محمود قوچانی- شاید هیچ تحلیلی گویاتر از اسناد موجود در بررسی ماهیت فرقه بهائیت و اقدامات مخرب و انحرافی پیروان آن وجود نداشته باشد.
نوشتار حاضر، به بیان ناگفتههایی از بهائیت براساس بعضی اسناد اختصاص یافته است.
تاریخ معاصر ایران، ناگفتههاى بسیارى دارد که از جمله آنها، نقش مخرّب فرقه بهائیت در تحولات سیاسى، اقتصادى و اجتماعى ایران است و شرح آن فرصتى بسیار گسترده مىطلبد. آنچه در این مجال در پى آنیم، اشاره به ناگفتههایى از فعالیت این فرقه است.
خوشبختانه، بر اساس اسناد بهجامانده از دوران رژیم پهلوى، اطلاعات بسیار ارزشمندى از فعالیتهاى خیانتآمیز سران این فرقه در دسترس محققان و پژوهشگران قرار گرفته است، [1] ضمن اینکه، خاطرات روشنگرانه عدهای از مطلعان، نظیر مرحومان فضلالله مهتدى معروف به صبحى، عبدالحسین آیتى (آواره سابق)، حسن نیکو و دیگران، که سالها از نویسندگان و مبلغان زبده بهائیت بوده و سپس تائب شده و به دامان اسلام برگشتهاند، مىتواند خلأهاى پژوهشى اسناد را جبران نماید.
نفوذ و فعالیت گسترده بهائیان در سطوح بالاى دستگاه ادارى کشورمان در زمان سلطنت محمدرضا پهلوى بر کسى پوشیده نیست. [2] ضمن اینکه در عصر پهلوى، پیوندهاى مستحکم و آشکارى بین سران این فرقه و رژیم اشغالگر قدس وجود داشت. همزمان با دوران نهضت ملى نفت به بعد، بهویژه سال 1332، فعالیت گسترده و سازماندهىشدهاى از طرف بهائیان در کشورمان آغاز شد. متقابلاً در همان سالها واعظ شهیر، مرحوم حجتالاسلام فلسفى، در سال 1334 به اشاره و دستور آیتاللهالعظمى بروجردى سخنرانیهای روشنگر و پرشوری علیه بهائیت انجام داد که (بهرغم مخالفت شدید دستهای از مسئولان عالىرتبه رژیم، نظیر اسدالله علم) از رادیو پخش شد و درواقع یکى از عکسالعملهای مهم نیروهاى مذهبى در مقابل گسترش فعالیت فرقه ضاله بود. [3]
اسناد موجود، نکات مهمى از برنامههاى بلندمدت بهائیان در این مقطع را فاش میسازد. اولین برنامه بلندمدت فرقه از سال 1332 شروع شد و در 1342 به پایان رسید. با رحلت مرحوم آیتالله بروجردى، همزمان با اجراى سیاستهاى مورد نظر امریکایىها توسط محمدرضا پهلوى در ایران، بهائیان هم فعالیتهاى خود را شدت بخشیدند.
در قسمتى از گزارشى که سال 1344 درباره برنامه دهساله فرقه تهیه (و به نظر شاه هم رسانده) شده چنین آمده است: "... به طورى که فوقاً به عرض رسید، از مفاد نامهها و بخشنامههاى صادره محفل مرکزى چنین استنباط مىگردد که هدف نهایى، ازدیاد وابستگان به فرقه بهائى و تا حداکثر امکان نفوذ در تمام قسمتها و نقاط کشور به خصوص در میان مردم دهات و ایلات و عشایر است.... " در دستوراتى که محفل بهائیان صادر کرده بود راهکارهاى رسیدن به اهداف مورد اشاره، ارائه شده بود که از جمله آنها، راهاندازى محافل بهائى در نواحى فاقد محفل، و دایر کردن کلاسهاى رفع اشکال و نیز گردآورى "هرگونه کتب خطى یا مطبوع که داراى مطالبى درباره افکار و عقاید، روحیات و خصوصیات مرسوم و عادات یا هرنوع اطلاعات دیگرى راجع به عشایر و ایلات" و ارسال آن به مرکز میباشد. [4]
از موضوعات جالب توجه، همزمانى پایان برنامه دهساله اول بهائیان با اوجگیرى نهضت اسلامى ملت ایران به رهبرى مراجع معظم تقلید و در رأس آنها امام خمینى(ره) است. امام و سایر علما و مراجع، معتقد بودند که سران بهائیت در ایران، عمال اسرائیلاند و لایحه انجمنهاى ایالتى و ولایتى (مصوّبه دولت عَلَم) بیشتر براى هموار ساختن راه نفوذ این فرقه در کشور طراحى شده است: "حساسیت موضوع، زمانى روشن مىشود که دانسته شود بهائیان، ایران را بعد از اسرائیل دومین سرزمین بهائیان، و آن را مرکز قیام و تسخیر جهان مىدانستند. آنها با چاپ نقشه ده ساله خود اهمیت ایران را براى بهائیان نشان دادند. "[5]
در بهار سال 1342 دوهزار نفر زن و مرد بهائى با مساعدت دولت ایران (یعنى همان کابینه اسدالله علم، که به دستور امریکا، قیام ملت در 15 خرداد همین سال را به خاک و خون کشید) از طریق فرودگاه مهرآباد به لندن رفتند تا در هشتم اردیبهشت در یک اجتماع پانزدههزار نفرى براى معارفه گروه نُه نفرى رهبرى این فرقه شرکت جویند. [6]
اقدام نادرست و خلاف شرع و عرفى که خروش اعتراضآمیز امام خمینى را به دنبال داشت: "از چیزهایى که سوء نیت دولت حاضر را اثبات مىکند، تسهیلاتى است که براى مسافرت دوهزار نفر یا بیشتر از فرق ضاله قائل شده است و به هر یک پانصد دلار ارز دادهاند و قریب 1200 تومان تخفیف در بلیط هواپیما دادهاند، به مقصد آنکه این عده در محفلى که در لندن از آنها تشکیل مىشود و صد درصد ضدّ اسلامى است شرکت کنند. در مقابل براى زیارت حجاج بیتالله الحرام چه مشکلات که ایجاد نمىکنند و چه اجحافات و خرجتراشیها که نمىشود"؟![7]
پنج روز پس از سرکوب خونین قیام پانزده خرداد نیز محفل ملى بهائیان تهران نامه تشویقآمیزى به تیمسار سرتیپ پرویز خسروانى (فرمانده ژاندارمرى ناحیه مرکز در زمان کشتار پانزده خرداد، و بعدها آجودان فرح، معاون نخستوزیر و رئیس سازمان تربیت بدنى، و نیز مدیرعامل باشگاه تاج بعد از بازنشستگى) نوشت و طىّ آن، قیام حقطلبانه ملت مسلمان به رهبرى مراجع معظم تقلید و در رأس آنان امام خمینى را "تجاوز اراذل و اوباش و رجاله" و "سوء عمل جهلاى معروف به علم"! نامید و ضمن "تقدیر" از "زحمات و خدمات و سرعت عمل تیمسار" نوشت: "تاریخ امر بهائى آن جناب را در ردیف همان چهرههاى درخشان و نگهبان مدنیت عالم انسانى ثبت و ضبط خواهد نمود"![8]
در چنین شرایطى بود که امام خمینى، در پیامها و اعلامیههاى کوبنده خویش بهائیان را عمال اسرائیل یاد کرد و با روشنگریهای خود، خواب خوش آنها، و قدرتهاى مستبد و جهانخوار حامىشان در داخل و خارج کشور را، برآشفت: "این جانب حسب وظیفه شرعیه به ملت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر مىکنم. قرآن کریم و اسلام در خطر است. استقلال مملکت و اقتصاد در معرض قبضه صهیونیستهاست که در ایران به شکل حزب بهائى ظاهر شدند و مدتى نخواهد گذشت که با این سکوت مرگبار مسلمین، تمام اقتصاد این مملکت را با تأیید عمال خود قبضه مىکنند و ملت مسلمان را از هستى در تمام شئون ساقط مىکنند. تلویزیون ایران پایگاه جاسوسى یهود است. [9] و دولتها ناظر آن هستند و از آن تأیید مىکنند. ملت مسلمان تا رفع این خطرها نشود سکوت نمىکنند و اگر کسى سکوت کند، در پیشگاه خداوند قاهر، مسئول... است. "[10]
به گواه اسناد موجود، محفل بهائیت، براى رسیدن به اهداف مهمتر خویش، برنامه دیگرى تهیه کرد که اجراى آن از اواخر سال 1343، یعنى پس از تبعید امام (به جرم مخالفت با کاپیتولاسیون) آغاز گردید. برنامه دوم بهائیت، که نُه ساله بود، تا سال 1354 ادامه یافت و مىتوان گفت که در طول این برنامه، با حمایت شاه، امریکا و اسرائیل، تمامى ارکان رسمى کشور در اختیار بهائیان قرار گرفت. در 1351 طبق اسناد ساواک، 112 تن از امراى ارتش، شهربانى و ژاندارمرى از بهائیان بودند. "بهائیان در مدت کوتاهى چنان رشد کردند و مشاغل حساس را به اشغال خود درآوردند که در کابینه هویدا نُه وزیر بهائى" حضور داشتند. [11]
از اسناد و گزارشهاى موجود در مرکز اسناد انقلاب اسلامى چنین روشن مىشود که هر چه دوران شروع انقلاب اسلامى نزدیکتر مىشد نفوذ روزافزون و همهجانبه این فرقه استعمارى در تمامى ارکان حکومت افزونتر میگشت.
به علاوه جسارت و جرئت بهائیان در سطح جامعه و مجامع دانشگاهى افزایش مىیافت، تا جایى که به وابستگى خود به بیگانگان افتخار میکردند و از بیان علنى این امر ابایى نداشتند. در گزارش زیر از سال 1356 آمده است: "طبق اطلاع، اخیراً شخصى به نام شهرام عیسىخانى، دانشجوى سال اول ریاضى دانشکده علوم دانشگاه آذرآبادگان، در کلاس درس، سایر دانشجویان را به قبول مسلک بهائیت تشویق و چنین اظهار مىدارد که دولت شوروى و انگلیس مخفیانه به بهائیان پول مىدهند که تا کمیته بهائیان را تقویت کنند. ما نیز افراد بهائى، بهویژه اشخاصى را که به این مسلک بپیوندند از نظر تأمین مسکن و کمکهزینه زندگى حمایت و کمک مىکنیم. "[12]
در همین زمینه، گزارش بسیار جالبى از جلسه بهائیان شیراز وجود دارد که مراحل پیشرفت و اهداف واقعى فعالیتبهائیان در ایران و خواسته اصلى ایشان را بهخوبى نشان مىدهد. قسمتى از گزارش ساواک از سخنان فردى بهائى به نام ولىالله لقمانى چنین است: "اکنون از امریکا و لندن صریحاً دستور داریم در این مملکت مد لباس و یا ساختمانها و بىحجابى را رونق دهیم که مسلما[نا]ن نقاب از صورت خود بردارند. به طورى که من مطالبى در منزل آقاى معتمد قرائت کردم و تمام دختران و پسران بهائى خوشحال شدند. "
راهکارهایى که فرد بهائى فوق ارائه داده جالب است: "در ایران و کشورهاى مسلمان دیگر هرچه بتوانید با پیروى از مد و تبلیغات، ملت اسلام را رنج دهید تا آنها نگویند امام حسین[ع] فاتح دنیا بوده و على[ع] غالب دنیا. البته بهائیان هم تصدیق دارند، ولى نه براى قرن اتم؛ اتمى که به دست بهائیان درست مىشود، اسلحه و مهمات به دست نوجوانان ما در اسرائیل ساخته مىشود. این مسلمانان آخر به دست بهائیان از بین مىروند و دنیاى حضرت بهاءالله رونق مىگیرد"![13]
در ادامه، چند سند تاریخى در خصوص برنامه اول و دوم بهائیت در کشورمان در دهههاى 1340 و 1350 شمسى آورده شده است:
سند شماره 1:
نسخه شماره چهار و چهار یک
به 20 هـ 4[14]
از 321
شماره: 1242/321
تاریخ: 5/4/48
گیرندگان: 302ــ310
موضوع: فعالیت بهائیان
به قرار اطلاع، در جلسه هفتگى مورخ 25/4/48 بهائیان که در خیابان سبلان کوچه کرمى پلاک 27 تشکیل گردیده بود، شخصى به نام واحدیان ضمن صحبت درباره امور مذهبى اظهار داشته است: "کارهایى که اکنون به دست اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر صورت مىگیرد هیچ کدامش روى اصول دین اسلام نیست، زیرا خود شاه به تمام دستورات بهائى آشنایى دارد و حتى ایشان با اشرف پهلوى در دوران کودکى در مدرسه بهائیان در خیابان امیریه که در آن زمان از مدارس عالى تهران بود درس خواندهاند و دلیلش آن است که عکس آن زمان شاه و اشرف هماکنون موجود است که ایشان ایستادهاند و قبل از اینکه به کلاس درس بروند دعا مىخوانند. حالا مردم احمق مىگویند شاه بهائى است؛ چکار مىتوانند بکنند. فلسفى بالاى منبر مىگوید شاها مواظب باش ببین دکتر شما چه شخصى است، کارها را به دست بهائیان ندهید. ولى این گفتار اثرى ندارد ــ هماکنون تیمسار صنیعى، وزیر جنگ، و تیمسار شیرینسخن بهائى هستند و هرچه نزدیکتر شوید مىبینید که چه کارهاى مهمى به دست بهائیان است. چرا؟ براى اینکه آنها بیشتر مىفهمند."
تحقیق پیرامون موارد زیر مورد نیاز است:
1ــ تعیین صحت و سقم موضوع؛ 2ــ واحدیان شناسایى و مشخصات بیشترى از وى اعلام دارند؛ 3ــ گردانندگان جلسات مزبور چه کسانى هستند و هدف از تشکیل این جلسات آیا جنبه مذهبى دارد یا فعالیتهاى دیگرى در پوشش مذهب [است؟]؛ 4ــ در جریان جلسات مورد بحث قرار گرفته و نتیجه را به موقع اعلام دارند. [15]
سند شماره 2:
طبقهبندی حفاظتی: خیلی محرمانه
گزارش خبر
صفحه یک از یک
صفحه شماره یک از چهار
1ــ به: 321
2ــ از: 7 هـ[16]
3ــ شماره گزارش: 7596/ هـ
4ــ تاریخ گزارش: 18/2/50
منبع: 1699
تاریخ وقوع: 11/2/50
تاریخ رسیدن خبر به منبع: 11/2/50
تاریخ رسیدن خبر به رهبر عملیات محل: 12/2/50
موضوع: بهائیان
جلسهاى با شرکت نُه نفر از بهائیان ناحیه 15 شیراز در منزل آقاى فرهنگ آزادگان و زیر نظر آقاى لقمانى تشکیل گردید. بعد از قرائتنامه، آقاى ولىالله لقمانى در مورد ادیان جهان و آمار آنها و شهداى بهائیت سخن گفت. وى اضافه کرد آقایان بهائیان بهتر است بیشتر مطالعه نمایند و از روى حقیقت قضاوت کنند تا بفهمند معنى بهائیت که امروز آزادى بیشترى دارند یعنى چه؟
در زمان قدیم، احبّاء نمىتوانستند بگویند ما بهائى هستیم و نمىتوانستند تبلیغ کنند. اگر هم مبارزهاى مىنمودند، فوراً آنها را مىکشتند، لیکن اکنون آن تعصبها کنار گذاشته شده است. اکنون از امریکا و لندن صریحاً دستور داریم در این مملکت مد لباس و یا ساختمانها و بىحجابى را رونق دهیم که مسلما[نا]ن نقاب از صورت خود بردارند. به طورى که من مطالبى در منزل آقاى معتمد قرائت کردم و تمام دختران و پسران بهائى خوشحال شدند. در ایران و کشورهاى مسلمان دیگر هر چه بتوانید با پیروى از مد و تبلیغات، ملت اسلام را رنج دهید تا آنها نگویند امام حسین[ع] فاتح دنیا بوده و على[ع] غالب دنیا. البته بهائیان هم تصدیق دارند ولى نه براى قرن اتم؛ اتمى که به دست بهائیان درست مىشود، اسلحه و مهمات به دست نوجوانان ما در اسرائیل ساخته مىشود. این مسلمانان آخر به دست بهائیان از بین مىروند و دنیاى حضرت بهاءالله رونق مىگیرد.
نظریه یکشنبه: [17] اظهارات شنبه مورد تأیید است. دریانی.
نظریه چهارشنبه: صحت اظهارات شنبه مورد تأیید است.
نظریه 7/ هـ ــ نظریه چهارشنبه مورد تأیید است. م
بایگانی شود.... [18]
پینوشتها
[1]ــ رک: آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده بهائیت.
[2]ــ محمدحسن رجبی، زندگینامه سیاسی امامخمینی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1377، ص231
[3]ــ برای شرح ماجرا رک: خاطرات و مبارزات حجتالاسلام فلسفی، ویرایش علی دوانی، محمد رجبی و محمدحسن رجبی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1376، ص190 به بعد.
[4]ــ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده بهائیت در آذربایجان.
[5]ــ روحالله حسینیان، سه سال مرجعیت شیعه در ایران (1343ــ1341)، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم، 1384، ص179؛ عنوان نقشه دهساله چنین نوشته شده است: "وقت قیام و خروج و هجوم و جوش و خروش و کفاح و تسخیر مدن و فتح اقطار و غلبه بر جهان و جهانیان است (شوقی افندی)، وظایف 19گانه محفل روحانی ملی ایران در اجرای نقشه دهساله. " (رک: سند شماره 3)
[6]ــ محمدحسن رجبی، همان، صص278ــ277
[7]ــ امامخمینی، صحیفه نور، مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1361، ج1، ص44
[8]ــ رک: سیدحمید روحانی، نهضت امامخمینی، ج1، تهران، عروج، چاپ 15، 1381، ص 1516، سند شماره 266
[9]ــ میدانیم که تلویزیون ایران، در عصر پهلوی، پیش از آنکه در اختیار دولت قرار گیرد، در تملک حبیب ثابت، بهائی سرمایهدار و صهیونیستمآب مشهور، قرار داشت.
[10]ــ امامخمینی، همان، ج1، ص34
[11]ــ روحالله حسینیان، همان، صص186ــ185
[12]ــ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده بهائیت آذربایجان، سند شماره 1030 ــ 21 ــ 55 به تاریخ 7/3/1356
[13]ــ روحالله حسینیان، همان، ص183، سند شماره 13
[14]ــ "20 هـ"، اداره ساواک تهران؛ 310، دفتر اداره یکم عملیات و بررسی (وابسته به اداره کل سوم: "امنیت داخلی" سازمان ساواک؛ و 321 نیز اداره دوم عملیات و بررسی آن سازمان، بخش دانشگاه تهران است.
[15]ــ آرشیو اسناد مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
[16]ــ مقصود از 7 هـ ساواک استان فارس است.
[17]ــ شنبه، منبع نفوذی ساواک؛ و چهارشنبه، رئیس سازمان اطلاعات و امنیت منطقه و رئیس اداره کل ساواک است. مقصود از 7 هـ نیز ساواک استان فارس است.
[18]ــ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده بهائیت تهران.
منبع:http://www.rajanews.com/detail.asp?id=44026
فردا که نه، همین امروز باید تکلیف سبزها را روشن کرد
البته نه با زور و بی احترامی بلکه با آرامش و منطق
دیگر چیزی از سبزها نمانده
میرحسین واقعا هنرمند بود و نباید او را از فرهنگستان اخراج می کردند
او در عرصه هنر فرهنگ ساز بود
می دانید چرا؟
چون جمعیت حدود ۳ میلیون نفری ۲۵ خرداد را به دسته های ۵۰ نفره و بعد از آن ۱۰ نفره در تجمعات تبدیل کرد
او خود توهم و خیال را در فرهنگستان نهادینه کرده بود اما دولت را به خیالپردازی متهم می کرد
جالب نیست؟
البته بیراه نگفته اند که کافر همه را به کیش خود پندارد
او هم فکر می کرد که دیگران هم مثل او خیالپرداز هستند
ما تا دیروز فکر می کردیم که فقط شیخ شجاع برای خنداندن مردم تا آخر ایستاده اما فهمیدیم که مهندس هم دست کمی از ندارد.
شیخ همه تلاش خود را کرد و هر تا توانست زور زد اما نتوانست رهبر اپوزیسیون شود
اما مهندس به برکت پشتوانه عظیم مردمی! امروز با اقتدار هر چه تمام تر ایستاده تا حق مردم را از این نظام قرونن وسطایی متحجر واپس گرای دیکتاتور! بگیرد
مگر نمی دانید مهندس چه قدر آزادی خواه است؟
او اصلا حاضر است جان خود را فدای یک لحظه آزادی مردم ایران ( ببخشید شمیران ) کند.
اگر باز هم باور ندارید به دوره امام مراجعه کنید
مهندس آنجا نخست وزیر بود می فهمید؟ فکر نمی کنم بفهمید!
آنجا همه روزنامه ها منتقد دولت بودند و تازه مهندس نه تنها از آن ها شکایت نمی کرد بلکه برای آن ها جایزه هم می فرستاد تا برای انتقاد از دولت تشویق شوند
آقای صافی گلپایگانی که در شورای نگهبان بود و از آنجا استعفا داد نمی دانم چه مشکلی داشت که دیگر اعضای شورای نگهبان نداشتند اما می دانم مهندس کلا بی تقصیر بود
باز هم بگویم؟
امام آن قدر مهندس را فشار داد ببخشید یعنی این قدر به مهندس فشار آورد که آخر سر استعفا داد و تازه از امام سرکوفت هم خورد!
ای بابا! فکر کنم بس باشد. من که دلم برای مهندس کباب خواست
من فکر می کنم امشب که این قدر از مظلومیت های آقای مهندس یعنی در حقیقت دکتر موسوی استاد علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس صحبت کردیم بد نیست در مورد شیخ هم صحبتی داشته باشیم
شیخ از اول آدم ساده ای بود
چه اول انقلاب چه امروز
او نه توانست به امام نه بگوید و نه توانست به سید محمد و مهندس نه بگوید
شیخ از اول آدم شریفی بود
مگر ما چند تا آدم شجاع مثل شیخ داریم که یک روز هر فحشی که بلد است به آمریکا می دهد و یک روز هم نظام را به تجاوز به زندانیان متهم می کند؟
البته این شیخ عزیز به اندازه کافی مورد توجه قرار گرفته
شاید بد نباشد بدانید که شیخ ما در روستایی از توابع الیگودرز متولد شده و پدری به نام شیخ احمد داشته از قضا شیخ به طلبگی علاقمند بوده و در حوزه با طلاب انقلابی آشنا می شود او بعد از انقلاب از امام حکم های زیادی گرفته حکم هایی که هیچ کسِ هیچ کس از آن ها ندارد شیخ حتی با همین حکم ها تمام اموال شهرام جزایری را به سود خودش مصادره کرد و از او شکایت کرد و به زندانش انداخت اما این زندان با زندان های بنیاد شهید فرق می کرد شهرام از غم دوری شیخ در زندان سختی ها کشید و بالاخره از زندان فرار کرد تا به مرادش برسد ... مثل این که همه بچه ها خوابشان برد
راستش را بخواهید من هر شب با قصه شیخ و شهرام بچه ها را می خوابانم
اما می گفتم که شیخ به اندازه کافی مورد توجه قرار گرفته و شاید همان هم برایش زیادی هم بوده
من همه جا گفته ام و باز هم می گویم که آرای باطله هم اینقدر ارزش ندارد که به آن بپپردازیم چه برسد به شیخ! به فرمول زیر توجه کنید:
آرای باطله > شیخ
البته اگر به آمار انتخابات توجه می کردید مطمئن می شدید که تقلب شده، دقت کنید:
احمدی نژاد > مهندس >پسر خوب > آرای باطله > شیخ
متوجه شدید؟ خب اگر متوجه نشدید من الان برایتان کامل توضیح می دهم:
ببینید! احمدی نژاد که از هر نظر از این ۴ نفر دیگر کوچکتر است چه از نظر اندام و چه از نظر سن و چه از نظر سوابق سیاسی
این از مورد اول
مهندس از شیخ کوچکتر است ومن نمی دانم چرا او را دوم اعلام کرده اند البته بیشتر که دقت می کنم می بینم که جای او درست است و باید فعلا شیخ را به جای احمدی نژاد بگذاریم
پسر خوب از هرنظر از احمدی نژاد بزرگتر است چه هیکل چه سن و چه سوابق سیاسی
جومونگ معذرت می خواهم آرای باطله هم که از همه کوچکتر است پس می رود آخر جدول نتایج
می ماند شیخ که واقعا از همه بزرگتر است من تعجب می کنم که چرا وزارت کشور این ها را ندیده و به رای مردم نگاه کرده؟!
مگر رای مردم چه ارزشی دارد؟ باید این قدر باطل بشود تا مهندس رای بیاورد
باید کمیته صیانت از آرا که از امام حکم گرفته تا ابد ناظر بر انتخابات باشد
شیخ ما این همه سوابق سیاسی را کجا ببرد؟
او مگر عمرش را از سر راه آورده بود که برای انقلاب بگذارد و شهرام جزایری هم این قدر کمکش کند اما رییس جمهور نشود؟!
بابا ایها الناس! شیخ ۷۲ سالشه! دفعه بعد دیگر نمی تواند کاندیدا بشود چرا این قدر بلا نسبت احمقید؟
با همه این تفاسیر من فکر می کنم باید نتیجه انتخابات به این صورت باشد و در غیر این صورت حتما تقلب شده و در حق شیخ و مهندس و پسر خوب جفا شده. البته پسر خوب که هر نتیجه ای را می پذیرد البته بعد از حدود یک هفته اعتراض!
شیخ > مهندس > پسر خوب > احمدی نژاد
آقا اصلا من هم از امروز مدعی ام! اگر شیخ و مهندس از حق خودشان، مردم آذربایجان از حق فرزندشان و مردم لرستان از حق دامادشان بگذرند من از حق خودم نمی گذرم
البته من که به احمدی نژاد رای دادم اما چه ربطی دارد؟
مگر نمی توانم آزادی خواه باشم؟
آقا جان! من هم از شورای نگهبان هم از وزارت کشور و هم بالاتر از همه این ها از کل مردم ایران شکایت دارم و اگر هم کسی رسیدگی نکرد به درگاه خداوند شکایت می کنم
خسته شدم این قدر از حق این ها دفاع کردم
بابا حق شان را بدهید بروند دیگر!
امروز ۲۲ بهمن است
این ها کارتان را یکسره می کنندها!
شوخی ندارندها!
این ها کلی شهید دادند
مگر در انقلاب و جنگ تحمیلی چند نفر شهید شدند؟
تازه مگر همه شان مال حکومت بودند؟
همت و باکری که مال این ها بود!
مگر در بزرگراه رنگ سبز روی صورت همت را ندیدید؟
حتی اشک او هم سبز بود!
بالاتر از این چرا نمی فهمید که شهدای! مجاهدین خلق و چریک های فدایی خلق و مارکسیست ها هم با جنبش سبز بودند؟
چرا همه چیز را به نفع خودمان مصادره می کنیم؟
واقعا در "دنیای فانی" چه جوابی برای خدا داریم؟
من از "شب اول قبر" که هادی غفاری یقه ام را بگیرد خیلی می ترسم!
این جمهوری اسلامی ما را خسته کرده!
اینقدر از این جنبش سبز دفاع کردم که اینترنتم قطع شد!
تازه تا همین جا هم به زور وصل مانده بود!
ساعت نزدیک ۵ صبح است و الان من یک دِین بزرگ به گردن جنبش سبز دارم
امشب اصلا قصد نداشتم طنز بنویسم البته اگر طنز بدانید اما خوب بر دلم جاری شد و تایپ گشت...
تا بعد ...
منبع:http://bayan.blogfa.com/post-159.aspx
8ماه پیش در چنین شب و روزی، گروهی ظاهراً مجهول الهویه یا حداقل مشکوک الهویه با ورود غیر قانونی به کوی دانشگاه تهران، برخی دانشجویان را به باد ناسزا و کتک گرفتند و اموال و تجهیزاتشان را تا حد امکان منهدم کردند.
این حمله وحشیانه و به شدت مشکوک، در شرایطی اتفاق افتاد که کوی دانشگاه تهران در ماجرای انتخابات ریاست جمهوری و اعتراضات هواداران آقای موسوی در روزهای 23 و 24 خرداد، عملاً بی طرف بود و یا حداقل مرکز آشوب نبود. اما با این حمله، آتش فتنه به کوی دانشگاه نیز سرایت کرد و امیر آباد شمالی نیز در ردیف کانونهای بحران قرارگرفت.
اکنون و پس از 8ماه از این حمله مشکوک و در شرایطی که گردوغبارفتنه فرونشسته و کودتای سبز به طور کامل شکست خورده، لازم است نتایج هیات تحقیق مجلس از حوادث کوی بی کم و کاست منتشر شود و مشاهدات شاهدان ماجرا به ویژه رئیس دانشگاه تهران که شب حادثه در محل حضور داشته و از نزدیک عملیات محرکان آشوب را می دیده باید بررسی و به اطلاع عموم برسد.
ملتی که اینقدر با بصیرت و نجیب است که با وجود همه مشکلات اقتصادی و با وجود تلاش بی سابقه همه رسانه های غربی، حماسه 22 بهمن را می آفریند و فتنه گران سبز را مات می کند، حق دارد که بداند چه کسانی مسبب وحشی گری های 25خرداد کوی دانشگاه تهران بوده اند؟
حق دارد که بپرسد مجازات مسببان حمله به کوی دانشگاه در سال 1378که خنجر به قلب رهبر انقلاب زدند، چقدر موثر و بازدارنده بود؟
این ملت فهیم حق دارند بپرسند که این حادثه تلخ به نفع چه کسانی تمام می شد و چه کسانی از آن بهره برداری کردند؟
و حق دارند بپرسند که با وجود نیروهای مسلح رسمی کشور، «نیروهای خودسر» اصولاً چه کاره اند؟ از چه کسی دستور می گیرند؟ و چرا پلیس آنها را -حداقل- به جرم حمل سلاح سرد، تعقیب و دستگیر نمی کند؟!
8 ماه برای شناسایی آمران و عاملان حمله مشکوک 25خرداد به کوی دانشگاه تهران، کافی است. امروز که به همت ملت گرد و غبار فتنه فرو نشسته، وقت آن است که همه مقصران و آمران و عاملان این حادثه مشکوک، معرفی و مجازات شوند.
منبع:http://alef.ir/1388/content/view/64590/