قلم

سیاسی/اجتماعی/فرهنگی

قلم

سیاسی/اجتماعی/فرهنگی

انتقاد سایت یاران خورشید از اظهارات حاج منصور ارضی علیه مشایی

سایت یاران خورشید با انتشار یادداشتی از اظهارات اخیر حاج منصور ارضی که طی آن مهندس اسفندیار رحیم مشایی را با سلمان رشدی مقایسه کرده بود شدیدا انتقاد کرد.

به گزارش ایرنا متن کامل یادداشت سایت "یاران خورشید" به این شرح است:
حاج منصور ارضی روز سه شنبه در مراسم زیارت عاشورای حسینیه صنف لباس فروش ها در اظهارات عجیبی علیه مهندس اسفندیار رحیم مشایی اعلام کرد: "این آقایی که ادعای آسمانی بودن دارد از سلمان رشدی هم بدتر است."
حاج منصور ارضی در ادامه با اشاره به سیاستهای جدید فرهنگی دولت به رهبری مشایی، افزود: "این فرد کارهایی که خاتمی و ابطحی در دوره گذشته با کمک هم نتوانستند انجام دهند یک تنه دارد انجام می دهد."

اما برادر حاج منصور ارضی لطفا بخوانید :

به راستی شگفت انگیز است که با وجود تصریحات فراوان در متون و معارف اسلامی نسبت به معصیت و گناه بودن هتک مومن چرا شما و بعضی از گروه ها بی باکانه و بدون مهابا به تاخت و تاز در حریم آبرو و حیثیت چهره های مومن و صالح که به خدمات صادقانه و خالصانه در عرصه های گوناگون کار و تلاش و حوزه های مختلف تدبیر و مدیریت اشتغال دارند می پردازند و به این رفتار و عملکردهای تباه » افتخار هم می کنند !

برادر ارضی مگر فرمود امام خمینی (ره) را فراموش کرده اید:
"اگر خدای نخواسته خواستید به کسی جسارت کنید، اهانت نمایید... بدانید که در محضر ربوبی هستید... و در حضور حق تعالی به بندگان او اسائه ادب می کنید و اهانت به بنده خدا اهانت به خداست . اینان بندگان خدا هستند خصوصا اگر اهل علم بوده در صراط علم و تقوا باشند ."
و باز برادر حاج منصور!
باز هم امام برای امروز شما مطالبی دارد که بیان میکنیم .حضرت امام خمینی پس از نمایاندن حیثیت و آبروی مومن به عنوان بالاترین و والاترین مقام در دین اسلام به عملکرد زشت و خطرناک « هتک مومن » اشاره می نمایند و به صراحت اعلام می کنند :
« هتک مومن چه رسد به مومن عالم از بزرگ ترین گناهان است و موجب سلب عدالت است . »
برادر حاج منصور! مگر شما سرباز ولایت نیستید. اگر هستید بخوانید :
مقام معظم رهبری : "عده ای دشمنی و خباثت می کنند و عده ای نیز از خباثت کنندگان حمایت می کنند اما اگر در این قضایا بدون دقت و درک کافی عمل شود ممکن است بیگناهانی که از این خباثت ها بیزارند لطمه جدی ببینند بنابراین همه باید از حرکت خودسرانه و بدون بصیرت پرهیز کنند و همه چیز بر روال قانون انجام شود."
حال سوال اینجاست که: شما در چه مقام و پایه اجتهاد هستید که فتواء صادر میکنید و بر پایه تهمت ها در سر آغاز مجلس پاک و محترم مولایمان امام حسین علیه السلام بدون هیچ شناخت و صحت شروع به تخریب یاران صدیق و خدمتگذار نظام اسلامی می کنید؟
برادر ارضی! چه زیبا بود به معنای حقیقی پیرو ولایتمان و مولایمان حضرت آیت الله خامنه ای حفظه الله بودیم و از روی سند و با بصیرت سخن می گفتیم نه از روی شنیده ها و شایعات افواهی!

اما توصیه ما به برادر حاج منصور ارضی:
هر چند ممکن است ایراداتی نسبت به برخی مواضع مهندس اسفندیار رحیم مشایی وارد باشد، ولی مقایسه یک مسلمان شیعه با مرتد واجب القتل و مهدورالدمی به نام سلمان رشدی - که آن اهانت ها را به ساحت قدسی رسول الله (ص) داشت - هرگز نمی تواند منطبق با آموزه های امام حسین(ع) باشد که شخصی مانند حاج منصور ارضی ، ادعای ارادتمندی و مداحی اش را دارد.
برادر حاج منصور ارضی!
آیا فکر نمی کنید مقایسه مشایی با سلمان رشدی واجب القتل،زمینه قتل یا ترور مهندس مشایی را آماده می کند؟
متاسفانه برخی افراد عادت کرده اند هر که از او خوششان نمی آید را با کفار و منافقین مقایسه کنند و شمر و یزید و معاویه و اخیراً هم سلمان رشدی بخوانندش و گویا واقعاً ترک عادت هم موجب مرض است!
به مدعیان دینداری و ارزش گرایی ، قویاً توصیه می کنیم ، مدتی را به سکوت و مطالعه در آموزه های دینی بپردازند و از جمله برای یک بار هم که شده ترجمه قرآن را بخوانند تا لااقل بفهمند که آنچه می گویند و عمل می کنند ، با اسلام حضرت محمد(ص) و امام علی(ع) و امام حسین(ع) ، فرسنگ ها فاصله دارد ؛ آن گاه ، یا رفتارهایشان را اصلاح کنند و یا لطفی به دین و دینداران کنند و از آن پس به نام دین و به حساب دین سخن نگویند تا هزینه ندانم کاری ها و کج روی هایشان بر دوش شریعت پاک محمدی نیفتد.

آنها با نیت قربة الی الله در مشی افراط گری، افراط می کنند

فقط قانون خداست که پهنه تاریخ را در نوردیده و مصداق خود را در هر زمان و مکانی می یابد!

بارلها

اگر چه آنها شتاب افزون تری در عبور عقلانی و منطقی نظام اسلامی از میان کانون بلا دارند، اما آنها نیز با نیت قربة الی الله در مشی افراط گری افراط می کنند.

خداوندا بصیرتی نصیبمان گردان تا مصداق آیه شریفه: "صم بکم عمی فهم لا یرجعون " قرار نگیریم! که فرجامش عرق شرم است در محضر صاحب الامر (عج) و معمار کبیر انقلاب اسلامی که همه هستی و عمر خود را نثار رویش این نهضت عظیم کرد
و نیز ده ها هزار شهید گلگون کفنی که به خاک و خون غلطیدند، زیرا این جماعت انقلابی را، تداوم بخش راه خود تا نیل به اعتلای کلمه" لااله الا الله "دیدند.

بارلها 


مقام ارحم الراحمینی فقط زیبنده تو است و این تو هستی که همواره در انتظار روزنه ای به عنوان بهانه، برای بخشش بی حساب خلایق هستی و بزرگ نمایی را فقط در حق حسنات آنها روا می داری.

اما افسوس!
که آنها مترصد یافتن بهانه ای هستند تا اسباب نامهربانی با هم نوعان خود را فراهم سازند و عرصه را بر آنها تنگ کنند و "خطاهای" خلق تو را، مستوجب بزرگ نمایی می پندارند!

ای سرچشمه زلال محبت و مهربانی وای عالم به حکمت و تقدیر انسان ها

آن قسم از جماعت که سخنشان زمینه ساز تحکیم همدلی و وحدت امت اسلامی و سبب ساز سکنای قلوب خلق تو است را توفیق بیداری عطا فرما، و قسم دیگر جماعت، که "سکوتشان" مصداق فداکاری و مجاهدت در جهت حفظ موجودیت نظام اسلامی و یاس و ناامیدی ابلیس فتنه گر است، سعه صدر و صبری به عظمت این فداکاری عطا بفرما.

پروردگارا
خمینی کبیر(ره) بیرق نظام اسلامی را که همه هستی این ملت فداکار است را به دستان لایق سید علی سپرد، و این تو هستی که می دانی بر او چه گذشت و چگونه دو دهه طاقت فرسا را برای محافظت از این امانت با ارزش، همه ظرفیت وجود خود را نثار کرد.

اما دریغا که حتی آثار رنج بلا را در رخساره اش نمایان نکرد و این قانون ولایت و رهبری است، چون او رهرو امام است.

بارلها

به همه ما توفیق درک هدایت و راهبری ولی امر مسلمین را که مسیر خروج از بحران است را عطا فرما تا همچنان مستحکم و پایدار کشتی نظام اسلامی را به سر منزل مقصود برساند.

ای خالق هستی و ای قادر توانگر

به همه آنهایی که در دام شیطان گرفتار شدند و غبار غفلت چشم دل آنها را از درک حقایق و به خاطر آوردن تکلیف انقلابی پوشاند، تا به حاصل قریب به نیم قرن خون دل خوردن و مقاومت مردمی که امامشان منزلت آنها را از مردم حجاز در عهد رسول خدا برتر خواند، چوب حراج بزنند و اسباب گستاخی و طمع ورزی دشمنان کهنه این سرزمین را فراهم سازند، لیاقت ندامت و غلبه بر تکبر را برای جبران مافات عطا و توفیق تطهیر شدن و اعتصام همیشگی به حبل الله را نصیبشان فرما.

ای صاحب تمام خصائل نیک

آنهایی که همه هنرشان "دافعه" است و به جای تدبر برای حفظ دستاوردهای انقلاب از طریق پیشه کردن مشی اخوت و برادری و تدبیر راه حل مشکلات در داخل حریم نظام، با افراط گری در دافعه،"کانون معترضین" را به "اردوی مخالفین" مبدل کردند!

و به جای عبرت گرفتن، با تشدید افراط، زمینه ساز ساختار شکنی و هتک حرمت مقدسات مذهبی و ارزشی مردمی دیندار توسط گروهی فریب خورده و منحرف شدند! توفیق درک صحیح از وقایع عطا فرما، تا خوی و خصلت ناصوابشان را در زمره انجام تکلیف انقلابی و وسیله رضای تو نپندارند!

و بینشی مضاعف نصیبشان گردان تا با محاسبه اصولی معادلات جامعه این حقیقت را باور کنند که اصرارشان بر ادبیات تند و خشن، ماجراجویی و سرک کشیدن به تمام حوزه ها، بر خلاف رهنمود رهبر عزیزمان در لزوم عدم دخالت افراد غیر ضرور در مدیریت بحران، فقط رقم هزینه های نظام را ارتقاء می دهند و ثبات و امنیت کشور را به مخاطره انداخته، تا عبور از بحران را به فرسایشی تلخ مبتلا کنند.  

محمود افتخاری  

تابناک

مشایی

بسمه تعالی
جناب آقای دکتر احمدی نژاد، ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
با سلام و تحیت
انتصاب جناب آقای اسفندیار رحیم مشایی به معاونت رئیس جمهور بر خلاف مصلحت جنابعالی و دولت و موجب اختلاف و سرخوردگی میان علاقمندان به شما است.
لازم است انتصاب مزبور ملغی و کان لم یکن اعلام گردد.
سیدعلی خامنه‌ای
27 /4/ 88


      اگر جناب رییس جمهور با تکیه بر اصل ولایی بودن، امر مقام معظم رهبری را در همان ایامی که همه ناصحان دلسوز نیز آن را فریاد کردند، مطاع دانسته و با تمام وجود به اجرای همه جانبه آن همت می گمارد، این روزها آقای مهندس رحیم مشایی، پا را از گلیم فراتر نمی نهاد و از بازتولید حواشی بی مورد برای کشور پیشگیری می شد.

     اگر چه سخنان اخیر آقای مشایی حاوی نکات مفیدی است و پاره ای از نظرت ایشان را می توان در طراز نظریه پردازیهای فیلسوفانه و اندیشمندانه ارزیابی نمود اما جالب است که هرگاه به مسائل تخصصی حوزه دین وارد می شود، لغزشهای فاحشی در دیدگاههای وی قابل دریافت است که حتی تناسب معنی داری در جملات قبل و بعد نیز ملاحظه نمی گردد. گویی او تعمد دارد تا به نحوی، بعضی از جملات را فارغ از هزینه های مترتب بر آن، بر زبان جاری سازد و چه بسا بخواهد جنبشی در نواندیشی دینی پدید آرد! اما او باید بداند که با توجه به بضاعت قلیل علمی، تجربه اندک و پیشینه بی پشتوانه، چنین نقشی او را نشاید و نیاید.

     ظاهرا" اکثر متفکران و اندیشمندان دینی فهمیده اند که نباید او را جدی بگیرند. لذا سخافت های کلامش را نادیده گرفتند و نارواگویی هایش را در خور پاسخ و چالش ندانستند تا به مصافی بیهوده گام ننهاده باشند. امید آنکه این تجاهل عالمانه، "مهندس" را نیز مفید افتد. 

منبع:http://www.esafari.ir/post-513.aspx

وقتی همه خوابیم

حدود 7ماه از اتمام انتخابات ریاست‌جمهوری می‌گذرد اما غائله‌های بعد از آن هنوز فروکش نکرده است.

رهبر معظم انقلاب در این مدت بر 3نکته تأکید ویژه داشته‌اند: جنگ نرم شکل‌گرفته به وسیله دشمن، فتنه و لزوم بصیرت برای مقابله با فتنه. البته در کنار اینها نکته چهارمی هم کرارا تکرار شده و آن پرهیز از تهمت‌های ناروا به یکدیگر بدون مدرک و سند است. اگرچه انتظار می‌رود محققان و نخبگان کشور بتوانند تحلیلی عمیق، قابل فهم و کارآمد از این نکته‌ها و چه‌‌بسا در قالب یک چهارچوب تحلیلی ارائه دهند اما در لابه‌لای مقالات مختلف کمتر می‌توان اینگونه مطالب را پیدا کرد.

رویکرد متداولی که رواج دارد فتنه را درآمیختن حق و باطل برمی‌شمرد به‌گونه‌ای که تمییز آنها از یکدیگر بسیار سخت می‌شود و سپس در این رهگذر بحث‌های مختلفی پیرامون کسب بصیرت صورت می‌گیرد. اگرچه چنین تعریفی در جای خود صحیح است اما به‌نظر نمی‌رسد کارآمدی لازم را برای تحلیل شرایط و اتخاذ راهکارهای کارآمد برای مواجهه با شرایط فتنه در بر داشته باشد.

در ادبیات علوم انسانی غرب نیز به مسئله فتنه اشاره‌ای نشده است و کلمه مشابهی را نیز نمی‌توان در این فرهنگ‌ها جست‌وجو کرد چراکه عمده واژه‌های آنها اشاره به آشوب، نافرمانی مدنی، انقلاب و ایستادن در برابر حکومت موجود دارد. این مسئله شاید به این دلیل باشد که حق و باطل و آمیخته شدن آنها با یکدیگر در فرهنگ و تمدن غرب جایگاهی ندارد بلکه قانون، محور مسائل مختلف است اما در حکومت‌ها و جوامع اسلامی که قانون و حکومت ریشه خود را از شرع می‌گیرد، توجه به حق و باطل و جریان حق و باطل جایگاه والایی پیدا می‌کند.

از این روی ضرورت دارد نخبگان کشور با توجه به داشته‌های خود به سمت تئوری‌پردازی در زمینه فتنه از منظر جامعه‌شناختی، معرفت‌شناسی و... به کنکاش و بررسی بپردازند که خود می‌تواند سرآغاز حرکتی به سمت بومی‌سازی‌ تئوری‌ها باشد. لذا با فرض مسئله حق و باطل در جوامع اسلامی، این نوشتار تلاش دارد تا فتنه را از یک منظر جامعه‌شناختی-معرفت‌شناختی مورد کنکاش قرار داده و نحوه بروز و شاخصه‌های آن را تئوریزه کند.

در یک تقسیم‌بندی ساده و کارآمد، می‌توان دانش را به 4بخش عمده تقسیم کرد: دانش علمی، دانش تکنولوژیک، دانش درک رایج (
Common Sense
) و دانش فلسفی و معرفت‌شناختی. از اصلی‌ترین شاخه‌های دانش فلسفی و معرفت‌شناختی، کنکاش و بحث پیرامون 3نوع دانش دیگر است و از این روی بعضا معرفت‌شناسی را دانش مرتبه دو نیز می‌نامند چراکه خود دانشی پیرامون دانش است.

دانش علمی، دانشی است که تلاش آن بر کشف و شناخت واقعیات بیرونی- چه در حوزه طبیعت و چه در حوزه عالم انسانی اجتماعی- متمرکز است. چنین دانشی عمدتا از طریق تجربه، آزمایش و فرضیه‌سازی‌ توسعه می‌یابد و اساس آن شکاکیت و نقد و بهبود نظریه‌های پیشین است.

دانش تکنولوژیک به حوزه کارکرد ارتباط دارد و نوعی عملگرایی را تجسم می‌کند که در آن جدای از قوانین حاکم بر عناصر، عملکردها مهم هستند. در این دانش، معیار قضاوت، کارآمدی و کیفیت بهتر است و چه بسا دانش‌های تکنولوژیک جدید سوار بر اصول جدیدی به‌کلی دانش‌های تکنولوژیک گذشته را منسوخ کنند. در این میان بحث‌های گسترده‌ای پیرامون رابطه دانش عملی و تکنولوژیک صورت گرفته که خارج از بحث این نوشتار است. نوع سوم دانش، درک رایج یا همان
common   sense است که بحث آن حول نحوه‌ای است که انسان‌ها در زندگی عادی خود وقایع را می‌فهمند، تفسیر می‌کنند و تجربیات خود را انباشته می‌سازند. رابطه میان این دانش و دانش علمی و تکنولوژیک نیز موضوع بحث‌های فراوانی بوده است.

دانش درک مشترک

دانش درک مشترک کلید فهم فتنه است. دانش درک مشترک (
common  sense) المان‌های متفاوتی را در دل خود جای می‌دهد که گستره‌ای از باورها و اعتقادات، تجربیات شخصی، آموخته‌های مختلف و یک سری مفروضات پذیرفته‌شده را در بر می‌گیرد. این نوع دانش در طول زندگی و تعامل اجتماعی توسعه می‌یابد و فرهنگ‌های یکسان که سیستم آموزش و تعلیم و تربیت یکسانی دارند و تحت‌تأثیر رسانه‌های مشترک و محیط‌های همسانی قرار می‌گیرند، عمدتا درک‌های مشترک‌تری را برای اعضای خود به ارمغان خواهند آورد. طبیعی است درجه خطاپذیری دانش درک مشترک بالاست و چه‌بسا افراد از طرق مختلفی عقاید خود را کسب کنند که توجیه عقلائی یا شرعی برای آن نداشته باشند. در فهم شرایط فتنه، توجه به 2عنصر از دانش درک مشترک حیاتی است که در ادامه بدان‌ها پرداخته می‌شود.

عنصر اول و از اصلی‌ترین عناصر دانش درک مشترک، باورهای یک جامعه است که در تفسیر و فهم رویدادها بسیار کلیدی است. باورها نه‌تنها تفسیری از وقایع ارائه می‌دهند بلکه عمدتا راهنمای عمل نیز هستند و به انسان‌ها می‌گویند که در مواجهه با شرایط خاص چه عکس‌العملی نشان دهند. هنگامی که جامعه‌ای، به‌عنوان یک باور کلیدی، دروغ را بد بداند هنگام مواجهه با دروغ نه‌تنها آن را بسیار بد تفسیر می‌کند بلکه از طریق نپذیرفتن حرف دروغگو و طرد وی واکنش نشان می‌دهد. باورها از اصلی‌ترین عناصر دانش درک مشترک در یک جامعه هستند که نیاز به توضیح بیشتری در این مجال ندارد.

عنصر دوم دانش درک مشترک (
common sense) اعتماد (trust) است که در دنیای امروزی متفاوت از دنیای سنتی شکل گرفته است (بحث‌های آنتونی گیدنز در این زمینه قابل توجه است). اعتماد به‌خودی خود معرفت نیست بلکه کانال انتقال معرفت است که در دانش درک مشترک بسیار مهم است. برخلاف دانش علمی که بنای آن عقلانیت و شکاکیت است، افراد در زندگی روزمره خود بسیاری از مسائل را به‌دلیل اعتماد به گوینده آن می‌پذیرند و کنکاش چندانی حول صحت و سقم نقل‌قول‌‌ها نمی‌کنند. از این روی برای بقای یک جامعه بسیار مهم است که معتمدین آن، افراد صادق، متخصص و سالمی باشند.

در جوامع سنتی افراد در جوامع کوچک زندگی می‌کردند و مسائل پیچیده‌ای نداشتند که نیاز به تخصص چندانی داشته باشد. در حوزه‌هایی که نیاز به راهنمایی و مشاوره وجود داشت، معتمدان محلی وجود داشتند که در جامعه کوچک آن‌روز شناخته‌شده بودند و افراد با رجوع به این معتمدان، مسائل شناختی خود را از طریق توصیه‌های آنان حل می‌کردند. از این روی حکما، به‌عنوان معتمدان مردم، در جوامع گذشته ایران نقش برجسته‌ای بازی می‌کردند.

اما در جوامع مدرن، پیچیده‌شدن جامعه و به تبع آن مسائل مختلفی که برای مردم رخ می‌دهد و همچنین بزرگ‌شدن جوامع مانع می‌شود که اولا افراد در حوزه‌های مختلف مهارت و معرفت کسب کنند و ثانیا به‌سادگی در این حوزه‌ها معتمد پیدا کنند. لذا در جوامع مدرن از اصلی‌ترین مبانی اعتماد، رجوع به متخصصانی است که در حوزه‌های مختلف آموزش دیده‌اند. در حوزه‌هایی که کسب تخصص نهادینه شده است (مانند پزشکی یا فقه) مردم می‌توانند به‌صورت ساده‌تری مسائل خود را با رجوع و اعتماد به متخصصان حل کنند اما در حوزه‌های دیگری که تخصص نهادینه نشده و چه‌بسا حاصل تجربه یا مسائلی غیر از تحصیلات باشد، مکانیزم خاصی برای ایجاد اعتماد در جامعه وجود ندارد و افراد عمدتا به‌صورت مقطعی و از طریق روابط با آشنایان و نزدیکان به‌دنبال معتمدی می‌گردند که بتوانند از وی توصیه لازم را اخذ کنند.

در این حوزه‌ها که عموما حوزه‌های اجتماعی- انسانی هستند، چه‌بسا اشتباهات فاحش رخ دهد و انسان‌های زیادی به‌ فالگیر و رمال و افراد شیادی نظیر آنها (به‌عنوان معتمد) مراجعه کنند. به‌صورت خلاصه، در مسائل پیچیده، مردم شناخت را از معتمدان خود کسب می‌کنند که این معتمدان می‌توانند متخصص باشند (حالت خوب) یا متخصص نباشند (حالت خطرناک). طبیعی است که این سازوکار از حالت ایده‌آلی که انسان‌ها همه خود شناخت داشته باشند یا همه معتمدان، متخصص باشند به دور است.

فتنه

از اصلی‌ترین حوزه‌های شناختی در یک جامعه اسلامی شناخت حق و باطل است. همان‌گونه که در دنیای مدرن شناخت بیماری و راه علاج نیازمند مراجعه به متخصص به‌دلیل عدم‌شناخت کافی است شناخت حق و باطل نیز از این قاعده مستثنی نیست. اگرچه مردم یک جامعه باورهای خاصی نسبت به معیارهای حق و باطل دارند (نظیر بدی،  دروغ و... ) اما در موارد پیچیده‌ای که در جامعه رخ می‌دهد قدرت تحلیل جنبه‌های مختلف با یکدیگر را ندارند و لذا در تشخیص حق و باطل نیازمند به رجوع به معتمدینی هستند که ترجیحا متخصص نیز باشد. از این منظر، جامعه اسلامی با مطرح‌کردن نظریه ولایت فقیه تلاش دارد تا مسئله حق و باطل را به‌صورت نهادینه به دست متخصصی بدهد که منبع اعتماد و رجوع مردم جامعه باشد.

با این تفاسیر می‌توان فتنه را بازشناخت. البته شاید فتنه همیشه به شکل مطرح‌شده زیر نباشد اما قطعا حالت زیر از مصادیق اصلی فتنه به شمار می‌رود و آن زمانی است که میان باورهای یک جامعه در مورد حق و باطل از یک طرف و معتمدان جامعه از طرف دیگر تناقض به‌وجود‌آید. در این حالت، معتمدان به مردم شناختی را القا می‌کنند که در تضادی آشکار با تفسیری است که خود آنها می‌توانند از وقایع داشته باشند. این تفسیر حاصل 2عنصر است: اطلاعات انتقال‌داده‌شده به مردم و باورهای آنها که تفسیر را برای آنها حاصل می‌کند.

بنابراین هنگام وقوع چنین تعارضی میان باورها و معتمدان 3حالت بیشتر متصور نیست: یا معتمدان اشتباه می‌کنند، یا اطلاعات غلط است و یا اینکه باورها مشکل دارند. عکس‌العمل اولیه‌ای که در این مواقع میان عوام اتفاق می‌افتد زیر‌سؤال‌بردن معتمدان است چراکه باورها را نمی‌توان به‌سادگی کنار گذاشت؛ اطلاعات هم آن قدر به مردم القا شده که گویی مثل روز برای آنها روشن است؛ در نتیجه دیگر نمی‌توان به حرف معتمدان قبلی اعتماد کرد و اعتبار آنها به‌سرعت زیر سؤال می‌رود.

هنگامی که معاویه پیراهن خونی عثمان را پرچم می‌کند و در کوی و برزن از علی(ع) می‌خواهد که قاتلان عثمان را معرفی کند و علی(ع) در این میان این کار را انجام نمی‌دهد، بلکه می‌خواهد مردم  را متوجه فریب  اموی کند،  طبیعی است که فتنه بروز می‌کند چراکه اطلاعات انتقال‌داده‌شده به مردم در کنار باور آنها قرار می‌گیرد که همانا بدی قتل و لزوم مجازات قاتلین است و اینها در نهایت منجر به زیر سؤال بردن حضرت علی(ع) می‌شود. مردم با مشاهده این صحنه‌ها به‌سرعت می‌پرسند: چرا علی(ع) قاتلین را معرفی نمی‌کند؟ به عبارت دیگر درک و دریافت مستقیم مردم از پیراهن خونی عثمان این سؤال را به‌سرعت در اذهان متبادر می‌سازد. در این زمان هنوز مشروعیت علی(ع) زیر سؤال نرفته است اما پایه‌های آن شروع به لرزیدن می‌کند.

اما هنگامی که نکته دوم مطرح می‌شود و آن معرفی کردن مالک اشتر به‌عنوان قاتل عثمان است، توجه مردم به نزدیکی مالک اشتر به علی(ع) آنها را به این نتیجه می‌رساند که دوستی میان آن دو است که مانع می‌شود علی(ع) مالک را معرفی نکند و از این روی حضرت علی(ع)  در نزد فتنه‌جویان زیر سؤال می‌رود و به‌عنوان مرجع اعتماد مردم در تشخیص حق و باطل جایگاه خود را از دست می‌دهد. در این حالت حتی امکان دارد افرادی که واقعه غدیر را هم دیده باشند با خود بپرسند: آیا علی نیز دچار هوای نفس شده که از معرفی مالک اشتر خودداری می‌کند؟

اما طبیعی است که علی(ع) با دیدن همه جوانب و مسائل مختلف و همچنین شناختی که از معاویه دارد اقدام به تصمیم‌گیری می‌کند و این تصمیم علی(ع) به‌سادگی برای همه مردم قابل درک نیست. به‌عنوان نمونه این نکات می‌تواند مدنظر باشد در حالی‌که مردم عادی اینها را نمی‌بینند: آیا اکنون وقت خوبی برای برگزاری دادگاه و مجازات قاتلان است یا عده‌ای می‌خواهند از این مسئله استفاده ابزاری برای مقاصد خود داشته باشند؟ (توجه به جنبه‌های دیگری که مردم نمی‌بینند). آیا اصلا مالک جزو قاتلان است؟ (دسترسی به اطلاعات موثقی که برای مردم در دسترس نیست). بر فرض اینکه مالک جزو قاتلان باشد، آیا باید مالک را تسلیم شخصی مانند معاویه کرد، آن‌هم  در زمانی که چهره معاویه برای مردم رو نشده است؟ (توجه به اطلاعات و جوانب دیگری که از نظر مردم دور مانده است).

در این میان توجه به یک نکته ضروری است و آن کانالیزه کردن اطلاعات و پررنگ کردن بخشی از آن است که به خورد مردم داده می‌شود. این اطلاعات به‌صورتی است که در تضاد با یک یا دو باور عمیق مردم قرار می‌گیرد و تفسیر را برای آنها بسیار ساده می‌کند. پرچم کردن پیراهن خونی عثمان در ارتباط مستقیم با این باور مردم است که قتل بد است و قاتل باید مجازات شود. اینگونه کانالیزه‌کردن و مانع‌شدن از توجه به جنبه‌های دیگر مسئله، نقطه شروع فتنه است؛ از این روی نقش رسانه در انتقال اطلاعات و کانالیزه‌کردن و ارائه تفاسیر جهت‌دار از آنها، از اهمیت کلیدی برخوردار است.

فرایند انتقال اطلاعات نیز شامل 2مرحله است. در مرحله اول اطلاعاتی انتقال داده می‌شود که در کنار باورهای جامعه،برخی مردم را با یک سؤال اولیه و عمومی مواجه می‌کند (چرا علی(ع) قاتلان را معرفی نمی‌کند؟). در مرحله دوم اطلاعات به سمتی است که مکانیزم اعتماد را از طریق زیرسؤال‌بردن معتمدین مختل می‌سازد (قاتل، مالک است و مالک رابطه نزدیکی با علی(ع) دارد). نتیجه‌گیری با خود مردم است و کم‌کم به این سمت می‌رود که علی(ع) به خاطر نزدیکی با مالک وی را معرفی نمی‌کند یا حداقل اینکه علی(ع) دیگر جایگاه گذشته را به‌عنوان معتمد جامعه در شناخت حق و باطل از دست می‌دهد و مردمان  دچار فتنه  با سؤال و پارادوکس مواجه می‌شوند.

از این روی، در زمان فتنه معیارهای تشخیص حق از باطل در دو بعد معرفتی و جامعه‌شناختی در هم تنیده می‌شود و دیگر مردمان  دچار فتنه  معیار مشخصی برای تصمیم‌گیری در مورد وقایع رخ‌داده ندارند. از بعد معرفتی باور آنها در کنار اطلاعاتی که به آنها از حوادث می‌رسد یک نتیجه را القا می‌کند در حالی‌که در بعد جامعه‌شناختی رفتار معتمدینی که مرجع شناخت حق و باطل بوده‌اند در تضاد با این نتیجه‌گیری است. لذا حاصل فرایند فتنه زیرسؤال‌رفتن اعتماد جامعه دچار فتنه  به مرجع شناخت حق و باطل است و با توجه به اینکه هم باورها و هم اعتماد، دو عنصر مهم در دانش درک مشترک
(
common sense) هستند، فتنه را می‌توان ایجاد تضاد و دگرگونی در دانش فهم مشترک جامعه دانست، در حالی‌که قبل از بروز فتنه، جامعه مبتنی بر دانش فهم مشترک خود حرکتش  را ادامه می‌داد.

بنابراین اگرچه حاصل یک جریان فتنه در آمیخته‌شدن حق و باطل است، اما باید توجه کرد که ریشه بروز فتنه ایجاد تضاد میان معیارهای معرفتی (باورها) و جامعه‌شناختی (اعتماد) حق و باطل است و مکانیزم آن انتقال اطلاعات - در شرایط و حوادث ویژه - به‌گونه‌ای‌ است که این اطلاعات در کنار باورهای مردم به‌سرعت تفسیری را برای آنان حاصل می‌کند که این تفسیر در تضاد با نگاهی است که معتمدان جامعه ارائه می‌دهند.

ایجاد فتنه در جوامع، یکی از کاربردهای جنگ نرم است که این کار از طریق انتقال،  کانالیزه‌کردن اطلاعات و ایجاد سؤال برای مردم اتفاق می‌افتد؛ نکته سومی که رهبری بر آن تأکید کرده‌اند. زمانی که فتنه مهار نشود، دامنه آن به حدی ادامه می‌یابد که امکان دارد به برخورد و جنگ فیزیکی میان گروه‌های مختلف مردم بینجامد؛ اتفاقی که در صدر اسلام چه در زمان حضرت علی(ع) و چه در زمان امام حسین(ع) و واقعه عاشورا شاهد آن بوده‌ایم.

بصیرت

طبیعی است در شرایط فتنه بسیاری به گمراهی بیفتند و حتی بعضی اعتقادات خود را به‌کلی از دست بدهند. جهت‌دهی جریان فتنه بعد از زیر سؤال بردن منابع اعتماد جامعه در تشخیص حق و باطل مشخص می‌کند که چه اتفاقی در جامعه خواهد افتاد. فتنه می‌تواند گسترده‌تر شده و با جنگ و خونریزی تمام شود یا اینکه از طریق آگاهی‌بخشی افراد صاحب بصیرت در بلندمدت فروکش کند.

در روایات مختلف ذکر شده که در زمان فتنه تقوا به کمک انسان می‌آید. با توجه به آیه شریفه «و من یتق‌الله یجعل له مخرجا» تقوا می‌تواند به‌صورت فردی کمک‌کار انسان‌ها باشد به‌گونه‌ای که انسان به‌سادگی از اصول خود نلغزد و در این راه مشمول لطف پروردگار شود تا راه نجات را به وی نشان دهد. اما تقوای فردی نمی‌تواند راهکاری اجتماعی برای برون‌رفت از فتنه ارائه کند؛ از این روی رهبر انقلاب بر ضرورت بصیرت در این برهه تأکید کرده‌اند.

بصیرت نوعی شناخت است که فراتر از شناخت‌های معمولی، به انسان قدرت تشخیص ریشه‌های شکل‌گیری فتنه، شاخصه‌های خود فتنه و عواقب آن را می‌دهد. بصیرت به معنای دیدن نکاتی است که سایرین به‌سادگی نمی‌توانند آنها را ببینند. از این روی بصیرت یک‌شبه حاصل نمی‌شود و نمی‌توان از جامعه خواست که صاحب بصیرت شوند چراکه بصیرت توان چنین دیدنی است و این توان یک‌شبه حاصل نمی‌شود.

حامل بصیرت کسی است که بتواند اطلاعاتی که به جامعه منتقل می‌شود را با باورهایی که مردم با آن باورها این اطلاعات را تفسیر می‌کنند در کنار هم قرار دهد و سپس تقابل و تعارض این درک را با رفتار و تفسیر معتمدان جامعه ادراک کند. حامل بصیرت قادر است 2جریان اطلاعاتی را به‌سرعت تشخیص دهد: جریانی که ایجاد سؤال اولیه در ذهن مردم می‌کند و جریان دومی که به آنها کمک می‌کند رفتار معتمدین را زیر سؤال ببرند و آنها را افرادی خودخواه، طالب قدرت و بی‌کفایت نشان دهد. از این روی بر حامل بصیرت است که در این زمان حاصل مشاهدات و بصیرت خود را به جامعه اطلاع‌رسانی کند و کانال‌های اطلاعاتی را باز کرده، تفسیرهای جایگزین را برای مردم امکان‌پذیر سازد چراکه نمی‌توان از جامعه خواست که صاحب بصیرت شود.

بصیرت به معنای پای فشردن صرف بر مواضع قبلی و بدون شناخت از ریشه‌های فتنه نیست و کسانی که صرفا بر اصول سابق تأکید می‌کنند بدون اینکه بتوانند تحلیلی از شرایط فتنه ارائه دهند را نمی‌توان حامل بصیرت برشمرد. در واقع پافشاری کورکورانه و صرف تشویق مردم به پایبندی بر اصول گذشته بدون آگاهی‌بخشی از روی بصیرت، خود نوعی انتقال کانالیزه اطلاعات (البته از کانال مخالف) است و چه‌بسا باعث بدتر‌شدن شرایط شود.

در شرایط فتنه تحلیل‌های افرادی که صاحب بصیرت نیستند می‌تواند از طرف مقابل باعث ازبین‌رفتن اعتماد مردم به بخش دیگری از جامعه شود چراکه افراد فاقد بصیرت ناآگاهانه برای جلوگیری از خود فتنه اتهام را متوجه بخش‌های دیگری از جامعه می‌کنند که به نوبه‌خود می‌تواند به اعتماد عمومی ضربه وارد کند. از این روی، هرگونه ضربه‌زدن به مراجع اعتماد مردم بر آتش فتنه می‌افزاید و این نکته چهارمی است که رهبری درخواست کرده‌اند از تهمت‌زدن به یکدیگر پرهیز کنید.

نکته پایانی اینکه فتنه لزوما تمام و کمال برنامه‌ریزی‌شده به وسیله دشمن نیست هرچند دشمن همواره از بروز فتنه شاد می‌شود. تحولات اجتماعی یک فرایند تکاملی و تطوری دارند و اتفاقات قبلی در بیشتر موارد گزینه‌های بعدی پیش روی را تعیین می‌کنند. اشتباهات افراد خودی، عکس‌العمل‌های نابجا از روی ناآگاهی و در فقدان بصیرت چه‌بسا باعث سرنگونی و فروپاشی جامعه از درون شود در حالی‌که دشمن قدرت پیش‌بینی و ارزیابی چنین اتفاقاتی را نیز نداشته است.

چه‌بسا افرادی در جامعه باشند که با توجه به پارادایم ذهنی خود پذیرفته باشند که مثلا قتل رخ داده و این قتل به وسیله مالک اشتر بوده است. در علوم ‌شناختی آشکار شده است که پارادایم ذهنی به انسان‌ها جهت می‌دهد و به آنها می‌گوید که چه اطلاعاتی را ببینند و چه اطلاعاتی را کم‌اهمیت قلمداد کنند. چنین پارادایم ذهنی‌ای باعث می‌شود که آنها عمدتا شواهد حاکی از بروز قتل به وسیله مالک اشتر را دیده و شواهد مخالف را کم‌اهمیت ببینند؛ از این روی، اطلاعاتی که آنها منتقل می‌کنند همین اطلاعات کانالیزه‌شده است و از این روی ناآگاهانه به آتش فتنه دامن می‌زنند و آب در آسیاب دشمن می‌ریزند.

هنگامی که فتنه بروز می‌کند، اصل اول، آرامش و پرهیز از التهاب و سپس بصیرت‌بخشی به وسیله افراد صاحب بصیرت است. فتنه مانند گرد و غباری است که همه‌جا را گرفته و حرکت‌های شتابان در این میان باعث تشدید گرد‌و‌غبار می‌شود. در گرد‌و‌غبار، افراد صاحب بصیرت هستند که می‌توانند تصویر پشت گرد‌و‌غبار را ببینند و بهترین کار این است که ضمن آگاهی بخشی به سایرین آنها را به پرهیز از تقلاهای بیجا توصیه کنند تا گرد‌‌و‌غبار کم‌کم فروکش کند و حق از باطل آشکار شود. 

ابراهیم سوزنچی کاشانی

دستاوردهای داخلی و خارجی باراک اوباما

مناقشات داخلی در خصوص سیاست های پرزیدنت باراک اوباما در مورد اوضاع نابسامان عراق و افغانستان با گذشت نزدیک به یکسال از زمان انتخاب وی (چهارم نوامبر 2008)به عنوان رییس جمهور جدید آمریکا آرام ارام آغاز شده است. این مجادلات داخلی البته با خود پرسش هایی را در مورد میزان تطبیق سیاست های رییس جمهور اوباما در دو سطح داخلی و خارجی با برنامه های اعلامی وی در خلال تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری و همچنین میزان پایبندی او به درخواست های افکار عمومی این کشور  و جامعه بین الملل به دنبال داشته است که میزان محبوبیت وی را در قبل و بعد از انتخابات نشان می دهد.

    

شیوه اوباما در تعامل با قضایای اصلی که توجه افکار عمومی آمریکا و قضایای مورد اختلاف در سطح بین المللی را مجذوب خود کرده بود در واقع الان معیار اصلی میزان اختلافات او با سلفش جرج بوش رییس جمهور سابق آمریکا و همچنین معیار موافقت بخشهای مختلف افکار عمومی این کشور پیرامون سیاست های مدیریتی اوباما است.

  

نقش جدید دولت در اقتصاد آمریکا

پیامدهای بحران مالی جهان همچنان قضیه اولویت داری است که در دستورکار دولت اوباما قرار دارد و بیشترین تمرکز نیز بر روی آن است. به رغم تلاش های رییس جمهور و دولت اما اوضاع اقتصادی آمریکا همچنان بی ثبات پیگیری می شود. به گونه یی که میانگین بیکاری در ایالات متحده در ماه اکتبر گذشته به بالاترین حد طی 26 سال اخیر یعنی رقم 8/9 درصد رسید و شرکتهای صنعتی خودرو ساز مثل فورد و جنرال موتورز از کاهش کارگران و بستن تعدادی از شعب خود در آمریکا خبرداده اند. واین موضوع همزمان شد با کسری 8/1 تریلیون دلاری بودجه آمریکا در سال 2009  میلادی. درمقابله با پیامدهای بحران مالی، رییس جمهور اوباما به ابزارهای مداخله گرانه مستقیم مثل حمایت مالی از شرکت ها و بانکهای زیان دیده پناه برد و یا اقدام به خریداری شرکتهای و موسسات مالی ورشکسته کرد. امری که انتقادات شدید جریان محافظه کار آمریکا را در پی داشت . جریانی که همواره مخالف افزایش نقش دولت در تنظیم و مدیریت اقتصاد است.  این انتقادات با اظهارات اخیر اوباما مبنی بر احاله قانونی به کنگره برای ایجاد شورای نظارت بر عملکرد بانکها و موسسات مالی بویژه فعالیت های مربوط به اعطای وامها آهنگ تندتری به خود گرفت.

به رغم انتقاداتی که اوباما از سوی مخالفانش مواجه بوده اما دولت او تاحدودی نتایج مثبتی را در سطح میانگین کلی رشد اقتصادی محقق کرده است. بویژه در سطح مجموع درامد محلی که این رشد در خلال ربع سوم سال 2009 به میانگین 5/3 درصد پس از یک دوره افت یکساله  رسید. با این وجود اما این امر یک رشد پایدار را می طلبد تا آثار آن در کاهش میانگین بیکاری ملموس باشد.

   

نظارت بهداشتی: رکود احتمالی

پرونده نظارت بهداشتی یکی از مهمترین مواردی اشکالی داخلی است که رییس جمهور اوباما بویژه پس از تلاش وی  برای جلوگیری از فقدان 47 میلیون آمریکایی از نظارت بهداشتی با آن مواجه بوده است.  

روش اوباما در این خصوص بحث و جدل های دامنه داری را در ایالات متحده درباره نقشی که دولت فدرال در اجرای طرح اوباما ایفا خواهد کرد، برانگیخت. خصوصا درباره احتمال افزایش کسری بودجه فدرال تا رقم 293 میلیارد دلار در خلال 10 سال آینده. در این باره جمهوریخواهان محافظه کار و راستگراهای تندرو به همراه رسانه های جمعی وابسته به خود اقدام به اعلام انتقادات و ساماندهی تجمعات و راهپیمایی های اعتراض آمیز در محکومیت طرح نظارت بهداشتی رییس جمهور کردند.

 به رغم دعوت اوباما از مخالفان و موافقان این طرح برای حمایت از آن در جلسه مشترک بین نمایندگان مجلس سنا و نمایندگان پارلمان در ساختمان کنگره در 9 سبتامبر اما موضوع نظارت بهداشتی همچنان در راس فهرست قضایای اختلافی قرار دارد که دولت اوباما در نهایت قادر به حل و فصل آن نخواهد بود.

خسارت های هنگفت جنگ افغانستان

بحث درباره خسارتهای آمریکا در افغانستان و استراتژی دولت واشنگتن برای مقابله با جریان طالبان در پاکستان و افغانستان ، موضوع اصلی سیاست خارجی آمریکا به شمار می رود که افکار عمومی این کشور را به خود مشغول کرده است. به ویژه اینکه تعداد نظامیان کشته شده آمریکایی ازآغاز جنگ افغانستان یعنی  8 سال پیش به بالاترین سطح خود  رسید به گونه ای که 54 نظامی آمریکایی در ماه جاری کشته شدند تا میزان تلفات نظامیان این کشور در سال 2009  به 277 نظامی برسد.

این در حالی است که باراک اوباما رئیس جمهوری آمریکا همان شیوه جرج بوش را در افزایش  نیروهای آمریکایی در افغانستان ادامه می دهد و این تصمیم به یکباره اتخاذ شد چراکه وی در روزهای اول ریاست جمهوری خود در ژانویه گذشته تصمیم گرفت تا  3 هزار نظامی به افغانستان اعزام کند. و در ماه فوریه بنا به درخواست یک ژنرال امریکایی 17 هزار نظامی دیگر به افغانستان فرستاد. به عبارتی در مدت کمتر از 18 ماه 3 بار نیروهای آمریکایی در افغانستان افزایش یافت.

اکنون اوباما در حال بازنگری استراتژی آمریکا در افغانستان به ویژه جوانب مربوط به درخواست ژنرال " استانلی ماکریستل " فرمانده نیروهای آمریکایی و نیروهای ناتو در افغانستان برای اعزام 40 هزار نظامی است که به معنای افزایش 400 درصدی نیروهای آمریکایی در افغانستان بین سالهای 2008 و 2009 است ( براساس گزارش فرید ذکریا سردبیر نسخه بین المللی مجله نیوزویک در مقاله 29 اکتبر که در آن ازدرخواست  جریان محافظه کار جمهوریخواهان آمریکا برای افزایش نظامیان امریکایی در افغانستان به شدت انتقاد کرده بود)

عراق و گوانتانامو ... تعهداتی که اوباما به آن پایبند نیست 

در همین راستا ، اوضاع سیاسی و امنیتی در عراق بی ثبات باقی مانده است و با وجود تمامی تلاش های اوباما هنوز اختلافات بین گروههای سیاسی مختلف عراق بر سر اصلاح قانون انتخابات پارلمانی وجود دارد.

و اینکه آمریکایی ها عقب نشینی نهایی از عراق را به تاخیر انتخابات عراقی مشروط کرده اند و این موضوعی است که جف موریل سخنگوی وزارت دفاع آمریکا در 30 اکتبر به ان اشاره داشت و گفت : پنتاگون وضعیت امنیتی عراق را ارزیابی می کند  و برای این کار نیازهست تا سطح حضور نظامی تا تاخیر انتخابات عراق در همین سطح باقی بماند.

گفتنی است که براساس قرارداد امنیتی بین واشنگتن و بغداد ، آمریکا تا پایان سال 2010 تمامی 117 هزار نظامی خود را از عراق بیرون خواهد کشید همانگونه که اوباما پایان اگوست 2010 را زمان پایان یافتن ماموریت جنگی نیروهای آمریکایی در عراق اعلام کرد تا زمنیه بازگشت 50 هزار نظامی به آمریکا فراهم شود.

و این احتمال وجود دارد که آمریکا در پی شرایط امنیتی عراق تصمیمات خود را عملی نکند و استدلال آنها نیز ناامنی در عراق و بازگشت بی ثبانی به این کشور است که نمونه آن در 24 اکتبر  مجسم شد که 135 تن کشته شدند.

درباره تعهدات اوباما برای بستن زندان گوانتانامو و اعطای حقوق به بازداشت شدگان در برابر دادگاه های غیرنظامی  براساس قانون بین الملل باید گفت که این تعهدات تاکنون عملی نشده است و با وجود اینکه اوباما در تاریخ 29 اکتبر یادداشت قانونی را امضا کرد که به زندانیان گوانتانامو حقوق زیادی را می داد اما به زندانیان این حق را نمی داد که در برابر دادگاههای غیرنظامی محاکمه شوند و  دادگاههای نظامی که در زمان جرج بوش برای این منظور تاسیس شد مامور رسیدگی به امور این زندانیان شدند.

عقب نشینی اوباما در برابر  شهرکسازی و نتانیاهو

درباره پرونده فلسطین تنها کاری که دولت اوباما انجام داده است حمایت امنیتی،  نظامی و سیاسی از اسرائیل بوده است و با وجود تعهدات وی برای پیشبرد روند صلح و سازش و حمایت از تشکیل دولت مستقل فلسطینی اما دولت آمریکا در این راستا موفقیتی نداشته است و در نزدیک کردن دیدگاههای دو طرف اسرائیلی و فلسطینی برای توافق برسر بیانیه پایانی دیدار با اوباما ( در حاشیه نشست سالانه مجمع عمومی سازمان ملل در 23 سپتامبر ) توفیقی حاصل نشد.

اوباما با گذشت یکسال از انتخابش چه دستاوردهایی داشته است؟

 زمانی که اسراییل بر مواضع خود در خصوص توسعه شهرکها اصرار ورزید پرزیدنت اوباما از مواضع حمایتی خود مبنی بر توقف شهرک سازی بطور کامل در کرانه باختری و قدس عقب نشینی کرد. رییس جمهور آمریکا این عقب نشینی را آشکارا در دیدار 22 سپتامبر خود با ابومازن رییس تشکیلات خودگردان فلسطین و بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسراییل در کاخ سفید اعلام کرد زمانی که به نتانیاهو در خصوص توسعه شهرکها گفت "کمی خویشتنداری" کند. این اظهارات او در واقع عقب نشینی آشکار از مواضع سابقش بود که گفته بود توقف شهرک سازی شرط اصلی از سرگیری گفتگوها میان فلسطینی ها و اسراییلی ها است.

وزارت خارجه آمریکا نیز تلویحا در 28 اگوست سال جاری از امکان چشم پوشی از شرط توقف شهرک سازی برای از سرگیری گفتگوها خبرداده بود.

در همین چارچوب دولت آمریکا تعهد کرده بود که از حق وتوی خود در شورای امنیت سازمان ملل علیه گزارش این سازمان(قاضی گلدستون) درباره جنگ 22 روزه اسراییل علیه نوار غزه  استفاده کند. در همین رابطه ایان کیلی سخنگوی وزارت خارجه در 18 سپتامبر گفت: به رغم اینکه این گزارش وضعیت هر دو طرف نزاع را مورد اشاره قرار داده است اما بیشتر بر روی موضوع و اقدامات اسراییل تمرکز کرده و از "امور اسفباری" که حماس مرتکب شده، غافل شده است. به این ترتیب دولت اوباما در یک آزمون سختی در خصوص روند صلح خاورمیانه قرار گرفت و نتوانست نقش بی طرفانه یی را ایفا کند.

  

کاهش محبوبیت مردمی اوباما

سیاست های داخلی و خارجی  رییس جمهور اوباما منجر به ادامه حمایت های منقطع مردمی از وی نشد همان حمایت هایی که در روزهای آغازین ریاست جمهوری اوباما در ژانویه سال 2009 از وی می شد. به این ترتیب مقبولیت عمومی رییس جمهوری آمریکا با گذشت یکسال از زمان تصدی پست جدیدش در کاخ سفید در نتیجه انتقادات داخلی روبه کاهش نهاد. انتقادهایی که وی را متهم می کرد که دنباله روی همان سیاست هایی است که سلفش جرج بوش دنبال می کرد. موسسه آمریکایی  گالوپ  Gallup در 19 اکتبر سال جاری اقدام به انجام نظرسنجی در سطح آمریکا کرد که این نظرسنجی فاش نمود محبوبیت اوباما به 55 درصد رسیده است و این درحالی است که در نظر سنجی مشابهی که همین موسسه قبل از انتخابات ریاست جمهوری در سال 2008 انجام داده بود نشان می داد که محبوبیت اوباما 78 درصد بوده است.

61 درصد نظرسنجی شدگان همچنین گفته اند که رییس جمهور اوباما مستحق دریافت جایزه صلح نوبل نبوده است. و تنها 34 درصد وی را مستحق دریافت این جایزه دانسته اند.

در نظرسنجی که شبکه سی ان ان در 16 اکتبر انجام  داده 51 درصد آمریکایی ها با سیاست های اوباما در موضوعات اصلی مخالفت کرده اند و همچنین 49 درصد نیز مخالفت شدید خود را با افزایش نیروهای آمریکایی در افغانستان اعلام داشته اند. دراین خصوص (افزایش نیروها در افغانستان) طبق این نظرسنجی 47 درصد با اوباما موافق بودند. 

در نظرسنجی مشترکی  که روزنامه وال استریت ژورنال Wall Street Journa  و شبکه تلویزیونی ان بی سی آمریکا NBC News در 25 اکتبر سال جاری انجام دادند نسبت مخالفان سیاست های اوباما در عراق و افغانستان افزایش یافت به گونه یی که 47 درصد نظرسنجی شوندگان از نوع مدیریت اوضاع در افغانستان و عراق توسط اوباما انتقاد داشته و با ان مخالفت کردند و در مقابل 45 درصد هم سیاست وی را مورد تایید قرار دادند.

نگرانی از سیاست های اقتصادی اوباما

در خصوص نگاه افکار عمومی آمریکا در باره سیاست های اقتصادی اوباما باید گفت که ما شاهد کاهش حمایت آمریکایی ها از سیاستهای اقتصادی وی بودیم به گونه یی که براساس نظرسنجی که شبکه آمریکایی سی بی اس  CBS News در ماه ژولای سال جاری انجام داد میزان هواداران سیاستهای اقتصادی اوباما از مرز 48 درصد تجاوز نکرد و این در حالی بود که براساس نظرسنجی مشابهی که در ماه آوریل سال جاری انجام شد این رقم به میزان 56 درصد بود.

براین اساس می توان گفت که دلیل کاهش محبوبیت مردمی پرزیدنت اوباما در وهله اول برمی گردد به غفلت وی از خواسته های مردم آمریکا براساس شعار" تغییری که به او ایمان داریم" و در وهله دوم پیگیری روشی که پیش از او جرج بوش این گونه سیاست ها را در حوزه عراق و افغانستان دنبال می کرد. این کاهش چشمگیرمقبولیت  به گونه یی است که اینک حزب دمکرات آمریکا(حزبی که اوباما به آن گرایش دارد) را در استانه برگزاری انتخابات میاندوره یی  کنگره با یک بحران سیاسی مواجه کرده است. بحرانی که سران حزب دمکرات را واداشته است تا تجدید نظری درباره سیاست های عموما داخلی و خصوصا خارجی ایالات متحده آمریکا انجام دهند. اضافه کنید به موارد بالا بنبستی را که واشنگتن در پرونده هسته یی ایران با ان مواجه است. ایرانی ها به رغم گذشت یکسال از شعارهای مربوط به تغییر اوباما اما همچنان به او و برنامه هایش بی اعتمادند و در این بی اعتمادی موارد بسیاری دخیل است از جمله عدم تغییر واقعی در سیاست های آمریکا در قبال تهران.

منبع : واشنگتن ریپورت

ترجمه: مهدی عزیزی (عضو تحریریه قدسنا)