در روزهای آتش و خون اصلاً بوی باروت به مشامشان نخورده است.

عده‌ای الان دفاع می‌کنند و خودشان را حق جا می‌زنند که غباری از جنگ به لباس و عبایشان ننشسته است. اینها که از اسناد انقلاب و جنگ پنهان نیست، همه لحظه لحظه‌های جنگ مکتوب وجود دارد، فیلمش وجود دارد و معلوم است چه کسانی بوده‌اند. در موقعی که شهدای محراب با آن کهولت سن در سنگرهای عملیات بودند و در قرارگاه کربلا در سنگرهای زیرزمینی نشسته بودند؛ یعنی در خطوط مقدم جبهه در کنار فرماندهان و رزمندگان، این عده کجا بودند؟ اینها که از چشم مردم پنهان نیست. جوانانی که آن روز می‌جنگیدند، امروز متهم به مخالفت با رهبری می‌شوند، آنهایی که در سنگر‌های جبهه و جنگ بوده‌اند و الان در صحنه‌های سیاسی حضور دارند، متهم می‌شوند که جام زهر را به امام داده‌اند؟ صداهای ناهنجاری که در زمان امام(ره) هم هیچ وقت با امام همخوانی نداشتند، اصالتاً مخالف جنگ بودند یا اگر با جنگ مخالف نبودند، هیچ وقت صدایشان در حمایت از جنگ شنیده نشد؛ شده‌اند طرفداران دفاع مقدس. خوب نیست که این پرده‌ها کنار برود، بهتر است که این پرده‌ها کنار نرود. ولی نباید اینها از نجابت فرماندهان جنگ و رزمندگان قدیمی سوءاستفاده کنند. کسانی که امام(ره) از آنها به عنوان پیشکسوتان جهاد و شهادت یاد می‌کردند، حجب و حیا از خود نشان می‌دهند چون نمی‌خواهند وحدت به هم بخورد و اصل نظام زیر سؤال نرود. آنها چیزی نمی‌گویند و اینها که اصلاً سهمی در انقلاب و جنگ نداشته‌اند و هیچ آسیبی در این مسیر ندیده‌اند، بلکه متمول تر شده‌اند و به قدرت رسیده‌اند به خود اجازه می‌دهند رزمندگان قدیم را متهم کنند به اینکه جام زهر داده‌اند.  

منبع:http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=82053

استراتژی نیروهای مبارز علیه سلطنت پهلوی

 خط مشی حزب توده
حزب توده با اعتقاد به اصول مارکسیسم - لنینیسم درصدد تغییر اساسی جامعه در جهت دستیابی به جامعه کمونیستی بود. آنها برای رسیدن به هدف نهایی خود، مراحلی را در نظر داشتند که حزب باید طی می کرد. این مراحل استراتژیک به قرار زیر بود؛

1- تشکیل حزب پیشاهنگ

2- پیوند با طبقه کارگر

3- گسترش مبارزات صنفی و سیاسی و رشد و توسعه تشکل های کارگری و اتحادیه ها و سندیکاهای کارگری

4- پیوند حزب پیشاهنگ و تشکل های کارگری و به دست گرفتن هژمونی مبارزات طبقاتی

5- ایجاد زمینه و آمادگی برای قیام نهایی

6- مبارزه قهر آمیز و نبرد نهایی و سرنگونی نظام حاکم

7- به دست گرفتن قدرت توسط حزب پیشاهنگ و نماینده طبقه کارگر.

این مراحل تاریخی در یک استراتژی درازمدت بود اما اینکه در هر مرحله از چه روش های مبارزاتی استفاده شود، بستگی به شرایط خاص و حوادث و ملاحظات زمانی و مکانی داشت که رهبران حزب در هر برهه آن را تشخیص داده و عمل می کردند. حزب توده در دوران فعالیت خود عمدتاً به مبارزات سیاسی و صنفی پرداخت، مبارزه مسلحانه را در آخرین مرحله مبارزه و در نبرد نهایی جایز می دانست و مبارزه مسلحانه چریک های فدایی خلق و سایر گروه های مبارز را امری زودرس، نادرست و حتی زیان بار می دانست.

نشریات حزب توده این نکات را چنین بیان کرده اند؛

«حزب توده با توجه به اصول مارکسیسم- لنینیسم اولین گام مبارزات طبقاتی را در تشکیل حزب پیشاهنگ طبقه کارگر می دانست.»

اما این حزب خصوصیات و وظایفی داشت که چنین تبیین شده بود؛

«حزب پیشاهنگ آگاه طبقه کارگر است و به تئوری انقلابی یعنی مارکسیسم- لنینیسم مجهز است.

حزب، پیشاهنگ سازمان یافته طبقه کارگر است.

حزب، عالی ترین شکل سازمانی طبقه کارگر به شمار می رود.

قانون اساسی زندگی درونی حزب سانترالیسم دموکراتیک است.

روش سیاسی حزب طراز نوین بر پایه تاکتیک انقلابی استوار است یعنی استفاده از همه امکانات و همه شیوه های مبارزه، با در نظر گرفتن تناسب نیروهای خودی و دشمن به شرایط مشخص هر لحظه از مبارزه به منظور در هم شکستن قدرت دولتی و سرنگون ساختن طبقات استثمارگر و به دست گرفتن قدرت دولتی به دست طبقه کارگر.

حزب طراز نوین طبقه کارگر می تواند در انطباق تاکتیک انقلابی با شرایط مشخص یک جامعه در این لحظه یا آن لحظه تاریخی به این یا آن شیوه مبارزه توجه عمده معطوف دارد. مثلاً در آستانه انفجارهای انقلابی به مسلح کردن توده ها و آماده ساختن آنان برای قیام مسلح یا در شرایط مشخص اجتماعی- سیاسی و جغرافیایی به پرداختن به نیروهای پارتیزانی یا در لحظه یی مناسب به وارد آوردن ضربه های فلج کننده (درصورت وجود نیرو و آمادگی توده ها برای استفاده از چنین ضربه یی) یا در شرایط وجود حداقل امکانات دموکراتیک به شرکت فعال در انتخابات و گسترش مبارزه پارلمانی و تلفیق این مبارزه با مبارزات توده یی وسیع مطالباتی و سیاسی خارج از پارلمان مانند تظاهرات و نمایشات، اعتصابات و...»32

«حزب توده ایران به پیروی از تاکتیک لنینی انقلاب هیچ شیوه مبارزه را مطلق نمی کند و در هر لحظه معین استفاده از هر شیوه مبارزه را به شرط آنکه به گسترش نیروهای انقلابی، و به تضعیف نیروهای دشمن انقلاب بینجامد درست می داند.»33

«تنها از این راه ممکن است که توده ها با تجربه شخصی خود که در میدان مبارزات روزمره برای خواسته هایشان به دست می آورند، به ضرورت سرنگونی رژیم موجود آگاهی یابند و گام به گام برای رسیدن به این هدف به فعالیت خود بیفزایند.»34

«به نظر ما کوشش پیگیر پیشاهنگ برای روشن کردن اذهان کارگران و دهقانان و سایر قشرهای زحمتکش شهر و ده و راهنمایی آنان به مبارزات پردامنه تر برای گرفتن حقوق صنفی و اجتماعی و سیاسی خود، نه تنها با مبارزات سیاسی او در جهت سرنگونی رژیم تضاد ندارد بلکه یکی از مهم ترین عناصر پایه یی این مبارزه به شمار می رود. کم بها دادن به ارزش اجتماعی و سیاسی مبارزات صنفی و اجتماعی و سیاسی زحمتکشان نه تنها زیان بخش بلکه خطرناک است....

در این زمینه هر وسیله یی اعم از نشریات مخفی یا بهره برداری از امکانات نیمه علنی و حتی علنی و قانونی، استفاده از مجامعی که خود رژیم ایجاد می کند برای بیان ولو محدود این نظریات و هر وسیله دیگری از این نوع جایز است.»35

ج- استراتژی های برانداز و قهرآمیز حزب ملل اسلامی
این حزب در اواخر سال 1340 اولین نشست تشکیلاتی خود را در قالب کمیته مرکزی حزب در تهران برگزار کرد. رهبری حزب جوانی به نام سیدمحمدکاظم موسوی بجنوردی بود. این حزب که هدف خود را برپایی حکومت اسلامی قرار داده بود از ابتدا تلاش کرد کار خود را براساس دانش تشکیلاتی و نظم و برنامه سامان دهد. برنامه های خود را در عرصه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... در 65 ماده مدون کرده بود. استراتژی اصلی آنها سرنگونی رژیم پهلوی از طریق مبارزه مسلحانه و قیام مسلحانه بود.

برای این استراتژی سه مرحله پیش بینی شده بود؛

- مرحله آموزش و ازدیاد نیرو و به عبارتی کادرسازی. در این مرحله از طریق جلسات مختلف و دعوت نیروهای مستعد به آموزش آنها همت گماشته و از طریق نشریات درون حزبی و مطالعات جنبی این نیروها سازماندهی می شوند.

تشکیلات حزب دارای رده بندی بود و با رعایت اصول مخفی کاری شکل گرفته بود. اعضای حزب هر کدام با یک شماره رمز شناخته می شدند و هر کدام در یک حوزه حزبی زیر نظر مسوول مربوطه فعالیت داشتند.

2- مرحله استعداد یا آمادگی رزمی، تدارک امکانات و زمینه های قیام مسلحانه. در این مرحله افراد عضوگیری شده باید با آموزش های نظامی و رزمی نیز آشنا می شدند. همچنین حزب به تدارک اسلحه و امکانات لازم برای گسترش حزب و تشکیل هسته های نظامی و عملیاتی می پرداخت.

3- مرحله ظهور یا مبارزه مسلحانه علنی و آشکار یا قیام توده یی مسلحانه علیه رژیم حاکم. در این مرحله مردم به رهبری حزب وارد درگیری آشکار علیه قوای دولتی شده و به نبردی بی پایان تا سرنگونی حاکمیت ادامه می دهند.

مرحله سوم استراتژی خود به سه مرحله کوچک تر تقسیم می شد؛

1- اعلام موجودیت حزب و دعوت از مردم برای پیوستن به مبارزه مسلحانه و درگیری آشکار با قوای دولتی. حزب که تا این زمان به صورت مخفیانه فعالیت کرده، گسترش یافته و از طریق ارتباطات فردی به عضوگیری و معرفی خود پرداخته است، به صورتی عمومی و علنی موجودیت خود را به اطلاع عموم مردم و طبعاً رژیم حاکم می رساند.

2- عملیات تخریبی علیه دستگاه ها و نهادهای حاکمیت و ارعاب نیروهای حاکمیت. با اعلام موجودیت حزب درگیری علنی با رژیم حاکم آغاز می شود. حزب با کمک نیروهای آموزش دیده و رزمی خود دست به یکسری عملیات نظامی و تخریبی می زند تا هم قوای حاکم را مرعوب و متزلزل کند و هم نیروهای مردمی را به یاری خود فراخواند.

3- شروع مبارزه مسلحانه توده یی علیه حاکمیت و استمرار آن تا پیروزی نهایی. در این مرحله که هدف نهایی استراتژی براندازی رژیم سلطنتی بود، مردم وارد صحنه شده و به رهبری حزب به نبرد با قوای دولتی می پردازند و تا سرنگونی آن پیش می روند.

این حزب در شروع کار خود، زمانی که در مرحله اول و دوم استراتژی خود به کار عضوگیری و آموزش آنها مشغول بود، به خاطر بازداشت اتفاقی یکی از عناصر تشکیلاتی و لو رفتن رمزهای سازمانی در مهرماه 1344 لو رفت. دستگیری اعضای حزب توسط ساواک آغاز شد. سرانجام کادر مرکزی حزب نیز پس از یک درگیری نظامی چندساعته با نیروهای دولتی در کوه های شمال تهران بازداشت شدند.36

سازمان چریک های فدایی خلق
این سازمان از بدو تاسیس به مبارزه مسلحانه علیه رژیم سلطنتی اعتقاد داشت و در سال 1349 هسته یی نظامی تشکیل داده و به جنگل های سیاهکل اعزام کرد. اما در آنجا اعضای هسته شناسایی شده و طی درگیری با پلیس بازداشت شدند. این سازمان در ادامه راه نیز همچنان بر مشی مسلحانه تاکید می ورزید هرچند نسبت به شیوه مبارزه مسلحانه تغییراتی ایجاد کرد.

پرویز پویان با نگارش جزوه «ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا» تبیینی از ضرورت مبارزه مسلحانه داد که بر مبنای آن استراتژی خاصی نیز شکل گرفت. او در این جزوه خط مشی حزب توده را که بر مبنای ضرورت حفظ پیشتاز در طول مبارزات بود، به نقد کشید. اصولی که استراتژی مبارزه مسلحانه این سازمان را در ابتدا پایه ریزی می کرد، عبارت بودند از؛

1- بر اساس تحلیل این سازمان جامعه ایران تحت تسلط امپریالیسم به رهبری امریکا و سرمایه داری وابسته به آن است.

2- ابزار حکومت و سلطه برای سرکوب مبارزات مردم، پلیس امنیتی است که ویژگی اصلی آن میلیتاریسم و نظامی گری و خشونت است.

3- اصلی ترین مشکل مبارزه عدم ارتباط روشنفکران و پیشاهنگان مبارزه با طبقه کارگر و زحمتکش است.

4- علت این عدم ارتباط سلطه پلیسی- امنیتی است که خود را قدرت مطلقه و شکست ناپذیر نشان می دهد. این سلطه هم موجب ترس و هم موجب یأس و نومیدی مردم و طبقات زحمتکش از اعتراض و مخالفت با رژیم می شود. پرویز پویان؛ «سلطه مطلق دشمن که بازتاب خود را در ذهن کارگران به صورت ناتوانی مطلق آنان برای تغییر نظم، مستقر می کند، تاثیر بی واسطه اش تسلیم کارگران به فرهنگ دشمن است.»37

5- کار پیشاهنگ شکستن این نمایش قدرت مطلقه پلیس است. برای این کار او باید با فدا کردن خود عملاً به پلیس ضربه بزند و شکست عملی او را به طبقات زحمتکش نشان بدهد.

«اعمال قدرت انقلابی نقشی دوگانه را بر عهده می گیرد؛ از سویی خودآگاهی پرولتاریا را به عنوان یک طبقه پیشرو به آنها باز می دهد، و از سوی دیگر آنان را وا می دارد تا به خاطر تثبیت آینده خویش، برای تثبیت پیروزی مبارزه یی که درگیر شده اند، نقش فعال ایفا کنند.»

«با هر ضربه به دشمن سلطه مطلق او در اذهان توده انقلابی تجزیه می شود و آنان را یک گام به سوی شرکت در مبارزه به پیش می آورد.»

احمدزاده؛ «باید در عمل نشان داد که قهر ضدانقلابی را می توان شکست داد، باید نشان داد که ثبات و امنیت فریبی بیش نیست. در جریان این عمل است که آن انرژی تاریخی توده که در پشت این سد عظیم قدرت سرکوب کننده انباشته شده، اما ساکت و ساکن است، به تدریج جریان یافته و در همین جریان است که توده به تدریج و در بطن مبارزه مسلحانه طولانی بر خود، بر نقش تاریخی و بر قدرت شکست ناپذیر خود آگاهی پیدا می کند.»38

6- عملیات سازمان پیشاهنگ علیه دستگاه پلیسی حاکم، واکنش پلیس را به دنبال دارد.

«از طریق اعمال قهر ضدانقلابی بر عناصر مبارز، فشار خود را بر همه طبقات و اقشار زیر سلطه افزایش می دهد. به این ترتیب او به تضادهای این طبقات با خود شدت می بخشد و با ایجاد اتمسفری که ناگزیر از ایجاد آن است، آگاهی سیاسی توده را جهش وار به پیش می برد».39

7- این وضعیت روز به روز گسترده تر می شود. به تدریج زحمتکشان و مردم وارد عرصه مبارزه می شوند. «توده به مبارزه روی می آورد، نیروی خود را در اختیار پیشاهنگانش می گذارد و با شرکت فعالانه خویش، استراتژی مشخص مبارزه انقلابی را تثبیت می کند».

احمدزاده؛ «در شرایط کنونی هر مبارزه سیاسی به ناچار باید بر اساس مبارزه مسلحانه سازمان یابد و تنها موتور کوچک مسلح است که می تواند موتور بزرگ توده ها را به حرکت درآورد. شرایط ذهنی انقلاب در طی عمل مسلحانه به کمال شکل خواهد گرفت، پیشرو واقعی، پیشرویی که پیوند عمیق با توده ها دارد و قادر به برانگیختن و هدایت وسیع توده باشد تنها در طی عمل مسلحانه، در جریان کار سیاسی- نظامی می تواند به وجود آید.»40

8 با ورود مردم به عرصه مبارزه، نیاز به رهبری منسجم آشکارتر می شود. بنا به این ضرورت سازمان های پیشاهنگ متحد می شوند. به تدریج با پیشرفت امر مبارزه و اتحاد سازمان های مبارز، حزب طبقه کارگر شکل می گیرد و رهبری مبارزات پرولتاریایی را بر عهده می گیرد.

پرویز پویان در جزوه رد تئوری بقا نظریه یی را که معتقد است اصلی ترین کار حفظ سازمان پیشتاز و رهبری است بدون اینکه این رهبری وارد عملیات علیه دشمن شود، مردود می شمرد. این نظریه مبنای گزینش مبارزه مسلحانه به عنوان استراتژی چریک های فدایی خلق قرار گرفت. احمدزاده نیز براساس همین تحلیل خط مشی چریکی را تشریح می کند؛

«تجربیات انقلابی معاصر و تجربیات خود ما راه کلی استراتژی عام انقلاب را به ما نشان می دهد. این تجربیات نشان داده اند که نه با کار مسالمت آمیز و نه با کار صرفاً سیاسی و نه با کار مخفی، نمی توان به پیشرو مردم تبدیل شد و شرایط را به اصطلاح برای مبارزه مسلحانه توده یی فراهم کرد. در شرایط کنونی هر مبارزه سیاسی به ناچار باید بر اساس مبارزه مسلحانه سازمان یابد و تنها موتور کوچک مسلح است که می تواند موتور بزرگ توده ها را به حرکت درآورد. شرایط ذهنی انقلاب در طی عمل مسلحانه به کمال شکل خواهد گرفت، پیشرو واقعی، پیشرویی که پیوند عمیق با توده ها دارد و قادر به برانگیختن و هدایت وسیع توده باشد تنها در طی عمل مسلحانه، در جریان کار سیاسی- نظامی می تواند به وجود آید. بله در آغاز، خونریزی و دردی که عملیات پیشرو مسلح برای توده ها عرضه می کند، تروری که رژیم به راه می اندازد ممکن است یک موضع گیری منفعل در میان توده هایی که با عملیات چریکی از نزدیک تماس دارند، ایجاد کند. اما همین که پیشرو مسلح پا گرفت و توانست ضربه هایی چه سیاسی، چه نظامی، چه مادی و چه معنوی به دشمن وارد کند، راه مبارزه به تدریج برای توده ها روشن می شود. آنها درمی یابند که انقلاب آغاز شده و رشد و پیروزی آن به حمایت آنها بستگی دارد. به قول دبره، کسب حمایت توده ها چندان آسان نیست اما همین که به دست آمده و هر جا که به دست آمده موجب شگفتی شده است.»41 عملیات سیاهکل بر اساس همین استراتژی انجام شد. اما با شکست این عملیات چریک های فدائیان خلق به نوعی بازنگری در استراتژی خود دست یازیدند. «در شرایط کنونی جامعه، ارتش خلق اساساً در مبارزه چریکی در روستا به وجود می آید و این امر مستلزم ایجاد کانون های چریکی است (در شرایط عدم وجود جنبش های توده یی وسیع، به ویژه در روستا، تسلیح فوری توده ها هدف شماره یک نیست. در اینجا منظور از کانون چریکی فقط این است که عمل مسلحانه در روستا در آغاز توسط دسته های مسلح غالباً متشکل از پیشاهنگان انقلابی آغاز می شود). اما چه تدارکات و شرایطی بقای رشدیابنده کانون یا کانون های چریکی را تضمین می کند؟ آیا گروهی مسلح با شروع عملیات در منطقه یی مناسب می تواند به تنهایی در جریان رشد خود محرک جنبش توده یی گردد؟ تجربیات جنگ چریکی در امریکای لاتین نشان می دهد که یک کانون چریکی نمی تواند در شرایط انفراد سیاسی و محاصره نظامی بدون آنکه رابطه یی عمیق با جنبش های شهری داشته باشد، بدون آنکه از طرف شهر به نحوی جدی حمایت شود، بدون آنکه توانسته باشد افکار توده ها را به نحوی وسیع به خود جلب کرده باشد، دوام بیاورد و دیر یا زود توسط نیروهای ویژه دشمن از میان خواهد رفت.»

«مبارزه مسلحانه از همان آغاز در جامعه جو انقلابی به وجود می آورد و شرایط ذهنی مبارزاتی را هر چه بیشتر تقویت کرده و زمینه را برای رشد سایر اشکال مبارزاتی فراهم می کند. از این طریق پیشروان کمونیست مسلح قادر می شوند که در عین حال با استفاده از دیگر اشکال مبارزاتی، یک مبارزه همه جانبه را در جامعه سازمان داده و رهبری کنند. به این ترتیب در محیط و بستری که جریان مبارزه مسلحانه در جامعه به وجود می آورد امکان ارتباط روشنفکران کمونیست با کارگران نیز فراهم می شود و به مساله ایجاد شرایط برای تشکیل حزب طبقه کارگر پاسخ عملی داده می شود. می توان گفت مبارزه مسلحانه توده یی که هدفش آزاد سازی مناطق، درهم شکستن نیروهای دشمن و کسب قدرت سیاسی است، در پروسه رشد و پیشرفت رفیق مسعود احمدزاده با صراحت هرچه تمام تر تاکید کرده بود؛ «در مبارزه مسلحانه اصل پراکنده کردن نیروهای دشمن اصلی است بسیار اساسی.» او گفته بود که پس از شروع فعالیت های مسلحانه «دشمن با تمام نیرو و امکان و با هر چه که در قدرت دارد سعی خواهد کرد این مبارزه را سرکوب کند. این است که جنبه نظامی مبارزه مسلحانه به طور روزافزونی اهمیت کسب خواهد کرد.» و بلافاصله اضافه کرده بود؛ «هم اینکه چنین بشود خروج به روستاها و کشاندن عرصه عمده مبارزه به روستاها امری تعیین کننده می شود.» در جهت عملی کردن این رهنمودها در ابتدا تلاش ها و کوشش هایی صورت گرفت (به خصوص مشخصاً در سال 51، که رفقای برجسته یی چون حمید اشرف، شیرین معاضد، حسن نوروزی، فریدون جعفری، نسترن آل آقا، عباس جمشیدی رودباری و... روی آن تاکید داشتند) ولی مشکلات فراوان تکنیکی و فقدان امکانات لازم در آن مقطع (در این مورد مثلاً می توان به کمیت محدود اعضای سازمان اشاره کرد)، امکان انجام این کار را نداد. (اما بعدها عوامل دیگری مانع از اجرای این رهنمودهای مشخص شد.)»42

سازمان مجاهدین خلق
بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق قبل از تشکیل این سازمان، در مبارزات سیاسی پارلمانتاریستی جبهه ملی و نهضت آزادی فعالیت می کردند اما پس از اینکه به ناکامی ها و کاستی هایی در آن روش مبارزاتی برخوردند و نیز سرکوب قیام 15 خرداد را تجربه کردند، لزوم یافتن راهی نو را احساس کردند.

در مطالعات و جمع بندی از مبارزات گذشته و علل شکست خیزش های قبلی، مردم ایران به چند محور اصلی دست یافتند؛

1- عدم صلاحیت رهبران در مقابل آمادگی توده های مردم. دریافت این مساله که رهبران مبارزات گذشته توان سازماندهی و بهره وری بهینه از نیروهای مردم را نداشتند.

2- پیچیدگی امپریالیسم و ساده اندیشی ما. همواره مبارزات گذشته با ترفندهای پیچیده دشمن شکست خورده است.

3- فقدان سازماندهی و تشکیلات مناسب انقلابی

4- حرفه یی نبودن مبارزان و پرداختن به امر مبارزه در کنار کارها و مشاغل روزمره

5- عدم توجه به علم مبارزه و نداشتن استراتژی و

خط مشی درازمدت. به نظر رهبران این گروه، مبارزه خود قانونمندی هایی دارد که باید از تاریخ گذشته و تجربیات ملی، آنها را استخراج کرده و به کار گرفت.

6- مکتبی نبودن مبارزات. به اعتقاد آنان باید اعتقادات مکتبی در شیوه های مبارزاتی و استراتژیک نقش داشته و راهنمای عمل قرار گیرد.

با توجه به این فرازها آنها به این نتیجه رسیدند که برای حل این ضعف ها و تدوین یک استراتژی مکتبی درازمدت اولین کار کسب صلاحیت لازم برای آغاز چنین حرکتی است.

لذا اولین مرحله کار خود را کادرسازی و کسب صلاحیت همه جانبه تشخیص دادند. مدت سه سال از 1344 تا 1347 را به مطالعه و کسب آمادگی های فکری، اخلاقی، رزمی و تشکیلاتی اختصاص دادند. در این مرحله، مطالعات فشرده جمعی روی مبانی عقیدتی، تجربیات انقلاب های دیگر و سایر مسائل انجام دادند و در سال 47 مبادرت به تدوین استراتژی کردند.

اصول استراتژی آنها با توجه به جمع بندی مبارزات گذشته عبارت بود از؛

ایدئولوژی راهنمای عمل سازمان اسلام و تشیع است که با توجه به ویژگی مذهبی جامعه می تواند در بسیج توده های مردم نقش مهمی ایفا کند.

-دشمن اصلی؛ رژیم وابسته پهلوی که نظام اقتصادی حاکم بر آن سرمایه داری وابسته به امپریالیسم جهانی به ویژه امریکاست.

مبارزه با این دشمن قهر آمیز و مسلحانه است.

-هدف نهایی قیام توده های شهری و روستایی علیه رژیم حاکم است. اما پایگاه اصلی و اولیه مبارزه شهر است. توده های شهری به دلیل مبارزات گذشته آگاه ترند و آمادگی بیشتر دارند.

رژیم حاکم بر دستگاه پلیسی خود متکی است که اساس آن تور امنیتی ساواک است که اذهان عمومی را مرعوب خود ساخته است.

حرکت به سمت روستا؛ همزمان با توده یی شدن مبارزه در شهر و تثبیت سازمان، اعزام نیرو به روستا نیز شکل می گیرد. در آغاز منطقه یی استراتژیک را در نظر گرفته و نیرو در آن متمرکز می شود. برای انتخاب این منطقه ملاک هایی تعیین کرده بودند.

-پیروزی نهایی وقتی صورت می گیرد که ارتش آزادیبخش تشکیل شده و علاوه بر قیام توده های شهری، چریک های روستایی نیز بر قوای نظامی دولتی تهاجم برده و از طریق شهر و روستا آنها را در فشار قرار داده و مضمحل می کنند. 43

نکته پایانی
در این نوشتار به استراتژی طراحی شده نیروهای نسبتاً مطرح آن زمان اشاره شد. اما در کنار این نیروها گروه های کوچک و متعدد دیگری نیز بودند که هر کدام خط مشی و سیری برای خود انتخاب کرده بودند که پرداختن به همه آنها حوصله یی فراتر از این می طلبد. ضمناً نباید از نظر دور داشت که آنچه در عمل واقع شد و به پیروزی انقلاب انجامید خود پدیده یی مستقل بود که نیاز به بررسی جداگانه و عمیق تری دارد که فرصتی دیگر را می طلبد.

پی نوشت ها؛
32- «حزب توده ایران و چریک های فدایی خلق»، انتشارات حزب توده ایران، 1355، صص 21 و 20

33- همان، ص 40

34- همان، ص41

35- همان

36- منصوری جواد، خاطرات، حوزه هنری، 1376، چاپ اول، صص 50 -40

- کاظمی محسن، خاطرات احمداحمد، انتشارات سوره مهر، 1385، چاپ هفتم، صص 115 - 97

- سیدکاظم موسوی بجنوردی، مسی به رنگ شفق، نشر نی، 1381

37- پرویز پویان، مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا

38- مسعود احمدزاده، مبارزه مسلحانه هم استراتژی هم تاکتیک، سازمان چریک های فدایی خلق

39- همان

40- همان

41- همان

42- همان

43- تاریخچه سازمان مجاهدین خلق، سازمان مجاهدین، 1358 

 روزنامه اعتماد ۸ ۱۱/۸۸

هاشمی با طرح ایده ”شورای فقاهت“ به دنبال خلع ید از ولایت بود

 

هاشمی اصلا اعتقادی به مشارکت حداکثری در انتخابات ندارد/ استحاله درون قدرتی نظام از دوران دوم خرداد شروع شد/دولت اصلاحات همواره از موضع اپوزیسیون با نظام برخورد کرد/

ایلنا:سخنگوی دولت نهم ضمن حمله به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی،مدعی شد که رئیس مجلس خبرگان با طرح ایده شورای فقاهت به دنبال خلع ید از ولایت بود.
به گزارش ایلنا، غلامحسین الهام ، سه شنبه شب در نشست بصیرت که در مسجد اهل‌البیت قم برگزار شد به تحلیل و بررسی مسائل بعد از انتخابات پرداخت.
وی در بخشی از این نشست در بررسی و تحلیل نقش هاشمی رفسنجانی در مسائل جاری کشور اظهار داشت: آقای هاشمی اصلا اعتقادی به مشارکت حداکثری در انتخابات ندارد و ممکن است از لحاظ سیاسی جور دیگری عمل کند اما هر چه هدفش پیش برود به آن مشروعیت می بخشد.
الهام با بیان اینکه تغییر هاشمی متناسب با تغییرات شرایط است گفت: خطبه‌هایی که وی در دهه 60 ایراد کرد و یا خطبه‌های دوران هشت ساله ریاست جمهوری وی و سخنانی که امروز مطرح می‌کند بسیار با هم تفاوت دارد.
این استاد دانشگاه با اشاره به دورخیز هاشمی در برخی دوره ها برای ریاست مجلس شورای اسلامی تصریح کرد: در انتخابات دوره ششم مجلس که وی برای ریاست مجلس خیز برداشته بود برخی از گروه های دوم خردادی در صدد حذف وی برآمدند اما متاسفانه آقای هاشمی در آن دوره شورای نگهبان را بدهکار کرد.
وی در ادامه با انتقاد از رویکردهای دولت اصلاحات اظهار داشت: استحاله درون قدرتی نظام از دوران دوم خرداد شروع شد و اینها با عناوین مختلف جلو آمدند اما وقتی به قدرت رسیدند همه نهادها را با دیدگاه خود تغییر دادند و این موضوع از ادبیات آنها نیز کاملا مشخص بود.
الهام تصریح کرد: در دوران اصلاحات به اسم توسعه سیاسی و توسعه فرهنگی، ارزش‌ها در مخاطره قرار گرفت و تحت عنوان آزادی به محاق رفت.
عضو حقوقدان شورای نگهبان با اشاره به برخی اظهار نظرهای خاتمی اضافه کرد: دولت اصلاحات همواره از موضع اپوزیسیون با نظام برخورد کرد و رسالت خود را در عبور از نظام اسلامی طراحی کرده بود و در این دوران اتفاقات بسیار ناگواری در حال رخ دادن بود که با تدبیر رهبر فرزانه انقلاب اینها نتوانستند برنامه‌های خود را عملی کنند.
وی در ادامه به تحلیل انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری پرداخت و با اشاره به حمایت‌های استکبار جهانی از یک جریان خاص گفت: علت حمایت استکبار از اینها به این دلیل بود که می‌دانستند اینها یک ظرفیتی در نظام دارند که می تواند نظام را تغییر دهد و از این رو وقتی به اتفاقات و برنامه‌های آنان توجه می‌کنیم به نیات و اهداف واقعی آنان پی می‌بریم.
الهام تاکید کرد: جریان هاشمی وقتی با این پدیده روبرو شد می خواست از طریق تغییر ساختارها نظام را دچار مشکل کند و طرح شورای رهبری و به دنبال آن شورای فقاهت که هردو بر خلاف قانون اساسی بود نیز در همین راستا باید مورد ارزیابی و دقت قرار گیرد.
وی با انتقاد شدید از طرح چنین مسائلی از سوی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ابراز داشت: این شورای فقاهت یک نوع خلع ید از ولایت بود و غرض از این گونه کارها نوعی تغییر ساختار بود.
این استاد دانشگاه با اشاره به اظهار نظر ابطحی پس از آزادی از زندان گفت: ابطحی در مصاحبه‌ای گفته بود بعد از انتخابات آقایان خاتمی، کروبی و موسوی نزد هاشمی رفتند و وی به آنها گفت: باید بروید سراغ مراجع و حوزه و آنها را وارد این میدان کنید اما با هوشیاری مراجع این نقشه نقش بر آب شد و تنها صانعی اعلام آمادگی کرده بود و بعد از آن نیز موسوی آن بیانیه کذایی را صادر و نظام را دور زد.
عضو حقوقدان شورای نگهبان تاکید کرد: هاشمی در انتخابات خبرگان رهبری نیز چنین کاری را کرد و برای انتخابات خبرگان ستاد نظارتی زیر نظر فرزندان وی شکل گرفت که در انتخابات ریاست جمهوری نیز این ستاد شکل گرفت و متاسفانه بعد از انتخابات نیز برخی ها اعلام کردند که شورای نگهبان صلاحیت لازم را ندارد و باید با تشکیل حکمیت این موضوع برای بررسی به مجمع تشخیص مصلحت نظام واگذار شود که با تدبیر رهبری این نقشه نیز به جایی نرسید.
وی نامه قبل از انتخابات هاشمی به رهبری را مورد انتقاد قرار داد و گفت: وی در این نامه علاوه بر اینکه احمدی‌نژاد را فاقد صلاحیت و هم ردیف منافقان و بنی‌صدر معرفی کرده بود، به نوعی نظام را تهدید کرد و دقیقا سناریوی بعد از انتخابات در آن تعیین شده بود.
سخنگوی دولت نهم تصریح کرد: هاشمی حتی در یک جایی بیان کرده بود که دوره مدارا با دولت احمدی‌نژاد تمام شده است و حتی برای فشار به رهبری بر خلاف قواعد، مجلس خبرگان را تحت فشار قرار داد تا این مجلس صلاحیت احمدی‌نژاد را مورد ارزیابی قرار دهد اما خوشبختانه بزرگان مجلس خبرگان رهبری با تدبیر خود اجازه چنین کاری را نداده و این موضوع را تدبیر کردند.
وی با اشاره به برخی اظهار نظرها که مناظره احمدی‌نژاد منشا فتنه‌های بعد از انتخابات است خاطرنشان کرد: این موضوع به هیچ وجه درست نیست و ما می‌بینیم فائزه هاشمی در یک مصاحبه‌ای اعلام می کند که رهبری در زمان پدر من و دوره خاتمی رهبری نمی‌کرد و در دوره احمدی‌نژاد رهبری می‌کند، در روز عاشورا نیز وی در بین آشوبگران حضور داشت و ما باید بدانیم این فتنه در کجا مدیریت می‌شد.
عضو حقوقدان شورای نگهبان با انتقاد از مطالبات غیر قانونی برخی از افراد و جریانات در حوادث بعد از انتخابات اظهار داشت: این جریان بدون اینکه دلیل و منطقی برای ادعاهای واهی خود داشته باشد به سوی تغییر بنیان‌ها و عبورا ز اصل ولایت فقیه می‌روند اما به هیچ وجه برای ادعاهای خود مبنی بر تقلب در انتخابات دلیلی ندارند.
این استاد دانشگاه اظهار داشت: متاسفانه در این جریان فردی که رای بسیار کمی هم در انتخابات داشت مدعی شده و وارد این کارزار شد.
وی تصریح کرد: اینها برای باج گرفتن از نظام وارد خیابان ها شدند اما باید بدانند همانطور که مقام معظم رهبری تاکید کردند نظام اسلامی ما به هیچ وجه باج نمی دهد و از اصول خود عقب نشینی نخواهد کرد.
الهام با بیان اینکه این افراد و جریان معتقد به دمکراسی نیستند اظهار داشت: دمکراسی این افراد برخلاف مردم و جمهوریت است.
عضو حقوقدان شورای نگهبان با تاکید براینکه موسوی تاکنون یک بار از نظام اخطار گرفته است و با این اتفاقات دیگر جایی نمانده است عنوان کرد: موسوی در بدترین شرایط کشور در زمان امام دست نظام را در پوست گردو گذاشت و استعفا داد اما امام راحل بنابر مصالحی، مسائل را جمع کردند و موسوی نیز بالاخره حرف ولی فقیه را در آن زمان پذیرفت اما ما امروز چیز دیگری از این فرد می بینیم و مشاهده می کنیم که در خیابان ها به اصل ولایت فقیه و ارکان نظام اهانت و جسارت می شود ولی هیچ اتفاقی هم از سوی این افراد نمی‌افتد.
http://ilna.ir/newsText.aspx?ID=104820

ریشه یابی سکوت برخی نخبگان در فتنه اخیر

مسئله سکوت عدهای در مسائل حوادث پس از انتخابات اخیرا از بحثهای داغ محافل سیاسی عمدتا اصولگرا بوده است. تمرکز این مباحث بیشتر حول سکوت خواص بوده است. در این نوشتار سعی می شود علل سکوت برخی از خواص مورد واکاوی قرارگیرد.

الف ) مخرج مشترکی برای فریادهای اصلاح طلبانه و سکوتهای اصول گرایان :
گروهی از خواص سیاسی دچار مخرج مشترکی هستند
  که هم اصلاح طلبان و هم عده ای از اصولگرایان را دچار خود کرده است. این مخرج مشترک همان اموال مصادره ای است. در اوایل انقلاب بسیاری از اموال وابستگان رژیم شاه به علت طاغوتی بودن و غصبی بودن  مورد مصادره قرار گرفت. پس از مدتی عده ای از مسئولین نگران بی مصرف بودن این املاک خوش نشین  افتاده و موقتا خود را ساکن آنها کردند!! پس از مدتی که خوش نشینی چنین املاک بزرگ و مجللی زیر دندان اینها مزه کرد با صدور مجوزهایی آنها با به قیمتهای بسیار ناچیز از بنیاد مستضعفان خریدند و بدین ترتیب کاخ نشینی  رجال سیاسی بار دیگر رواج پیدا کرد.
اینها هیچگاه از خود نپرسیدند که اگر کاخ نشینی برای طاغوتیان بد بود برای آنها نیز بد است. اگر دلیل مصادره این اموال دزدی بودن و نامشروع بودن آنها بود خوب لااقل این افراد
  که خود زحمت دزدی آنها راکشیده بودند نسبت به شما سزاوارتر برای خوش نشینی نبودند؟
هیچگاه نپرسیدند که اگر مردم طاغوتیان را در این خانه ها می دیدند لااقل آن خانه به کراوات و لباس و مشرب آنها می آمد ولی اینها با اسم اسلام و مستضعفان با این خانه ها چه تناسبی دارند؟
اینها از خود نپرسیدند که آیا سزاست افرادی از دهات دور افتاده کشور که به سبب نزدیکی موردی با امام به مسئولیتی رسیده بودند ، در این املاک زندگی کنند؟ آیا این خانه ها برای صاحبان طاغوتیشان سزاوارتر نبود؟ هرصورت بدون پاسخ به این پرسشها طاغوت وار در خانه های طاغوتیان نشستند اما مسدئله در اینجا به امام نرسید.
خانه مجلل در بهترین نقاط تهران روش آن را می طلبد. به علت زندگی این افراد در خوش نشین ترین نقاط کشور زن و فرزند و خود این افراد وارد محیطی شدند که کم کم به رنگ آن درآمدند. دیگر نیازهای این کاخ نشینان جدید از جنس کوخ نشینی نبود. آنها به درکهای جدیدی از زندگی می رسیدند. رفتارهای سیاسی به دنبال تغییر رفتارهای زندگی شان تغییر کرد.
  برای آنها دیگر برخی از رفتارهای انقلابی قابل دفاع نبود. شعارهای جدیدشان با گذشته متفاوت شد. کم کم کار به جایی رسید که دیگر به دلیل دوری از مردم عادی، نیازهای کوخ نشینی، پوپولیستی خطاب شد و شد همانکه باید می شد.
بله گروهی از اینها اصلاح طلب شده و فریاد مخالف برآوردند ولی گروهی دیگر حیای بیشتری به خرج داده و کم کم راه سکوت را پیش گرفته و شدند اصولگرایان ساکت.
 ب)علل سکوت برخی از خواص سیاسی اصولگرا:
اما تعجب برانگیز تر از همه سکوت عده ای از خواص اصولگرا در این حوادث بود که بالاخره برخی از آنها پس از هفت ماه با اما و اگرهایی در برابر حوادث اخیر موضع گیری کردند و اما علت چه بود؟ این افراد جزء خوش نشینها نبودند و از این روی علت اصلی این سکوت را می توان در آینده نگری ایشان دانست. آنها که به آینده می اندیشیدند در این تصور بودند که بتوانند در آینده نه چندان دور با سکوت خود از هر طرف رود که ماهی بیشتری داشت بتوانند صید کنند و اگر توانستند از هر دو طرف صیدی داشته باشند. به عبارتی نخواستند تا تخم مرغهای خود را تنها در یک سبد قرار دهند. برخی از اینها رویای ریاست جمهوری آینده در سر داشته و برخی دیگر به دنبال کسب آرای موسوی در انتخابات مجلس آتی حوزه تهران بودند. از منظر اینان چه خوب می شد که اگر بتوانند در مجلس یا ریاست جمهوری آینده هم از ضربه وارده شده شان به میخ اصلاحات منفعت کسب کنند و هم از ضربه ای که به نعل اصولگرایی می نواختند کیسه ای برای خود بدوزند.این سیاست مداران از این نکته غافل ماندند که ممکن است روزی نه زنگی به حساب آیند و نه رومی...
 د) علل سکوت برخی خواص علمی ( اساتید دانشگاه و حوزه ) :
در این فتنه، برخی خواص علمی نیز به علل گوناگون سکوت اختیار کردند اما دو علت در آن مشهود تر بود. اولین علت این بود که خواص علمی هیچگاه نمی خواهند بار اشتباهات دولتها را بر دوش بگیرند. ممکن بود استادی به احمدی نژاد رای داده باشد تنها به این دلیل که احمدی نژاد را لااقل بهتر از موسوی دیده است ولی این بهتر را بهترین نمی داند و برای همین هم دلیلی برای دفاع از او نمی بیند چون باید پاسخگوی اشتباهات او نیز باشد که معقول نیست. اما پس از اینکه کار از دعوای موسوی- احمدی نزاد گذشت، برخی از آنها که مسئله را درک کردند کم کم به دفاع از کلیت عقاید دینی و حکومتی پرداختند و برخی نیز هنوز شکستن سکوت را برابر تایید اشتباهات دولت می دانند . علت دیگر سکوت در جو تبلیغاتی اصلاح طلبان است. اینها به درست یا غلط طوری در دانشگاهها تبلیغ کرده اند که اصلاح طلب نبودن در دانشگاه برابر بی سوادی است که در این حالت واکنش عده ای به بند بعدی نوشتار مربوط می شود.
ن ) علل سکوت خواص موقعیتی :
برخی از خواص از هر دسته سیاسی و علمی و غیره به دلیل اینکه دارای موقعیتهای خاص بوده اند سکوت اختیار کردند. مثلا استاد، رجال سیاسی، دانشجو ، کارمند و هرکسی
  که به نحوی ( مثل سهمیه دار بودن، مذهبی بودن  و غیره) از رانتهای حکومت استفاده کرده بود فضا را به گونه ای دید که اگر سکوتش را بشکند ممکن است تمام موفقیتهایش به درست یا غلط زیر سوال برود. چنین افرادی نیز یا سکوت کردند و یا حتی ژست مخالف گرفتند تا به اصطلاح روشنفکر بازی درآورده و ردی گم کنند. ***

نتیجه: به هر صورت علت سکوت هر چه بود و هست می بایست این نکته دیگر برای همگان آشکار شده که دعوا دیگر بر سر کارایی دولت احمدی نژاد نیست. وگرنه آنچه در پس این اعتراضات بیش از همه فدا شد کارایی، آبرو، استقلال و امنیت کشور بود.
احمدی نژاد هرچه هم که احتمالا خرابکاری می توانست بکند به اینجا نمی توانست برسد که گروه سبز کشور را رساند.
نزاع اینک بر سر ریشه های عقیدتی و حکومتی شیعه و منکران شیعه است. سکوت به معنای تایید دولت نیست. سکوت را باید شکست تا این فتنه خاتمه یابد و بتوانیم برای بهبود کارایی و اعتراض به بی عدالتی ها بر سر دولت فریاد بزنیم. کاری که به دلیل آشوبها و فتنه اخیر، ماه هاست که به تاخیر افتاده.
  پس سکوت دیگر جایز نیست

منبع:http://alef.ir/1388/content/view/62979/