عبدی: جنبش سبز هم بی رهبر است هم بی عقل! (خبر ویژه)
پیشقراول افراطی گری در حزب مشارکت، گردانندگان فتنه سبز را به خاطر افراطی گری و سردرگمی به باد انتقاد گرفت.
عباس عبدی از طراحان شعارهای رادیکال «عبور از قانون اساسی» و «خروج از حاکمیت» که در انتخابات در حلقه اصلی ستاد و مشاوران کروبی قرار داشت، درباره ریزش گسترده عقبه اجتماعی جریان فتنه و نمود بارز آن در روز 22 بهمن به دویچه وله گفت: جریان سبز بیش از آن که مبتنی بر برنامه و عقلانیت مشخصی باشد مبتنی بر موج احساسات است، همه کسانی که در اوضاع دقت می کردند متوجه بودند که چنین شیوه هایی لزوماً منجر به نتیجه مطلوبی نخواهد شد اما به دلایلی یا نمی توانستند بگویند یا فکر کردند شاید اگر نگویند، بهتر باشد. فضای استبدادی عملاً در جنبش بازتولید شد. اگر کسی بخواهد کوچک ترین چیزی بگوید حتماً به صد اتهام منتسب و محکوم می شود. یک مطالبه را اعلام می کنند و وقتی به آن نمی رسند، سطح مطالبه شان را بالا می برند. شعارهای ابتدای حرکت با انتهای آن هیچ تناسبی با هم ندارند. من این را به هیچ وجه قابل دفاع نمی دانم.
وی با بیان اینکه «بالا بردن مطالبات خود نشان می دهد که جنبشی وجود ندارد و شعارها بازیچه دست طرف مقابل شده» گفت: وقتی مطالبه تان را بالا می برید کلاً همه جا می زنند. دو گروه عمده کنار می روند یکی گروهی که می گویند خواسته ما اصلاً این نبود. گروه دیگری هم می گویند حتی اگر خواسته ما همین باشد، حاضر نیستیم از این طریق دنبال مطالبات برویم. وقتی جنبش خیابانی می شود و رهبری که کنترل کند و دستور بدهد، نداشته باشد، مانند کامیون پر از باری خواهد شد که در سراشیبی می خواهد دنده اش را خلاص کند، بنزین مصرف نکند، یا انرژی جاذبه زمین پایین بیاید. خب مقداری که آمد، سرعتش به حدی می رسد که هیچ کس نمی تواند کنترلش کند.
عضو مستعفی حزب مشارکت اضافه کرد: کاری ندارد که یک نفر در خارج بنشیند و هر چه می خواهد بگوید. اما اگر قرار بود همان حرف را کسی بتواند در داخل بزند، دیگر اصلاً این دعواها به وجود نمی آمد. منشأ کم و کم تر شدن مخالفان از 13 آبان شروع شد و بعد از عاشورا، شدیدتر خود را نشان داد. یک جنبش ممکن است حتی مجبور شود مطالبه اش را کم کند تا نیروهای حامی اش را بیشتر کند نه اینکه مرتب مطالبه اش را بیشتر کند و نیروهایش را کم کند. کسانی که در این قضیه مسئولیت دارند باید پخته تر تصمیم می گرفتند.
عبدی درباره علت سرخوردگی و بن بست افراطیون گفت: من با آمدن به خیابان حرکتی که روی صندلی آن کنترلی نباشد، صددرصد مخالفم. به همین دلیل هم از ابتدا با آمدن به خیابان مخالف بودم. کجای عالم نداشتن رهبر، نقطه قوت یک جنبش است؟ این بازی مسخره ای بود که عده ای شروع کردند برای اینکه بگویند رهبری نداریم. خب حالا این هم نقطه قوتش! یعنی چی که هر کس رهبر خودش است؟ من نمی فهمم یعنی چه.
وی درباره توصیه جدید به جنبش سبز و سران آن همچنین گفت: من با بنیان های جنبش سبز همیشه اشکال هایی داشتم و معتقد بودم چنین سیاست هایی در ایران جواب نمی دهد و نمی تواند جلو برود، که متاسفانه اوضاع عوض شده است. من هیچ توصیه ای برای جنبش سبز ندارم. حالا اگر قرار بر توصیه باشد آنها باید توپ را توی زمین حکومت بیندازند و حکومت را به جایی برسانند که سیاست های خود را تغییر بدهد.
۲۷/۱۱/۸۸ کیهان
محمد هاشمی نامه ریاست صدا و سیما به آقاسیدحسن خمینی از چند محور قابل بررسی است. محور اول- در بند چهار نامه ایشان آمده؛ «مستند شاخص یکی از صدها ویژه برنامه رسانه ملی است که با بهره گیری از رهنمودهای اخیر مقام معظم رهبری که مفسر واقعی فرمایشات سیره امام خمینی(ره) هستند تولید شده است.» به عقیده من ایشان هم نظیر گروه دیگری از مسوولان از مقام معظم رهبری هزینه کرده اند و این ظلم به امام و مقام معظم رهبری است. اگر آقای ضرغامی قبول دارند که این برنامه چهره خشن و غیرمنطقی از امام ترسیم کرده است، نباید این نکته را هم فراموش کنند که این تصاویر در ضمیر ناخودآگاه بینندگان می ماند و بر قضاوت آنها نسبت به رهبران نظام اسلامی تاثیر خواهد گذاشت. محور دوم- ایشان هدف از پخش این برنامه را روشنگری در مورد موضوعاتی نظیر امام و قانون، امام و بنی صدر، امام و فلسطین، امام و مردم، امام و ولایت فقیه، امام و گروهک ها و... عنوان کرده اند. اولاً جنس موضوعات ذکر شده با هم متفاوت و گاه متعارض است. مثلاً بین بنی صدر، مردم و گروهک ها تعارض جدی وجود دارد. نمی توان از همان شاخصی که برای روشنگری در مورد بنی صدر و گروهک ها استفاده می شود برای روشنگری در مورد مردم هم بهره گرفت. متاسفانه تاثیری که این برنامه گذاشته است برخلاف اهدافی است که از سوی ریاست صدا و سیما بیان شده است. بنی صدر و گروهک ها سالیان متمادی است که تلاش می کنند یک چهره خشن و غیرمنطقی از امام نشان دهند و در نقطه مقابل آنها مردمی هستند که همواره تحت تاثیر مهربانی و رافت اسلامی امام خمینی(ره) بوده اند و به این ویژگی های حضرت امام می بالند و آنها را سرلوحه زندگی خود قرار داده اند. بنابراین از اشتباهات بزرگ و غیرقابل قبول این برنامه این است که حتی اگر هدفش روشنگری علیه بنی صدر بوده اما در راستای تبلیغات مسموم بنی صدر و گروهک ها علیه امام قرار گرفته است. محور سوم- ایشان در بندی از نامه شان عنوان کرده اند؛ «این گونه تحلیل ها در شرایط فعلی به جای خود مفید و قابل استفاده هستند.» باید از جناب آقای ضرغامی سوال کرد آیا مشکل فعلی جامعه ما با توسل به خشونت و رفتارهای غیرمنطقی قابل حل است؟ آیا نمی توان با رافت و رفتارهای منطقی و رعایت حقوق شهروندی با مشکلات برخورد کرد؟ در حالی که شواهد نشان داده اند رفتارهای غیرمنطقی و خشونت طلبانه هیچ گاه راه حل مناسبی برای حل مشکلات نبوده اند. محور چهارم- در بند شش نامه آمده؛ «ارائه اتهامات نظیر اینکه گویا کسانی که به این برنامه نقد دارند در زمره کاخ نشینان می باشند و از آقاسیدحسن دعوت کرده اند که برای قضاوت درباره این برنامه به پابرهنه های جنوب شهر مراجعه کنند و از آنها نظرخواهی کنند.» در حالی که در مشرب امام خمینی ایشان بیشترین توجه و سفارش را به پابرهنگان نموده اند و همواره از مسوولان خواسته اند که به پابرهنگان خدمت و مهربانی کنند. حال آیا درست است که برای این گروه چهره خشنی از امام ارائه شود؟ جناب آقای ضرغامی باید توجه کنند که امام خمینی یک شخصیت جهانی و بزرگ به خصوص در دنیای اسلام هستند. ایشان رهبر یک گروه خاص نبوده اند که حالا بگوییم برای همان گروه خاص هم باید برنامه ساخت. از این گذشته صدا و سیما یک رسانه ملی است و هر کس در هر سطح معلومات و امکانات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و... که باشد حق دارد برنامه های رسانه ملی را ببیند و قضاوت کند. اما متاسفانه به نفس ملی بودن این رسانه آن هم از جانب ریاست این رسانه توجهی نشده است. صدا و سیما یک رسانه قشری، حزبی و گروهی نیست. امام (ره) و مقام معظم رهبری بارها در بیانات شان به این مساله اشاره کرد ه اند و صراحتاً فرموده اند که صدا و سیما یک دانشگاه عمومی و سراسری است. بنابراین باید به هر کلمه یی که از آن پخش می شود توجه کنند. رسانه ملی یک رسانه قشری نیست که ریاست صدا و سیما توصیه می کنند برای نظرخواهی باید به میان پابرهنگان رفت. این حرف ایشان یعنی امام و رهبری امام را محدود کنیم و شخصیت جهانی ایشان را نادیده بگیریم. اما یک نکته مهم که در این نامه بارها به آن اشاره شده مربوط به شخصیت آقاسیدحسن است. آقای ضرغامی در نامه شان به ایشان اعتراض کرده اند که چرا نسبت به مسائل چند ماه اخیر و فلسطین نامه یی ننوشته اند اما در این برنامه واکنش نشان داده و نامه نوشته اند. آقای ضرغامی باید توجه داشته باشند آقای سیدحسن مسوول تولیت آستان مقدس و مسوول نشر آثار امام هستند. وقتی آقای ضرغامی در دفاع از صدا و سیما نامه می نویسند و از جایگاه رئیس و مسوول این سازمان از عملکردشان دفاع می کنند باید این حق را برای دیگران از جمله آقاسیدحسن قائل باشند که اگر به حوزه مسوولیتی آنها تعدی شد از خودشان دفاع کنند. همان طور که آقای ضرغامی و بسیاری از مسوولان در مورد قضایای اخیر اظهارنظر و قضاوتی نکردند باید این حق را به آقاسیدحسن هم بدهند که فقط در حوزه مسوولیتی شان ورود پیدا کنند و از آن دفاع کنند و در سایر حوزه ها به تشخیص خودشان عمل کنند. کمااینکه اکثر مسوولان کشور این گونه عمل کرده اند. من از برنامه های خوب رسانه ملی به عنوان عضوی از خانواده گذشته صدا و سیما تشکر می کنم و امیدوارم آقای ضرغامی این تذکرات من و دوستان دیگر را مشفقانه تلقی کنند و از آنها در انجام بهتر مسوولیت شان بهره ببرند. |
پیدا و پنهان |
? بی خبری از روزنامه نگاران بازداشت شده؛ به رغم گذشت قریب به یک هفته از بازداشت شبانه اکبر منتجبی و وحید پوراستاد از روزنامه نگاران باسابقه کشور هیچ یک از آنها تاکنون با خانواده هایشان تماس نگرفته اند. عدم تماس منتجبی و پوراستاد که باعث تشدید نگرانی خانواده هایشان از وضعیت آنان شده است در حالی صورت می گیرد که قریب به اتفاق بازداشت شدگان اخیر پس از گذشت یکی دو روز از دستگیری در تماس تلفنی وضعیت و محل بازداشت شان را به خانواده هایشان اطلاع داده اند. منتجبی و پوراستاد 17 و 19 بهمن ماه در منزل شان دستگیر شدند. همچنین به رغم گذشت هفته ها از بازداشت کیوان مهرگان خبرنگار روزنامه «اعتماد»، عبدالرضا تاجیک، بهمن احمدی امویی، بدرالسادات مفیدی و شیوا نظرآهاری هنوز خانواده هایشان از وضعیت آنها بی اطلاعند. ? تماس احسان مهرابی با خانواده؛ احسان مهرابی خبرنگار پارلمانی روزنامه فرهیختگان که 18 بهمن ماه جاری شبانه در منزلش دستگیر شد طی تماس تلفنی با همسرش خبر داده در زندان اوین به سر می برد و بنا به گفته مسوولان بازداشتگاه تحقیقات پرونده اش به پایان رسیده است. ? وعده صادق لاریجانی به فرزندان شهیدان نظام؛ عصر چهارشنبه گذشته جمعی از فرزندان شهیدان نظام چون علی مطهری، محمدمهدی مفتح، عباس رجایی و... با حضور در دفتر صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه برای آزادی برخی فعالان سیاسی که طی ماه های اخیر بازداشت شده اند، رایزنی کردند. به گزارش «اعتماد» فرزندان شهیدان نظام در این نشست همچنین با ابراز نگرانی از تشدید روند بازداشت ها در آستانه 22 بهمن ماه خواستار مساعدت لاریجانی برای آزادی برخی از فعالان سیاسی در بند شدند. گفته می شود صادق لاریجانی در این دیدار نیز وضعیت همگی بازداشت شدگان را خوب توصیف کرده است و وعده داده به زودی جمع زیادی از آنان با قرار وثیقه هایی نه چندان سنگین آزاد شوند. ? احتمال راه اندازی تلویزیون؛ دبیرکل حزب اعتماد ملی در گفت وگو با روزنامه ساندی تلگراف گفت برای آگاه ساختن مردم از روش های دیگری استفاده خواهد کرد. به گزارش خبر آنلاین ظاهراً برخی از فعالان سیاسی در سایت های خود از مهدی کروبی خواسته اند اقدام به تاسیس یک تلویزیون ماهواره یی کند. کروبی همچنین در گفت وگو با ساندی تلگراف گفت؛ «آقای موسوی و من در آینده نزدیک ملاقات خواهیم داشت و مردم را از استراتژی و کار خود آگاه خواهیم کرد. این دیدار ممکن است در طول این هفته انجام شود.» ? بازداشت چندساعته خاتمی و اشراقی؛ محمدرضا خاتمی و زهرا اشراقی که در مسیر راهپیمایی 22 بهمن بازداشت شده بودند پس از چند ساعت بازداشت آزاد شدند. به گزارش کلمه نبود امنیت برای این دو شخصیت سیاسی دلیل بازداشت آنها عنوان شده بود. ? سام محمودی آزاد شد؛ سام محمودی روزنامه نگار پس از یک ماه بازداشت آزاد شد. محمودی خبرنگار صفحه اندیشه روزنامه «اعتماد» است. ? اشتباه فاحش تاریخی؛ تابناک خبر داد در کتاب آشنایی با قانون اساسی دانشگاه پیام نور در اشتباهی فاحش تصریح شده است امام در تاریخ 4/8/68 به رئیس جمهور وقت برای تشکیل شورای بازنگری قانون اساسی مهلتی دوماهه دادند. این اشتباه در حالی به امام منتسب می شود که امام در تاریخ 14 خرداد همان سال رحلت کردند. ? احتمال مذاکره مشایی با مقامات امریکایی در قطر؛ سایت نزدیک به علی لاریجانی از احتمال مذاکره مشایی با طرف امریکایی خبر داد. خبرآنلاین با اشاره به سفر هیلاری کلینتون وزیر خارجه امریکا به خاورمیانه برای بحث و رایزنی پیرامون موضوع هسته یی ایران، تحریم های بیشتر، سپر موشکی و افزایش نفوذ ایران با کشور های منطقه از طریق قطر و عربستان سعودی، از سفر اسفندیار رحیم مشایی به قطر خبر داد و نوشت؛ سفر مشایی این گمان را تقویت می کند که گویا نوعی دیپلماسی پنهان و تبادل پیام بین مقامات ایرانی و امریکایی با وساطت قطری ها در جریان است. البته پیش از این نیز برخی از نقش احتمالی رئیس دفتر رئیس جمهور در موضوع رابطه با امریکا سخن گفته بودند که آخرین بار این تحلیل در سفر اروپایی مشایی مطرح شد. ? دیدار با آزادشدگان؛ مهدی کروبی دبیرکل حزب اعتماد ملی عصر روز جمعه و یک روز پس از آزادی محسن امین زاده معاون وزیر خارجه دولت اصلاحات با حضور در منزل وی با او دیدار کرد. پیش از کروبی نیز سیدمحمد خاتمی در منزل امین زاده حضور یافته و با او دیدار کرده بود. همچنین به گزارش کلمه مهدی کروبی بعدازظهر روز 23 بهمن ماه با دکتر سیدعلیرضا حسینی بهشتی که بیستم بهمن پس از تحمل 40 روز از زندان آزاد شد، دیدار کرد. همچنین مهندس میرحسین موسوی و دکتر زهرا رهنورد روز 24 بهمن به دیدار وی رفتند. خانواده آیت الله هاشمی رفسنجانی نیز 21 بهمن به دیدار وی رفتند. ? تعلیق فعالیت سایت آینده؛ فواد صادقی موسس سایت های «بازتاب» و «آینده نیوز» عصر روز چهارشنبه 21 بهمن بازداشت شد. به گزارش کلمه با بازداشت صادقی و درخواست برخی مراکز مسوول، عملاً فعالیت های سایت آینده به حالت تعلیق در آمده است. ? احضار برخی از اعضای مشارکت؛ احمد شیرزاد، الهه کولایی و علی شکوری راد از اعضای جبهه مشارکت و علی محمد حاضری دبیر انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه ها به دادسرای مستقر در زندان اوین احضار شدند و مورد بازجویی قرار گرفتند. به گزارش کلمه ظاهراً بیانیه های شورای هماهنگی جبهه اصلاحات و جبهه مشارکت، موضوعاتی بوده که در این جلسه مورد سوال قرار گرفته است. ? ملاقات مادر مهسا جزینی با وی؛ مادر مهسا جزینی با این روزنامه نگار در بند ملاقات کرد. به گزارش کلمه، مادر مهسا جزینی روزنامه نگار و فعال زنان که در تاریخ 18 بهمن در اصفهان بازداشت شده از ملاقات با وی خبر داد و گفت؛ روحیه مهسا خوب بود و در بند عمومی به همراه هشت نفر نگهداری می شود. وی با بیان اینکه هنوز از اتهامات مهسا خبر نداریم، گفت؛ مهسا در بند عمومی و با مجرمان مالی و چک نگهداری می شود. فعالیت های روزنامه نگاری مهسا و پیگیری مسائل زنان کاملاً شفاف و در چارچوب قانون بوده و ما امیدوار هستیم هر چه سریع تر مهسا را آزاد کنند. ? واکنش ها به حضور تاجیک در سیما؛ حضور دکتر محمدرضا تاجیک در گفت وگوی ویژه خبری شبکه دو در 20 بهمن ماه و چند ساعت پس از اعلام خبر آزادی وی، واکنش های متفاوتی داشته است. رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری در دولت اصلاحات در این برنامه سخنانی را که پیش از این از او شنیده نشده بود بر زبان آورد که این سخنان با واکنش های متفاوتی مواجه شد. نکته جالب توجه این بود که در روز چهارشنبه 21 بهمن همه شبکه های سیما این برنامه را تکرار کردند، خبرآنلاین در این باره نوشت؛ «تاجیک راز سر به مهری داشت. در طول برنامه بارها زیرنویس «محمدرضا تاجیک؛ مشاور دولت اصلاحات» نمایش داده شد. تاجیک اوراقی را همراه داشت که گویی با علم به سوالات، پیشاپیش پاسخ ها و مطالب را در ذهن دسته بندی کرده و خود کار مجری را هم بر عهده گرفته بود.» سایت پرچم وابسته به یکی از مشاوران ارشد احمدی نژاد نیز نوشت؛ برخی از رسانه ها مدعی شدند چون تاجیک به ساعت خود نگاه انداخت پس این برنامه پخش زنده نبوده و به صورت آرشیوی پخش شده است. ? حقوق بشر در ژنو؛ نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو دیروز کار خود را با بحث در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران آغاز کرد. آلمان و برخی دولت های غربی دیگر از مقامات ایران خواسته اند به دستگیری های گسترده پایان دهد. |
آخرین وضعیت فعالان سیاسی توسط وکلای آنان تشریح شد |
گروه سیاسی؛ اولین جلسه رسیدگی به اتهامات محسن میردامادی دبیرکل حزب مشارکت پس از هشت ماه بازداشت، 21 خرداد در شعبه 15 دادگاه انقلاب با ریاست قاضی صلواتی برگزار شد. هوشنگ پوربابایی در گفت وگو با ایلنا اتهامات موکل خود را اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت ملی و فعالیت تبلیغی علیه نظام اعلام کرد و گفت؛ دادستان در ادعانامه خود با استناد به مواد 500 و 610 قانون مجازات اسلامی، خواستار مجازات موکلم شد. وکیل میردامادی اظهار داشت؛ در ادامه جلسه، میردامادی با رد اتهامات وارده به دفاع از خود پرداخت و سپس وکلای پرونده هر کدام به دفاع از موکل پرداخته و دادگاه به علت ضیق وقت و استماع بقیه دفاعیات وکلای پرونده، ادامه رسیدگی را به جلسه بعدی موکول کرد. وی با بیان اینکه هنوز زمان جلسه بعدی مشخص نشده است، گفت؛ انتظار می رود در وقت فوق العاده جلسه رسیدگی تشکیل شود. میردامادی از هشت ماه پیش تاکنون در زندان است. تجدیدنظرخواهی نسبت به حکم صفایی فراهانی همچنین وکیل مدافع محسن صفایی فراهانی از تجدیدنظرخواهی نسبت به حکم صادره از سوی شعبه 15 دادگاه انقلاب خبر داد. هوشنگ پوربابایی در گفت وگو با ایسنا اظهار کرد؛ پس از ابلاغ رای صادره از سوی دادگاه بدوی که موکلم را به شش سال حبس تعزیری محکوم کرده است، در مهلت قانونی نسبت به رای تجدیدنظرخواهی صورت گرفت. وی یادآور شد؛ در پرونده موکلم، چهار اتهام اقدام علیه امنیت، فعالیت تبلیغی علیه نظام، توهین به مسوولان و نشر اکاذیب مطرح بود که در مورد اتهامات اقدام علیه امنیت و فعالیت تبلیغی علیه نظام، دادگاه موکلم را به شش سال حبس تعزیری محکوم کرد و در مورد اتهامات توهین به مسوولان و نشر اکاذیب به جهت فقدان دلیل، موکلم تبرئه شده است. پوربابایی در مورد پرونده مصطفی تاج زاده نیز اظهار کرد؛ 19 بهمن ماه، جلسه رسیدگی به پرونده موکلم در شعبه 15 دادگاه انقلاب برگزار شد و ما منتظر صدور رای در مهلت قانونی هستیم. آزادی امین زاده با تودیع وثیقه 700 میلیون تومانی همچنین وکیل مدافع محسن امین زاده از آزادی موکلش پس از تودیع وثیقه 700 میلیون تومانی خبر داد. دکتر عباس شیری در گفت وگو با ایسنا، با بیان این مطلب اظهار کرد؛ شعبه 15 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی که موکلم را به شش سال حبس تعزیری محکوم کرده بود، پس از تودیع وثیقه تعیین شده، به آزادی موکلم از زندان اوین نظر داد. امین زاده معاون وزارت امور خارجه دولت اصلاحات بود. تماس حکمت با خانواده در خبری دیگر وکیل مدافع حکمت خبر داد موکلش طی تماس تلفنی با خانواده اش، آنها را از سلامتی خود مطلع کرد. نعمت احمدی وکیل مدافع علی حکمت در گفت وگو با فارس اظهار داشت؛ موکلم روز دوشنبه پس از گذشت 98 روز از دستگیری، طی تماس تلفنی با خانواده اش آنها را از سلامتی و آخرین وضعیت خود مطلع کرد. وی افزود؛ پس از آزادی مهسا حکمت، اجازه مسوولان به علی حکمت برای برقراری این تماس تلفنی بسیار باعث خوشحالی است. وی همچنین در خصوص آخرین وضعیت پرونده فیض الله عرب سرخی دیگر موکلش عنوان کرد خبر جدیدی از پرونده وی نیست. کاهش حکم تاجبخش به پنج سال حبس از سوی دیگر وکیل مدافع تاجبخش گفت؛ موکلم با تخفیف مناسب به پنج سال حبس تعزیری محکوم شد. هوشنگ ازهری وکیل مدافع کیان تاجبخش در گفت وگو با فارس اظهار داشت؛ دادگاه تجدیدنظر پس از بررسی پرونده موکلم وی را به پنج سال حبس تعزیری محکوم کرد. وی افزود؛ این حکم با تخفیف بسیار خوب یعنی با تخفیف دوسوم مجازاتی که دادگاه بدوی برای وی صادر کرده بود او را به پنج سال حبس تعزیری محکوم کرد. فرزند معین آزاد شد همان گونه که پیش بینی می شد با صدور قرار تامین وثیقه برای محمد معین، او آزاد شد. به گزارش «پارلمان نیوز»، محمد معین فرزند دکتر مصطفی معین، بعد از حوادث روز عاشورا دستگیر شده بود که با سپردن وثیقه تعیین شده آزاد شد. |
روایت آیت الله هاشمی رفسنجانی از روزهای دورآغاز نهضت تا امروز نظام :
سال ۴۲ برخی به امام می گفتند که «جواب خونهای ۱۵ خرداد را چه کسی میدهد؟!»
» من و آقای خامنه ای در همان اولین دیدار نوجوانی،نزدیکی خاصی پیدا کردیم
» "من و رهبری" هر دو به بی اثری تلاش اختلاف افکنان ایمان داریم
» هر دوی ما انقلاب اسلامی را بیشتر از جان خویش دوست میداریم
» "برخی ها" القاء اختلاف بین مقامات عالی نظام را به جای بیگانگان،در داخل بر عهده گرفته اند
» حضور عمومی امام و نوشتن "رساله " با خواهش و اصرارهای ما محقق شد
» ماه رمضانی که می رفتیم سخنرانی تا نوبتی دستگیر شویم!
» زمین قم و پاساژ تهرانم پشتوانه ارتزاق و ایجاد کار برای طلبه های ممنوع المنبر شد
» "خانواده ام" هیچوقت مضیقه مالی نداشتند ولی نگرانی میهمان دائم روح و روان آنها در آن ایام سخت و دشوار" مبارزه " بود
حتی امروز بعد از گذشت قریب ۵۰ سال از عمر پرافتخار «نهضت و نظام اسلامی»، چشمان «هاشمی رفسنجانی» وقتی از آن ایام میگوید، به وضوح درخشش خاصی را تجربه میکند، چرا که وی برخلاف عدهای که بین سالهای پرافتخار عمر مقدس جمهوری اسلامی نیز«خطکشی» میکنند، به نیکی میداند که آنچه امروز حاصل آمده و عدهای آن را به دلخواه خویش تفسیر میکنند، نیم قرن پیش، حتی «ذکر نامش» رویایی بسیار دور، دشوار و حتی ناممکن مینمود، رویایی که طلبههای بسیار جوانی همچون آیتالله خامنهای، آیتالله هاشمی رفسنجانی در اولین رودررویی و مکالمه خود با هم، ناگفته بر زبان، اما در دل به هم پیوند زدند ،و شهدای گرانقدری همچون آیتالله بهشتی، دکتر باهنر، دکتر مفتح و... در کنار علمای بزرگی چون آیتالله طالقانی، آیتالله منتظری بر غنای آن افزودند و... این بزرگان وقتی دیدند «آیتالله خمینی»، پس از فوت آیتالله بروجردی به عنوان مرجع عام و رهبر مبارزه، به میدان آمدند، زبرالحدیدهای امام خمینی شدند تا در مسیر سخت مبارزه، همهگونه احتمالات را بپذیرند. در آن مسیری که در روبرو، قدرتمندترین نیروی نظامی منطقه با اقتدار روزگار میگذراند و در این سو فقط امید به همسویی مردمی بود تا با همیاری مراجع عظام و صدها مبلّغ بینام و نشان حوزه علمیه در روند «آگاهسازی عمومی» یاری بخش نهضت اسلامی شوند.
اینک عدهای از درک این تاریخ به نوعی غافلاند، و از این سبب بر «روایت» آن بیتمایلاند، چرا که اگر اینگونه نمایند، مردم کنجکاو به دنبال سوابق مبارزاتی میگردند و دیروز و امروزشان را مقایسه میکنند. در آن صورت تلاش برای القای اختلاف مقامات عالی نظام باقی نمیماند و دیگر چه جای برای «حضور» کسانی باقی میماند که بقای خویش را در فضای غبارآلود تاریخ میبینند؟تاریخی که آغازش حداکثر با۵۰۰ نفر شاگرد درس امام شکل گرفت و اکنون میلیونها پاکباخته در ایران و جهان اسلام دارد! تاریخی که در آن همین امام در عصر عاشورای ۴۲، کتاب طلبه ۲۹ سالهای به نام «هاشمیرفسنجانی» را به مبارزان از تهران آمده، از جمله شهید اندرزگو در قم هدیه میدهد و توصیه میکند که قدر نویسندهاش را بدانند! تاریخی که در آن چراغ مبارزه و نهضت در غیاب «امام در تبعید» با تلاشهای بیدریغ مبارزه روشن نگه داشته شد و امام همواره از این بابت شاگردانش را تمجید کرد، تاریخی که در آن طلبهی مبارزی به نام «هاشمی رفسنجانی» در اوج اختناق رژیم ستم شاهی، روح تازهای را در کالبد زنده نگاه داشتن یاد «فلسطین» در حافظه تاریخی مردم ایران و جهان اسلام دمید و با وجود عمده مشکلات به ترجمه و انتشار «کتاب سرگذشت فلسطین» نوشته اکرم زعیتر اردنی تبار مبادرت ورزید تا مهرو تقیّد نهضت اسلامی به "فلسطین" را برای مردم ایران و اعراب یکجا نمایش بگذارد، تاریخی که در آن «هاشمیرفسنجانی» با یک دست «جان خویش» و با دست دیگر «اموال و کارکرد خویش» را در طبق اخلاص برای تقویت نهضت اسلامی امام در طول قریب دو دهه مبارزه، همواره آماده تقدیم داشته است و........
در چنین روایتی شکوهمند است که «نهضت و نظام اسلامی»عمر و قدمتی بیش از نیم قرن در پشت سر خویش رقم زده و بر آن نیز مفتخر است وبر همین پایه نیز، مقامات عالی جمهوری اسلامی ایران نیز در آغاز سیویکمین جشنهای سالگرد پیروزی انقلاب، همچنان «مهر ، مودت و عهد دیرین»50 ساله خویش را درتمامی فراز و فرودها، به نیکی پاس داشتهاند و بر عمق آن افزودهاند تا در تاریخ اولین حکومت شیعی تاریخ معاصر این «روایت بی بدیل» ثبت گردد، روایتی که باید بیش از این بدان پرداخت.
در گفتگویی با پایگاه اطلاعرسانی آیتالله هاشمی رفسنجانی فرصت آگاهی عمومی از این تاریخ پرافتخار با محوریت تاریخ «دوران مبارزه» با بیان یکی از موثرترین" پیشتازان تاریخ نهضت و نظام"فراهم شده است که ماحصل آن در پی میآید:○ یکی از نکاتی که همیشه در اذهان عمومی مورد سؤال است، این است که چه رابطهای بین یک طلبه جوان به نام هاشمیرفسنجانی با یک مجتهد عالیقدر مثل امام شکل گرفت که همیشه پویا و رو به اوج بود و هیچگاه منقطع نشد و به قول حضرت آیتالله موحدیکرمانی یک شیفتگی در وجود شما نسبت به حضرت امام همواره جریان داشت. این موضوع را با مصادیقی برای ما تشریح فرمایید.
● بسماللهالرحمنالرحیم. من ۱۴ ساله بودم که به قم آمدم و در منزل اخوان مرعشی ساکن شدیم. اخوان مرعشی خانهای روبهروی خانه امام(ره) در کوچه یخچال قاضی خریدند که آن خانه هنوز هست. طبیعتاً چون روبروی خانه امام بودیم، ایشان را گاهگاهی در مسیر درس و حرم میدیدیم. من در آن مدت وصف امام را زیاد شنیده بودم. کمکم در مسیر به دنبال ایشان میرفتم و سؤالاتم را مطرح میکردم. مدتی ارتباط ما به این شکل بود.
بعداً به مقطعی رسیدیم که توانستیم درکلاس درس ایشان حضور یابیم. درس ایشان، از درسهای ممتاز در حوزه بود. ما هم از شاگردانی بودیم که اگر در درس ابهامی برایمان پیش میآمد، سؤال میکردیم و این باعث آشنایی بیشتر ما شد. بعد یک نشریه به نام مکتب تشیع منتشر کردیم که بعد از نشریه مکتب اسلام بود. محور نشریه مکتب اسلام آیتالله شریعتمداری بود و بزرگانی که از ما جلوتر بودند، آن را اداره میکردند.
ما چهار نفر بودیم ومیخواستیم محور کارهایمان امام باشد. امام محوریت را نپذیرفتند، اما پذیرفتند که به ما درباره مطالب و نویسندهها مشورت بدهند. ایشان با توجه به نظر خودشان افرادی را معرفی یا مطلبی را عنوان میکردند. تا این زمان روابط ما در همین حد بود.
قبل از شروع مبارزه به این فکر افتادیم که چرا شخصیتهای پایینتر از امام(ره) رساله دادهاند، ولی ایشان رساله نمینویسند؟ من و آقای ربانیاملشی، آقای شیخحسن صانعی و چند نفر دیگر خدمت ایشان رفتیم. امام خیلی بنا به ملاحظاتی در جمع حاضر نمیشدند و در اعیاد در خانه نمینشستند، درحالی که مراجع دیگر در خانه میماندند تا مردم برای دیدارشان بروند. خیلی اصرار کردیم تا امام(ره) در خانه ماندند و مردم و طلبهها برای دیدار با امام هجوم آوردند. خواهش کردیم که ایشان هم رساله بنویسند. ایشان قبول نمیکردند. کمکم قانع شدند. با شروع مبارزه ارتباط ما به تدریج عملیاتی شد و جزو اولینها بودیم که خدمت امام رسیدیم.
البته توجه داشته باشید که امام در زمان آیتالله بروجردی به دلایل خاصی که برخاسته از ادب و احترام ایشان بود، زیاد در مسائل وارد نمیشدند. از طرف دیگر عدم حضور مقطعی امام(ره) در جمع در حوزه هم به خاطر وجود بعضی از تفکرات افراطی و تفریطی در عدم تمایل امام بیتأثیر نبود. ما گروهی از طلبهها به عنوان شاگردان حلقه اول درس ایشان اصرار میکردیم که ایشان وارد مسایل شوند. پس از فوت آیتالله بروجردی خود ایشان هم کمکم وارد میدان شدند و وقتی رساله خویش را نوشتند، با استقبال کمنظیری روبرو شد. حوادث سیاسی کشور بهتدریج امام را علاوه بر یک مرجع مذهبی، به عنوان یک رهبر سیاسی مطرح کرد که با نخستین اعلامیهها شروع شد. در این برهه زمانی نیز ما طلبهها در نوشتن، تکثیر و پخش اعلامیهها دخالت داشتیم و این کار با روحیه جوانی ما نیز سازگار بود. حتی در زمان حیات آیتالله بروجردی، با همه علاقهای که به ایشان داشتیم، سکوت و مدارای ایشان را نمیپسندیدیم و بعدها متوجه شدیم که همان سکوت پایهگذار انقلاب اسلامی بود. چون ایشان با تقویت بنیان حوزه علمیه قم که در زمان رضاخان ویران شده بود، به پرورش طلبههایی پرداختند که بعدها مبارزان اصلی علیه پهلوی بودند.حداقل امام اعلامیه که میدادند ما در چاپ آن خیلیموثر بودیم. بازاریها هم وارد شدند و گروه کاری ما بهتر شد. درزمان مبارزه روابط خیلی نزدیک میشد. زیرا اسرار و خطر و مشورتهای سیاسی زیاد بود.
آن زمان امام اسرار سیاسی را بیشتر به ما میگفتند. فکر میکنم نقطه جهش ارتباط ما با امام در مبارزه بود. آن زمان من مجذوب امام بودم و برای سؤال کردن از کوچه یخچال قاضی تا حرم دنبال ایشان میرفتم. سؤال بهانه بود، دلم میخواست ایشان را ببینم. کمکم تبادل مسائل سرّی سیاسی در مبارزه بین ما ایجاد شد که باعث گسترش روابط ما شد. این وضع تا زمانی که امام در ایران بودند، ادامه داشت.
زمانی که ایشان به ترکیه تبعید شدند، حدود یک سال جز چند باری که خانواده ایشان به ایران رفت و آمد داشتند، اطلاع دیگری از ایشان نداشتیم. به عراق که رفتند، ارتباطات قویتر شد. ایشان متوجه شدند که ما اجازه ندادهایم تا پرچم مبارزه ایشان زمین بماند. البته آقای منتظری از ما قویتر و بهترو پناهگاه بودند، اما ما عملیاتیتر بودیم.
زمانی که متوجه شدند در طول تبعید ایشان، این شعله خاموش نشده، رضایتشان جلب شد. میدانستند که چه کسی این کارها را کرده، البته ما نمیخواستیم این مسائل در جامعه علنی شود. زمانی که کمی از مسائل علنی میشد، بازداشت میشدیم.
ارتباط ما با امام در عراق از طریق حاجآقا مصطفی، حاجاحمدآقا و آقای دعایی بود. بعضی از طلبهها به طور مخفی امکان رفت و آمد داشتند. حساسیت زیادی روی آنها نبود. ما مسائل ایران را از این طریق برای امام میفرستادیم. در زمانی که امام در عراق تبعید بودند، مبارزه از حوزه فراتر رفت و گروههای خاصی از دانشگاهیان و تحصیلکردهها و بازاریان و متدینین نیز وارد بستر مبارزاتی شدند. وجود گروههای متعدد و اختلافات سلایق در مقطعی باعث رکود مبارزه شده بود که بیشتر اختلافات در خارج از کشور بروز کرده بود. در سال ۵۳ - ۵۴ به بهانه سفر، از کشور خارج شدم و در لبنان، اروپا و آمریکا با دانشجویان مبارز مثل قطبزاده، حبیبی، بنیصدر و یزدی و دیگران صحبت کردم و پس از حصول نتایج با همکاری شهید محمد منتظری که در لبنان بود، تذکرهای تهیه شد و با هواپیما به عراق رفتم. به کمک آقای دعایی از فرودگاه بغداد به کربلا و سپس نجف اشرف رفتم و پس از زیارت، به دیدار امام رفتم. نکته جالب اینکه در سفر اخیر به عراق برای تجدید خاطره آن دیدار، به همان منزلی که آن سال در آن منزل با امام دیدار کرده بودم، رفتم. منزل در حال تجدید بنا است. به هر حال در آن دیدار گزارش کارهای داخل کشور و اختلافات مبارزان در خارج از کشور را خدمت ایشان ارائه کردم و برای ادامه مبارزه و چند و چون آن رهنمود گرفتم. هم تجدیدی عهدی شد و هم مسائلی را که لازم بود، رودررو به ایشان گفتم. بعد از آن ما به زندان افتادیم و ارتباط ما با امام قطع شد.○ در طول این سالها نامه هم به ایشان ارسال میکردید؟
● بله، گاهی که فرصتی پیش میآمد، مسایل را از طریق نامه خدمت ایشان میگفتیم. اتفاقاً یک بار به خاطر لو رفتن یکی از نامههایم، زندانی شدم. ○ با اینکه شما جوانب کار را رعایت میکردید، چگونه شد که نامه لو رفت؟
● گویا نامه را در صندق پستی آقای قطبزاده در خارج از کشور پیدا کرده بودند. معلوم شد سفارت روی صندق او اشراف داشت. البته امضای من در نامه نبود و معلوم نبود چه کسی نامه را نوشته، ولی ساواک از خط و مضامین نامه حدس زده بود که نامه کار من میباشد. من هیچگاه نپذیرفتم که نامه را من نوشتم. از آن به بعد مطالب را به طرق دیگری به ایشان میرساندیم. ایشان هم رهنمودهای خود را غیرمستقیم به ما میگفتند. بعد از آن امام به فرانسه رفتند و مسائل دیگری پیش آمد.
بعد از آزادی من از زندان، اولین کاری که حضرت امام به من ارجاع دادند، عضویت در هیئت رفع مشکل سوخت مردم کشور بود. کارکنان شرکت نفت در جنوب، مخصوصاً در پالایشگاه آبادان اعتصاب کرده بودند و مصرف داخلی مشکل پیدا کردهبود. ما به آنجا رفتیم و این مشکل را حل کردیم. آقای مهندس بازرگان رئیس بودند و دکتر سحابی هم بودند.
امام قبل از مراجعتشان پنج نفر را برای تشکیل شورای انقلاب تعیین کردند. بعد از تبعید امام به فرانسه به پاریس نرفتم. احمد آقا میگفتند که امام میپرسند «شما چرا نمیآیید؟» گفتم: «با توجه به اینکه پس از آزادی من از زندان، آنقدر کار برایم ایجاد شده که در صورت آمدن، خیلی از کارها عقب میماند. به ایشان سلام برسانید و بگویید به وقت خودش انشاءالله زیارتشان میکنیم.» بعد از بازگشت ایشان هم در شورای انقلاب بودیم و به خاطر تصمیمات اساسی کشور که در آنجا میگرفتیم، به صورت مرتب با ایشان روابط داشتیم، زیرا باید کارها را با ایشان مطرح میکردیم. با توجه به اینکه در دهه فجر قرار داریم، خوب است خاطرهای در اینباره بگویم. روزی که امام به کشور برگشت، من، آیتالله بهشتی، دکتر باهنر و آیتالله موسوی اردبیلی به فرودگاه رفتیم، اما انبوه جمعیت نمیگذاشت به ایشان نزدیک شویم. امام به سوی بهشت زهرا رفتند و ما هم به دلیل حجم زیاد کارها، به منزل آیتالله موسوی اردبیلی در حوالی میدان توحید رفتیم و مسائل را با تلفن پیگیری میکردیم.
بعد از سخنرانی امام در بهشت زهرا، خبر آوردند که امام را با هلیکوپتر بردند و از ایشان خبری نیست. خیلی نگران شدیم. چون همهگونه احتمال وجود داشت. پس از پرسوجوهای فراوان معلوم شد که در منزل یکی از بستگان خویش در «دروس» هستند و همان شب به مدرسه رفاه در خیابان ایران رفتند.آقای ناطق نوری که در هلیکوپتر همراه ایشان بودند بعد ماجرا را تعریف کردند. در مدرسه رفاه خدمت ایشان رفتم و با دیدن من با لحنی که آمیخته به گلایه و محبت بود، فرمودند: «معلوم است، کجایی؟ گفتم: «مشغول کارها بودم و انشاءالله در فرصتهای بعدی خدمت میرسم». فکر میکنم همان روز یا فردای آن روز بود که وقتی خدمت ایشان بودیم، ظاهراً از اخبار و موسیقیها و سرودهایی که از رادیو و تلویزیون پخش میشد، ابراز ناراحتی کردند و به من و شهید مطهری گفتند: به آنجا بروید و سروسامان بدهید.
البته یک ماه رمضانی، بعد از اینکه امام را تبعید کردند، قرار گذاشتیم در طول ماه، هرشب یک نفردر مسجد جامع تهران سخنرانی کند تا دستگیر شود. معمولاً شب اول یا دوم میگرفتند و نفر بعدی برای سخنرانی میآمد. تمام ماه رمضان اینگونه بود.○ یعنی پیشبینی میکردید که تعدادی را از دست میدهید؟
● بله، ولی میارزید، چون میخواستیم بگوییم مبارزه باقی است و آن جلسه، مرکز مبارزین شده بود. در آنجا نوبت به من نرسید. دلیلش هم این بود که من در کارهای اساسیتر بودم و کار دیگری داشتم. تا اینکه ماه رمضان تمام شد بعد از آن هم ما بازداشت شدیم.○ مقام معظم رهبری در نماز جمعه امسال اشارهای به بحث پشتیبانی مالی شما در دوران مبارزه کردند. ممکن است برای جوانان امروز جالب باشد که بدانند شما چطور توانستید همزمان به مجالس و منابر خود بپردازید، زندانی شوید و توان این را داشته باشید که با همکاری اشخاصی مثل شهید رجایی، بحث مؤسسه فرهنگی و خیریه رفاه و کارهای اقتصادی و کمک به خانواده زندانیان را ساماندهی کنید ؟● چند منبع داشتیم. یک مقدارش از اموال خودم بود. زیرا زمانی که منبر من محدود شد، برای مبارزه پوششی لازم داشتم که به همین خاطر به سراغ ساخت مسکن و فروش آن رفتم که آن زمان شغل پرسودی بود. با توجه به اینکه خواهرزاده من بنا بود (هنوز هم هست) برای من کار آسانی بود. زمینه مساعدی درست میکردیم، زمینی میگرفتیم و چند خانه میساختیم و میفروختیم. نصف یک پاساژ هم ساختیم. در سالهای آخر شرکت وسیعی به نام البرز در قم ایجاد کردیم که کارهای وسیعی میکردیم و درآمد خوبی داشتیم. البته احتیاج زیادی به این درآمدها نداشتیم و معمولاً صرف همین کارها میکردیم. به همین خاطر کسانی هم که میخواستند کمک کنند، به من مراجعه میکردند. ما هم به جاهایی که لازم بود، کمک میکردیم.
افراد زیادی از طلبهها در همان زمان ممنوعالمنبر میشدند. منبعی هم غیر از منبر نداشتند. باید اینها را اداره میکردیم.
چند موضوع تحقیقی مطرح کردیم. یک موضوع راجع به زندگی ائمه، یک موضوع راجع به قرآن و یک موضوع راجع به نهجالبلاغه بود و هر کدام از این آقایان روزی پنج الی شش ساعت برای ما کار میکردند و ساعتی ۵ تومان به آنها میدادیم که زندگی آنها کاملاً اداره میشد.
نهجالبلاغهای که آقای معادیخواه منتشر کرد، نتیجه همین حرکت بود. کارهای مربوط به تحقیق راجع به قرآن را خودم انجام دادم و زندگی ائمه را هم به دفتر تبلیغات دادیم که متأسفانه هنوز کامل نگردیده، ولی رویش کار میکنند و فکر کنم نتیجه آن، مجموعه باارزشی شود.
از طرفی اجازه سهم امام را هم داشتیم که در صورت لزوم از آن هم استفاده میکردیم. گاهی هم وجوهی به دستمان میرسید. سالهای آخر وضع بهتری ایجاد شده بود. در آن زمان آقای تولیت، طرفدار مبارزه شده بود، ایشان فرزندی نداشت و اموال زیادی هم داشت. به فکر افتاد که اموالش را صرف حکومت اسلامی کند با اینکه آن موقع نمیدانستیم کی به پیروزی میرسیم.
من با آقای فلسفی خیلی رفیق بودم. زمانی که ایشان به قم میآمدند در منزل تولیت بودند، من هم میرفتم و در آنجا با ایشان آشنا شده بودم. بعد از آن در قضیه کاپیتولاسیون زمانی که امام مرا برای جمعآوری مدرک به تهران فرستادند، آقای تولیت به ما کمک کردند و اسنادی به من دادند. بعد که دیدیم ماجرا لو نرفت، به ایشان اطمینان پیدا کردیم. از طرف دیگر برادر من در قم برای آقای تولیت پسته کاری میکرد.
تولیت با من مشورت کرد که من میخواهم اموالم را وقف کنم، ولی نه به صورت وقفهای معمولی. میخواست مقداری را برای همسرش بگذارد. مقداری هم تا هست زندگی کنند و بقیه را در راه مبارزه برای حکومت اسلامی صرف کند. هیئت مدیرهای با حضور شهید باهنر، مهندس بازرگان، من و دکتر سحابی و آقاسید جوادی تشکیل داد. تولیت زمینهایی در خارج از شهر داشت که بایر و دورافتاده بودند. رفقایی که کار ساخت و ساز میکردند، آمدند و بخشی از اینها را خریدند و اموال تولیت ارزش پیدا کرد. ایشان هم مرتب اموال و مستغلاتش را میفروخت و پولش را در حسابی در لندن به دور از دسترس شاه قرار میداد. با توجه به اینکه ما هیئت مدیره ایشان بودیم، میتوانستیم برای مبارزه به خارج و داخل ایران خیلی کمک کنیم.
وقتی امام در پاریس بودند، آقای تولیت با وجود اینکه هیئت مدیره داشت، بازهم خدمت امام رفته، ماجرا را گفته و اختیار را به امام داده بود. ایشان هم به آقای منتظری، مهدی عراقی و من واگذار کرده بودند. یعنی از طرف امام هم به همین مسئولیت رسیدیم.
بعد از اینکه ایشان فوت کرد، وارث دست چندمش فردی به نام موسیخان که اهل ساوه و قاضی دیوان عالی کشور بود، ادعای ارث کرد. با توجه به چیزهایی که آقای تولیت بخشیده بودند، دیگر ارثی باقی نمیماند، اما او شکایت کرد و بانک لندن پرداخت پول را به ارائه تسویه حساب و انحصار وراثت موکول کرد.
سرانجام امام تصمیمگیری در مورد اموال تولیت را به آقای منتظری سپردند. ایشان هم خمس پول را گرفتند و بقیه را به دانشگاه امام صادق(ع) سپردند و پولها هم در بانک ماند تا چند سال قبل که خوشبختانه یکی از بازاریهای قدیمی وکالت گرفت و آقای موسیخان را راضی کرد که ۱۵ درصد را بگیرد و رضایت بدهد. در زمانی که دلار در ایران خیلی کم بود، این پولها به دانشگاه امام صادق(ع) آمد ودانشگاه ثروت زیادی پیدا کرد. ○ از نقش خانواده و زحماتی که همسر شما، سرکار خانم عفت مرعشی در دوره مبارزه جنابعالی متحمل شدهاند، شرایط بچهها و پدری که معلوم نبود هر خداحافظی ایشان سلامی در پی داشته باشد، دستگیری حاج خانم در قم و فشارهایی که در مدرسه به بچهها وارد میشد، اگر نکتهای است بفرمایید.● از وقتی که من وارد مبارزه شدم تا زمانی که شناخته شدم و پایم به سربازی وزندان رسید، بچههایمان در اضطراب زندگی میکردند، زیرا یا در زندان و یا مورد سوءظن ساواک بودم. با یک نوشته و سخنرانی ما را احضار میکردند. معمولاً زمانی که منتظر مهمان نبودیم و درب خانه را میزدند، فکر میکردند که پلیس است. پنج فرزند داشتیم که همسرم باید آنها را در هر شرایطی حفظ میکردند. دوران سختی بود.
البته هیچ وقت مضیقه مالی پیدا نمیکردند، چون خودشان داشتند. زندگی ما عمدتاً روی همان درآمد حاصل از ارث ما و مادر بچهها بود و اگر کمبودی پیدا میکردند، میتوانستند خودشان را تأمین کنند. ولی تا پیروزی انقلاب همیشه در اضطراب بودند.
آن سالها به این شکل گذشت، ولی صبورانه تحمل کردند و مزاحم من نمیشدند. پایه زندگی ما روی داراییهایی بود که از پدرمان داشتیم. ولی به اندازه کافی نبود. من هم کار میکردم و وضع ما خوب بود. زمانی هم که کار نمیکردم، از امکاناتی که داشتیم، استفاده میکردیم.
بعد از انقلاب هم بهتدریج هرکدام از بچهها به دنبال علاقه خود وارد خدمات کشوری شدند. مهدی بیشتر دنبال تکنولوژی ساخت صنایع دریایی بود، آن زمان وضع کشور در این زمینه بد بود و او میخواست جبران کند.
یاسر به دنبال صنایع جنبی لبنیات رفت و عمده کارهایش با وزارت در جهاد بود. آنها از زمانی که به ۱۶ سالگی رسیدند، دائماً در جنگ بودند.
فاطمه وارد بنیاد امور بیماریهای خاص شد و عمرش را در این راه صرف میکند.
فائزه هم به دنبال سیاست و ورزش زنان رفت. اینکه در کشور به زنها میدان نمیدهند، یک نقص است، او رفت و تابویی را شکست و هنوز هم در امور ورزش زنان در کشورهای اسلامی فعال است.
محسن زمانی که به دانشگاه رسید، در شرایط ناامنی، اول انقلاب میگفتند در دانشگاه برایش محافظ بگذارید. او قبول نمیکرد. بد هم بود که در دانشگاه برایش محافظ بگذاریم. به همین خاطر برای تحصیل به خارج از کشور رفت، ما در موشکسازی به تخصص او نیاز پیدا کردیم. تحصیل در مقطع دکترا را رها کرد و به ایران آمد و در صنایع موشکی کمک زیادی کرد. بعد هم در دفتر من و بعد در مترو به کار مشغول است.○ اگر اجازه بدهید به محور بحث بازگردیم ،با توجه به عدم وجود امکانات و دسترسی به رسانه، همراهی مردم با فلسفه سیاسی امام و نهضت، در دوران مبارزه که منجر به انقلاب ۵۷ شد، چگونه شکل گرفت؟● یک ویژگی حوزه قم این بود که طلبه زیاد داشت و اگر کسی هم علاقهای به وعظ و منبر نداشت، به خاطر زندگیاش ناچار بود به سوی وعظ و منبر برود. مثلاً در ماه محرم و ماه رمضان همه طلبهها چند روزی به شهرها و روستاهای سراسر کشور میرفتند و حرفهای حوزه را به مردم میزدند و حرفهای مردم را میشنیدند. در طول مبارزه سالها این وضع ادامه داشت. این خیلی مهم بود که هزاران مبلّغ به مناطق مختلف میرفتند.
ما قبل از شروع مبارزه نشریه مکتب تشیع را منتشر میکردیم. آن زمان در سراسر ایران نمایندگی داشتیم. نمایندگیها به صورت مغازه و یا دفتر نبودند، بلکه افراد خاصی که شناخته میشدند، یا خودمان میشناختیم و یا طلبهها معرفی میکردند، نماینده ما میشدند و به صورت رایگان یا با دریافت درصدی از فروش، فعالیت میکردند. قبض پیشفروش میکردیم، مثلاً سالنامه را قبل از انتشار با ۵ تومان پیشفروش میکردیم و بعد از انتشار ۷ تومان میفروختیم. این تفاوت ۲ تومان برای کسانی که کتاب میخریدند، مهم بود.
یک دفتر داشتم که اسامی نمایندگان را مینوشتم. هنوز هم آن دفتر را دارم. بعد از شروع مبارزه برای همه آنها اعلامیه میفرستادم، این شبکه آنقدر سالم بود که حتّی یک مورد هم لو نرفت. آنها در آن شرایط با ایمانشان کار میکردند. این شبکه برای کار کشوری خیلی مفید بود. از سال ۴۲ به بعد ساواک جلوی فعالیت ما را گرفت. بنابراین فاقد رادیو و روزنامه رسمی بودیم، اما شبکه انسانی بسیار خوبی برای تبلیغ رودررو داشتیم.○ در زمان حضور شما در حوزه علمیه، آیا جریانی وجود داشت که با روشهای امام(ره) مخالف باشد؟
● بله، کسانی بودند که با کار امام مخالف بودند. مثلاً بعد ازماجرای ۱۵ خرداد جریانی در حوزه به راه افتاد که میگفتند: «جواب این خونهای ریخته شده را چه کسی میدهد؟!» یک عده هم بیطرف بودند. ولی نیروهایی که فعالیت میکردند، آنقدر خوب و نیرومند بودند که نمودشان در حوزه از بقیه بیشتر بود. امام ۴۰۰ تا ۵۰۰ شاگرد داشتند، عدهای هم قبلاً فارغالتحصیل شده بودند. به علاوه به خاطر درسهای اخلاق امام، شاگردان زیادی مجذوب ایشان شده بودند. البته آن موقع شبکه بازاریها هم خیلی خوب کمک میکردند. هیئتهای موتلفه نوعاً کسانی بودند که با آیتالله کاشانی کار میکردند و با تجربه مبارزه آمده بودند و در سراسر کشور شبکه داشتند.○ از ابتدا تا به امروزمواضع شما نسبت به فلسطین بسیار ثابت و راسخ بوده و یکی از آرزوهایی که جنابعالی همیشه مطرح کردهاید، همگرایی کشورهای جهان اسلام بودهاست. گمان میکنم نقطه ابتدایی این ماجرا ترجمه کتاب سرگذشت فلسطین باشد .میخواستم بدانم آیا جنابعالی با نویسنده آن کتاب ارتباطی داشتهاید؟ اصلاً در دوران مبارزه به کشورهای عربی رفت و آمد و ارتباطی داشتید که تا به امروز ادامه یافته باشد؟● آن موقع مصر یک رادیو بسیار قوی داشت. ما میگفتیم که مصر با رادیوی خودش دنیای عرب را احیا کردهاست. تحت تأثیر بحثهای عربی بودیم. علاوه بر این با نوشته افرادی مثل سید قطب، اقبال لاهوری و کسان دیگری که در پاکستان بودند، همیشه ارتباط داشتیم. از این طریق با دنیای عرب و اسلام - نه با دولتهای آنها- کم و بیش آشنا شده بودیم و از مسائل آنها اطلاع داشتیم. مسئله فلسطین در ایران خیلی کمرونق بود. زمانی که مکتب تشیع را منتشر میکردیم، بنا شد مقالهای در مورد فلسطین بنویسم. این ماجرا مربوط به قبل از آشنایی با این کتاب است. تحقیق کردم و منابع عربی و فارسی را خواندم. در ایران فقط یک کتاب پیدا کردم (خطر جهود) که نوشته مرحوم سعیدی بود. سعیدی یکی از نویسندگان خوب دوره قبل بود.
در ضمن جستجوی منابع برای نوشتن مقاله، فرزند آیتالله کمرهای -ناصر کمرهای- که الان امام جماعت مسجد و استاد دانشگاه است، گفت: «اکرم زعیتر کتابی به پدر من دادهاست که کتاب خوبی است.» من خواهش کردم آن کتاب را برای من آورد. دیدم با آنچه در این کتاب آمده، خیلی فاصله داریم.
بعد از اتمام مقاله، به فکر ترجمه کتاب افتادم. همان موقع با اعزام به سربازی مواجه شدم. دو ماه سرباز بودم و بعد فراری شدم. در دوران متواری بودند، به روستای خودمان بهرمان، نوق رفتم. در آنجا، در بین مردم سخنرانی میکردم و وضع خوبی داشتم. درآنجا به خاطر وضع خانوادگی، سوابق و کمکهای پدرمان مأموران با علم به فراری بودن، متعرض من نمیشدند. تابستان را آنجا ماندم.
برای ترجمه کتاب فقط کتاب المنجد را با خودم برده بودم و در آنجا کتاب را ترجمه کردم. برای ترجمه نمیشد همه چیز را از روی المنجد فهمید. قسمتهای باقیمانده را در تهران تکمیل کردم.
بعد از خواندن و ترجمه آن کتاب، کارشناس مسائل فلسطین شدم و اطلاعات زیادی از تاریخ و وضع موجود فلسطین و نقش دولتها دریافتم. از آن به بعد نقش منفی و یا بیتفاوتی دولتهای عربی درمسئله فلسطین و اشکالاتشان را خوب فهمیدم. مسئله فلسطین وجود مرا دگرگون کرد. مؤلف آن کتاب در آن زمان سفیر اردن در ایران بود. او هم میدید که بیخبری در مسائل فلسطین در ایران زیاد است و به خاطر ترجمه کتاب بسیار ممنون شد.
برای ترجمه کتاب چیزی جز اجازه از او درخواست نکردم. بعد از اینکه کتاب ترجمه شد، در کشور خیلی مورد توجه قرار گرفت. او هم از اتحادیه عرب بودجهای گرفت و ۲۰۰۰ جلد از این کتابها را خرید که کمک بزرگی بود، تعدادی از این کتابها را پخش کرد و تعدادی را رایگان در اختیار ما قرار داد که کمک خوبی به ما شد. برای اهداء به طلبهها و دانشجویان و کتابخانهها دکتر مصدق هم که در احمدآباد حبس خانگی بود توسط آقای حاج شیخ مصطفی رهنما پولی فرستاد که کتابها را رایگان منتشر کند.○ در صورت صلاحدید در مورد سفرهای خارجی قبل از انقلاب که ماهیتاً سفرهای متفاوتی هم بودند، مثل سفرهایی که مخفیانه به عراق داشتید، یا سفری که همراه شهید باهنر به ژاپن داشتید، یا سفری برای بازدید به آمریکا رفتید و در مورد تأثیر این سفرها توضیح بفرمایید. کلاً سفر کردن برای آقای هاشمی در قبل از انقلاب چگونه میسر میشد؟● در جوانی، در حدود سال ۳۱ یا۳۲ به همراه پدر و مادرم به سفر مکه رفتم تا چون عربی بلد بودم، کمکشان کنم. بعد از آن هم سفری با آنها به کربلا داشتم که باعث شناخت خوبی از عراق شد. سفری هم با جمعی از دوستان طلبه از جمله آیتالله خامنهای به عراق رفتیم و مدتی در نجف ماندیم برای دیدن درسهای علمای بزرگ نجف، البته قبل ازانقلاب آقای برقعی مشاور وزیر آموزش و پرورش بودند و آقای باهنر هم برای کتب درسی کمک میکردند. آنها مأموریتی یک ماهه به ژاپن داشتند که ما هم از موقعیت استفاده کردیم و به ژاپن رفتیم. آن سفر وضع خاصی داشت. در مسیر به پاکستان آمدیم. پاکستان یکی از هجرتگاههای نیروهای فراری ما بود. در همان سفر به سوریه و لبنان رفتم که آنجا هم یکی از جایگاههای نیروهای فراری بود. و به کشورهای اروپایی هم برای آشنایی با انجمنهای اسلامی مبارز دانشجویان رفتم.○ آیا شهید رجایی در این مسیر ارتباطی را مهیا کردند؟
● نه، ایشان دخالتی نداشتند. برعکس یک بار آقای رجایی مأموریتی از طرف جمع ما پیدا کرد و به فرانسه برای ایجاد شبکه رفت که کارهای بسیار خوبی هم انجام دادند. بعد از آن بود که مدرسه رفاه را تأسیس کرده بودیم، سفری هم بعداً رفتیم. این دفعه به آمریکا رفتم. دانشجویان در آمریکا برنامه خوبی داشتند. اخوی محمد آنجا را اداره میکرد. در بازگشت از آن سفر خدمت امام رفتم، کلاً این سفرها و آشنایی با پیشرفتهای علمی و صنعتی آن کشورها، تأثیر زیادی بر اندیشه من قبل از پیروزی انقلاب گذاشت. ○ رابطه جنابعالی و مقام معظم رهبری را میتوان فراتر از اقوال و اخبار، جزو محکمات انقلاب برشمرد و این یک واقعیت انکارناپذیر است. خواهش میکنم تاریخچهای از آشنایی خود با ایشان برای ما بفرمایید؟● اولین بار آیتالله خامنهای را در درس خارج مرحوم محقق داماد دیدم. آقای محقق، داماد مرحوم آیتالله حائری بودند و محور بحث در حوزه همیشه با آقای حائری بود. من در آن جمع از همه جوانتر بودم. یک دفعه دیدم که آقای خامنهای به جلسه درس آمد. البته ایشان از مشهد آمده بود و میخواست درس آقایان را هم ببیند. خیلی نوجوان به نظر میرسیدند. بعد از درس قدری با هم صحبت کردیم و دیدیم افق دید ما در مباحث به هم نزدیک است.
بعدها با هم سفری به کربلا رفتیم. ایشان با برادرها و مادرشان و من با رفقا رفته بودیم.آنجا در کلاس درسها حاضر میشدیم تا تفاوتشان را با قم ببینیم.
ما در حجرهای در مدرسه آقای بروجردی بودیم و ایشان در منزل خویشانشان بودند. علما، فضلا و ایرانیان به دیدن ما میآمدند. محفل خوبی بود. در آن سفر به هم نزدیک شدیم. با شروع مبارزه هر دوی ما از سابقون در مبارزه بودیم. ایشان در مشهد بودند و من در قم بودم و بعدها ایشان هم به قم آمدند.
معمولاً نیروها در مبارزه خیلی صمیمی میشوند. از آن سال تقریباً در تمام مسائل مشترک بودیم. در مشورتها خیلی به اشتراک نظر میرسیدیم و در بعضی مواضع اختلاف کمی داشتیم.
من ۵ سال از آقای خامنهای بزرگترم. ایشان از همان جوانی در خط مستقیمی حرکت کرده بودند. در هر دورهای ایشان یکی از برجستههای اهل قلم بودند و همه به خوبی ایشان اعتراف داشتند.○ با توجه به این قرابت فکری در مسایل دینی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و بالاتر از همه وصیت حضرت امام در سفارش به هر دوی شما مبنی بر وحدت همیشگی برای تداوم انقلاب که در آخرین روزهای حیاتشان داشتند، چرا عدهای سعی میکنند به هر طریقی اختلاف شما را در جامعه القا کنند؟● اولاً این را باید از این افراد پرسید که چرا سعی میکنند چنین اختلافی در جامعه القا شود. انتظار طبیعی این است که این حرفها در محافل خارج از کشور مطرح شود و دوستان و دلسوزان در داخل کشور با ارائه ادلّه فراوان، در ردّ آن بکوشند، اما الان میبینیم برعکس شده است. عدهای در داخل به اختلافاتی که هیچ وقت نبوده و نیست، دامن میزنند و خارجیها هم که دنبال خوراک تبلیغاتی میگردند، لقمههای چرب و نرمی پیدا میکنند.
ثانیاً هم من و هم شخص آیتالله خامنهای در طول بیش از ۵۰ سال آشنایی و همکاری، مخصوصاً در طول ۳۰ سال پس از پیروزی و به ویژه طی یکی دو سال اخیر بارها و بارها از استحکام روابط خویش در جلسات خصوصی و حتی در سخنرانیها و مصاحبههای عمومی سخن گفتهایم.
ثالثاً، هر دوی ما انقلاب اسلامی را بیشتر از جان خویش دوست میداریم و آن سفارش امام (ره) را در گوش جان خویش طنینانداز میبینیم.
رابعاً، چرا باید با هم اختلاف داشته باشیم؟ همین الان هر دو هفته یک بار با هم مینشینیم و درباره همه مسائل کشور بحث میکنیم. جلساتی است که چون ضبط نمیشود، هیچ محدودیتی در بیان مسائل نداریم.
من فکر میکنم القاکنندگان اختلاف، اگر هم سوءنیتی نداشته باشند، دچار اشتباه شدهاند، یا شاید ادبیات صریح و غیرمتملّقانه مرا نمیپسندند. درباره نامهای که در آستانه انتخابات خدمت ایشان فرستادم، خود آیتالله خامنهای به من گفتند: درباره محتوای سراسر نامه ملاحظهای ندارم و فقط زمان انتشار آن را اگر بعد از انتخابات بود مناسب می دانستم. ولی میبینید که دوستان و دشمنان چه تحلیل هایی نوشتهاند!
قبلاً هم گفتم که هربار در حمایت از آیتالله خامنهای جملهای گفتم، یک جریان که حالا دیگر ناشیانه هم عمل میکند، دست به کار میشود. نمونه بارز آن همین اقداماتی است که پس از حمایت اخیرم از آیتالله خامنهای میشود.
به هر حال ما به بیاثر بودن این تلاشها برای القای اختلاف هم ایمان داریم و هم عادت کردهایم و امیدوارم دوستان هم از عادت بد خویش دست بردارند که این کارها جز القای دودستگی، یأس مردم و امیدواری دشمنان هیچ ثمرهای برای ملّیت و اسلامیت ایران عزیز و جمهوری اسلامی ندارد.
http://hashemirafsanjani.ir/?type=emag1p&id=1733