قلم

سیاسی/اجتماعی/فرهنگی

قلم

سیاسی/اجتماعی/فرهنگی

نفی گذشته بدون داشتن برنامه برای آینده عملی ناموفق است

 
آیت‌الله هاشمی رفسنجانی:
نفی گذشته بدون داشتن برنامه برای آینده عملی ناموفق است


آلوده‌ کردن ذهن نسل جوان و القاء ناحق به آنها که کارهای گذشته اشتباه بوده و ما می‌خواهیم آنها را اصلاح کنیم اشتباهی است که دامن خودشان را می‌گیرد زیرا آنها نسبت به گذشته کار بیشتری نمی‌توانند انجام دهند.


ایلنا:رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: نفی گذشته بدون داشتن برنامه برای آینده عملی ناموفق است.
به گزارش ایلنا؛ آیت‌الله اکبرهاشمی‌رفسنجانی د بیان توصیه‌اش به بخشی از فعالان و حضار فعلی میدان سیاسی کشور که خود را از مصادیق" رویشهای انقلاب" فرض کرده و به شدت نیز در پی نفی و " ریزش "نیروهای با سابقه انقلاب هستند؛گفت: اگر چنین بخشی باشند اشتباه بزرگی می‌کنند، چرا که مشابه آن است که آنهایی که مجال حضوری بر شاخه‌های درخت انقلاب را پیدا کرده‌اند تبر به دست گرفته و ریشه‌های همان درخت را هدف بگیرند! و این عمل با هیچ منطقی سازگار نیست ،زیرا اگر انقلاب قرار است پایدار باشد با میراثش و پایه‌گذارانش بهتر می‌تواند دوام بیابد و در چنین شرایطی است که می‌توانند رسم نویی بیاورند که از انحراف جدا باشد.
رئیس مجلس خبرگان رهبری افزود:آلوده‌کردن ذهن نسل جوان و القاء ناحق به آنها که کارهای گذشته اشتباه بوده و ما می‌خواهیم آنها را اصلاح کنیم اشتباهی است که دامن خودشان را می‌گیرد. چون آنها نسبت به گذشته کار بیشتری نمی‌توانند انجام دهند مگر اینکه کارهای گذشته را توسعه بدهند.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام تاکید کرد: نفی گذشته بدون داشتن برنامه برای آینده عملی ناموفق است.  

تشکیل قرارگاه مشترک پلیس، سپاه و بسیج برای چهارشنبه‌سوری

تشکیل قرارگاه مشترک پلیس، سپاه و بسیج برای چهارشنبه‌سوری


قرارگاه مشترک نیروی انتظامی، سپاه پاسداران و بسیج مستضعفان به منظور تامین نظم و امنیت و برخورد با مزاحمت‌های احتمالی در چهارشنبه‌سوری تشکیل شد.

ایلنا: قرارگاه مشترک نیروی انتظامی، سپاه پاسداران و بسیج مستضعفان به منظور تامین نظم و امنیت و برخورد با مزاحمت‌های احتمالی در چهارشنبه‌سوری تشکیل شد.

به گزارش ایلنا  به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی پلیس، این قرارگاه تاکنون چهار گردهمایی تخصصی با حضور فرماندهان این نیروها برگزار کرده که در مورد مسائل مربوط به چهارشنبه آخر سال و چگونگی تامین نظم و امنیت شهروندان بحث و تبادل نظر شد.
در این گردهمایی همچنین بر آمادگی کامل نیروی انتظامی سپاه و بسیج تاکید و نحوه استقرار نیروها در مناطق مختلف شهر تهران تشریح شد. 

خواص خاکستری و ماسونیسم مدرن

خواص خاکستری و ماسونیسم مدرن  


9ماه از کلید خوردن فاز نهایی فتنه و جنگ نرم قدرت های استکباری علیه ایران گذشت. تدارک این جنگ دست کم یک دهه زمان برده بود. اکنون جنازه فتنه و اسب تروای جنگ نرم زیرپای ماست. می توان آن جنازه را کالبدشکافی و این ارابه را تجزیه کرد تا معلوم شود گوشت و خون و پوست این جنین مرده از کجا تغذیه شد و اندام آن چگونه تکوین یافت یا به تعبیر دیگر اجزای اسب تروای فریب چگونه مهندسی و روی هم سوار شد. این کالبدشکافی و تجزیه و تشریح از آن جهت حائز اهمیت است که امکان باز تولید فتنه و جنگ نرم را از دشمن سلب می کند. به یقین دشمن به لطف پروردگار و بیداری و هوشیاری ملت- که حدفاصل 22خرداد تا 9 دی و 22بهمن آشکارا مشاهده شد- ضربه سهمگینی از ایران دریافت کرده اما چون زخمی است به باز تولید جنگ می اندیشد. کالبدشکافی فتنه و تجزیه اجزاء جنگ نرم در شرایطی که جزئیات نقشه راه دشمن و شبکه اطلاعاتی او لو رفته است، به میزان بسیار بالایی امکان باز تولید جنگ را منتفی می سازد.
نسبت «فتنه» با «جنگ نرم» چیست؟ فتنه ابزار و مقدمه جنگ نرم است. هدف جوهری فتنه، غبارآلود کردن فضا و سلب قدرت تشخیص از افکار عمومی است. هدف حداقلی (و در عین حال مهم)، ایجاد شکاف اجتماعی و انفعال و حیرت در میان عوام و خواص بود تا امکان بسیج آنها مقابل شبیخون دشمن سلب شود. اما هدف حداکثری- فراتر از این انفعال و حاشیه گزینی- استخدام طیفی از خواص و عوام توسط مهاجمان بود. فتنه زمینه را برای جنگ نرم فراهم می کند و جنگ نرم، هزینه های دشمن را به شدت کاهش می دهد و پای ملت مورد هجمه -و از جیب خود آنها - حساب می کند! در این میان بنیان فتنه، غبارآلود کردن افکار عمومی و سلب قدرت تشخیص حق و ناحق است و این سنگ بنا را هیچ مهندسی نمی تواند در جای خود قرار دهد مگر «خواص خاکستری». خواص خاکستری از یک سو به اعتبار سوابق و ظواهر، برای طبقات زیر خط «فقر فرهنگی» ملاک تشخیص محسوب می شوند و از سوی دیگر، مستعد «غفلت» و معبرگشایی برای دشمن هستند، اگر مستعد «خیانت» و همپیمانی و هم پایی با دشمن نباشند.
آنها مستعد سواری دادن و دوشیده شدن هستند. خاکستری ها در طول سالیان چنان زیسته و دگرگون شده اند که سنگین و ضعیف الاراده شده اند، بی پروا و دور از احتیاط سر می کنند، خانه بی صاحب و غارت زده را می مانند. خاصیت و کار ویژه اصلی این طیف از نخبگان در دو پهلو و مبهم سخن گفتن است، همان که هیزم «آتش فتنه» است. حریت و شجاعت و تقوا گمشده آنهاست.خانه بی حفاظ و گله بی چوپان را می مانند. گرگ به گله آنها زده است. فرمایش حضرت باقرالعلوم علیه السلام است که «دو گرگ که از دو سو به گله ای هجوم برند آن قدر تلفات نمی گیرند که مال پرستی و جاه طلبی به دین مومن زیان می زنند». حب مال و حب جاه، میل به اشرافیت اقتصادی و باز تولید سیاست اموی و عباسی! میل به تبعیض و تمایز و تفاخر و تکبر و تعصب جاهلی و خودبزرگ بینی و کوچک شمردن دیگران. غفلت و سر به هوایی و بی پروایی آنها، هر صیاد کمین کرده ای را به طمع و هوس می اندازد. تار و پود غفلتی که خواص خاکستری دور خویش تنیده و در خود پیله کرده اند، اسباب روحیه گرفتن و دلیری و گستاخی خصم است.
اگر شبکه رسانه ای، ماهواره و مجازی (سایبری) دشمن، فرجام جنگ همه جانبه را به زیر کشیدن جمهوری اسلامی و نشاندن سکولاریسم به جای آن می داند- که به یقین در آن صورت نه جمهوریت و رایی خواهد ماند و نه اسلامیت- خواص خاکستری سال ها پیش در عمل به سکولاریسم رو کرده اند. خطی که اینها از غفلت ها برای خویش ساخته اند، عملا خطی سیاسی شده که دین در آن جز نما و ظاهر و زینت جایگاهی ندارد. سیاست ورزی اسلامی کجا و اشرافیگری و تشکیل شرکت سهامی قدرت و قانون شکنی و روحیات فرعونی و ابوجهلی کجا؟ آنها مسلمانان سکولارند، از همه مومن تر و عامل تر به سکولاریسم! این طیف خاکستری نشان شده های دشمنند، بدانند یا ندانند، بپسندند یا نپسندند.
برگردیم و تاریخ دو دهه اخیر را مرور کنیم و ببینیم امثال بهاءالله مهاجرانی-که این روزها اخبار رسوایی شان در نوکری لابی اسرائیل و نومحافظه کاران در آمریکا (موسسه واشنگتن) و تشکیل «حلقه لندن» به رسانه ها درز کرده- چگونه در دولت ها یکی پس از دیگری برکشیده شدند. مهاجرانی به تنهایی عور و عار و سند خیانت های بزرگ در حزب دولت ساخته کارگزاران و دولت «مشارکتی» خاتمی است. بوی تعفن این مهره جاه طلب و حقیر قریب 15 سال مشام مردم را آزار داد، چه آن روزگار که آقای هاشمی را متملقانه امیرکبیر و سردار سازندگی که باید با تغییر قانون اساسی رئیس جمهور بماند، خطاب کرد و چه آن روز که از اتاق فرمان وزارت ارشاد، چراغ «سبز» ترور شخصیت آقای هاشمی توسط روزنامه های زنجیره ای و امثال اکبر گنجی (عضو فعلی اتاق فکر مهاجرانی در خارج) را داد... تا به امروز که اتاق فکر و فرمان جنبش سبز را در لندن تشکیل می دهد و حتی یک کلمه مخالفت از امثال کروبی و موسوی و خاتمی نمی شنود و چگونه اعتراض کنند در حالی که از یکدیگر سند و «آتو» دارند؟!
شنبه 6فوریه 2010 (17بهمن 1388) مراسم یادبودی برای احمد بورقانی (معاون مطبوعاتی مهاجرانی در وزارت ارشاد دولت اصلاحات) در دانشگاه تورنتو کانادا برگزار شد. محسن کدیور از طریق ارتباط ویدیویی برای حاضران سخنرانی کرد. او در کسوت روحانی از اعضای حلقه نفاق کیان به شمار می رفت و همچنین عضو حلقه ای بود که آقای منتظری را تغذیه فکری- سیاسی می کردند و در وقت ضرورت از او فتاوای معارض با جمهوری اسلامی- بلکه اصل اسلام- می ستاندند. کدیور در آن سخنرانی از جمله می گوید «تنها گروهی که می توانند مقابل نظام دینی قدعلم کنند و بایستند، روحانیون و کسانی هستند که با مسائل دینی آشنایی کامل دارند. لائیک ها فاقد اعتبار دینداران طرفدار اصلاحات هستند.»
مشابه همین مضمون را آقای سروش طی چند ماه اخیر عنوان کرده است. او در چند اظهار نظر اخیر و از جمله در مصاحبه با «جرس» (شبکه راه اندازی شده از سوی کدیور و مهاجرانی) در حالی که خود را بنیانگذار «گفتمان سبز» از یک دهه پیش معرفی می کند، می گوید: «آقای خمینی اعتقادی به دموکراسی نداشت... ولایت فقیه استبدادی ترین تفسیر از دین بود و در گفتمان سبز جایی نخواهد داشت. من از سکولاریسم سیاسی دفاع می کنم نه سکولاریسم فلسفی که به دنبال حذف دین است. اکنون معلوم شده به رغم باور سکولارها در غرب، نه تنها دین مضمحل نشده بلکه طرفداران آن گسترده تر شده اند. به جای بحث بر سر جمهوری ایرانی، ما می توانیم از جمهوری اسلامی تصویری به منزله جمهوری مسلمانان داشته باشیم بدون آن که تئوری ولایت فقیه بر آن حاکم باشد اما وقتی قرار است نام جمهوری مسلمانان بر آن نهاده شود بهتر است همان جمهوری مطلق ]با حذف قید اسلامی[ به کار برود... واقعیت این است که درون جنبش سبز هم دینداران و هم غیردینداران، هم چپ ها و سکولارهای فلسفی ]ضددین به تصریح خود سروش[ و حتی افرادی از انجمن حجتیه وجود دارند و این را نه می توان انکار کرد و نه مخفی نگاه داشت».
حقیقت آن است که مثلث صهیونیسم مسیحی (انگلیس، اسرائیل و آمریکا) به تشکیل سازمان جدید ماسونی اهتمام کرده اند و ماسون های جدید، دیگر نه بهایی اند و نه یهودی. آنها ماسون های مسلمانند که پای در راه سیدحسن تقی زاده (روحانی کشف لباس کرده) گذاشته اند و می توانند به آیین صهیونیسم، بهائیت یا هر «بی دینی» دیگری بگروند. آنها ذاتا سکولارند، لیبرال ها و اباحی مسلکانی که ذاتا با قید و بندهای دینی و معنوی و اخلاقی مشکل دارند. مرام آنها آمیزه ای از اصالت نفع و لذت (Utilitarianism-Hedonism) است در پوششی از نسبیت گرایی، احترام به تنوع و تکثر، تساهل و مدارا و نفی خشونت. اکنون شبکه مجازی جنگ نرم به صدها عنصر سابقا فعال در عرصه سیاست و فرهنگ و هنر و رسانه و دانشگاه و حقوق بشر و فمینیسم سپرده شده که به ویژه طی 5-4 سال گذشته سربازگیری و از کشور گریخته اند و وجه مشترک همه آنها با وجود گرایش های سیاسی گوناگون همین بی باوری لیبرال- سکولاریستی به شرط «بردگی» است. شبکه بردگان که از صدای آمریکا و رادیو فردا تا شبکه بی بی سی و جرس و دویچه وله (نسخه آلمانی) و رادیو زمانه (نسخه هلندی) و روزنت (نسخه فرانسوی) به صف شده اند، آتش تهیه توپخانه خود را از «سکوت» و «سخن» و بیانیه و آمد و شد «خواص خاکستری» تدارک می کنند هر چند که طی دو سه ماه اخیر مجددا به آشفتگی و کم رونقی و رکود رسیده اند.
چه فرقی می کند در دولت و مجلس باشی یا مجمع تشخیص مصلحت، در حوزه باشی یا دانشگاه، برنده انتخابات باشی یا بازنده آن، دکتر و مهندس باشی یا آیت الله و حجت الاسلام، در حلقه اطرافیان رئیس جمهور باشی یا از حواریون رئیس مجلس و رئیس مجمع. مهم این است که کجای فتنه ایستاده ای؟ رویاروی آن، صریح و شفاف و صادق، و غبار را می نشانی یا چنان غرق جزئیات و تعصبات و نفسانیات- و همه جاذبه و دافعه های غیرالهی- شده ای که از هر سخن گفتن یا لب فرو بستن تو هیزمی برای آتش فتنه ساخته می شود؟ نام و عنوان و سابقه و شهرت به چه می ارزد آنجا که انسان خویش را به حراج گذاشته باشد؟
لاشه متعفن فتنه به ما می گوید نطفه این مولود نامبارک در دنیازدگی، بی طاقتی میانه میدان جهاد و غفلت از اطاعت امر مولا بسته شد، مانند روز احد که جنگ پیروز برای مسلمانان مغلوبه شد. «اگر ] در احد[ جراحتی به شما رسید، به آنها ]دشمنان شما[ نیز جراحتی همانند آن وارد شد. و ما این روزهای پیروزی و شکست را میان مردم می گردانیم تا خداوند افرادی را که ایمان آورده اند بداند و از میان شما شاهدان و گواهانی بگیرد... خداوند صابران را دوست دارد. سخن آنها این بود که گفتند پروردگارا گناهان و زیاده روی ما در کارها را ببخش و گام های ما را استوار ساز و بر گروه کافران پیروز گردان... ای کسانی که ایمان آورده اید اگر کافران را اطاعت کنید، شما را به گذشته هایتان برمی گردانند و سرانجام زیانکار خواهید شد... خداوند وعده خویش را عملی کرد آن هنگام که دشمن را از پای درآوردید تا اینکه سست شدید و با هم منازعه کردید و بعد از آن که پیروزی دلخواه را به شما نشان داد، عصیان و نافرمانی کردید... خداوند شما را ]از پیروزی[ منصرف ساخت تا شما را آزمایش کند... کسانی که اجابت کردند خدا و رسولش را پس از آن که جراحاتی به آنها رسید، برای آنها که نیکو رفتار کردند و تقوا پیشه نمودند، پاداشی بزرگ است. اینها کسانی هستند که چون مردم به آنها گفتند مردم ]لشکر دشمن[ برای هجوم به شما جمع شده اند، از آنان بترسید، بر ایمانشان افزود و گفتند خدا ما را کافی است و بهترین حامی ماست. به همین دلیل آنها ]از این میدان[ با نعمت و فضل پروردگار بازگشتند در حالی که هیچ ناراحتی به آنان نرسید و از رضای خدا پیروی کردند... شیطان فقط پیروان و دوستان خود را می ترساند، پس از آنان نترسید و از من بترسید اگر ایمان دارید. ای پیامبر تو را محزون نکند آنها که به سوی کفر می شتابند. آنها هیچ زیانی به خدا نمی رسانند. خداوند اراده کرده که هیچ بهره ای برای آنها در آخرت قرار ندهد... آنها که ایمان رادادند تا کفر را خریدند زیانی به خدا نمی رسانند... گمان نکنند اگر مهلتی به آنها می دهیم به سودشان است. مهلت می دهیم تا بر گناه خویش بیفزایند و برای آنهاست عذاب خوارکننده. چنین نبود که خداوند مؤمنان را همان گونه که هستند واگذارد، مگر آن که خبیث و ناپاک را از طیب جدا سازد...»(آیات 140 تا 179 سوره آل عمران)
محمد ایمانی
http://kayhannews.ir/881224/2.htm#other200

وصیت عرفانی- اخلاقی امام(ره) به ”سید احمد“

به مناسبت پانزدهمین سالگرد رحلت یادگار امام(ره)؛
وصیت عرفانی- اخلاقی امام(ره) به ”سید احمد“


این سیلی‌های طاقت فرسا را که می خوری برای آن است که فرزند منی و به حسب فرهنگ غرب و شرق باید من و هر کس به من نزدیک و به ویژه تو که از هر کس نزدیکتری موردتهمت و آزار و افترا واقع شود.

ایلنا: 15 سال است که وقتی اسفند ماه رو به پایان می‌رود، بیت امام(ره) در سوگ ”سید احمد“ یادگار ارشد پدرش، عزا می‌نشیند. پسری که امام همیشه به ”سید حسن“ می گفت که رسم پدر داری را از او بیاموزد؛ همانی که همواره و بخصوص بعد از فوت ”سید مصطفی“ چه در مبارزه و چه در کشور داری در کنار پدرش بود و لحظه‌ای او را ترک نکرد. بی شک نام سید احمد خمینی برای همیشه در کنار نام امام خمینی باقی خواهد ماند؛ چه اینکه رهبر انقلاب برای او فقط ”پدر“ نبود و ”مراد“ هم بود.
به گزارش ایلنا،بین این پدر و پسر نامه های زیادی رد و بدل شده است، اما یک نامه بیش از همه مشهور شده است که وصیتی عرفانی- اخلاقی است.
خواندن این نامه خالی از لطف نیست:
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین الذی لا رحمن و لا رحیم غیره ، و لا یعبد و لا یستعان الا منه ، و لایحمد سواه ، و لا رب و لا مربی الا ایاه ، و هو الهادی الی الصراط المستقیم و لا هادی و لامرشد الا هو و لا یعرف الا به ، هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن . و الصلاه و السلام علی سید الرسل و مرشد الکل الذی ظهر من غیب الوجود الی عالم الشهود و اتم الدائره وارجعها الی اولها، و علی آل بیته الطاهرین الذین هم مخازن سرالله و معادن حکمه الله وهداه ما سوی الله .
و بعد این وصیتی است از پیری درمانده که در تمام دوره عمر قریب به نودساله اش در غرقاب ضلالت و سکر طبیعت به سر برده و اکنون ارذل العمر را به سوی قعر جهنم می پیماید و امیدی به نجات خود ندارد ولی از روح الله و رحمته مایوس نیست و امیدی جز او ندارد و آن چنان در پیچ و خم علوم رسمی - که سر به سر قیل است وقال - خود را عاجز می داند که جز خدای تبارک و تعالی نتواند احصای معاصی او کند.
این وصیت به جوانی است که امید است به توفیق خدای بزرگ و هدایت هادیان سبل- علیهم سلام الله - راهی به سوی حق پیدا کند و خود از این منجلاب که پدرش را فراگرفته نجات یابد.
ای پسر عزیزم احمد - سلمک الله تعالی - در این اوراق نظر کن و انظر الی ما قال ولاتنظرالی من قال من خود آن چه به تو می گویم گرچه خودم عاری و بری هستم لکن امیدوارم که برای تو تنبهی باشد. بدان که هیچ موجودی از موجودات از غیب عوالم جبروت و بالاتر و پایین تر چیزی ندارد و قدرتی و علمی و فضیلتی را دارا نیست و هر چه هست از او جل و علا است ، او است که از ازل تا ابد زمام امور را به دست دارد و احد وصمد است . از این مخلوقات میان تهی پوچ و هیچ باکی نداشته باش و چشم امیدی هرگزبه آنها مبند که چشم داشتن به غیر او شرک است و باک از غیر او - جل و علا - کفر.
پسرم! تا نعمت جوانی را از دست ندادی فکر اصلاح خود باش که در پیری همه چیز را از دست می دهی ، یکی از مکاید شیطان که شاید بزرگ ترین آن باشد که پدرت بدان گرفتار بوده و هست - مگر رحمت حق تعالی دستگیر او باشد -استدراج است . در عهد نوجوانی شیطان باطن که بزرگ ترین دشمنان اوست او را ازفکر اصلاح خود باز می دارد و امید می دهد که وقت زیاد است ، اکنون فصل برخورداری از جوانی است و هر آن و هر ساعت و هر روز که بر انسان می گذرد درجه درجه او را باوعده های پوچ از این فکر باز می دارد تا ایام جوانی را از او بگیرد. و آنگاه که جوانی روبه اتمام است ، او را به امید اصلاح در پیری سرخوش می کند و در ایام پیری نیز این وسوسه شیطانی از او دست نکشد و وعده توبه در آخر عمر می دهد و در آخر عمر وشهود موت، حق تعالی را در نظر او مبغوض ترین موجود جلوه می دهد که محبوب او که دنیا است از دستش گرفته است . این حال اشخاصی است که نور فطرت در آنها بکلی خاموش نشده است و اشخاصی هستند که غرقاب دنیا آنها را از فکر اصلاح ، به دورنگهداشته و غرور دنیا سرتاپای آنان را فرا گرفته است . من خود چنین اشخاصی را در اهل علم اصطلاحی دیده ام و اکنون بعض آنها در قید حیاتند و ادیان را هیچ و پوچ می دانند.
پسرم! توجه کن که هیچ یک از ما نمی تواند مطمئن باشد که به این دام شیطانی نیفتد. عزیزم ! ادعیه ائمه معصومین را بخوان و ببین که حسنات خود را سیئات می دانندو خود را مستحق عذاب الهی می دانند و بجز رحمت حق به چیزی نمی اندیشند واهل دنیا و آخوندهای شکم پرور این ادعیه را تاویل می کنند؛ چون حق - جل و علا -را نشناخته اند. پسرم! مسئله بزرگتر از آن است که ما تصور می کنیم . آنان که درپیشگاه عظمت حق تعالی از خود فانی شده اند و جز او چیزی نمی بینند در آن حال ،کلام و ذکر و فکری نیست و خودی نیست ؛ این ادعیه کریمه در حال صحو قبل ازمحو یا بعد از محو که خود را در حضور حاضر می بینند صادر شده است و دست ماو همه کس غیر از اولیا خلص از آن کوتاه است .
پس سخن را از آن که در خور مثل منی نیست درهم پیچم و آنچه برای تو فرزندم ممکن است که امید است به فضل خدا و دستگیری اولیای او - علیهم السلام - بدان برسی آغاز کنم و آن چیزی است که در فطره الله التی فطر الناس علیها جمیعا حاصل است یعنی فطرت توحید که تمام انسانها بلکه تمام موجودات بر آن مفطورند و آنچه توجه به آن شود و دنبال آن هر کس رود چه در علوم و فضائل و فواضل و چه در معارف و امثال آنهاو چه در شهوات و هواهای نفسانی و چه در توجه به هر چیز و هر کس از قبیل بت‌های معابد و محبوبهای دنیوی و اخروی ظاهری و خیالی و معنوی و صوری ، چون حب به زن وفرزند و قبیله و سران دنیوی چون شاهان و امیران و سپهبدان یا اخروی چون علما و دانشمندان و عارفان و اولیا و انبیا - علیهم السلام - همه و همه عین توجه به واحد کامل مطلق است ؛ حرکتی واقع نشود جز برای او و وصول به او؛ و قدمی برداشته نشود جز به سوی آن کمال مطلق . و اکنون امثال ما در حجابهای ظلمانی - بعضها فوق بعض - واقعیم ،دردها و رنجها و عذابها از این احتجاب است . و اول قدم که مقدمه رفع حجب است آن است که گرایش پیدا کنیم که در حجابیم و از این خدر طبیعت که تمام وجود ما را ازسر و علن و باطن و ظاهر فرا گرفته به تدریج به هوش آییم و این "یقظه "ایست که بعض اهل سلوک ، منزل اول دانسته اند، و چنین نیست بلکه این به هوش آمدن و بیدار شدن مقدمه دخول در سیر است . و رفع همه حجب ظلمانی و پس از آن نورانی ، وصول به اول منزل توحید است . و اگر به قدم عقال عقل پیش رویم ، آن هم با همه عقال ، همین نغمه را دارد و گوید کمال مطلق همه کمالات است و الا مطلق نیست و هیچ کمالی و جمال وجمیلی ممکن نیست در غیر حق ظهور کند که این غیریت ، عین شرک است اگرنگویم الحاد است .
عزیزم ! اول باید با قدم علم ، لنگان لنگان پیش روی و این هر علمی باشدحجاب اکبر است که با ورود به این حجاب به رفع حجب آشنا می شوی ، بیا با هم به سوی وجدان رویم که ممکن است راهی بگشاید. هر انسانی بلکه هرموجودی بالفطره عاشق کمالات است و متنفر از نقص ؛ شما اگر علم می جوییدچون کمال است می جویید و از این جهت ممکن نیست که فطرت شما به هر علم که دست یابد به آن قانع شود و اگر توجه کند که مراتب بالاتری است در این علم بالفطره آن را می جوید و می خواهد و از این علم که دارد به واسطه محدودیت ونقصش متنفر است و آنچه بدان دل باخته حیث کمال آن است نه نقص . و اگرقادری توجه به قدرتش دارد این توجه به کمال قدرت است نه نقص آن ؛ ولهذا قدرتمندان دنبال قدرتهای بالاتر می گردند و خود نمی دانند. قدرت مطلق ،موجود مطلق است و تمام دار تحقق جلوه ای است از آن موجود مطلق و به هرچه رو آوری به او رو آوردی و خود محجوبی و نمی دانی ؛ و اگر بقدم وجدان همین مقدار را درک کنی و بیابی ممکن نیست که بجز موجود مطلق به چیزی توجه کنی و این گنجینه ای است که انسان را بی نیاز کند از غیر او و هر چه به او برسد از محبوب مطلق رسیده و هر چه از او سلب شود، محبوب مطلق از او سلب کرده است ؛ در این حال ازعیب جوییها و هرزه درایی های دشمنان لذت می بری ؛ چه که از محبوب است نه ازاینان و دل به هیچ مقامی نمی بندی جز به مقام کمال مطلق .
پسر عزیزم! حالا می خواهم با تو با زبان و قلم ناقصی که دارم صحبت کنم :
تو و همه می دانید که در نظامی واقع هستید که به یمن قدرت الهی و توفیق او - جل وعلا - و دعا و تایید حضرت بقیه الله - ارواحنا لتراب مقدمه الفدا - و ملت انقلابی ایران - که جانم فدای یک یک آنها - دست رد به سینه همه قدرتهای شیطانی زده است ،نظام بی نظام ستمشاهی را که هزاران سال جز ستم و ظلم و مردم آزاری و قتل و غارت کاری نکرده اند به خاک مذلت کشاند و در این راستا کسانی که به طفیل آنان دود ودمی داشتند و ظلم و ستمی و غارت و چپاولی می کردند و الان هم بسیاری از آنان یادر ممالک دیگر و یا در داخل هستند و شیفته آنانند؛ و با بلوک غرب سر پنجه نرم کرده و آنان را که با قدرتهای شیطانی و تبلیغات وسیع عالم که در تحت فرمان آنان است از اوج قدرت نمایی به پایین کشیده و در صحنه های بین المللی مشت آنان راباز کرده و رسوایی آنان را بر سر زبانها انداخته .
و اکنون همه خصوصا امریکای جهان خوار طرفدارانی در جهان و بین ملتهای دربند و غافل از قدرت اسلام و بین افراد بسیاری از ملت ما که دل باخته آنان یا قدرت آنانندموجود و شمشیرها را بر ضد این جمهوری و سران آن از نیام کشیده و در انتظار محو این جمهوری به سر می برند و چون منافع غرب در خطر است و اسلام قدرتمند تنها قدرتی است که این خطر را پیش آورده است و همین طور بلوک شرق ملحد که با هر صدایی که منافی قدرت آنان است مخالف و نصفی از جهان به دست آنان است و احساس خطر بزرگ از اسلام قدرتمند برای خود و دوستان خود می کنند و در داخل و خارج نیز دل باختگانی دارند که آنان نیز به تبع معبودشان با اسلام بزرگ و جمهوری اسلامی ودست اندرکاران آن در دشمنی بسر می برند و در فکر محو آثار آنند، با این اوضاع واحوال توقع این دارید که دست جمهوری اسلامی را بفشارند و "اهلا و سهلا" گویان به مداحی جمهوری اسلامی و گردانندگان آن برخیزند!
این طبیعی افکار فاسد بشر است که باید به هر وسیله خار راه را از سر راه برداشت ؛ ویک وسیله بزرگ علاوه بر وسائل نظامی و اقتصادی و قضایی همان بعد فرهنگی است .فرهنگ فاسد غرب و شرق اقتضا می کند که با وسائل عظیمی که در دست دارند در تمام ساعات روز به دروغ پردازی و تهمت و افترا بر فرهنگ الهی اسلام بتازند، و در هرفرصتی قوانین الهی جمهوری اسلامی و اصل اسلام را بکوبند و وابستگان به آن رامرتجع کهنه پرست فاقد شعور سیاسی بخوانند، و قوانین اسلام را کافی برای این زمان ندانند. به بهانه آنکه قوانینی که هزار و چهارصد سال بر آن گذشته قدرت اداره امور راندارد، که دنیا نوآوردهایی دارد که در آن اعصار نبوده و بعض اشخاص مدعی اسلام نیزاین مطلب را تکرار کرده و می کنند.
در این محیط باید به حسب فرهنگ الهی اسلامی ، در مقابل این توطئه های دامنه دار استقامت کرد و از این فرصت الهی که به دست آمده است نویسندگان متعهدو گویندگان و هنرمندان استفاده کرده و به مدد روحانیون آشنا به فقه اسلام و قرآن کریم ،احکام الهی را - که برای همه قرون است - با اجتهاد صحیح از قرآن کریم ، سنت نبی اکرم "ص " و اخبار سرشار از معارف الهی و فقه سنتی استخراج کرد و به عالم عرضه داشت . و از خرده گیری کج روشان و آخوندهای درباری و وعاظالسلاطین نهراسید و به آن روحانی نمایان یا روحانیان که از روی عمد یا کج فهمی ، یا حسد و دسیسه های شیطانی [مخالفت می کنند] با موعظه حسنه و طریقه نبی اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمومنین و سایر ائمه معصومین - علیهم صلوات الله - فهماند که این کجروی ها اگرخدای نخواسته بجایی برسد و خللی در جمهوری اسلامی - که می خواهد اسلام مظلوم در طول تاریخ را تجدید کند - وارد شود، اسلام چنان سیلی از غرب و شرق و وابستگان به آنان می خورد که قرنها فسادی بالاتر از عصر ستمشاهی را شاهد خواهیم بود.
و اکنون وقت آن است که وصیت و نصیحت پدرانه به احمد فرزند خود بکنم . پسرم !تو با آنکه در هیچ شغلی از شغلهای سران اسلامی - ایدهم الله تعالی - وارد نیستی ، این سیلی های طاقت فرسا را که می خوری برای آن است که فرزند منی و به حسب فرهنگ غرب و شرق باید من و هر کس به من نزدیک و به ویژه تو که از هر کس نزدیکتری موردتهمت و آزار و افترا واقع شود. در حقیقت جرم تو این است که فرزند منی و این در نظر
آنان کم جرمی نیست ؛ البته بالاتر از اینها هم باید بگویند و خواهند گفت و باید منتظر ومهیا باشی ؛ اما اگر ایمان و اعتقاد به حق تعالی داشته باشی و اعتماد به حکمت و رحمت بی پایان او بکنی ، خواهی این تهمتها و افتراها و آزارهای بی پایان را تحفه ای از دوست برای سرکوب نفسانیت خود بدانی و ابتلایی و امتحانی است الهی برای خالص کردن بندگان خود. پس سیلی ها را بخور و شکر خداوند را به جا آور که چنین عنایتی فرموده وآرزوی بیشتر بکن .
پسر عزیزم! بارها به من گفتی که درباره تو صحبتی که دال بر تبرئه تو از این تهمتهااست نکنم و این را برای اسلام و مصلحت جمهوری اسلامی گفتی ؛ لکن من اگر در این ورقه بر خلاف آنچه گفتی درباره تو چیزی بگویم برای ادای تکلیف الهی است که یک نفر مسلمان یا بنده خدا برای من ، مورد این همه تهمت و آزار باشد و من آنچه می دانم درباره او نگویم .
من خدای قاهر حاضر منتقم را شاهد می گیرم که احمد از آن روزی که در کمک اینجانب در بیرونی مشغول اداره امور من بوده تا الان که این ورقه را می نویسم قدمی یاقلمی بر خلاف گفتار و نوشتار من بر نداشته و با وسواس عجیب در کلیه گفتارهای من یانوشته های من سعی نموده که حتی یک کلمه بلکه گاهی یک حرف را که به نظر او
محتاج به اصلاح است بدون اذن من تصرف نکند. من در نوشته و گفتارهایی که دارم به او و بعض اعضای دفتر - حفظهم الله - و به اشخاصی که متکفل رسانه ها بوده اند و هستنداجازه دادم که هر چه بر خلاف صلاح به نظر آنها است به من تذکر دهند و احمد فرزندمن در جریان این امور بوده و هست و تاکنون اتفاق نیفتاده که کلمه [ای ] را بدون رجوع به من اضافه یا کم کند "والله علی کل ذلک شهید".
خداوندا! من با آنکه نمی خواهم از بستگانم چیزی که بوی مدح و ثنا می آید بگویم یا بنویسم ، لکن تو می دانی که ساکت ماندن در مقابل تهمتها جرم و گناه است ؛ اینجانب ازدوستانی که در دفتر هستند خلافی که موجب نارضایتی من باشد سراغ ندارم ؛ اینان سابقه ممتد با من دارند و در بین آنها به آقای صانعی برای بستگی به من در طول زندگی من صدمات بسیار وارد شده است که از خدای متعال برای همه اجر جزیل و صبر جمیل خواهانم . و در آخر این را هم بگویم که احمد تاکنون برای مصارف خود دیناری ازبیت المال صرف نکرده و من از مال شخصی خودم زندگی او را اداره می کنم .
خداوندا! بر ما بندگان ناچیز سر تا پا گناه ببخشا و رحمت واسعه خود را از ما دریغ نفرما هر چند نالایق هستیم لکن مخلوق تو هستیم . خداوندا! این جمهوری اسلامی ودست اندرکاران آن را و رزمندگان عزیز ما را در پناه عنایت خود حفظ، و شهدا ومفقودین و شهدای عزیز را با خانواده آنها در رحمت خود غریق بفرما، و محبوسین ومفقودین ما را که به وطن خود بازگردان ، به حق محمد و آله الاطهار علیهم صلوات وسلام .
تاریخ 27 ربیع الثانی 1408
روح الله الموسوی الخمینی 

هرگز از دانشجویان نمی‌خواهم که ساکت باشند

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی:
عملکرد باندی، اعتماد مردم را از صدا و سیما سلب می‌کند/هرگز از دانشجویان نمی‌خواهم که ساکت باشند


صدا و سیما اگر بخواهد موفق باشد، باید سرلوحه کارش این باشد که ملی باشد/ ما باید به‌گونه‌ای صحبت کنیم که دشمنان خارجی و استکبار که در کمین ما هستند سوء‌استفاده نکنند.


ایلنا:رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با تاکید بر نگاه صدا و سیما به منافع کلی کشور، معتقد است اگر صدا و سیما برای یک باند کار کند اعتماد مردم را از خود سلب می‌کند.
به گزارش ایلنا، آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی در پاسخ به سوالی درباره توصیه هایش به صدا و سیما اظهار داشت: صدا و سیما اگر بخواهد موفق باشد، باید سرلوحه کارش این باشد که ملی باشد؛ یعنی نگاهش به همه مردم باشد و به منافع کل نگاه کند.
وی افزود: این نقطه ضعف صدا و سیماست که اگرخدایی نکرده باندی شود و برای یک باند بخواهد کار کند که در این صورت اعتماد مردم را از خود سلب می‌کند؛ اگرچه در یک بخشی از جامعه ممکن است طرفدارانی پیدا کند.
رئیس مجلس خبرگان تصریح کرد: این عملکرد(عملکرد باندی) رسالت صدا و سیمایی که اصل اسمش رسانه ملی است، نیست.
وی همچنین در بیان توصیه‌اش برای جوانان و دانشجویان کشور که اصطلاحاً معترض خوانده ‌شدند و همچنین به خانواده‌های آنها گفت: دانشجویان قشر بسیار بزرگ و ارزشمند جامعه هستند که آینده مدیریت جامعه در اختیار آن‌ها است و توسعه و اداره کشور معمولاً به دست این گروه فارغ‌التحصیلان می‌رسد. ما از آن‌ها تقاضا داریم که این موقعیت کنونی را خوب ارزیابی کنند. آن‌ها صاحب نظر هستند و می‌توانند ارزیابی کنند.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام خاطرنشان کرد :جمهوری اسلامی علی‌رغم آن شورش‌ها و جنگ طولانی و تحریم‌ها و اذیت‌هایی که از استکبار و نفاق دید، توانسته تا به حال ایران را با گام‌های بلندی جلو ببرد. این سرمایه و میراث متعلق به مردم است.
وی تاکید کرد: آنها باید تلاش کنند و اگر اشکالی می‌بینند آن را مطرح کنند و اگر مایل به انجام اصلاحاتی هستند باید منطقی مطرح کنند. من هرگز از آن‌ها نمی‌خواهم ساکت باشند. باید حرف‌شان را بزنند ولی ما باید به‌گونه‌ای صحبت کنیم که دشمنان خارجی و استکبار که در کمین ما هستند سوء‌استفاده نکنند، یا بهانه‌ای به دست کسانی که در داخل هستند و می‌خواهند فضا را امنیتی کنند ندهیم. باید فضا منطقی و عقلانی باشد. فکر می‌کنم در فضای منطقی افرادی که حرف خوب دارند ـ و دانشجویان می‌توانند از آن‌ها باشند ـ نهایتاً موفق می‌شوند.