قلم

سیاسی/اجتماعی/فرهنگی

قلم

سیاسی/اجتماعی/فرهنگی

اکثریت قاطع معترضان وفادار به نظام هستند

نگرانی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از بلند بودن صدای متحجرین در فضای فعلی کشور؛
اکثریت قاطع معترضان وفادار به نظام هستند


امام معتقد بودند که اگر ما هرچه زودتر کار کشور را به دست خود مردم بدهیم، بهتر است/الان در داخل ایران صدای متحجرین مقداری بلندتر شده‌است/فکر نمی‌کنم تشبیه وقایع سال 88 با 58 درست باشد.


ایلنا: رئیس مجلس خبرگان رهبری با تاکید بر فعال بودن دشمنان دیروز امام و بخصوص دشمنان لفظ جمهوری اسلامی، تشبیه وقایع سال 1388 با آن زمان را اشتباه خواند و تاکید کرد: اکثریت قاطع که الان به عنوان معترض یا منتقد در خیابانها آمدند و صحبت کردند، وفادار به نظام هستند؛ یعنی جمهوری اسلامی و قانون اساسی را با همه موازین آن قبول دارند.
به گزارش ایلنا، آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی  در پاسخ به سوالی در مورد تحلیلش از رجوع حضرت امام به رای مردم در فاصله زمانی کوتاه 22 بهمن 57 تا 12 فروردین 58 ، با اشاره به اینکه مردم خودشان انقلاب کرده‌بودند؛ رهبری امام را با دل و جان پذیرفته‌بودند و مشکلی هم نداشتند که با شورای انقلاب مدتها کار بکنند، اظهار داشت: ولی امام یک نظر خاصی داشتند و معتقد بودند که اگر ما هرچه زودتر کار کشور را به دست خود مردم بدهیم، بهتر است تا خودشان تصمیم بگیرند، خودشان فکر کنند،خودشان اجرا کنند و با نظام همراهی کنند و برایشان روشن باشد که کار، کار خودشان است، یعنی همان‌که روح اسلام است و همان‌که امروز دنیا مدعی است حکومت "مردم بر مردم" است.
وی افزود: این سوال، همان ماههای بعد از پیروزی معمولاً خارجیهایی که پیش ما می‌آمدند مطرح می‌کردند؛ می‌گفتند انقلابها معمولاً سالها می‌گذرد تا نظامشان را و قانون اساسی‌شان را بنویسند و تصویب کنند. چرا شما اینقدر عجله کردید؟ باید تجربه بدست می‌آوردید و نظامهای دنیا را بیشتر مطالعه می‌کردید. ما هم جوابمان همین بود که این خواست امام بود. امام در اولین صحبتی که در موقع نصب مهندس بارزرگان به نخست‌وزیری موقت کردند،همین ماموریت را به ایشان دادند که این دوره موقت را اداره کنند، مجلس تشکیل دهند و قانون اساسی را به تصویب برسانند. درست همین‌ها را می‌خواستند در زمان معین و کوتاه انجام دهند.
رئیس مجلس خبرگان رهبری تصریح کرد: اگر صبر می‌کردیم، شاید پخته‌تر از این می‌توانستیم قانون اساسی را بنویسیم که احتیاج به بازنگری بعد از ۱۰ سال نباشد. ولی فواید اینکه زود خود مردم را متصدی کار خودشان بکنیم بیشتر بود. اعتماد به مردم را خوب نشان داد. تجربه ما در این رابطه موفق بود. بعداً هم فرصت شد که قانون اساسی را تا آنجا که مایل بودیم اصلاح بکنیم.
هاشمی رفسنجانی در پاسخ به سوال دیکری در مورد این شبهه که حضرت امام(ره) به ر روشی غیر از جمهوری اسلامی برای اداره کشور معتقد بودند، اما بنا به مصالحی در آن ایام به جمهوری اسلامی رضایت دادند، گفت: من نمی‌دانم کسانی که می‌گویند ایشان روش دیگری در نظر داشتند به چه استدلال می‌کنند و آن چه بوده است؟ ما که چنین چیز مشخصی ندیدیم؛ ما قبل از پیروزی انقلاب هروقت بحث از شکل حکومت می‌شد، می‌گفتیم اصل حکومت مهم است، شکل آن را مردم باید انتخاب کنند. ما در این مورد چیزی از امام نشنیده‌ بودیم، جز بحثهای ولایت فقیه ایشان. ایشان از سال ۴۸ در نجف بحث ولایت فقیه را شروع کردند. مدتی طول کشید، بعد هم چاپ و منتشر شد و معلوم شد که ایشان در همین نظام جمهوری "ولایت فقیه" را پذیرفته‌اند و این همان‌چیزی بود که بعداً بعد اسلامی قضیه بود. اینکه شما می‌گویید قبلاً نظریه دیگری بوده و عوض شده، من خبر ندارم.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در پاسخ به سوالی درباره تحلیلش از به کار گیری عنوان "جمهوری‌اسلامی" از سوی حضرت امام برای غلبه همزمان بر دو اندیشه سکولار و متحجر، با اشاره به اینکه آن موقع‌ها همین بحثها بود، ادامه داد: همان موقع وقتی می‌خواستیم نظاممان را شکل بدهیم و رفراندوم کنیم، در سوالی که باید از مردم بکنیم، در شورای انقلاب بحث می‌شد. جمعی می‌گفتند که "فقط جمهوری"، بعضی می‌گفتند "جمهوری دموکراتیک"، بعضی می‌گفتند "جمهوری اسلامی"؛ زیرا این در شعارهای مردم آمده بود و کسانی که در صحنه‌ها حاضر بودند، شعار می‌دادند "استقلال، آزادی، جمهوری‌اسلامی" ونهایتاً می‌خواستیم به رای مردم بگذاریم.کسی هم تا آن موقع مخالفت نمی‌کرد. اسم های دیگری هم بود. وقتی که بحثهایمان را خدمت حضرت امام بردیم ایشان گفتند که ما جمهوری اسلامی را به رای می‌گذاریم. همین کار را هم کردند. یعنی با نظر ایشان بود. در آن موقع ایشان هنوز آنطور نبودند که در این‌گونه مسائل نخواهند دخالت کنند، نظرشان را می‌دادند کسی هم با نظر ایشان مخالفت نمی‌کرد. اکثریت شورا هم همین را می‌خواستند. منظور ما هم همین بود. یعنی هم باید در چارچوب اسلام باشد، هم جمهوری باشد، یعنی باید رای مردم باشد. چون فرض ما براین بود که ملت ما مسلمان است، انقلابمان اسلامی است و شروع نهضت هم برپایه اسلام بود، خواست مردم هم همین بود. ما می‌خواستیم هم مردم را داشته‌باشیم و هم اسلام را. مردم هم همین را می‌خواستند و رای بالایی هم دادند.
هاشمی رفسنجانی در پاسخ به این سوال که به نظر شما آیا در این سالها تجلیل شایسته‌ای که در شان روز جمهوری‌اسلامی باشد در رسانه‌ها انجام می‌شود و یا نوعی غفلت در این رابطه صورت گرفته‌است؟ گفت:وضع خیلی روشن است؛ نه! از اول هم این‌گونه بنا گذاشته نشده بود. یعنی از سالهای اول هم مراسم ۱۲ فروردین خیلی محدود، ولی ۲۲ بهمن خیلی وسیع برگزار می‌شد. شاید هم منطقی باشد. اینکه در فاصله کوتاهی ۲ جشن به آن بزرگی گرفته‌شود، مردم خسته می‌شوند. ما معمولاً همان مراسم ۲۲ بهمن را بزرگ و مردمی می‌خواهیم. می خواهیم مردم باشند. حالا اگر آنها در روز جمهوری هم بخواهند این کار را بکنند، کسی منعشان نمی‌کند. ولی به نظر می‌رسد که همین مقدار جاذبه دارد.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در پاسخ به سوال دیگری مبنی بر اینکه آیا دو گروه خاصمان(دشمنان) دیروز حضرت امام(ره) و بالاخص خاصمان لفظ جمهوری اسلامی را همچنان فعال می‌بینید؟ و چه توصیه‌ای برای مردم و نسل جوان در تقابل با ترفندهای پیچیده آنها دارید؟ با تاکید بر اینکه همچنان این خاصمان را فعال می‌بینم، یادآور شد: در آن زمان هم اینها بود. یعنی عده‌ای جمهوری بدون اسلام می‌خواستند که آنها هم خودشان سکولار نبودند ولی می‌گفتند همین کلمه کافی است. عده‌ای هم بودند که خیلی صریح می‌گفتند و تحجر همان موقع هم بود. بعضی ها موافق جمهوریت هم نبودند، منتها صدای آنها خیلی رسا نبود، چون آنها در انقلاب شرکت نداشتند. اما آن طرفی‌ها زیاد بودند. الان در داخل ایران صدای متحجرین مقداری از آنها بلندتر شده‌است. گرچه در فضای جهانی شاید آن صداها بلندتر باشد. ولی بله، با یک مقدار تفاوت همین جورها بود. راه ما همان جمهوری اسلامی است؛ در چارچوب اسلام و با نظر مردم.
هاشمی رفسنجانی در ادامه این گفت و گو در مورد صحت و سقم تلاشهای بسیاری که برای شبیه سازی تاریخی سال 1388 و 1358 می شود و در پاسخ به اینکه آیا به راستی فضای سیاسی سال ۸۸ جمهوری اسلامی منطبق با فضای سال ۵۸ است؟ تصریح کرد:فکر نمی‌کنم این تشبیه درست باشد. آنهایی که الان به عنوان معترض یا منتقد در خیابانها آمدند و صحبت کردند اکثریت قاطع‌شان وفادار به نظام هستند. یعنی جمهوری اسلامی و قانون اساسی را با همه موازین آن قبول دارند. گروههایی هم در میان اینها شعارهای دیگری می‌دهند و خواسته دیگری دارند. از این جهت شاید شبیه همان زمان باشد. آن زمان هم اگر یادتان باشد وقتی که دریای مردم به طرف میدان آزادی می‌رفت، اکثریت راه امام را داشتند و همین استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی را می‌خواستند. عده معدودی هم بودند که پلاکاردهای محدود حزبی و فرقه‌ای خودشان را داشتند، کسی هم مخالفت نمی‌کرد. بعد از انقلاب هم بودند. درانتخاباتی که حق حضور داشتند، شرکت کردند و فهمیدند که آرایشان محدود است. به نظرم از این جهت حالا هم همین‌طور است. اکثریت جمهوری اسلامی را می‌خواهند و اعتراض آنها هم از انتخابات شروع شد که این اعتراض در واقع یک نوع اصلاح است ولی با اصل مخالفتی ندارند.
وی در پایان این گفت‌وگو به مناسبت فرا رسیدن ایام نوروز و سال نو، با تبریک این مناسبت به تمامی مردم، ایرانیهای داخل کشور و کسانی که در کشورهای دیگر نوروز را جشن می‌گیرند و به‌خصوص به وفاداران به انقلاب که هم سال نو را در پیش رو دارند و هم ۳۰ سال کار اساسی و افتخاراتی که پشت سر دارند، اظهار داشت:. یکی از افتخارات ما این است که ایرانیها سابقه خوبی در تمدن جهانی دارند و یکی از افتخاراتمان همین است که بهترین روز و بهترین ساعت را از لحاظ طبیعی برای سال نو انتخاب کرده‌اند. سلیقه ایرانیها به‌گونه‌ای است که بعد از گذشت هزاران سال سازمان ملل که از همه نوع سلیقه و از همه کشورها در آنجا جمع هستند به خود اجازه می‌دهد قطعنامه‌ای بگذارند و نوروز را یک فصل جهانی برای نو شدن دنیا معرفی کنند و به کشورهایی که در آن روز جشن می‌گیرند تبریک بگویند و ضمناً همه ما که نوروز را جشن می‌گیریم در تهیه این قطعنامه موثر بودیم که دنیا هم از آن استقبال کرد. این موضوع برای نشان دادن سابقه تمدن مردم ایران یک نشان بسیار خوب و افتخارآمیزی است.  

پست‌هایی که متاثر از سیاست پر و خالی شدند

پست‌هایی که متاثر از سیاست پر و خالی شدند
سینمای ایران در سال 88


آنچه در سینمای 88 اتفاق افتاد به جدال میان سیاست و هنر محدود نشد که رقابت پولی میان طلایه‌داران سینمای گیشه و هنری هم در این دوره به اوج خود رسید. این رویدادها در دو شقه زمانی روی داد: مدیریت جعفری جلوه و جواد شمقدری.


ایلنا: سینمای ایران در سال 88 مانند سایر موضوعات و بخش‌های متاثر از تحولات سیاسی و اجتماعی، با تاثیرپذیری فراوانی از سیاست بر پیشانی خود همراه بود. اگرچه درآستانه انتخابات دهم ریاست جمهوری؛ دامنه‌ی نقدها از اظهارنظرهای سیاسی هنرمندان بالا گرفت اما این گروه از هنرمندان به همان اندازه که زمینه‌های اجتماعی را در انعکاس واقع‌گرایانه تصاویر خود بر پرده سینما ضروری می‌دیدند، توجه به مسایل سیاسی را لازمه بازتاب‌های هنری خود می‌دیدند. پس به مقابله با موج برآمده از نهی نفوذ سیاست بر هنر برخاستند. اما آنچه در سینمای 88 اتفاق افتاد؛ به جدال میان سیاست و هنر محدود نمی‌شد که رقابت پولی میان طلایه‌داران سینمای گیشه و سینمای هنری هم به اوج خود رسید. برای بالا گرفتن این دعوا نیز پرونده اخراجی‌ها برای سینمای ایران بسنده می‌کرد. این همه رویداد در سینما درست در دو شقه زمانی روی داد. 6 ماهه اول که با پایان مدیریت جعفری جلوه در سینما به اتمام رسید و 6 ماهه دوم که حاکمیت شمقدری در سینمای ایران آغاز شد. از این روز باید سال 88 را سال آمد و رفت مدیران سینمایی دانست.

بهار 88
درباره الی، اخراجی‌ها و انتخابات

فصل بهار همیشه همواره یکی از دوه‌های مهم سینمای ایران تلقی می‌شود ازسویی عید نوروز؛ شور و شعف و انرژی مثال زدنی فوق العاده‌ای در مردم به دنبال دارد و ازسوی دیگر با پایان فصل جشنواره‌ها؛ اکران بهاری سینماهای کشور از راه می‌رسد. معمولا در این فصل بهترین‌های جشنواره برای ازدست ندادن فضای مطلوب رسانه‌ای در اکران باهم رقابت می‌کنند.
در پایان سال 87 مقرر شد تا فیلم‌های اخراجی‌های 2، بیست، سوپراستار، وقتی همه خوابیم و درباره الی؛ نوروز 88 اکران شوند. اکران اخراجی‌ها، بیست و سوپراستار تقریبا قطعی بود اما کمتر کسی به اکران فیلم سینمایی درباره الی خوش‌بین بود. آخرین اثر اصغر فرهادی از زمانی که گلشیفته فراهانی در فیلم مجموعه دروغ‌های ریدلی اسکات؛ بدون اجازه وزارت ارشاد حضور پیدا کرد،‌ تبدیل به یک فیلم جنجالی شد و این جنجال‌ها؛‌ اکران و نمایش آن را در بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر را نیز تحت تاثیر قرار داد. درنهایت باوجود آنکه پوسترها و بنرهای فیلم آماده شده بود؛ درست یک روز مانده به آغاز اکران فیلم درباره الی، معاونت سینمایی از اکران آن جلوگیری کرد تا اخراجی‌های دو به فروش خیره‌کننده 7 میلیادری دست پیدا کند و مسعود ده‌نمکی سوار بر موج اخراجی‌ها به فکر ساخت قسمت سوم آن نیز بیفتد. فیلم ده نمکی در زمان اکران؛ واکنش‌های بسیاری را برانگیخت و علاقمندان و مخالفان سرسختی هم داشت. کار در دو جبهه دفاع و نقد فیلم به جایی رسید که شرف‌الدین(رئیس انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس) اعلام کرد؛ از دید او، فیلم اخراجی‌ها؛ یک فیلم دفاع مقدسی نیست. علی شاه حاتمی(کارگردان) نیز سخنان شدیدی علیه کسانی که از فیلم حمایت کرده‌بودند؛ ایراد کرد.
اما در آستانه انتخابات؛ سینما نیز حال و هوای سیاسی به خود گرفت. دو جبهه اصلی در سینما به وجود آمده بود و هریک از طرفداران این دو گرایش سیاسی؛ سخنوری در حمایت از نامزد موردنظر خود را به اوج رساندند. وزارت ارشاد در حوزه سینما نیز وارد همین فضا شده بود. بحث‌ها درباره حضور احتمالی شمقدری درصورت برنده شدن احمدی نژاد در پست وزیر ارشاد و بعادها معاونت سینمایی بالا گرفته بود.
در همین فصل، حاضرنشدن محمود اربابی در محل کارش در اداره نظارت و ارزشیابی وزارت ارشاد که ماه‌ها طول کشیده بود، شایعه استعفای او را قوت بخشید سرانجام محمدرضا جعفری جلوه با استعفای اربابی موافقت کرد و مقرر شد که به زودی جانشینی برای او در یکی از پرچالش‌ترین ادارات کل وزارت ارشاد معرفی شود. فشارهای وارد بر اداره کل نظارت برای تشدید سخت‌گیری‌ها در اعطای پروانه ساخت یا نمایش فیلم‌ها، نبودن نام مدیر اداره نظارت درمیان مدیران تقدیرشده ازسوی معاون سینمایی ارشاد و عدم موافقت با مرخصی طولانی مدت اربابی ازسوی جعفری جلوه، ازجمله دلایلی بود که گفته می‌شد محمود اربابی را مجبور به استعفا کرده است.
جدی‌ترین گزینه‌ها برای جانشینی اربابی هم جواد علیمردانی(مدیرکل دفتر توسعه همکاری‌های سمعی و بصری معاونت سینمایی)، ابراهیم داروغه‌زاده(مدیرعامل موسسه رسانه‌های تصویری) و محمد آفریده(مدیرعامل مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی) بودند که درنهایت هیچیک انتخاب نشدند تا سرانجام با رفتن جعفری جلوه از معاونت سینمایی؛ گزینه تازه‌ای به نام علیرضا سجادپور مطرح شد.
بهار به پایان نرسید مگر با یک خبر بد.پیمان ابدی(بدلکار نامدار و کار بلد سینما)، پروین سلیمانی(بازیگر پیشکسوت) و مهین بزرگی(دوبلور باسابقه سینما) درگذشتند و جامعه سینمایی کشور را تنها گذاشتند.
بهار 88 برای سینمای ایران با مشخص شدن نتایج دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری درکنار تمامی حواشی و پیامدهای اجتماعی؛ فرهنگی و سیاسی‌اش به پایان رسید. انتخاباتی که بیشتر هنرمندان سینما از نامزدی طرفداری کرده بودند که سرانجام برنده انتخابات نبود.

تابستان 88:
درگذشت سیف‌اله داد و برگزار نشدن جشن سینما

پس از برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در 22 خرداد 88 ، اتفاقات تازه‌ای در کشور رخ داد که همانطور که تمامی جامعه ایران را زیر نفوذ خود برده بود؛ سایه آن بر سینما نیز گسترده شد. دامنه این اتفاقات به اندازه‌ای بود که باوجود قطعی شدن قرارداد فیلم درباره الی که نتوانسته بود در نورز اکران شود؛ در تابستان؛ فیلمی که می‌رفت تا اکران بسیار موفقی را پشت سر بگذارد اما شرایط اجتماعی این اکران موفق را به رتبه‌های بعدی به عقب راند.
شاید بتوان تابستان 88 را یکی از سیاسی‌ترین دوره‌های سینمای ایران دانست. پس از اعتراض به نتایج انتخابات در اول تیرماه و نقدهایی که به جانب‌داری هنرمندان از یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری وارد آمده بود؛ علیرضا سجادپور(دبیر هیات اسلامی هنرمندان و یکی از طرفداران محمود احمدی نژاد) در یک گفتگو به سکوت خانه سینما و عدم واکنش اعضای این خانه نسبت به اتفاقات روزهای پس از انتخابات معترض شد. این حرکت سجادپور باعث شد تا عسگرپور(مدیرعامل خانه سینما) به نمایندگی از خانه سینما پاسخ شدیدالحنی را آماده کند. عسگرپور گفته بود: اظهار نظر خانه سینما در در دوره تفتیش عقایدی که شما بنای راه‌اندازی آن را دارید؛ ممکن است باعث ویرانی‌اش شود هرچند ازسویی سکوت آن هم می‌تواند به شما برای راه‌اندازی پادگان سینمایی به جای خانه سینما کمک کند.
از دیگر اتفاقات ناخوشایند تابستان 88، درگذشت سیف‌اله داد(کارگردان سینمای ایران و معاون سینمایی دولت خاتمی) بود. درحالیکه همه انتظار می‌کشیدند تا سیف‌الله داد با فیلم تهران- طهران به جامعه سینما بازگردد اما این کارگردان خوش‌نام سینمای ایران پس از ماه‌ها دست و پنجه نرم کردن با بیماری، مردادماه 88 درگذشت تا سینمای ایران یکی از خوش‌فکرترین مدیران و هنرمندان خود را ازدست بدهد. در مراسم تشییع و ختم مرحوم داد، افراد مختلفی از گروه‌های مختلف سیاسی و فرهنگی شرکت کرده بودند و مراسم ختم داد؛ تبدیل به محلی برای اعتراض شد. حاضران معتقد بودند که وصعیت نابهنجار و التهابات پس از انتخابات، بسیاری ازهنرمندان را دل‌زده و رنجور کرده‌است که آنها که تاب و تحمل این روزها را ندارند؛ رخت از جهان می‌بندند.
اما در همین روزها؛ مهدی اباسلط(کارگردان جوان سینمای ایران) نیز به فهرست درگذشتگان افزوده شد.
دامنه رویدادهای پس از انتخابات هنوز ادامه داشت. برگزار نشدن سیزدهمین جشن بزرگ سینمای ایران نیز از پیامدهای همین روزها بود. درنهایت21 شهریور همزمان با روز سینما؛ برترین‌های سینمای ایران در طول یک سال ازسوی صنوف مختلف داوری و معرفی شدند. دیبری جشن سیزدهم را فرهاد توحیدی برعهده داشت. او قبل از انتخابات وعده داده بود که امسال جشن بسیار خوبی برگزار می‌شود و نمایشگاهی هم درباره فناوری سینما در یکی از پارک‌های تهران برگزار می‌شود اما التهابات بعداز انتخابات، برگزاری چنین جشنی را ممکن نکرد. بسیاری از شرکت‌های خارجی که قصد حضور در نمایشگاه را داشتند از حضور در نمایشگاه امتناع کردند و درنهایت جشن سیزدهم؛ غیررقابتی برگزار شد و سینماگران با حضور در ضیافت شامی در هتل استقلال به تماشای تقدیر از چند چهره سینمایی( نیکو خردمند و ناصر تقوایی) نشستند.
این فصل یک اتفاق تازه درکنار تمام رویدادهای سیاسی با خود داشت: نمایش فیلم‌ها در نیمه شب. این طرح برای اولین بار در سینما اجرا شد. هرساله با آغاز ماه مبارک رمضان؛ سینماداران نگران پایین آمدن میزان فروش فیلم‌های خود بودند به همین دلیل شورای صنفی نمایش در یک طرح ابتکاری؛ نمایش فیلم‌های سینمایی را تا اذان صبح آزاد اعلام کرد. این طرح اذان تا اذان نام گرفت و توانست در یک زمان مرده؛ مخاطبان و روزه‌داران را بعداز مراسم افطار به سینماها بکشاند و نشان داد که فروش فیلم‌ها در ماه رمضان هم می‌تواند ادامه داشته باشد. اجرای این طرح بدون دردسر هم نبود. منصور ارضی(یکی از مداحان) در مراسمی، انتقادات شدیدی را به آن وارد کرد و بدنبال آن؛ نیروی انتظامی خواستار تعطیلی طرح شدکه با میانجی‌گری و گفتگو مشکل حل شد هرچند ساعت اجرای طرح به 2 بامداد کاهش یافت.
در روزهای پایانی تابستان 88 ، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی تغییرکرد. سیدمحمد حسینی جانشین محمدحسین صفار هرندی شد. این تغییر ازسویی شادی کوتاه‌مدت هنرمندان را به دنبال داشت اما آنها به زودی دریافتند قرار نیست در سیاست‌های فرهنگی ارشاد تغییر خاصی به وجود بیاید.
این فصل اگرچه به پایان خود نزدیک می‌شد اما التهابات پایان نیافته بود. بیست و سومین جشنواره فیلم کودک و نوجوان که هرساله اخبار و حواشی بسیاری را به دنبال داشت، با حضور بسیار کم هنرمندان در سکوت برگزار شد.
فیلم‌های سینمایی درباره الی ساخته اصغر فرهادی، هرچه تو بخواهی ساخته محمد متوسلانی، امشب شب مهتابه ساخته محمدهادی کریمی، دلخون ساخته محمدرضا رحمانی، خروس جنگی ساخته مسعود اطیابی، سایه وحشت ساخته عماد اسدی و خاک آشنا ساخته بهمن فرمان آرا در تابستان 88 اکران شدند. نمایش خاک آشنا با حذف چند سکانس اصلی؛ اعتراض شدید بهمن فرمان آرا را به‌دنبال داشت. فرمان آرا گلایه کرد که: عملکرد مسولان ارشاد درقبال فیلم وی؛ مانند کسی است که چشم‌های یک عکس را درمی‌آورد.
پایان این فصل با یک رویداد تلخ و حاشیه‌ساز دیگر همراه شد. جعفر پناهی، مجتبی میرطهماسب و فاطمه معتمدآریا ممنوع‌الخروج شدند. هرچند بعدها ممنوع‌الخروجی میرطهماسب و معتمدآریا رفع شد اما پناهی هرگز نتوانست کشور را ترک کند.


پاییز 88:
معاون جدید برای سینما وآغاز اکران فیلم‌های توقیفی

با آغاز پاییز 88،‌ معاونت سینمایی تغییر کرد و محمدرضا جعفری‌جلوه جای خود را به جواد شمقدری داد. جعفری جلوه در دوران 4 ساله مدیریت سینمای کشور؛ دوران پرفراز و نشیبی را پشت سر گذاشت. در دوره او فیلم‌هایی چون سنتوری امکان اکران پیدا نکرد و نمایش فیلم سینمایی درباره الی با مشکلات بسیاری همراه بود. اما جواد شمقدری که فیلم تبلیغاتی محمود احمدی نژاد را در انتخابات دهم ریاست جمهوری ساخته بود؛ به‌عنوان معاون سینمایی معرفی شد. هرچند شمقدری یکی از کاندیداهای وزارت ارشاد بود؛ اما پذیرش این سمت هم اتفاق عجیبی نبود. شمقدری که به طیف هیت اسلامی هنرمندان نزدیک است؛ دوست و همکار قدیمی خود(علیرضا سجادپور) را به‌عنوان مدیرکل اداره نظارت و ارزشیابی منصوب کرد تا این پست بدون رییس را پس از ماه‌ها سامان دهد.
شمقدری در آغاز کارش؛ یک گام به جلو برداشت: رفع توقیف فیلم‌هایی که در زمان جعفری‌جلوه توقیف شده بودند. اولین فیلم از این گروه؛ کتاب قانون بود که از سال 86 امکان نمایش پیدا نکرده بود. سجادپور نیز با این شعار که ما فقط دو خط قرمز در سینما داریم؛ از سرعت بخشیدن به روند صدور پروانه‌های نمایش و ساخت سخن به میان آورد.
اما انتخاب شمقدری؛ واکنش‌های بسیاری را دربین اهالی سینما برانگیخت. عده‌ای به‌دلی اینکه وی به رئیس جمهور بیشتر از معاونان قبلی نزدیک است؛ امیدوار شدند که سیاست‌های یک بام و دوهوا در حوزه فرهنگ ازبین برود. عده‌ای هم به دلیل وابستگی وی به یک جریان خاص در سینما؛ ابراز نگرانی کردند. شمقدری در زمان انتصاب از ریل‌گذاری جدید برای سینمای ایران سخن گفت و مدعی شد که باید شان سینمای ایران ارتقا یابد زیرا وضعیت امروز سینمای ایران از لحاظ جذب مخاطب و ازنظر میزان فیلم‌های تولیدی در شان مردم و فرهنگ ایران نیست.
ورود شمقدری به معاونت سینمایی همراه با تغییرات بسیاری بود. مجید شاه‌حسینی در بنیاد سینمایی فارابی جای خود را به احمد میرعلایی داد و محمود اربابی نیز جای خود را به علیرضا سجادپور در اداره کل نظارت و ارزشیابی داد. محمد آفریده نیز پس از برگزاری بیست وششمین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران و آخرین دوره این جشنواره در زمان مدیریت خود؛ کناره‌گیری کرد و جای خود را به شفیع آقامحمدیان داد.
شمقدری به محض ورود به معاونت سینمایی خبر از رفع توقیف فیلم‌هایی چون به رنگ ارغوان داد که این وعده در جشنواره فیلم فجر عملی شد.
پاییز 88؛ یکی از رخدادهای مهم سینمایی کشور در عرصه مستند و درست در ادامه التهاب‌های پس از انتخابات روی داد. مستندسازان؛ جشنواره سینماحقیقت را تحریم کردند.
آنها نوشتند که: نمی‌توانیم جای خالی مستندهای ساخته نشده از رخدادهای اجتماعی اخیر را نادیده بگیریم و به دلیل ارزش و احترامی که برای بیان حقیقت قایلیم، از هرگونه حضور و شرکت در این جشنواره به‌عنوان دست‌اندرکار، منتقد و تماشاگر خودداری می‌کنیم.
سومین دوره جشنواره سینماحقیقت درفضایی سوت و کور برگزار شد. 136 مستندساز برجسته کشور که درمیان آنها اسامی چون: رخشان بنی اعتماد، محمد شیروانی، کامران شیردل، فرهنگ آدمیت، مهرداد اسکویی، مهناز افضلی، مانی پتگر، فرزاد توحیدی، رضا درستکار، شادمهر راستین، محمد رسول اف، سامان سالو، ناصر صفاریان، احمد طالبی‌نژاد، محسن عبدالوهاب، بایرام فضلی، بهمن کیارستمی و ...به چشم می‌خورد، با تأکید بر بی‌سابقه بودن سخت‌گیری و جلوگیری‌هایی که بر مستندسازان در ارایه تصویر واقعی و منصفانه از جامعه اعمال می‌شود، اظهار کردند: باوجود اذعان به اهمیت برگزاری جشنواره سینماحقیقت؛ از شرکت در جشنواره امسال خودداری می‌کنیم.
اما برگزارکنندگان این جشنواره اعلام کردند، عدم حضور این افراد به جشنواره خللی وارد نمی‌کند!
و این جشنواره برگزار خواهد شد که شد اما خالی از حرف‌های جدی مستندسازان امروز سینمای ایران.
در همین فصل؛ اولین همایش ملی مدیریت هنری در خانه سینما با همکاری خانه موسیقی، خانه تئاتر و انجمن هنرهای تجسمی برگزار شد. در مهرماه نیز گروهی از سینماگران ایرانی به دعوت سینماگران و هنرمندان آمریکایی میهمان آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا اسکار شدند و گروهی دیگر به فرانسه سفر کردند.
اما درگذشت نیکو خردمند که در جشن سیزدهم سینمای ایران از وی تقدیر شده بود، جمشید لایق، مسعود رسام، امیر قویدل وعباس شباویز خبرهای بد این فصل بودند.


زمستان 88 :
جشنواره فیلم فجر، اولین آوردگاه رسمی معاونت جدید

زمستان هرسال برای سینمای ایران مصادف با برگزاری جشنواره فیلم فجر است. امسال از آغاز زمستان؛ زمزمه‌هایی درباره برگزار نشدن جشنواره شنیده می‌شد اما معاونت سینمایی آن را رد می‌کرد. شمقدری در اولین گام؛ مهدی مسعود شاهی را به‌عنوان دبیر بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر منصوب کرد. دبیری که بعدها به‌عنوان رئیس سازمان جشنواره‌ها تعیین شد.
جشنواره فیلم فجر از آغاز با حاشیه‌های بسیاری همراه بود. غیبت نزدیک به 50 کارگردان از سه نسل سینمای ایران، انتخاب برج میلاد به عنوان محل دائمی جشنواره فیلم فجر، اکران و نمایش فیلم‌هایی چون به‌رنگ ارغوان، تسویه حساب، هیچ و آتشکار... باعث شد تا جشنواره خبرساز شود. خبرسازی‌ها تا پایان جشنواره و مراسم اختتامیه ادامه داشت. در اختتامیه هم دو اتفاق مهم رخ داد: ابتدا سخنان حاتمی‌کیا در زمان دریافت سیمرغ بهترین فیلم برای به رنگ ارغوان و دیگری؛ اعتراض خبرنگاران و پوشش ندادن مراسم اختتامیه.
در این فصل؛ یازدهمین جشن دنیای تصویر و اهدای تندیس حافظ هم پس از دوسال وقفه برگزار شد که مورد استقبال هنرمندان قرار گرفت. فعالیت شورای صنفی نمایش هم پس از پایان جشنواره فیلم فجر تمام شد و شورای جدید نمایش با 4 تهیه‌کننده، 4 سینمادار و یک نمایندگان کانون کارگردانان تشکیل شد.
در بهمن ماه هم گروهی از سینماگران ایرانی به برلین سفر کردند. در رزوهای پایانی سال 88 جواد شمقدری؛ مهدی مسعودشاهی را به سمت مدیر سازمان امور جشنواره‌ها منصوب کرد تا از این پس جشنواره‌های فیلم زیرنظر این سازمان فعالیت کند. اما جعفر پناهی هم در آخرین روزهای سال بازداشت شد.  

آزادی حسن لاهوتی با تودیع وثیقه 73 میلیون تومانی

دادستان تهران در گفت‌وگو با ایلنا خبر داد؛
آزادی حسن لاهوتی با تودیع وثیقه 73 میلیون تومانی


حسن لاهوتی فرزند فائزه هاشمی است که روز گذشته پس از ورود به ایران در فرودگاه امام خمینی بازداشت شد.


ایلنا: دادستان تهران از آزادی حسن لاهوتی،نوه رئیس مجلس خبرگان رهبری خبر داد.
عباس جعفری دولت آبادی در گفت‌وگو با ایلنا با اعلام این خبر گفت:حسن لاهوتی با تودیع وثیقه 73 میلیون تومانی و با ابراز ندامت از اعمال ارتکابی آزاد شد.
گفتنی است حسن لاهوتی فرزند فائزه هاشمی است که روز گذشته پس از ورود به ایران در فرودگاه امام خمینی بازداشت شد. 

http://ilna.ir/newsText.aspx?ID=114345

مصاحبه منتشر نشده غلامحسین الهام؛ نقش حزب کارگزاران در......

مصاحبه منتشر نشده غلامحسین الهام؛

نقش حزب کارگزاران در حوادث پس از انتخابات

خبرگزاری فارس: غلامحسین الهام می‌گوید:معتقدم که حوادث اخیر مربوط به دوره بعد از انتخابات نیست، ریشه قضیه از جریانی نشأت می‌گیرد که به دنبال تغییر محتوای نظام است و با نگاهی به عقب باید این مسائل را در اواسط دوره سازندگی ریشه‌یابی کرد.

به گزارش "سرویس فضای مجازی " خبرگزاری فارس، غلامحسین الهام در سایت شخصی‌اش مصاحبه منتشر نشده خود با ویژه‌نامه نوروزی خراسان با عنوان "آنها که میلیونها لوح فشرده در تخریب احمدی‌نژاد توزیع کردند یک لوح هم در دفاع از خودشان توزیع می‌کردند " را منتشر کرده است.
بر اساس این گزارش، سایت الهام در ابتدا توضیحاتی درباره علت چاپ نشدن این مصاحبه ارائه و سپس متن کامل این مصاحبه را درج کرده‌ است.

در این توضیح آمده است: " از حدود یکماه قبل خبرنگار محترم روزنامه خراسان درخواست مصاحبه با جناب آقای دکتر الهام را برای ویژه نامه نوروزی این روزنامه داشته و بدلیل اشتغالات ایشان برای تنظیم وقت مصاحبه پیگیریهای مکرری نیز انجام دادند تا اینکه این مصاحبه روز سوم اسفند 88 با طرح سوالات صریح و چالشی انجام شد و متعاقب آن اصلاح و غلط گیری مصاحبه نیز صورت پذیرفت. در اقدامی خلاف اصول اخلاقی و مذهبی و عرف حرفه ای روزنامه نگاری وپس از آنکه ویژه نامه نوروزی روزنامه خراسان امروز در دسترس عموم قرار گرفت شاهد عدم درج مصاحبه بودیم و پس از پیگیری خبرنگار محترم با عذرخواهی شدید و ابراز تاسف از این اتفاق، علت آنرا مخالفت شدید شخص جناب آقای مسیح مهاجری مدیر مسوول روزنامه جمهوری اسلامی و رییس هیئت امنای روزنامه خراسان با درج مصاحبه جناب آقای دکتر الهام و حذف آن در آخرین لحظات چاپ ویژه نامه بوده است .
این در حالی است که همواره و از جمله در این مصاحبه موافقت جناب آقای دکتر الهام با انجام مصاحبه اختصاصی با یک رسانه ، منوط به درج کامل متن مصاحبه بوده است. با ابراز تعجب از سعه صدر مدیر مسوول روزنامه جمهوری اسلامی که اکنون به روزنامه خراسان نیز گسترش یافته است ، متن کامل پرسشهای خبرنگار روزنامه خراسان و پاسخهای دکتر الهام را که بیشتر درباره حوادث پس از انتخابات بوده است تقدیم می داریم. "

- به نظر شما ریشه اتفاقات بعد از انتخابات دهم در کجا بود؟
معتقدم که این پدیده مربوط به دوره بعد از انتخابات نیست، ریشه قضیه از جریانی نشأت می‌گیرد که به دنبال تغییر محتوای نظام است. با نگاهی به عقب باید این مسائل در اواسط دوره سازندگی ریشه یابی کرد. در واقع شکل‌گیری کارگزاران سازندگی از بطن دولت و تلاش برای ماندگاری یک طیف فکری در قدرت کلید این جریان است. اگر سابقه را مرور کنیم خواهیم دید کارگزاران این جریان می‌خواستند گردش قدرت را محدود کنند. بحث دائمی شدن ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی و عبور از محدودیت‌های قانون اساسی برای کنترل قدرت نبض این حرکت بود. این مسأله می‌توانست انحراف بنیادین ایجاد کند، این مسأله مهار شد و نقش اصلی در رفع این قانون‌شکنی هم بر عهده رهبری بود. گام بعدی کنترل و سایه‌ افکندن بر روند کنترل قدرت در قوه مجریه است که با شکل‌گیری جریان دوم خرداد دنبال شد، این موضوع در دو قالب دنبال شد: یک قالب تقلب گفتمانی و یک قالب القای بی‌اعتمادی بود.
تقلب گفتمانی یعنی با ارزیابی نارضایتی عمومی مردم از کارکرد دولت‌ هاشمی سنجیده شود و با استفاده از آن امید به تغییر برای مردم ایجاد کرد. و این انگیزه‌ای برای مشارکت گسترده شد. این اتفاق افتاد؛ جریانی که در دوم خرداد روی کار آمد از طرف همان جریانی پشتیبانی شد که در دل قدرت بود ولی القای بیرونی این بود که رفتار ناصواب دولت سازندگی اصلاح خواهد شد. مردم این جریان را داخل نظام ارزیابی می‌کردند. بی‌اعتماد ‌سازی هم به خاطر این بود که تصور می‌شد گفتمان جریان راست پیروز خواهد شد و باید شرایط را تغییر داد و در این راستا با القای شبهه تقلب فضای ‌جامعه را نگران کرد.
کاهش اعتماد ایجاد کرد. طنز «بنویسید خاتمی بخوانید ناطق» محصول این القای تقلب است که کلید آن را آقای هاشمی در نماز جمعه زد. دولت اصلاحات هم که بر سرکار آمد دست به اقداماتی زد که از آن به عنوان دوره گذار یاد می‌شود. حرکت در بستر مطبوعات برای ایجاد زمینه، اصلاحات و تغییرات در قانون اساسی که بخشی از آن در تغییر خود قانون مطبوعات و بخشی در لوایح موسوم به دوقلو بود و همچنین گفتمان سازی سکولاریستی در کشور و تخریب ساختارهای محتواساز نظام مثل شورای نگهبان و همگرایی با گفتمان حقوق بشر غربی در این دوره اتفاق افتاد ، این جریان به دلیل عدم پاسخ‌گویی به مطالبات واقعی مردم و آشکار شدن حساسیت عمومی نسبت به ارزش‌های و مراقبت‌های رهبری مهار شد و به تدریج در مجلس هفتم و در انتخابات نهم یک رجعتی به گفتمان انقلاب صورت گرفت و تلاش‌های تغییر در درون نظام، استحاله و براندازی نرم ناکام ماند. انتخابات نهم این ناکامی را خیلی محکم نشان داد و در واقع برگشتی به گفتمان انقلاب و امام صورت گرفت. تلاش دولت در پاسخ‌گویی به مطالبات واقعی مردم، دولت را کارآمد نشان داد لذا انتخابات دهم نقطه تلاش جدی و بسیج همه جریانات شکست خورده در برگرداندن این آب رفته به جوی بود، هماهنگی و همگرایی که داخل و خارج کشور صورت گرفت دنبال آن بود تا روند رجعت به گفتمان انقلاب که همان گفتمان عدالت بود را محدود و در نهایت از دور خارج بکنند، اما روشن شدن مرزبندی‌ها مانع از پیشروی این روند شد. حساسیت مردم و اعتماد آن ها به دولت این حرکت را که تلاش می‌کرد با استفاده از ابزار تقلبی و گفتمان تقلبی؛ گفتمان موازی و تقلبی بسازد و در حقیقت محتوای نظام را مخدوش کند، از ریشه برانداخت. چهره‌هایی که صورت گفتمان امام را داشتند اما حقیقتشان عبور از امام بود؛ آن‌ها گفتمان تقلبی را به راه انداختند. تا فضای مطلوب گرایش به آرمانهای امام و انقلاب را منافقانه مصادره کنند.
مرزبندی‌ها به‌خصوص در مناظرات انتخاباتی حقیقت را روشن کرد. این‌ها برای تحقق اهدافی که از قبل برنامه‌ریزی شده بود و من فکر می‌کنم می‌توان آن را کودتای نرم نامید خیلی زود با سناریویی از پیش تعیین شده، موضوع تقلب (در صورت ناکامی) در انتخابات که آن را حدس می‌زدند را طرح کردند. لذا این طیف با این اهداف روشن آمده بود، حتی خود آن‌ها باور تقلب را نداشتند؛ بلکه این موضوع یک برنامه بود، لذا امر را مشتبه کردند و حوادث بعد از انتخابات را کلید زدند، حوادث بعد از انتخابات دنباله حوادث این دو دهه بود، هدف آنها تهی‌کردن محتوای نظام و فقط نگه‌داشتن ساختار صوری نظام بود. هوشمندی عمومی در مقابل یک تهاجم نرم. تغییر تفکر، غفلت و خیانت هر یک می‌تواند عواملی باشد تا کارکرد چهره‌هایی را که در این مسیر نقش عمده ایفا می کردند را تحلیل کند. بنده فکر می‌کنم داوری عمومی این افراد را خائن بداند اما این مهم نیست. مهم آن است، که به تعبیر مقام رهبری گاهی نتیجه غفلت‌ها با خیانت یکسان است. بنابراین بنده فکر می‌کنم از نظر خارجی ما یک دشمن سی‌ساله برای براندازی نظام داریم ابزارهای داخلی آن می‌تواند عواملی باشد که پیگیر استحاله و حذف محتوای نظام بودند. این مسأله قبل از انتخابات همگرایی خارجی و داخلی پیدا کرد و به این علت در این دوره تبلور پیدا کرد که چنان‌چه گفتمان انقلاب و امام تثبیت می‌شد (که این هم اتفاق افتاد) برگشت جدی به عقب برای آن‌ها دشوارتر می‌شد. و هدر شدن فرصت‌های آتی آن‌ها را در پی داشت.

- پس زمانی که دولت اصلاحات روی کار بوده، همان زمان هم به ساختار جمهوری اسلامی اعتقادی نداشتند؟
همه قراین موجود شاهدی بر این موضوع است؛ یک قسمت از جریانی که آن ها دنبال کردند قانون مطبوعات بود. از مطبوعات به‌عنوان ابزار فضا سازی و ابزار نرم برای تغییر استفاده شد که با حکم حکومتی مقام رهبری متوقف شد و این نشان می‌دهد که طرح این موضوع برای حفظ نظام یک بحث جدی بود. این‌ها برای استمرار جریان خود متوسل به خشونت شدند و به دنبال آن کودتای 18تیر 1378 را طرح‌ریزی کردند که به وسیلة مردم سرکوب شد. در مجلس ششم از طریق ساختار سازی به اصطلاح قانونی این حرکت به شدت دنبال می‌شد. بحث تعارضات جدی با شورای نگهبان بیشتر در این دوره دیده می‌شد. خود آن‌ها هم صراحتاً در دوران اصلاحات خاتمی را کنش‌گر، عصر گذار نامیدند. گذار به چه‌ چیزی؟ رسما هم گفتند گذار به نظام دموکراسی و دموکراسی یعنی ساختار کاملا سکولار و این طیف بعداً تبدیل شد به همین اتاق فکر کودتای سبز که این فرآیند را در عرصه سیاسی و فرهنگی دنبال می‌کنند. ولی ساختارهای نظام هم محکم بود و هم عبور از این وضعیت سخت بود، و به همین خاطر هدف اصلی را اصل ولایت فقیه قرار دادند که هم ذهنیت‌های غلط نسبت به جایگاه عملی ولایت ایجاد کنند و هم در عمل شروع به حذف ولایت فقیه از مدیریت مؤثر کشور کردند و تا فقط جنبه تشریفاتی به آن بدهند. در این دوره خیلی تلاش کردند تا در ذهن جوانان ولایت فقیه را مزاحم آزادی‌های جامعه تلقی کنند.ولی مواضع روشن و رویکرد‌های مبنایی دفاع به موقع از حقوق ملت به وسیلة ولایت فقیه این تلاش‌ها را خنثی می‌کرد. - چگونه این جریان از سال 78 تا 88 توانستند از حمایت یک طیف خاص که عموماً قشر دانشجو یا به اصطلاح روشنفکر بودند، به حمایت قسمتی از توده مردم هم در سال 88 دست پیدا کنند. بنده تقلب گفتمانی را ریشه مسئله می‌دانم؛ تقلب گفتمانی یعنی یک گفتمان جعلی را پرچم خودت قرار دهی که به آن‌ اعتقاد نداری؛ این یک تقلب و جعل معنوی است؛ شاخص میرحسین موسوی، ‌عنوان نخست‌وزیر امام بود و شعار اولیه او احیای ارزش‌های امام.
لذا این رفتار قابلیت جذب را داشت ولی حقیقت این قضیه و پشتیبانان این گفتمان کسانی بودند که هیچ سنخیتی با گفتمان امام نداشتند به ‌هر حال با فریب و جعل حمایت برخی را جلب کردند اما موفقیتی پیدا نکردند. این‌ها می‌خواستند مردم را گول بزنند و توفیقی هم در این جهت پیدا کردند، چون‌ این ها با این شاخص‌ها آمدند و شفاف نبودند. از طرفی یک گروه اقلیتی هم که به دنبال تغییر نظام بودند هم با آنان همراه شدند چون به دروغ بودن این گفتمان ایمان داشتند. بحث دیگر هم رقابت‌های شخصی انتخاباتی در این دوره بود که بین‌ اصولگرایان شکافی هم ایجاد کرد و مسائل شخصی که طیفی با شخص احمدی‌نژاد داشتند هم در شکل‌گیری این قضایا بی‌تأثیر نبود. بعضی بخل‌ها، تنگ نظری‌ها و حسادت‌ها هم به این موضوعات دامن زد. البته این هم برنامة تبلیغاتی آنها است که شکاف بین روشنفکران و نخبگان و مردم را دامن بزنند. و این اختلاف را برای اهدافی که در جایگزین دموکراسی لیبرال به جای مردم‌سالاری دینی ایجاد کنند. و این نقطة حذف مردم است.

- خود عملکرد دولت، مناظره ها، حمایت بعضی از اعضای شورای نگهبان از یک کاندیدا در اتفاقات بعد از انتخابات چقدر سهم داشت؟
معمولا حمایت های شورای نگهبان اگر به صورت طرفداری از کاندیدای خاصی مطرح باشد. در جامعه اثر منفی و معکوس دارد بنابراین در این اتفاقات نقشی ندارد. اما برخی افراد به عنوان شخصیت حقیقی خودشان موضع سیاسی دارند. در یک قالب حقوقی غیر از شورای نگهبان عضویت دارند. مثل جامعه مدرسین حوزه علمیه که بعضی از اعضای آن ها در شورای نگهبان عضویت دارند، خیلی از اعضای شورای نگهبان هم سمت هایی دارند که در مسائل سیاسی ورود می‌کنند مثل خطیب جمعه و به این اعتبار اظهار نظر می‌کنند تا آن نهادهای سیاسی و دینی موضع‌گیری می‌کنند. اینها طبیعی است. جامعه این امور را به منزله طرفداری شورای نگهبان نمی‌شناسد. - دولت چه نقشی داشت؟ خدمت رسانی و محدود نبودن دامنه خدمت دولت به خواص، نقش کارآمدی نظام را بالا برد و کارآمدی نظام را افزایش داد و این کاملا موثر بود و اثر حقیقی و مثبت داشت. در واقع عامل اصلی پیروزی کارآمدی دولت بود. که تجلی کارآمدی نظام اسلامی و گفتمان امام بود. - منظور رفتار دولت در حول و حوش انتخابات است مثل بعضی از موارد که ایجاد شائبه می کرد: مثلا پرداخت سود سهام عدالت، پرداخت معوقه حقوق بازنشستگان در نزدیکی انتخابات یا نوع مناظرات که اخلاق انتخاباتی خیلی در آن رعایت نشد.

این موارد تأثیری بر اتفاقات بعد از انتخابات ندارد؟
نه، این ها همان سناریویی است که اگر همه این ها هم نمی بود توجیه‌های دیگری می شد امیرالمومنین می‌گویند نفاق برای هر دری کلیدی دارد، یعنی در واقع برای هر شرایطی برنامه آتی دارد و اتفاقا عصبانیت جریان رقیب هم از کارآمدی دولت بود. خیلی از این اتهامات دروغ بود مثلا توزیع سود سهام عدالت در سال دوم دولت هم انجام شده بود. سیستم اداری ممکن است مشکلاتی داشته باشد. در یک جا سریع تر و به موقع عمل کندو در یک جا با تأخیر عمل کند. در زمان شروع سفرهای استانی جریانات تبلیغاتی همان روز اول می گفتند این ها تبلیغات انتخاباتی است، در حالی که دولت نهم تازه شکل گرفته بود؛ اگر کسانی بتوانند با جلب افکار عمومی و خدمت به مردم فضا را برای اعتماد به خودشان فراهم کنند اشکالی ندارد. نتیجة موضع‌گیری و تحلیل آنها این است که شما هیچ وقت به مردم خدمت نکنید چون در اثر خدمت ممکن است اعتماد مردم جلب شود و مردم بعدا به شما رأی دهند!! این چه نسخه ای است که می پیچند. این درست به مانند آن است که بگویند شما پلید باشید تا به بهشت نروید. در حالی که وظیفه دولت خدمت به مردم است. اما مناظرات بسیار موثر بود، هیچ اشکالی نداشت و بداخلاقی هم نبود. - موثر یعنی مثبت بود؟ مثبت بود در جلب مردم، بالا رفتن مشارکت و اعتماد به احمدی نژاد. - اخلاق انتخاباتی هم کامل رعایت شد؟ در این بحث بنده اشکالی نمی بینم، چون مسئله شفاف سازی بود. در فضایی که گفتمان تقلبی در حال حرکت خزنده است، شفاف سازی صراحت و صداقت تبیین کننده است و عصبانیت آن طیف از مرزبندی بود، مرزبندی بین آقای موسوی و نسبتش با گفتمان توسعه و اصلاحات و دقیقا روسای این دولت ها. این یک سوال طبیعی است و اصلا بحث های انتخاباتی همین است.

- شما یک حقوق دان هستید به لحاظ حقوقی اشکالی ندارد در مقابل افکار عمومی اتهاماتی به شخصی در غیاب او وارد شود که فرصت دفاع ندارد؟
من در اظهارات آقای احمدی‌نژاد تهمتی ندیدم.ولی دولتی که به عنوان مظهر و نماد قدرت قرار می گیرد این حق را برای ملت و تاریخ ایجاد می کند که او را نقد کنند. بنده یک عضو در حد وزیر از یک دولت و یک نظام بزرگ بودم الان هم 7 ماه است که دیگر مسئولیتی ندارم ولی هر از چندی رسانه ها یک سویه به نقد بنده می پردازند. بنده باید این را بپذیرم و این هیچ اشکالی ندارد و نقد و نقادی طبیعت کار سیاسی است. در مناظرات مسائلی مطرح شد. مسائلی که پرسش‌های افکار عمومی بود. منعی هم برای پاسخ به آن ها وجود نداشت. شخص ثالث حضور دارد، در جامعه حضور دارد و می تواند پاسخگو باشد. این طبیعت آزادی سیاسی است. امیرالمومنین در خطبه شقشقیه سه خلیفه قبل از خودش را خیلی شدید نقد می کند. هیچ کدام از آن‌ها هم حضور ندارند، یعنی دقیقا اشکالاتی که بر حرکت و رفتار این جریانات وجود دارد ارزیابی می کند و در تاریخ می‌ماند. می‌گویند چرا طرفهایی که در مناظره نبودند آن ها پاسخ ندادند، چه منعی برای پاسخ داشتند. آنها که میلیونها لوح فشرده در تخریب احمدی‌نژاد توزیع کردند یک لوح هم در دفاع از خودشان توزیع می‌کردند. فضای رسانه ای گسترده ای در دست آنها بود که می توانستند پاسخ دهند ولی ترجیح دادند پاسخ ندهند. شاید هر پاسخی می دادند افکار عمومی را علیه خود حساس تر می کردندو منافع شان ایجاب می کرد که از این قضیه با سکوت عبور کنند. - شما در سخنرانی اخیرتان انتقادات تندی را خطاب به آقای هاشمی مطرح کردید، این در حالی است که رهبر انقلاب در خطابه 29 خرداد و بعد از آن در خطبه عید فطر از ایشان حمایت کردند و فرمودند بعضی از اتهاماتی را که مطرح می شود، قبول ندارند. این صحبت های شما چون بعد از این صحبت ها بوده با نگاه رهبری در تعارض نیست؟ خطبه 29 خرداد رهبری می توانست فصل ختام این بحث باشد اما بعد از 30 خرداد اتفاقاتی که افتاد نشان داد آن ها به این تدبیر و گذشت رهبری تمکین نکردند بعد از 30 خرداد وقایع تندتری پیش آمد و استمرار پیدا کرد. خطابه آقای هاشمی بعد از خطبه 29 خرداد مقام معظم رهبری نشان داد که تبعیت از موضع رهبری نکردند. آقای هاشمی به رغم صحبت های رهبری در اساس تشکیک کرد و تحریک به بحران‌سازی نمود؛ اگر آقای هاشمی پشت بحران نمی ایستاد این بحران کششی برای استمرار نداشت. بعد از عید فطر هم که ایشان همان مواضع را اتخاذ کردند و برگشت نکردند. در طول زمان هم مواضع ایشان در زمان تنفیذ وبعد آن مواضعی بود که نشان می داد این ها به استمرار این بحران اصرار دارند. به خصوص رهبری، تکلیف به شفافیت در مواضع داشتند و مواضعی که رهبری داشتند یک دوران اتمام حجت با این جریان بود، الان حجت تمام شده است و این ها در عمل نشان دادند که حاضر نیستند در مسیر تعیین شده رهبری حرکت کنند بنابراین مسئولیت این رفتار با خودشان است و باید هزینه آن را بپردازند و مردم خود را معطل این کژتابی ها نمی کنند و بالاخره این جریانات را از سر انقلاب حذف خواهند کرد.

- پس این گونه اظهارنظرها مشکلی ندارد؟
مشکلی نمی بینیم، بلکه بالعکس تکلیف را در آن می بینم که مرزبندی ها روشن شود و نسبت افراد با امام، رهبری و گفتمان انقلاب معلوم شود ما چند رهبری که در کشور نداریم، رهبری واحد است. انقلاب ما چهلستون نیست. انقلاب ما یک ستون دارد و آن رهبری و ولایت است. اگر ما بخواهیم تشکیک و تفکیک در اصل و اساس رهبریت ایجاد کنیم این نقطه مبدأ و اساس فتنه خواهد بود. - رهبری سیاست نظام را جذب حداکثری و دفع حداقلی اعلام کردند اما بعد از آن فضا به گونه ای پیش رفت که احساس می شد بعضی از افراد تندرو متعلق به طیف حامیان دولت علاقه مندند طرف منتقد و معترض را به کل حذف کنند. این روند به نظر شما باعث نمی شود برخلاف نگاه رهبری نهایتا تبدیل شود به دفع حداکثری و این در تناقض با سیاست های نظام نیست؟ خیر؛ مصداق و شاخص جذب حداکثری ملت است؛ ما باید یک ملت را حفظ کنیم یا هاشمی را حفظ کنیم؟ ما هیچ وقت یک ملت را قربانی یک فرد نمی کنیم. انتخابات دهم همین را مطرح می کرد. فشار بر این بود که یک ملت فدای یک فرد شود و به خاطر خوشایند یک فرد خیلی از حقایق مکتوم بماند اما این اتفاق نیفتاد. انتخابات این پیام را داشت؛ بنابراین یکی از شاخص های صحبت های رهبری این است که افراد موضوعیت ندارند و افراد بر ملت مرجح نیستند ولو این که سوابق ارزشمندی داشته باشند؛ افراد باید خود را با این حقیقت محک بزنند، حقیقت اسلام، انقلاب و مردم؛ اگر این را بپذیرند و در این چهارچوب باشند نظام کسی را به خاطر اشتباهات دفع نمی کند. اما اگر کسانی دائم برای خود حق تخریب بنیان های نظام را قائل باشند و به خودشان اجازه دهند با سوء استفاده از مصادر قدرت آنچه که از نظام به دست می‌آورند بخواهند بنیان افکنی کنند و بر شاخ بنشینند و بن ببرند، خب این سوء استفاده از قدرت است. این معنا ندارد که چون مرا می بایست به هر قیمتی جذب می کردند، من هم مجاز هستم به هر قیمتی هر کاری انجام دهم. هر کس کارش باید در چهارچوب قانون باشد. قانون گرایی هم یکی از شاخص هایی است که رهبری فرمودند، اگر برگردند به قانون و چهارچوب های نظام اشکالی پیش نمی‌آمد و پیش هم نخواهد آمد.

- در این موقعیت فعلی باید دفع بشوند یا خیر؟
آن ها خودشان دفع شده هستند، باید برگردند، الان باید تصمیم بگیرند حرکاتی که در طول هشت ماه بعد از انتخابات انجام دادند تا 29 خرداد قابل اغماض، از 29 خرداد تا روز قدس قابل اغماض، از روز قدس تا 13 آبان قابل اغماض، از 13 آبان تا 16 آذر قابل اغماض، از 16 آذر تا عاشورا چه؟! به نظر من عاشورا نقطه پایانی بود، چون عاشورا نقطه وحدت اساسی اعتقادی آحاد مردم بود چون بعد از آن 9 دی رقم خورد، بعد از عاشورا هم این آقایان شفاف سازی نکردند لذا این ها دفع شده هستند. یک راهی باید پیدا کنند. این ها مسیر خود را کج رفته اند و می توانند برگردند. توبه را برای همین شرایط گذاشته اند. - شما فرمودید این افراد اگر می خواستند می توانستند این جریان را کنترل کنند. در حال حاضر اگر بخواهیم یک همگرایی در کشور ایجاد کنیم نیازی به همراهی این آقایان نداریم؟ معنی حرف من این نیست که کشور بدون اینها نمی‌چرخد و چون می‌توانند فتنه کنند باید به آنها باج داد. آنها خودشان فرصت ها را در این قضیه از دست دادند، چون این آقایان را مردم دفع کردند و تمام شد ما برای مرده هزینه نمی کنیم اما خطر برنامه ریزی دشمن نمرده است. حالا معقول نیست برای چیزی که هزینه ای ندارد مزد بپردازیم و این باج گیری است. رهبری هم فرمودند باج نمی دهیم. نظام جمهوری اسلامی در عرصه سیاست خارجی هم به هیچ کس باج نمی دهد. - پس عملا مشکلات داخلی بعد از انتخابات تمام شده است؟ وقتی که سرود ملی جمهوری اسلامی نواخته شود همه به پا می خیزند. این احترام ملی است و به خاطر ورود یک شخص خاص مردم قیام نکردند. بعضی ها تصور کردند این خیزش مردم به خاطر آنهاست، سرود که تمام شد مردم هم به مسیر خودشان ادامه دادند، آن ظرفیت سیزده میلیونی –که برخی ها می خواستند آنرا برای خود مصادره کرده و از نظام باج بگیرند- دیگر وجود خارجی ندارد و فتنه دفع شده است. جامعه یک جامعه پویاست و دشمن هم یک دشمن مستمر است. حق و باطل هم همیشه وجود دارد، دشمن هم نمی خوابد. بنده نمی گویم خطرات و تهدیدات تمام شده است اما فتنه ای که در بستر انتخابات شکل گرفت، آخرین تلاشش این بود که این فضای وحدت ملی و نقطه قدسی انقلاب یعنی 22 بهمن را مخدوش کنند که نتوانستند. - در حال حاضر می بایست در کشور به دنبال ساز و کار و برنامه ای برای وحدت طیف ها و جریانات مختلف و طرف دعوا باشیم یا لازم نیست؟ ایجاد وحدت میان این ملت و طیف فتنه گران حرکت غلطی است، این وحدت ممکن و اصولی نیست، بلکه باج دادن است اما جریانات و کسانی که معتقد به گفتمان انقلاب به شکل عام هستند، اگر درک نکنند که اهمیت همگرایی و وحدت بر سر گفتمان چقدر است و از آن غفلت کنند، آسیب می بینند و تا حدی هم ضعف ما به این خاطر است، بین حاملان گفتمان انقلاب همیشه می بایست وحدت و عاطفه وجود داشته باشد و باید در این مسیر فعالیت کنیم اما اگر فکر کنیم باید به این جریانات باج دهیم یعنی فرصت بازسازی به جریان نفاق جدید ارائه کرده ایم. نیازی نیست بعد از هزینه ای که مردم برای عاشورا پرداخت کرده اند، دوباره به این طیف دفع شده فرصت دهند. - طبق گفته شما چون سران این فتنه خود به خود از سوی مردم دفع شده اند. آیا نیازی به برخورد حاکمیت با این افراد نیست؟ حتما باید این افراد پاسخگوی کارهایشان باشند.

- در مورد آقای مشایی،هر زمان سوالی از شما پرسیده شد، در جواب گفتید :«مسائل مهم تری هست» الان این مسائل مهم تر تمام شده است که شما به عنوان یک اصولگرای حامی دولت چند مسئله را در رابطه با ایشان برای ما تبیین کنید؟
بنده یک پاسخ کلی داشتم، در دولت اسلامی نقد حق مشروع مردم است. یکی از مواردی که دولت نهم را کارآمد کرد این بود که هیچ محدودیتی برای نقد آن نبود. حتی نقدهای غیرمنصفانه. بنابراین این فضا باز شد. مردم در سانسور معنوی و مادی نبودند. برای اولین بار بعد از انقلاب کاریکاتور رئیس جمهور هم کشیده شد. نقادی در قالب طنز نسبت به رئیس جمهور یک حریم ممنوعه داشت که این هم در دولت نهم برداشته شد. بنابراین محدودیتی نیست که چه کسی نقد شود، چه مشایی و چه غیر مشایی! آقای رئیس جمهور اعلام کرد که مشایی را نقد کنید، نقادی و اعتراض حق مردم است، هیچ اشکالی ندارد که مردم کسانی را در دولت دهم نپذیرند و نقد جدی گفتمانی داشته باشند. منظور بنده گم کردن مسیر بود یعنی فکر کنید الان مشکل جامعه ما در این قضایای پس از انتخابات، خواصی که دارند به بنیان های نظام آسیب می زنند، نیستند بلکه مشکل کشور مشایی است این فهم نادرست مشکلات واقعی است لکن هیچ کس در دولت نهم و دهم قداست ندارد. همه هم قابل نقد هستند و به ویژه آقای احمدی نژاد که در مدیریت این انتخابات بی نظیر یک قهرمان ملی است و به همان نسبت مسئولیت حفظ این گفتمان و تداوم آن با اوست. کم ترین اشتباهات او هزینه های سنگین خواهد داشت و بنده حساسیت عمومی مردم را نسبت به گفتمان تمجید می کنم. حالا بنده ممکن است امروز یا فردا حرف بزنم این تأثیری در اصل قضیه ندارد.

- عملکرد چه بخشی را در شکل گیری قضایای پس از انتخابات قابل نقد می دانید؟ آیا رفتار نیروی انتظامی را موجب تشدید بحران نمی‌دانید؟
بنده برخورد قوه قضائیه را قابل نقد می دانم، برخورد قوه قضائیه می‌توانست با جدیت، تدبیر و قاطعیت بازدارنده باشد، رفتار رسانه ملی هم می توانست جنبه بازدارندگی داشته باشد، رسانه ملی ابتدا موضع روشنی نداشت و دو دل بود. با دودلی و شک و تردید نمی شود در بحران ورود کرد و روشنگری لازم اتفاق نیفتاد. برخورد نیروی انتظامی را در این بحران موثر نمی دانم. پلیس را در خیابان گذاشته ایم برای تأمین امنیت. پلیس هم فرزند من و یا برادر شماست. باید این موضوعات را در متن حادثه تحلیل کرد. پلیس در همه جای دنیا وظیفه دارد با اغتشاش و ناامنی برخورد کند، بعد که برخورد می کند یقه اش را هم می گیریم که چرا اینجا -اگر از باتوم استفاده کرده- چرا باتوم را محکم زدید. بنده همیشه در این قضایا هم مثل 18 تیر یاد این آیه قرآن می افتم که یک اتفاقی در زمان پیغمبر افتاد عده ای رفتند مأموریتی انجام دهند، درگیری با مشرکین پیش آمد دو سه نفر کشته شدند، در این حین طرف مقابل متوجه شد که ماه رجب است و قتال حرام است. گفتند پیغمبر می‌گوید ماه حرام نجنگید اما آن ها جنگیدند. این ها خودشان قانون خودشان را قبول ندارند. فضاسازی وحشتناکی شد تا خدا به داد رسید و وحی شد که جنگ در ماه حرام، حرام است ولی بستن مسجدالحرام و بیرون کردن مسلمانان از آن گناه بزرگ تر از قتال در ماه حرام است. قرآن می گوید بیرون کردن مسلمانان از مدینه و بستن مسجدالحرام، بزرگتر از قتل در ماه حرام است چون فتنه بزرگتر از قتل است. در حال حاضر هم اشتباهی بود که رسیدگی شد. بله پلیس و دستگاه قضایی ضعف هایی دارد ولی باید این ها را در شرایط عادی رفع کرد.  

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8901030166

جهان در سال 88، جهانی بدون تفاوت

جهان در سال 88، جهانی بدون تفاوت


جنگ بالکان با همراهی نتوانست چهره نظام بین‌الملل را دگرگون کند، ولی حادثه 11 سپتامبر 2001 میلادی و سقوط برج‌های دوقلوی نیویورک برگ جدیدی از تاریخ را رقم زد تا جهان بار دیگر در کنار جنگ سرد، بارقه‌ای از آتش را حس کند.


ایلنا: با سقوط اتحاد جماهیر شوروی گویی جهان بین‌الملل روند یکنواختی را طی می‌کرد و به معنای دیگر نظام بین‌الملل یکپارچه شده بود. این یکپارچگی با شعارهایی مانند دموکراسی و اشاعه آزادی به یکباره چند پاره شد. این چنین بود که تاریخ‌دانان پایان تاریخ را پیش‌بینی کردند و سیاستمداران در آن سوی میدان بازی جدیدی را رقم زدند. پس از فروپاشی شوروی بسیاری گمان می‌کردند که جنگ و تهدید همه از گسترده خاکی رخ بسته است، اما زمان زیادی لازم نبود تا برای همگان مشخص شود که صلح و امنیت با صحبت برای دموکراسی در جهان برقرار نمی‌شود و این‌بار نوبت اروپا بود تا طعم تلخ جنگ را بچشد؛ این آتش کل اروپا را در بر گرفت. جنگ بالکان با همراهی اما آمریکا نتوا نست چهره نظام بین‌الملل را دگرگون کند، ولی حادثه 11 سپتامبر 2001 میلادی و سقوط برج های دوقلوی نیویورک برگ جدیدی از تاریخ را رقم زد تا جهان بار دیگر در کنار جنگ سرد، بارقه‌ای از آتش را از خاورمیانه تا اروپا حس کند. حادثه 11 سپتامبر برای برخی از کشورها نوید دموکراسی بود و برای دیگر زوال همه امیدها. این حادثه نتایجی مختلفی داشت که اصلی‌ترین آن، ظهور پدیده‌ای به نام تروریسم با فرزندانی به نام القاعده و طالبان بود؛ گروه‌هایی که اکنون یاد گرفته‌اند خوب بجگند و به راحتی به هر مذاکره‌ای «نه» بگویند. از زمان حادثه 11 سپتامبر 2001 تاکنون مانند زمان سقوط شوروی جهان چند سالی است که به‌رغم همه جنگ‌ها، تهدیدها و پیمان‌ها جهان روند یکنواختی را طی می‌کند و سال 88 نیز از این قاعده مسثتنی نبود.
جنگ داخلی؛ نبردی خارجی
شاید در عرصه بین‌الملل تنها کشوری که هیچ تحلیل‌گری پیش از آغاز سال 88 از آن سخن نمی‌گفت و حتی مطرح شده نام آن نیز به ذهن هیچ سیاستمداری خطور نمی‌کرد، «یمن» بود. جنگ یمن که بچه ناخلف همان القاعده و طالبان بود، در نیمه اول سال 88 ذهن تمامی سیاستمداران را به خود مشغول کرد و پس از گذشت شش ماه از درگیری‌های داخلی در میان حکومت و جریانی به نام «الحوثی» در شمال این کشور، وارد مرحله منطقه‌ای و پس از آن بین‌المللی شد. این جنگ که پس از خودداری مقام‌های صنعا از امضا توافق‌نامه و حرکت نظامیان به سمت استان‌های زیدی‌نشین آغاز شد با دخالت مستقیم عربستان، مصر و اردن وارد مرحله منطقه‌ای شد و با دخالت کاخ سفید چهره‌ای جهانی به خود گرفت. بسیاری از کارشناسان معتقدند که جنگ یمن به‌دلیل بی‌کفایتی «علی عبدالله صالح»، رئیس‌جمهوری این کشور آغاز شد؛ آنان معتقدند که تفاوت زیرساخت‌ها در شمال و جنوب یمن جرقه نخستین این جنگ را زد. این جنگ پس از کشته‌شدن رهبر الحوثی‌ها و به‌دست گرفتن رهبری که آن توسط پدر «حسین الحوثی» وارد مرحله‌ای تازه‌ای شد و آتش آن به قدری برافروخته شد که صنعا به تنهایی قادر به مهار آن نبود. پس از به‌دست گرفتن رهبری این جنگ توسط «عبدالمالک الحوثی» پای قطر نیز به این میدان باز شد و عربستان‌سعودی که از ورود قطر خشنود نبود و با دخالت در مسیر تحقق توافق‌نامه، جنگ را گسترده‌تر از قبل کرد. ناکامی دولت یمن در سرکوب جریان الحوثی و نیت عبدالله صالح برای مذاکره با رهبران آن، ریاض را بر آن داشت تا به صورت مستقیم وارد یمن شود. اما عربستان نیز در این میدان موفق نبود و این‌بار آمریکا به قصد سرکوبی تروریست‌ها و ترس از گسترش این پدیده به کشورهای دیگر، وارد جنگ یمن شد. کاخ سفید نیز به‌رغم به کارگیری از توان نظامی خود نتوانست القاعده یمن را مهار کند؛ هر چند رئیس‌جمهوری یمن خواهان تداوم حضور آمریکایی‌ها در کشورش است تا بتواند یمن ورشکسته خود را نجات دهد ولی اکنون به سر دو راهی قرار گرفته تا از میان تداوم جنگ فرسایشی و مذاکره یکی را انتخاب کند که از هم اکنون امید چندانی به موفقیتش نیست.
بازگشت به نقطه صفر
لبنان دومین کشوری است که در سال گذشته تفاوتی چشمگیری در ساختار سیاسی آن شکل گرفت. نتایج انتخابات مجلس این کشور باعث شد تا لبنانی‌ها بار دیگر به قبل از ترور «رفیق حریری»، نخست‌وزیر فقید این کشور بازگردند و زمام امور را به دستان «سعدالدین حریری» پسر او بسپارند. اگر چه جناح معروف به 14 مارس توانست اکثریت مجلس را از آن خود کند و سعد حریری نیز زائیده همین جناح است ولی این کشور نشان داد که همچنان در بین کشورهای خاورمیانه و توازن سیاسی خود را حفظ کرده است. بسیاری معتقدند که این ترازو سیاسی به مدد ساختار قانون اساسی این کشور هیچ‌گاه دچار بحران نمی شود. لبنان کشوری طایفه‌ای است که در آن هیچ‌یک از قومیت به دیگری ارجحیت ندارد. انتخابات مجلس این کشور به‌رغم تمامی حوادث پس از ترور رفیق حریری و چرخش قدرت در لبنان و البته جنگ 33 روزه بین اسرائیل و حزب‌الله، دوران سیاسی جدیدی را برای بیروت رقم زد. اگر گروه معروف به 8 مارس در این انتخابات اکثریت کرسی‌ها را از آن خود می‌کرد، شاید بیروت به سمت دیگری گام برمی‌داشت ولی پس از پیروزی گروه 14 مارس در انتخابات حریری در قامت نخست‌وزیری بار دیگر به سمت آمریکا و سوریه گام برداشت. هر چند احزاب مختلف لبنان سعی کردند توازن سیاسی را حفظ کنند و گروه 8 مارس نیز به خوبی در دولت پذیرفته شد اما سیاست‌های حریری از مسیر خود به سمت واشنگتن و دمشق از مسیر خود خارج نشد.
یک گام تا دموکراسی
انفجار برج‌های تجارت جهانی نیویورک هر چند برای بسیاری از کشورهای زوال همه امیدها بود، اما برای افغان‌ها که زیر تیغ طالبان زندگی می‌کردند، بارقه‌ای از امید بود. حادثه 11 سپتامبر و حمله آمریکا به این کشور باعث شد تا نام افغانستان بار دیگر به صدر اخبار جهانی برگردد. هر چند بسیار اخباری که از افغانستان به تیتر اول خبرگزاری‌ها تبدیل می‌شود. مربوط به انفجارهای پیاپی و یا بیانیه‌های القاعده است اما از لابه‌لای همین اخبار می‌توان مسیری از دموکراسی را دنبال کرد. پس از سرنگونی طالبان، افغان‌ها در نخستین گام تحقق دموکراسی به پای صندوق‌های رای رفتند و نمایندگان پارلمانی خود انتخاب کردند تا این منطقه به «جمهوری اسلامی افغانستان» تبدیل شود. در نخستین رقابت انتخابات حامد کرزی به‌عنوان نخستین رئیس‌جمهوری افغانستان انتخاب شد اما گسترش حملات طالبان باعث شد تا افغان‌ها نتوانند طعم شیرین دموکراسی و صلح را بچشند.
پس از انتخاب «باراک اوباما»، به سمت ریاست‌‌جمهوری آمریکا و و عده‌های او برای حذف طالبان باردیگر افغان‌ها امیدوار شدند؛ این امیداوری با دومین دور انتخابات ریاست‌جمهوری و رقابت تنگاتنگ «عبدالله عبدالله»، وزیر خارجه سابق افغانستان با کرزی در سال 88 پر رنگ‌تر شد. هر چند که فساد اداری و عدم توانایی کرزی در کنترل طالبان، او را از درهای کاخ ریاست‌جمهوری دور کرد اما همراهی غرب باعث شد کرزی البته با تقلب همچنان جایگاه خود را حفظ کند. برخی از تحلیل‌گران معتقدند که هر چند کرزی نتوانست دولت خود را فساد مالی دور نگه دارد، ولی سران غرب معتقدند که افغانستان امروز به امنیت بیشتر از دموکراسی نیازمند اس؛ پس حضور کرزی برای آنان از عبدالله مغتنم‌تر بود تا افغانستان سال 88 با افغانستان پس از آن تفاوت چندانی نداشته باشد.
کره‌شمالی نماد یکنواختی
کره‌شمالی را می‌توان نماد منطقه‌ای خواند که سیاست‌های آن طی چند سال گذشته تغییری نکرده است. در یک سال گذشته اخبار منتشر شده از پیونگ‌یانگ تفاوت چندانی با سال‌های قبل از آن نداشت. به جرأت می‌توان گفت که از این کشور به غیر از خبر بیماری هولناک «کیم جونگ ایل»، رهبر آن و پرتاب موشک به فضا نمی‌توان خبری دیگر شنید. البته پس از آغاز مذاکرات شش‌جانبه برای خلع سلاح هسته‌ای پیونگ‌یانگ، این کشور هر از گاهی دم از بازگشت به میز مذاکرات می‌زند که به این اخبار نیز نمی‌توان چندان دلخوش بود، چرا که وزارت خارجه کره‌شمالی بدون شک طی بیانیه‌ای با تکرار تهدیدها و شاید خبر از آزمایش موشکی دیگر به همان نقطه آغاز باز می‌گردد.
فراز و فرودهای بحران هسته‌ای کره‌شمالی در سال‌جاری به‌خوبی نشان می‌دهد که چرا بحران هسته‌ای این کشور از آغاز دهه 90 میلادی تاکنون لاینحل مانده است. کره‌شمالی به‌دلیل ضعف ساختاری و اقتصادی خود نسبت به همتای جنوبی‌اش تمام قدرت خود را در سلاح هسته‌ای می‌بیند و سران این کشور تنها در سایه جنگ احساس امنیت می‌کنند پس تا زمانی‌که احساس نارضایتی در سران پیونگ‌یانگ ادامه دارد، بحران هسته‌ای این کشور تداوم خواهد یافت و این کشور کمونیستی همچنان در نقطه صفر باقی می‌ماند.
سیاست در سرزمین رابین‌هودها
آمریکای‌لاتین در سال 88 نیز همانند سال‌های پیش از آن متعلق به «هوگو چاوز»، رئیس‌جمهوری ونزوئلا بود؛ این واقعیتی است که هیچ‌گاه نمی‌توان آن را نادیده گرفت. پدیده‌ای «چاوزیسم» آنقدر در آمریکای‌لاتین پر رنگ است که تقریبا تمامی روسای‌جمهوری این کشور از آن تبعیت می‌کنند و سعی دارند به ظاهر نقش رابین‌هود را برای مردمان خود بازی کنند. در سال جاری نیز اگر کودتای هندوراس نبود همچنان تنها خبر سخنرانی و حرف‌های گاه‌گاه عجیب و غریب چاوز را می‌توانستیم از سایت‌های خبری بشنویم. اما کودتای 28 ژوئن که برکناری «مانوئل زلایا» را در یک شب تابستانی به‌دنبال داشت، چنان فراموش نشدنی بود که تمام قاره آمریکای‌جنوبی و حتی جهان را در برگرفت. هضم این حادثه برای اهالی آمریکای‌لاتین بسیارسخت بود و سنگینی سایه آن تقریبا تمام مناسبات قاره چاوز را بر هم ریخت. کودتای 28 ژوئن هر چند تنها برکناری زلایا را برداشت اما باعث شد که رهبران آمریکای‌لاتین به دو گروه تقسیم شوند؛ حامیان کودتای مخالفان آن. در بحران هندوراس نوعی جنگ بین چاوز، «لولا داسیلو»، رئیس‌جمهوری برزیل، «اوو مورالس»، رئیس‌جمهوری بولیوی و «رائول کاسترو»، رئیس‌جمهوری کوبا با آمریکا، کلمبیا، پرو و مکزیک جریان بود که مهم ترین بازیگران لولا داسیلو و باراک اوباما بودند. البته دا سیلوا در میان به‌دنبال بازگشت برزیل به جامعه جهانی بود. او می‌خواست با دخالت در حل بحران سیاسی هندوراس جایگاه برزیل در جهان را دوباره بازسازی کند که در این میان تنها نافع زلایا بود که با پناه گرفتن در سفارت برزیل در هندوراس توانست با دولت کودتا مقابله کند.
اما رهبران آمریکای‌لاتین به غیر از چاوز و دا سیلوا به‌دنبال پایان بحران و قطع دخالت‌های آمریکا بودند و سعی کردند با تحریم هندوراس دولت کودتا را ساقط کنند و نگذارند جنگ سرد بین رابین‌هودها مناسبات آمریکای‌لاتین را برهم بزند.
مخملی که پوسید
«ویکتور یانوکوویچ»، کاندیدای حامی سیاست‌های روسیه در حالی پیروز انتخابات ریاست‌جمهوری اوکراین نام گرفت که پنج سال پیش اعتراض‌ سیاستمداران غرب‌گرای اوکراین به پیروزی او در انتخابات واقعه‌ای را در این کشور رقم زد که در جهان به «انقلاب نارنجی» موسوم شد. یانوکوویچ که به‌زعم رقبای سیاسی اعتقادی به دموکراسی ندارد، در جریان انتخابات اخیر مجبور شد با به‌کارگیری مشاوران سیاسی جدید وجهه کاملا متفاوتی از خود بسازد تا بتواند آرای گروه‌های مختلف را به خود جلب کند.
بسیاری از تحلیل‌گران سیاسی و رسانه‌های جهان از شکست «یولیا تیموشنکو»، بانوی نارنجی اوکراین که یکی از بازیگران کلیدی انقلاب پنج سال گذشته بود با عنوان «غروب نارنجی» نام بردند. پنج سال پیش بود که یانوکوویچ در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری اوکراین متهم به تقلب شد و به‌دنبال جنبشی که به انقلاب نارنجی مشهور شد به برگزاری انتخابات مجدد تن داد و در نهایت با شرمساری فراوان از قدرت کناره‌گیری کرد. با این حال هیچ‌کس تصور نمی‌کرد که او بار دیگر بتواند وارد صحنه سیاسی شود؛ فردی با داشتن سابقه جنایی و زندان که اتهام‌هایی همچون تجاوز جنسی و وابستگی به روسیه را هم به دوش می‌کشد.
انقلاب نارنجی اوکراین بخشی از موج انقلاب‌های موسوم به رنگی در کشورهایی همچون گرجستان و قزاقستان بود و خوش‌بینی‌های زیادی در غرب درباره گذار کشورها به دموکراسی پدید آورد. اما انتخابات اخیر که به‌گفته ناظران مستقل بین‌المللی از سلامت «شگفت‌انگیزی» برخوردار بوده را صرف‌نظر از پیروز آن شاید بتوان موفقیت مهمی هم برای انقلاب نارنجی اوکراین دانست. اگرچه گزارش‌ها و بررسی‌های اخیر حاکی از عقب‌گرد دموکرات‌ها و بازگشت سیاستمداران قبلی در بسیاری از کشورها بوده است اما این بازگشت سیاستمداران گذشته اگر با تغییر قواعد بازی همراه نباشد لزوما عقب‌گردی برای دموکراسی محسوب نمی‌شود. یانوکوویچ نیز به‌عنوان رئیس‌جمهوری تا زمانی‌که نگران نظر رای‌دهندگان باشد و همین قاعده را در انتخابات بعدی رعایت کند، صرف‌نظر از گرایش‌های سیاسی خود برای اهداف انقلاب نارنجی گام برخواهد داشت به این ترتیب شاید هنوز زود باشد که انتخابات یکشنبه اوکراین را «غروب نارنجی» نامید.
اروپا از اجرایی شدن پیمان لیسبون تا لغو استقرار سپر موشکی آمریکا
از قاره اروپا شاید بتوان به‌عنوان تنها قاره‌ای نام برد که در سال 88 افت و خیزی چندانی را تجربه نکرده است. اجرایی شدن پیمان لیسبون تنها حادثه مهم برای کل قاره سبز بود. پیمان لیسبون که از آن به‌عنوان معاهده اصلاحات نیز یاد می‌شود یک موافقت‌نامه بین
المللی است که در ۱۳ دسامبر ۲۰۰۷ میلادی به امضای اعضای اتحادیه اروپا رسید. این پیمان پس از ۹ سال بحث و رایزنی و افت و خیز به تصویب رسید و در اول دسامبر سال 2009 اجرایی شد. تعیین و تدوین اهداف و راهبردهای سیاسی اتحادیه، تقویت نهادهای آن، اعطای حق بیشتر به پارلمان اروپا و شهروندان آن، تسریع و تسهیل در مکانیزم‌های تصمیم‌گیری از جمله شاخصه‌های پیمان لیسبون هستند. از دیگر حوادث مهم در این قاره لغو استقرار سپر موشکی آمریکا بود. آمریکا در ژانویه سال 2007 به دو کشور لهستان و جمهوری چک که پیشتر از اقمار شوروی بودند و در حال حاضر از اعضای اتحادیه اروپا و ناتو هستند، پیشنهاد داد تا یک سامانه دفاع ضد موشکی شامل 10 موشک رهگیر در لهستان و یک سیستم راداری را در خاک چک مستقر کند. واشنگتن توجیه خود را از این اقدام به زعم خود مقابله با تهدیدهای موشکی کشورهایی مانند ایران و کره‌شمالی اعلام کرد، اما روسیه به‌عنوان مخالف اصلی استقرار چنین سامانه‌ای بر این باور بود که تهران و پیونگ‌یانگ فاقد چنان توان موشکی هستند که بتوانند منافع واشنگتن را مورد هدف قراردهند، بنابراین به باورکرملین هدف استقرارچنین سامانه‌ای ازسوی آمریکا دراروپای شرقی، کنترل سیستم‌های موشکی روسیه بود.
خشم دولتمردان کاخ کرملین از برنامه‌های سپر موشکی آمریکا در خاک کشورهایی که مسکو آنها را حیات خلوت خود می‌شمارد تا بدان جا پیش رفت که «دیمتری مدودف»، رئیس‌جمهوری روسیه در تهدیدی آشکار اعلام کرد که در پاسخ به سامانه‌های موشکی آمریکا در لهستان موشک‌های «اسکندر» را در استان «کالینگراد» (نزدیک مرز لهستان) مستقر خواهد کرد و حتی در صورت نیاز پایگاه‌های آمریکایی را هدف قرار خواهد داد. این تنش‌ها گرچه تا پایان زمامداری «جورج بوش»، رئیس‌جمهوری سابق آمریکا ادامه داشت، اما پس از به قدرت رسیدن «باراک اوباما» و سیاست تنش‌زدایی او با روسیه، کاخ‌سفید اعلام کرد که آمریکا از ادامه برنامه خود برای استقرار این سامانه در جمهوری‌چک و لهستان منصرف شده است.
گامی دیگر به‌سوی دموکراسی
عراق در حالی هفتمین سال حضور نیروهای خارجی را پشت سر می‌گذارد که در عرصه سیاسی و امنیتی شاهد حوادث گوناگونی بوده است. در سال گذشته نیروهای آمریکایی بر اساس توافق‌نامه امنیتی امضا شده بین بغداد‌ـ‌واشنگتن، از شهرهای‌این کشور خارج شدند؛ پس از آن ‌بغداد وارد مرحله جدیدی شد، مسئولیت‌های امنیتی و حاکمیت کامل ‌این کشور به عراقی‌ها واگذار شد. برعهده گرفتن مسئولیت امنیتی، پس از وقوع انفجارهای پی در پی که در نتیجه آن صدها تن کشته و یا زخمی‌شدند، دولت عراق را در برابر آزمایشی واقعی قرار داد. از همین رو ناظران بین‌الملل، انتخابات پارلمانی را نقطه تحولی در ترکیب ساختار سیاسی عراق برای چهار سال‌ آینده قلمداد می‌کنند به‌ویژه پس از ‌این‌که ائتلاف «دولت قانون» به رهبری «نوری المالکی»، نخست‌وزیر عراق بر نیمی‌از استان‌های عراق تسلط یافت.
نکته اساسی در تحولات عراق برگزاری انتخابات پارلمانی هفتم ماه مارس بود که آینده این کشور را تا حدی روشن و شفاف می‌کند؛ این امر موجب شده تا نه تنها گروه‌های عراقی بلکه بازیگران خارجی به‌ویژه برخی کشورهای عربی و غربی برای رسیدن به اهداف خود به تشدید فعالیت در عراق روی آورند. طبق قانون اساسی عراق، ساختار سیاسی ‌این کشور، دموکراتیک، پارلمانی و فدرالیسم است و دولت از طریق پارلمان انتخاب می‌شود، پس از ‌این رو انتخابات پارلمانی از بیشترین اهمیت برخوردار است. نخستین دوره از انتخابات پارلمانی در عراق در سال 2005 برگزار شد و دولت کنونی عراق به ریاست نوری المالکی برآمده از نخستین پارلمان انتخابی در‌این کشور است. نحوه و نتیجه‌ برگزاری دومین انتخابات پارلمانی پس از سقوط رژیم «صدام»، دیکتاتور عراق، به‌عنوان آزمون امنیتی‌ـ‌سیاسی محسوب می شود.
انتخابات پارلمانی عراق با انتخاباتی که در سال 2005 برگزار شد، تفاوت‌های مهمی دارد؛ نخست آن‌که سنی‌هایی که در سال 2005 انتخابات را تحریم کرده بودند سال جاری به‌صورت گسترده در انتخابات شرکت کردند. دوم آن‌که شیعیان حاکم در عراق دچار دو دستگی و انشقاق شده‌اند و خلاف انتخابات پارلمانی چهار سال پیش که شیعیان با ارائه فهرست واحدی با نام «ائتلاف عراق یکپارچه» وحدت خود را حفظ کردند در این انتخابات 128 کرسی از 275 کرسی پارلمان عراق را از آن خود می‌کنند. سوم آن‌که نیروهای امنیتی عراق نقش مهمی در حفظ امنیت این انتخابات نسبت به سال 2005 دارند و چهارم این‌که در انتخابات امروز جریان‌های شیعه و کرد به دو گروه عمده تقسیم شده‌اند.
موفقیت در برگزاری ‌این انتخابات از جمله گام‌های لازم برای عقب‌نشینی نیروهای آمریکایی از عراق محسوب می‌شود. طبق توافق‌نامه امنیتی میان دو کشور قرار است نیروهای آمریکایی تا پایان سال ۲۰۱۱ خاک‌ این کشور را ترک کنند. عراق در حال گذار از موقعیت جنگی و اشغال‌گری و آغاز روند بازسازی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است. دولتمردان‌ این کشور به خوبی می‌دانند که برگزاری انتخابات شفاف و تشکیل دولت می‌‌تواند بر آینده ‌این کشور و مناسبات با دیگر کشورها تاثیر به‌سزایی داشته باشد.