قلم

سیاسی/اجتماعی/فرهنگی

قلم

سیاسی/اجتماعی/فرهنگی

درجا زدن ادبیات میان فریاد و سکوت

نویسندگان و شاعران در سالی که گذشت
درجا زدن ادبیات میان فریاد و سکوت

شاید نویسندگان و شاعران نیز سکوت کتاب در سال 88 را گمان نمی‌بردند. وقتی صحبت از چاپ آثار می‌شود همه؛ داغی از ممیزی بر دل دارند که گاه ترجیح می‌دهند سکوت پیشه کنند و گاه با حسرت از کتاب‌های درانتظار مجوزشان می‌گویند.


شاید اهالی قلم خود نیز باور نمی‌کردند سال 88 برای ادبیات ایران هیچ ارمغانی جز سکوت نداشته باشد. اینکه این سکوت و خالی بودن ویترین ادبی ایران از کجا نشات می‌گیرد؛ خود جای بحث و بررسی دارد. شاید واژه سکوت برای ادبیات ایران درست نباشد چون هنوز شاعران و نویسندگانی هستند که این پوسته را شکسته و اثری درخور توجه به بازار ارائه می‌کنند اما اینکه این اثر چقدر در انتظار آمدن؛ بوده و چه مراحلی را طی کرده تا به ویترین رسیده، نکته دیگری است.
اما آن دسته از شاعران و نویسندگان که از انتشار کتاب‌هایشان انصراف دادند؛ ناخواسته ضربه بزرگی به نسلی که می‌خواهد ادبیات داشته باشد، وارد آوردند.
در ماه‌های پایانی این سال تنها نامی که پس از سال‌ها ویترین‌های ادبی را شگفت‌زده کرد، نام محمود دولت آبادی بود که با کتاب «نون نوشتن» پس از سال‌ها سکوت بازار ادبی ایران را متحول کرد.
«نون نوشتن» مجموعه‌ای از خاطرات نویسنده است که به گفته خودش؛ احوال سال‌های 59 تا 74 اوست و تا امروز (سال88) یعنی چیزی حدود 14سال، اجازه انتشار نداشته است. ناگفته نماند که دولت آبادی اثر دیگری در ارشاد دارد که 25 سال است اجازه انتشار نیافته است. پرواضح است که این چنین در تنگنا ماندن دست‌نوشته‌های بزرگان چه لطمه‌ای به ادبیات ما خواهد زد. جوانی از این نسل که عطش ادبی دارد و به دنبال دانستن ادبیات می‌رود؛ چند سال باید انتظار بکشد تا نامی از خالق کلیدر در ویترین کتاب فروشی‌ها دوباره ببیند؟!
این همه که پتانسیل بالایی در سرخوردگی ادبی جوانان دارد؛ گاه سمت و سوی آنها را به فضاهایی دیگری می‌برد که در آنجا تن به خواندن هر اثری بدهند تا تنها از خواندن دور نمانند...
در این میان وقتی پای صحبت‌ اهالی قلم می‌نشینیم آنقدر شکوه از شدت سانسورها و ممیزی‌ها دارند که بیان آن هم گاه برایشان دشوار است.
فتح الله بی نیاز یکی از همین نویسندگان است که در سال 88 به خاطر فشار زیاد سانسور حاضر نشد هیچ کدام از آثارش را به دست ناشر بسپارد و هنوز هیچ تصمیمی برای چاپ آنها ندارد. می‌گوید: 8 کتاب آماده چاپ دارم که شامل 5 رمان و 3 مجموعه داستان است اما فقط به خاطر ممیزی‌های زیاد حاضر نیستم فعلا آنها را منتشر کنم
یادمان نرود این اتفاق؛ لطمه سنگینی به ادبیات ما خواهد زد. وقتی آثار امثال بی نیاز یا نام‌های دیگر در خانه بماند و بازار پر از کتاب‌های نوقلمان و تازه‌کاران باشد؛ خیلی‌ها هم علاقه‌ای به خواندن آنها نخواهند داشت. این گفته به این معنا نیست که جوانان درگیر سانسور نشوند ولی طبیعی است که خیلی ساده‌تر از بزرگان موفق به چاپ آثارشان می‌شوند که ویترین کتابفروشی‌ها از همین واقعیت خبر می‌دهد.
کسان دیگری چون ابوتراب خسروی هم با چاپ مجموعه داستانی در اواخر سال رونقی دیگر به این بازار بخشیدند ولی شاید کوتاه شدن مرحله بررسی و چاپ آثار بتواند کمکی به بزرگان ادبیات بکند که سرمایه‌های این مملکت هستند و سکوت آنها را نابود می کند. مترجم دیگری چون بابک تبرایی در سال 88 هیچ اثر تازه‌ای به بازار کتاب ارائه نکرد و آنچه از او به دست خواننده رسید؛ تجدید چاپ آثار گذشته او بوده است.
کم کاری قباد آذرآیین نیز به خوبی مشهود بود. ولی آنچه امسال نام او را بیشتر سر زبان‌ها آورد انصراف از شرکت در جایزه ادبی جلال آل احمد بود به رغم اینکه کتاب «هجوم آفتاب»‌اش در این جشنواره درشمار انتخاب‌شدگان بود.
آدرآیین تنها امسال همین اثر را به بازار داد و اثر دیگرش که مجموعه داستانی است؛ در درست انتشارات مانده وسرنوشت آن مشخص نیست. او حتی نمی‌داند اثرش به ارشاد ارائه شده یا نه.
این همه سرخوردگی و بی تفاوتی در پیگیری آثار ناشی از ترس ممیزی و سانسوری است که گربیانگیر همه نویسندگان شده است.
محمد بقایی ماکان، از نویسندگان پرکار امسال که 11کتاب به بازار ارائه کرد، که کتاب «می نگریم و می رویم»‌اش پس از یک سال و نیم با حذف 32 مورد ممیزی منتشر شد؛ ‌و البته تاکنون 64 اثر از وی در زمینه‌های فلسفه شرق و غرب، ادبیات، تاریخ و اقبال پژوهی منتشر شده، سال گذشته را مشمول تعریف مارکس از فلسفه هگل می‌داند. یعنی سال وارونه درست مثل خود عدد88، دستهایش بر زمین بوده و پاهایش در هوا.
ماکان می‌گوید: پا در هوا بودن و وارونگی نه تنها موجب کشمکش میان اهل قلم با ناظران قلم شد، بلکه بر ارتباط میان ناشر و مولف نیز تاثیر نامطلوب گذاشت. با این همه پدیدورندگان کتاب دست از طلب نکشیدند، زیرا هنری بهتر از این ندارند. این سال برای امثال ما که مانوس با طمانینه درون و فارغ از قیل و قال بیرون‌اند مثل هر سال نگذشت. ذهن ساکنان کوی معرفت دچار طوفان تشویش شد. چنین شد که آرامش پیشین واژه‌های کنار هم غنوده نیز متلاطم شد.از این تلاطم بود که بسیاری از کتاب ها ازجمله «می‌نگریم و می‌رویم» مشمول کم لطفی بی‌اندازه ناظران قلم قرار گرفت چندان که 32 مورد آن از چند سطر تا سه صفحه در مضیق ممیزی افتاد،آن هم چه ممیزی! ممیزی که حکایت از داشت که چرا به نام تحریف شده خلیج فارس ایراد گرفته‌اید؟!
کتاب می‌نگریم و می‌رویم ماکان پس از دو سال زمان؛ از پل ممیزی گذشت تا سرانجام از سر اکراه مجوز گرفت. اکنون بقایی ماکان مانده است و ناشر که با آن چه باید کرد؟! آیا باید نگریست و رفت یا نگریست و ماند؟!
اما درمیان خیل نویسندگان؛ ناشناسانی از راه می‌رسند که با یک کتاب؛ ره صدساله می‌پیمایند. در کمتر از یکسال به صد چاپ می‌رسد. سیده زهرا حسینی که به واقع روایتگر انقلاب و جنگ است؛ با نوشتن خاطرات خود به شکل یک کتاب «دا» در مدت زمان کوتاهی موفق شد این کتاب را برای صدمین بار در بازار کتاب داشته باشد. حضور این کتاب و توفیق ناگهانی آن جدا از بحث کیفی آن هنوز جای بحث و بررسی دارد.
هاشم اکبریانی هم امسال چند اثر در حوزه شعر و داستان چاپ کرد. اکبریانی می‌گوید: دو مجموعه داستان و شعر درکنار دو کتاب ازمجموعه تاریخ شفاهی ادبیات ایران منتشر کردم.
این آمار نشان می دهد که هنوز نویسندگان و شاعرانی هستند که دست از کار نکشیدند و باوجود همه فشارها ترجیح دادند در انتظار چاپ آثارشان بمانند و به هر شکل آنها را منتشر کنند.
آرش سنجابی از نویسندگان جوان کرد که در حوزه ترجمه و داستان‌نویسی چندین کار منتشر کرده، درباره آثار منتشر شده یا در ارشاد مانده خود می‌گوید: 4 کتاب از من در سال88 منتشر شد اما یکی از رمان‌هایم بعداز 2سال نه تنها مجوز نگرفت بلکه رد شد. ایراد وارد بر کتاب ظاهرا ساختاری بود برای همین سعی دارم با رفع آن دوباره برای دریافت مجوز اقدام کنم. از کتاب دیگرم پس از اصلاحیه؛ فقط دو داستان باقی ماند که از چاپ آن منصرف شدم و این دو کتاب به علاوه آثار دیگری است ارشاد دارم اماچند ماه است بدون تکلیف رها شده‌اند.
سنجابی هم مثل بسیاری نویسندگان درگیر ممیزی‌هاست. پس باید پرسید آیا نتیجه این اتفاقات؛ ضربه بزرگی به نسل عاشق مطالعه نخواهد زد؟!
علیرضا بهنام، شاعر و مترجم جوان اما سالی پربار داشت و توانست دو کتاب منتشر کند اگرچه ماجراهای به وجود آمده فرصت نداد برخی کارهای نیمه تمامم را به اتمام برساند.
عاشقانه‌های شاعر گمنام او 80 مورد ممیزی داشت حال آنکه وی معتقد است؛ این شعرها هیچ نکته غیرقانونی و غیراخلاقی نداشته‌اند.
واقعیت‌های موجود نشان می‌دهد امسال برای ادبیات ایران سال پرماجرایی بوده و شاید کتاب‌های پرفروش نویسندگان جوان هم رونقی داشته است.

* در جوایز ادبی چه گذشت؟!
یازدهمین دوره جایزه کتاب فصل ویژه بررسی آثار منتشر شده پاییز؛ آخرین جایزه کتاب در سال 88 بود که بدون برگزیده داستان برگزار شد. در این دوره 4152 کتاب ارزیابی شد که 198عنوان به مرحله دوم راه یافت در ادامه 14 کتاب برگزیده و 38 کتاب شایسته تقدیر شد و نهایتا مصطفی محقق دامغانی با کتاب «نظریه عموم شروط و التزامات در حقوق اسلام» شایسته تقدیر و شراره کامرانی برگزیده بخش شعر این دوره برای کتاب «خاطرات بی‌تأویل» شد.
جایزه شعر نیما هم در مراحل پایانی جمع‌آوری آثار خود است. درحال حاضر 130کتاب جمع‌‌آوری شده است. جایزه نیما امسال از یک کتاب شعر الکترنیک و یک فعال عرصه نشریات اینترنتی تقدیر می‌کند.
جایزه مهرگان ادب اما در دو بخش رمان و مجموعه داستان برگزار شد. 77 رمان از سال 86 و 92 رمان و مجموعه داستان از سال 87 در این دوره بررسی شد که درنهایت مونالیزاى منتشر نوشته شاهرخ گیوا، پرى فراموشى نوشته فرشته احمدى برف و سمفونى ابرى نوشته پیمان اسماعیلى و هجوم آفتاب نوشته قباد آذرآیین تقدیر شدند.
در جایزه شعر خبرنگاران هم مجموعه‌ شعر «خرده‌ریز خاطره‌ها و شعرهای خاورمیانه» حافظ موسوی برنده نهایی اعلام شد. در بخش ویژه برای شاعران بدون کتاب هم مصطفی غضنفری برگزیده و از علی اسداللهی تقدیر شد.
دومین دوره جایزه ادبی «جلال آل احمد» هم برندگان خود را به شرح زیر اعلام کرد: در بخش مستندنگاری کتاب «دا» اثر «سیده زهرا حسینی، در بخش نقد ادبی کتاب‌های «زبان عرفان»، تألیف «علیرضا فولادی» و «تماشاخانه اساطیر» تألیف «نغمه ثمینی» و در بخش جنبی و ویژه کتاب «اطلس شیعه» اثر «رسول جعفریان انتخاب شدند.
اما در همین سال، 7 نویسنده درگذشتند: محمد ایوبی‌فر ، محمدامین ریاحی، مهدی آذریزدی، اسماعیل فصیح، محمود شاهرخی، بیژن ترقی، مهدی سحابی، جعفر کوش‌آبادی، میرخسرو فرشیدورد و سیدرضا سیدحسینی.

بیژن ترقی
بیژن ترقی؛ زاده ۱۲ اسفند سال ۱۳۰۸ خورشیدی در شهر تهران و شاعر و ترانه‌سرای ایرانی است. بیژن ترقی ترانه‌های به یاد ماندنی بهار دلنشین، آتش کاروان و برگ خزان را سروده‌است. او از سال ۱۳۳۵ با رادیو ایران نیز همکاری می‌کرد.
ترقی فعالیت ادبی خود را با استادانی چون ملک‌الشعرای بهار، امیری فیروزکوهی، نیما یوشیج و شهریار آغاز کرده بود و با هنرمندان و آهنگسازان نامی روزگار خود چون ابوالحسن صبا، رضا محجوبی، علی تجویدی، داریوش رفیعی و پرویز یاحقی همکاری نزدیک داشت. وی، پنجم اردیبهشت‌ماه ۱۳۸۸ مطابق با ۲۵ آوریل ۲۰۰۹ در سن ۸۰ سالگی در منزلش درگذشت. این ترانه‌سرای پیشکسوت که در تابستان سال ۱۳۸۷ سکتهٔ قلبی کرد و بیماری‌اش تشدید شد، زمانی گفته بود:«با این‌که مردم هنوز ترانه‌های مرا زمزمه می‌کنند، از یادها رفته‌ام. از وقتی مریض شدم، کسی احوالی از من نمی‌پرسد.

سیدرضا سیدحسینی
سیدرضا سیدحسینی، 22 مهر 1305 در اردبیل به دنیا آمد. دوره دبیرستان را در زادگاهش گذراند. کار ترجمه را از ۱۶ سالگی با ترجمه از ترکی قفقازی و ترکی استانبولی شروع کرد. او صبح روز جمعه 11 اردیبهشت، در 83‌سالگی درگذشت.
از آثار او می توان به کتاب های زیر اشاره کرد: «رؤیای عشق» ماکسیم گورکی، «لایم لایت» چارلی چاپلین، «طاعون» آلبر کامو، «آخرین اشعار ناظم حکمت»، «ضد‌خاطرات» و «امید» آندره مالرو، «در دفاع از روشنفکران» ژان پل سارتر و «آبروباخته»ی جک لندن است. او علاوه بر اینها، یک کتاب روان‌شناسی نیز با نام «پیروزی فکر» در جوانی ترجمه کرده است.

محمدامین ریاحی
ادیب، مورخ، محقق و نویسنده معاصر ایرانی است. آرا و آثار پژوهشی او در زمینه ادبیات فارسی، فردوسی و شاهنامه، غزلیات حافظ، زبان کهن آذربایجان، و تاریخ روابط ایران و عثمانی دارای اعتبار خاصی در تحقیقات ایران‌شناسی است.
محمدامین ریاحی در خرداد ۱۳۰۲ در یکی از خانواده‌های قدیمی در شهر خوی متولد شد. تحصیلات ابتدایی و دوره اول دبیرستان را در خوی، و سپس دوره‌های دانشسرای مقدماتی و دانشسرای عالی را در تهران گذراند. طی دوره تحصیل در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران از درس نسل اول اساتید برجستۀ این دانشگاه ازجمله ملک‌الشعرا بهار، عباس اقبال آشتیانی، بدیع‌الزمان فروزانفر، احمد بهمنیار، عبدالعظیم قریب و ابراهیم پورداود بهره گرفت. دوره لیسانس زبان و ادبیات فارسی را در سال ۱۳۲۷ به پایان رساند و در سال ۱۳۳۷ پس از دفاع از رساله دکتری خود به راهنمایی فروزانفر به درجه دکتری در زبان و ادبیات فارسی رسید. ریاحی در ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۸۶ سالگی در تهران درگذشت.

مهدی آذر یزدی
نویسنده معروف داستان‌های کودکان در سال ۱۳۰۱ در خرمشاه حومه یزد متولد شد. در ۱۳۲۲ به تهران آمد و مقیم تهران شد. تحصیلات او بیشتر در حوزه های علمی و دینی قدیم انجام شده است . قبل از آنکه به کار نگارش داستانهای کودکان به پردازد به مشاغل گوناگون و ازجمله عکاسی و کتابفروشی اشتغال داشته است
یکی از مجموعه داستان‌های او برنده جایزه یونسکو در ایران و دیگری برنده عنوان کتاب برگزیده سال از طرف شورای کتاب کودک شده است. او متولد سال ،۱۳۰۰ است. او در آستانه هشتاد سالگى پشت میزى مى نشیند و فقط کتاب مى خواند، کتاب هایى درباره همه چیز، تاریخ، سفرنامه، ادبیات و حتى کتاب هایى درباره طب؛ مى خواهد در تنهایى پرستار خودش باشد.
تعدادى از نوشته های او عبارتند از:
قصه هاى خوب براى بچه هاى خوب: قصه هاى کلیله و دمنه، قصه هاى مرزبان نامه، سندبادنامه و قابوسنامه، قصه هاى مثنوى مولوى، قصه هاى قرآن، قصه هاى شیخ عطار، قصه هاى گلستان و ملستان، قصه هاى چهارده معصوم، قصه هاى تازه از کتابهاى کهن: خیر و شر، حق و ناحق، ده حکایت، بچه آدم، پنج افسانه، مرد و نامرد، قصه ها و مثل ها، هشت بهشت، بافنده دانا اصل موضوع و دوازده حکایت دیگر‎ و کتاب های دیگری مانند: فرهنگ یزدى، دستور طباخى و خانه دارى، لبخند، گربه ناقلا، شعر قند وعسل، مثنوى بچه خوب‎، خاله گوهر، فالگیر، مکتبخانه، قصه هاى ساده‎، گربه تنبل‎، چهل حدیث و ...
او ازدواج نکرد و هیچ‌گاه به کار دولتی هم مشغول نشد. او افزون بر نویسندگی به امور غلطگیری و فهرست اَعلام‌نویسی تا سال‌های آخر زندگی‌اش ادامه داد. او مدتی پیش از مرگ‌اش گفته بود که نوشته‌های دیگری هم دارد که به دلیل عدم صدور مجوز انتشار ازسوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی انگیزه تکمیل‌شان را از دست داده و آنها را ناتمام گذاشته است. او در ۱۸ تیر ماه ۱۳۸۸ در سن ۸۷ سالگی در بیمارستان آتیه تهران درگذشت.

اسماعیل فصیح‌زاده
در سال ۱۳۱۳ در محله‌ درخونگاه تهران (شهید اکبرنژاد فعلی) زاده شد. او دوران تحصیلات خود را در دبستان عنصری و سپس در دبیرستان رهنما سپری کرد.
فصیح پس از تحصیلات عالی در آمریکا به ایران برگشت و از سال ۱۳۴۲ درشرکت ملی نفت ایران در مناطق نفت خیز جنوب به‌عنوان کارمند بخش آموزش، به کار پرداخت و در سال ۱۳۵۹ با سمت استادیار دانشکده نفت آبادان بازنشسته شد. فصیح در مجموع به مدت ۱۹ سال در این شرکت به خدمت مشغول بود.
فصیح از آن به بعد به دلیل تخریب منزل مسکونی‌اش در آبادان به تهران مهاجرت کرد. او گهگاه در بخش برنامه‌های آموزشی زبان تخصصی و گزارش نویسی صنعت نفت خدمت می‌کرد. وی در ۲۵ تیر ۱۳۸۸ در بیمارستان شرکت نفت تهران به دلیل مشکل عروق مغزی درگذشت. آثار فصیح بگفته خودش از احمد محمود، محمدعلی جمال‌زاده و بزرگ علوی تأثیر پذیرفته‌است که خودش مستقیم به این مسئله اشاره کرده است. او همچنین علاقه زیادی به آثار صادق چوبک، فروغ فرخ‌زاد، و ارنست همینگوی داشت.
کتاب های زیر از نمونه آثار او هستند: شراب خام ،دل کور، داستان جاوید، ثریا در اغما ترجمه انگلیس در لندن ترجمه عربی در قاهره، درد سیاوش، زمستان ۶۲ ترجمه آلمانی، شهباز و جغدان، فرار فروهر، باده کهن، اسیر زمان، پناه بر حافظ، کشته عشق طشت خون، بازگشت به درخونگاه، کمدی تراژدی پارس، لاله برافروخت، نامه‌ای به دنیا، در انتظار، گردابی چنین حایل، تلخکام، خاک آشنا، دیدار در هند، عقد و داستان‌های دیگر، برگزیده داستان‌ها، نمادهای دشت مشوش، وضعیت آخر...

مهدی سحابی
مهدی سحابی در 15 بهمن سال ۱۳۲2 در قزوین به دنیا آمد. وی پس از طی دوره‌ی دبیرستان در شهر تهران و ورود به دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در رشته‌ی نقاشی، تحصیل را نیمه‌کاره رها می‌کند و برای تحصیل در رشته‌ی کارگردانی سینما به ایتالیا عزیمت می‌کند و در فرهنگستان هنرهای زیبا ی رم مشغول تحصیل می شود، اما پس از مدتی آن را نیز رها کرد. مدتی هم به سراغ روزنامه‌نگاری، بازیگری، عکاسی و کارهای مشابه رفت و در آخر به سراغ ادبیات، نقاشی و ترجمه ادبی رفت. تسلط او به زبان‌های ایتالیایی، فرانسه و انگلیسی سبب شده که نویسندگان متفاوتی را به ایرانی‌ها معرفی کند. وی آثاری را از زبان‌های انگلیسی، فرانسوی و ایتالیایی به فارسی برگردانده است و رمان عظیم مارسل پروست بی‌گمان مهم‌ترین ترجمه اوست. او دوره نقاشی و کارگردانی را نیمه تمام نهاد و به روزنامه‌نگاری روی آورد. او روزنامه‌نگار شدن خود را تصادفی می‌داند.
ناگهان سیلاب، پیچک باغ کاغذی، خیابان مارگوتا شماره ۱۱۰ از داستان های او هستند.
از ترجمه‌های او نیز می توان به کتاب های زیر اشاره کرد: انقلاب مکزیک- ماریو دمیکلی، گارد جوان - الکساندر فادایف، دانه زیر برف - اینیاتسیو سیلونه، مکتب دیکتاتورها - اینیاتسیو سیلونه، خروج اضطراری - اینیاتسیو سیلونه، مرگ آرتمیو کروز - کارلوس فوئنتس توفان در مرداب - لئورناردو شاشا، همه می‌میرند - سیمون دوبووار، مزدک - موریس شیماسکو، سمبولییسم - چارلز چرویک، دیوید کاپرفیلد - چارلز دیکنز، آرزو های بزرگ - چارلز دیکنز، بارون درخت‌نشین - ایتالو کالوینو، خوشی‌ها و روزها - مارسل پروست، مجموعهٔ در جستجوی زمان از دست رفته - مارسل پروست، بچه‌های نیمه‌شب- سلمان رشدی،شرم- سلمان رشدی، مرگ قسطی- لویی فردینان سلین دسته‌ی دلقک‌ها- لویی فردینان سلین، قصر به قصر - لویی فردینان سلین، لویی فردینان سلین- دوید هیمن، مرگ وزیر مختار- یوری نیکالایویچ تینیانوف، مونته دیدیو کوه خدا- آری دلوکا، مادام بواری - گوستاو فلوبر،تربیت احساسات- گوستاو فلوبر،آب، بابا، ارباب - گاوینو لدا،دوست من مون - آلن فورنیه، مون بزرگ - آلن فورنیه،تقسیم - پیرو کیارا،جامعه شناسی هنر - ژان دو وینیو،سرخ و سیاه – استاندال،باباگوریو - انوره دو بالزاک،واتیکان و فاشیسم ایتالیا - جان فرانسیس پالارد، نخستین شهر - روت وایت هاوس،جامعه شناسی هنر - ژان دووینیو،دور دنیا در هشتاد روز - ژول ورن،دوست بازیافته - فرد اولمن،توفان در مرداب - لئوناردو شیاشا،نقاشی دیواری و انقلاب مکزیک - ماریو دمیلکی،دانته آلیگیری - ماک موسا. سحابی ۱۸ آبان ۱۳۸۸ در پاریس در سن ۶۵ سالگی بر اثر نارسایی قلبی، درگذشت.

محمود شاهرخی
محمود شاهرخی متولد سال 1306 در شهر بم کرمان است. اوعلاوه بر تحصیل مقدمات در حوزه‌های علمیه کرمان و یزد، دوره سطح را نیز درحوزه علمیه نجف اشرف گذرانده است. او شاعر آیینی و انقلاب است که 24آبان در سن ۸۲ سالگی دار فانی را وداع گفت.
غبار کاروان، خلوتگاه عشق، آئینه آفتاب، آئینه عصمت، آئینه صبر، آئینه ایثار، آئینه رجا، آئینه عفت، سیمای پیامبر در ادب فارسی، درسی که از قرآن آموختیم و شعر جنگ ازجمله کتاب‌های شاهرخی اند. شاهرخی شاعری است که مقدمه دیوان حضرت امام(ره) را نیز تحریر کرده است.

محمد ایوبی
او متولد سال ۱۳۲۰ در شهر اهواز بود . وی از معدود نویسندگان دهه چهل است که بعداز انقلاب هم در ایران ماند. او از اعضای قدیمی کانون نویسندگان بود. رمان‌های راه شیری و سفر تا سرطان مغول همچنین سه گانه آواز طولانی جنوب و نیز مجموعه داستان مراثی بی پایان از اوست. او سردبیر مجلهٔ اینترنتی- ادبی خزه بود که گاه به گاه به روز می‌شود.
محمد ایوبی، روز شنبه ۱۹ دی ۱۳۸۸ در سن ۶۷ سالگی و بر اثر بیماری ریوی در بیمارستان ابن سینای تهران از دنیا رفت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد. از آثار او می توان از گزیده اشعار نیما یوشیخ، سه گانه رمان آواز طولانی جنوب (غمزه مردگان، سفر سقوط و زیتون تلخ، خرمای گس)، داستان بلند راه شیری، رمان های صورتک های تسلیم، زیر چتر شیطان و راه گراز و مجموعه داستان های مراثی بی پایان، پایی برای دویدن و شکفتن سنگ را نام برد.

میرخسرو فرشیدورد
خسرو فرشید‌ورد متولد ۱۳۰۸ در ملایر بود و پس از اخذ مدرک دکترا در رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به تدریس مشغول شد. خبر درگذشت او ده روز پس از فوتش 19 دی ماه منتشر شد. فرشیدورد از استادان پیشکسوت دانشکده ادبیات دانشگاه تهران و دارای شهرت جهانی است که دارای دیدگاه‌های ویژه در عرصه دستور زبان، نقد و تحقیقات ادبی بود. مقالات و کتاب‌های فراوان و ارجمندی در حوزه دستور زبان فارسی و زبان‌شناسی و نقد ادبی و تحقیقات ادبی از وی برجای مانده است.

جعفر کوش‌آبادی
جعفر کوش‌آبادی متولد سال 1320 بود و از کتاب‌های منتشرشده‌اش به «سفر با صداها»، «ساز دیگر»، «اژدهای سیاه»، «چهار شقایق»، «منظومه‌ی کوچک‌خان» و «در آینه» می‌توان اشاره کرد. این شاعر که در سال‌های اخیر به سرطان مبتلا بود و چند بار مورد عمل جراحی قرار گرفته بود، در سن 68سالگی (جمعه، دوم بهمن‌ماه) در منزلش از دنیا رفت.  

گفتگوی کوتاه سردبیر با فاطمه آجرلو

گفتگوی کوتا با سرکارخانم آجرلو: 

 

پایبندی به اصول انقلاب و ولایت فقیه باعث میشود تا از آفت ها و فتنه ها در امان باشیم  این مهم ترین درسی بود که سال ۸۸ به ما داد

با توجه به سخنرانی مقام معظم رهبری در مشهد به نظرم رسید که ایشان خیلی از مجلس گله مند بودند. 

مجلس و دولت باید با هم تعامل داشته باشند. 

ما خودمان در مجلس نگران هستیم نظر مجلس در مورد هدفمند کردن یارانه ها پنجاه/ پنجاه است 

عده ای از نماینده گان معتقدند که اگر مصوبه مجلس اجرا شود کشور شدیدا دچار مشکل خواهد شد  

بالاخره بحث هدفمند کردن یارانه ها یک جراحی بزرگ اقتصادی در کشور است اگر این چاقوی جراحی کند باشد خون ریزی شدیدی به وجود می اید

درس‌های 88؛ بیم‌های 89 در گفتگوی «فرارو» با عماد افروغ

 

 

فرارو- نماینده مردم تهران در مجلس هفتم از جمله کسانی است که در روزهای پس از انتخابات کمتر تن به گفتگو یا اظهار نظر مصداقی می‌داد و تلاش می‌کرد با بیانی تئوریک مواضع خود را بیان نماید. این اصول‌گرای منتقد دولت فهم اتفاقات سال گذشته و ریشه‌یابی آنان را مهم‌ترین کار می‌داند. وی می‌گوید نتیجه یک‌دست دانستن جامعه و اداره آن با وحدت صوری چیزی جز آن‌چه دیدیم نخواهد بود.

عماد افروغ درباره درس‌های سالی که گذشت، به خبرنگار «فرارو» گفت: «یکی از مهم‌ترین درس‌های سال گذشته ریشه‌یابی اتفاقات است و قبل از ریشه‌یابی کردن باید به اتفاق نظر رسید که چه اتفاقی افتاد.»

استاد دانشگاه مدرس ادامه داد: «متاسفانه به دلیل فضای ملتهب و تا حدوی امنیتی، فرصتی به دست نیامد تا روشن شود چه اتفاقی رخ داده و در پیامد آن چه بوده است.» وی افزود: «بسیاری یک‌طرفه قاضی می‌روند، یک‌بعدی می‌نگرند، وجهی از وجوه متنوع و تو در تو را می‌بینند و این یک‌سویه‌نگری را هم تعمیم می‌دهند.»

این فعال سیاسی اصولگرا اظهار داشت: «ما بارها گفته ایم باید فضایی ایجاد شود که افراد مختلف از چهره‌های فرهنگی و سیاسی متعادل، جمع شده و در وهله اول مسئله‌شناسی کنند.» وی اضافه کرد: «خود این مسائل باید ریشه‌یابی شود و پس از آن می‌توانیم به راه‌حل‌هایی برسیم، ولو برای سال 89. هرچند بدون فهم، احصا، دسته‌بندی و ریشه‌یابی مسائل کنونی نمی‌توانیم از حوادث سال 88 عبرت بگیریم.» 

افروغ درباره عبرت‌های سال 88 بیان داشت: «نخستین عبرت این است که به راحتی در دام تفرقه‌افکنی‌های دشمنان نیافتیم. این طور نباشد که نقش بیگانه را فراموش کنیم و به گونه‌ای تمام عوامل مرتبط با این حوادث را در داخل جستجو کنیم و عامل بیرونی را نادیده بگیریم.» او در عین حال عقیده دارد که عدم غفلت از نقش بیگانه نباید منجر به بی‌توجهی به مسئولیت‌های خودمان شود.

وی ادامه داد: «نکته دوم این است که مارک زدن‌ها و انگ زدن‌های بیهوده می‌تواند بر فضای التهابی جامعه بیافزاید. واقعاً باید سعی کنیم با ریشه‌یابی دقیق؛ سهم افراد و گروه‌های محتلف را در پیدایش این حوادث بیابیم. نباید یک‌طرفه قاضی رفت و یک‌طرفه حکم صادر کرد.»

افروغ درس دیگر سال 88 را یادگیری در تفاوت گذاشتن بین نقد یک تفکر و شخصیت یک فرد دانست و گفت: «وقتی با فردی مخالفیم، با الگوی رفتاری او مخالفیم؛ نباید این را به شخصیت فرد و گذشته او تعمیم دهیم. نباید به عنوان نقد؛ عملکرد فرد را نادیده بگیریم و شخصیت او را لجن‌مال کنیم.» وی افزود: «باید نقد را بشناسیم، تعریف ماهوی آن را به دست دهیم و عوامل و موانع مربوط به آن را به خوبی بفهمیم.»

این استاد فلسفه سیاسی درباره عبرت دیگر سال گذشته اظهار داشت: «جامعه را نمی‌توان یک‌دست اداره کرد. جامعه اگر یک‌دست اداره شود و به وحدت در عین کثرت توجهی نداشته باشیم، حاصلی جز آن‌چه رفت، ندارد. ما پیش‌بینی این مسائل را کرده بودیم.»

وی ادامه داد: «وحدت صوری به درد اداره جامعه نمی‌خورد، ما همیشه باید توجه داشته باشیم که سلایق و دیدگاه‌های مختلفی داریم و از سوی دیگر با انقلاب اسلامی مواجه هستیم که مظروفی بسیار گران‌سنگ و با ظرفیتی بالاست.»او سپس بیان داشت: «به جای این که مظروف را متناسب با ظرف محدود خود تنگ کنیم، باید ظرف خود را گسترش دهیم و خود را به فراخنای انقلاب اسلامی نزدیک کنیم.»

به عقیده افروغ درک‌های محدود، سطحی، یک‌سویه و در برخی اوقات متحجرانه یکی از عوامل پیدایش حوادث سال گذشته است. وی در توضیح این نکته گفت: «وقتی در جامعه‌ای مشارکت کافی در ابعاد مختلف دیده نشود، پیامدی جز حوادث اخیر نخواهد داشت.»

این اصولگرای منتقد، نکته قابل توجه دیگر را بحث اخلاق دانست. وی در این‌باره اظهار داشت: «با توجه به هویت ایرانی، فرهنگی و ارزشی انقلاب اسلامی و با توجه به ادعاهایی که همیشه انقلاب مطرح کرده و در اندیشه‌های بنیان‌گذاران اصلی انقلاب از جمله حضرت امام بوده؛ بنا نیست که ما جا پای ماکیاولی بگذاریم و برای رسیدن به قدرت هر کاری را مباح و مجاز بدانیم.»

وی ادامه داد: «اگر بناست اباحه‌گرایی سکه رایج شود، پس شعارهای انقلاب چه می‌شود؟ یکی از عبرت‌ها این است که ما خود را مجاز ندانیم برای حفظ قدرت خود و پیوند زدن منافع گروهی و جناحی با منافع ملی هر کاری را مجاز بدانیم و گمان کنیم این کارها در جامعه ما بی‌پیامد می‌ماند.»

افروغ در کنار وحدت در عین کثرت و نگاه اخلاقی به جامعه، نکته بسیار مهم دیگر را «عقلانیت» دانست و گفت: «کشور را بدون عقلانیت و برنامه و با شعار و برخورد دفعی نمی‌توان اداره کرد. کشور نیازمند استراتژی و عقلانیت است. ما باید به داوری بنشینیم که تا چه اندازه سند چشم‌انداز تحقق پیدا کرد؟ تا چه اندازه برنامه چهارم محقق شده است؟»

وی اضافه کرد: «امروز ما دست‌اندرکار تصویب برنامه پنجم هستیم و این نیازمند بستر آرامی است که بتوانیم ضعف‌های این برنامه را مشخص کنیم و نسبت آن را با سند چشم‌انداز و بودجه معلوم کنیم. در یک فضای آشفته، امنیتی و مصلحتی این معنا گم می‌شود.» وی یکی دیگر از عبرت‌های سال 88 را مصلحتی و امنیتی شدن بیش از حد فضا دانست که به سلب آزادی‌های مشروع انجامیده است.

استاد دانشگاه تربیت مدرس سپس تاکید کرد: «ما مظروف انقلاب اسلامی را به درستی درک نکرده ایم و نگران هستم که اگر این مظروف را به درستی درک نکنیم، ظرف محدود مدنی، تاریخی و اجتماعی ما که از گذشته به ارث رسیده به این مظروف تحمیل و فضاهای نامطلوب قبل از انقلاب اسلامی بازتولید شود.»

وی عبرت دیگر را در این دانست که کمتر به تحول ساختاری می‌پردازیم وبه جابجایی صرف نیروها بسنده می‌کنیم. افروغ گفت: «ما نیازمند تحول ساختاری هستیم، متاسفانه سعی می‌کنیم در ساختار به جا مانده از رژیم پهلوی بسیاری از ارزش‌های انقلاب اسلامی را تحقق ببخشیم.»

این فعال سیاسی مهم‌ترین و مبنایی‌ترین درس سال 88 را یادگیری گفتگو عنوان کرد و اظهار داشت: «ما باید یاد بگیریم گفتگو کنیم، ما هنوز دعوای قاعده‌مند را بلد نیستیم. تا کسی اعتراض و نقد می‌کند، بلافاصله ضدانقلاب و متهم به ارتباط با بیگانه می‌شود. ما هنوز یاد نگرفتیم یک دعوای درون‌خانوادگی را سامان دهیم و آن را بشنویم.»

وی ادامه داد: «خوب است به خاطر حفظ نظام از درخواست‌های خود صرف‌نظر کرده و گذشت کنیم. خوب است کسانی که معترض هستند و فکر می‌کنند حقی از آن‌ها ضایع شده، به مصلحت و حفظ نظام توجه کنند.»

افروغ درباره شیرین‌ترین و تلخ‌ترین اتفاقات سال 88 گفت: «تلخ‌ترین اتفاقات مسائل پس از انتخابات بود و شیرین‌ترین آن هم مشارکت بالای 85 درصدی بود که حکایت از نگاهی متکثر به رقابت‌های انتخاباتی داشت و در هنگامه مبارزات انتخاباتی دعواها درون گفتمانی بود.»

وی درباره حوادث پس از انتخابات اظهار داشت: «کسی پیروز مطلق‌العنان این صحنه نبود، همه شکست خورده هستیم؛ چرا که نمی‌دانیم با پیروزی‌ها و شکست‌هایمان چگونه برخورد کنیم.» او با تاکید بر این‌که خطاها دوسویه و طرفینی بوده، گفت: «در دعواهای سیاسی، نه انقلاب اسلامی را و نه نظام سیاسی را به ثمن بخس در معرض فروش قرار ندهیم. این‌ها نوامیس ما هستند و آسان به دست نیامدند.»

افروغ ابراز امیدواری کرد در سال 89 همه افراد بتوانند در فضایی آرام حرف‌های خود را بزنند و گفت: «اگر این اتفاق رخ دهد، تمام وقایع سال 88 با دردناکیشان می‌توانند بدل به یک فرصت شوند.»

درس‌های 88؛ بیم‌های 89 در گفتگوی «فرارو» با عماد افروغ

اگر بناست اباحه‌گرایی سکه رایج شود، پس شعارهای انقلاب چه می‌شود؟

درس‌های 88؛ بیم‌های 89 در گفتگوی «فرارو» با عماد افروغ

اگر بناست اباحه‌گرایی سکه رایج شود، پس شعارهای انقلاب چه می‌شود؟

زنان رضاخان

 

رضا خان که در سال ۱۳۰۴ شمسی، با خلع احمدشاه از سلطنت و انقراض قاجاریه به سلطنت رسید در ده سال نخست سلطنت خود تغییر عمده ای در زندگی زن ایرانی به وجود نیاورد. زن ایرانی در همان شرایط اواخر دوران قاجاریه زندگی می کرد و رضاشاه نیز با این که چنین وانمود می کرد به جنس زن علاقه چندانی ندارد، علاوه بر تاج الملوک که مادر ولیعهد و ملکه ایران به شمار می آمد دو زن دیگر گرفت، که اولی را پس از مدت کوتاهی طلاق داد ولی زن دوم را تا آخر عمر نگاه داشت.

رضاشاه در سال دهم سلطنتش (۱۳۱۴) بعد از مسافرت به ترکیه و تحت تأثیر تلقینات آتاتورک، تصمیم گرفت بعضی از کارهای او را تقلید کند و اولین کاری که در این زمینه به نظرش رسید برداشتن حجاب از سر زنان یا به اصطلاح معروف آن زمان «کشف حجاب» بود.

اکثریت مردم ایران که پای‌بند معتقدات مذهبی خود بودند در برابر این تصمیم مقاومت کردند و بسیاری از زنان برای این که مجبور نشوند بدون حجاب در کوچه و خیابان رفت و آمد کنند خود را در خانه‌ها محبوس نمودند. زنانی هم که از این تصمیم حکومت پیروی کردند و حجاب از سر برداشتند، نقشی بیشتر از گذشته در جامعه ایفا ننمودند و حتی می‌توان گفت که نقش زنان در دوران سلطنت شانزده ساله رضا شاه، کمرنگ‌تر از دوران قاجاریه بود.

از زنانی که در دوران حکومت و سلطنت رضا شاه نقشی هر چند ناچیز در سیاست و زندگی اجتماعی ایران ایفا نموده‌اند در درجه نخست باید از سه زن رضاشاه نام برد.

لازم به تذکر است که رضا شاه قبل از ازدواج با این سه زن، در زمانی که قزاق بوده با دختر عمویش «مریم خانم» ازدواج کرده بود. مریم خانم در سال ۱۲۸۲ هنگام زایمان درگذشت ولی نوزاد که دختر بود زنده ماند. این دختر که فاطمه نام داشت در مزان سردار سپهی رضاشاه «همدم‌السلطنه» لقب گرفت و با یکی از بستگان مادری رضاشاه که بعداً نام خانوادگی «آتابای» را برای خود انتخاب کردند ازدواج نمود.

رضاخان در سن چهل سالگی، هنگامی که در نیروی قزاق درجه یاوری یا سرگردی داشت، با دختر فرمانده خود که یک افسر مهاجر قفقازی به نام تیمورخان بود ازدواج کرد.

تیمورخان هنگامی که دختر خود را به رضاخان داد در نیروی قزاق درجه میرپنجی یا سرتیپی داشت. دختر تیمورخان، تاج‌الملوک در آن تاریخ دختر ۲۴ ساله‌ای بوده و با توجه به این که در آن زمان دختران معمولاً در حدود سنین پانزده شانزده سالگی و حتی پایین‌تر به خانه شوهر می‌رفتند، تاج‌الملوک پیردختری بود که به ریش رضاخان بسته شد.

تاج‌الملوک درباره چگونگی آشنائی و ازدواج خود با رضاخان گفته بود «من در یک خانواده نظامی به دنیا آمدم و بزرگ شدم. پدرم یک سرتیپ بود و هنگام ازدواج من با رضاشاه، برادر بزرگم از دوستان نزدیک او در قزاقخانه بود. در حقیقت او موجب آشنائی و ازدواج ما شد»

اشرف پهلوی، داستان ازدواج پدر و مادرش را با صراحت لهجه بیشتری عنوان کرده بود و می‌گوید: «پدرم و برادر مادرم هر دو از سربازان بریگاد قزاق بودند و عرتیب عروسی مادرم به شیوه سنتی ایران داده شده بود، بدون اینکه عروس و داماد قبل از ازدواج واقعاً یکدیگر را دیده باشند. در آن زمان دختران معمولاً در سنین نوجوانی ازدواج می‌کردند، اما مادر من در هنگام ازدواج ۲۴ ساله بوده است. از همین رو در سال‌های بعد پدرم سر به سر مادرم می‌گذاشت و می‌گفت: «خوب شد که شانس آوردی و در چنین سن و سالی شوهر پیدا کردی» و مادر همیشه با اعتراض جواب می‌داد: «نه نه تو اشتباه می‌کنی. من هیجده سال بیشتر نداشتم!»

اشرف پهلوی درباره کاراکتر و خصوصیات اخلاقی مادرش هم شرح مبسوطی داده و می‌نویسد: «مادرم تاج‌الملوک از نظر جسمی درست در نقطه مقابل پدرم بود. زنی کوتاه و ظریف با موی بور و چشمان سبز زیبا. قدش به زحمت به بالاترین ردیف نشان‌های نظامی پدرم، که بر روی لباس نظامی‌اش قرار داشت می‌رسید. با وجود این مادرم هم، به طریق خاص خودش، مانند پدرم شخصیتی مقتدر داشت. در آن زمان که زنان ایران از هیچ حقی برخوردار نبودند و مجبور بودند در برابر قدرت مردان تسلیم گردند، مادر حتی از بحث و گفتگو با پدرم یا مخالفت با تصمیم‌های او نمی‌هراسید.»

اسدالله علم وزیر دربار محمدرضاشاه هم درباره تاج‌الملوک نظر مشابهی دارد و در مصاحبه‌ای با یک خانم خبرنگار انگلیسی در زمان تصدی وزارت دربار می‌گوید «ملکه مادر دارای کاراکتر فوق‌العاده‌ای است. او همواره شخصیت و مقام خود را در سطح هم‌شأن موقعیت رضاشاه حفظ کرده است. او تنها کسی است که رضاشاه نمی‌توانست حرف و خواست خود را بر او تحمیل کند. او از نظریات خود و از دوستان خود و از اصول خود جدانشدنی است. شخصیت بسیار جالب و مستقلی است.»

قدر مسلم این است که تاج‌الملوک به اتکای پدرش که فرمانده مستقیم رضاخان بود، و نه به خاطر این که از نظر موقعیت اجتماعی و خانوادگی خیلی برتر از رضاخان بود، نسبت به او احساس برتری می‌کرده و همین غرور و خودپسندی او موجب شده است که رضاخان از آغاز زندگی زناشوئی رابطه صمیمانه‌ای با او نداشته باشد.

تاج‌الملوک در سال دوم ازدواج خود با رضاخان (سال ۱۲۹۶ شمسی) دختری به دنیا آورد که نام او را شمس گذاشتند. دو سال بعد، در سال ۱۲۹۸ تاج‌الملوک یک پسر و یک دختر توأمان به دنیا آورد، که پسر را محمدرضا و دختر را اشرف نام نهادند. فرزند چهارم رضاخان و تاج‌الملوک که فرزند آخری آنها هم بود، در سال ۱۳۰۱، هنگامی که رضاخان به وزارت جنگ و سردار سپهی رسیده بود متولد شد. فرزند چهارم نیز پسر بود که نامش را علیرضا گذاشتند.

در سال ۱۳۰۱، هنگامی که تاج‌الملوک علیرضا را حامله بود، رضاخان با دختر زیبائی از خاندان قاجار به نام توران (قمرالملوک امیرسلیمانی) که در آن تاریخ هجده ساله بود، ازدواج کرد. ازدواج رضاخان با توران که نوه مجدالدوله داماد ناصرالدین شاه بود، چند دلیل داشت: نخست این که تاج‌الملوک زنی بسیار خودخواه و تندخو و بداخلاق بود و رضاخان از مصاحبت با او لذتی نمی‌برد. دیگر این که تاج‌الملوک با همه خودپسندی و بداخلاقی از زیبائی هم بهره‌ای نداشت و رضاخان نیز مانند هر مردی طالب «روی خوش و خوی نکو» بود و بالاخره این که می‌خواست در مقام سردار سپهی و وزارت جنگ و آرزوهائی که برای آینده داشت با دختری از خاندان قاجار وصلت کند و راه پیشرفت‌های آینده خود را هموار سازد. در این تاریخ هنوز این فکر در مخیله رضاخان خطور نکرده بود که روزی بتواند اساس سلطنت سلسله قاجار را از بیخ و بن بر کند و خود تاج پادشاهی ایران را بر سر بگذارد.

ازدواج رضاخان با توران، که مدتی آن را از تاج‌الملوک مخفی نگاه داشته بود، بر اختلافات رضاخان با تاج‌الملوک افزود و چندین بار کار به مشاجره و کتک‌کاری بین آنها کشید. از این تاریخ به بعد تاج‌الملوک افزود و چندین بار کار به مشاجره و کتک‌کاری بین آنها کشید. از این تاریخ به بعد تاج‌الملوک دیگر حاضر به مصاحبت با شوهرش نشد و به همین دلیل دیگر فرزندی از آنان پا به عرصه وجود ننهاد. اشرف پهلوی در خاطرات خود به این موضوع اشاره کرده و می‌نویسد:

«هنگامی که من و برادرم هنوز خیلی بچه بودیم و مادرم، برادرم علیرضا را آبستن بود، پدرم با زن دیگری که بسیار جوان بود ازدواج کرد. در آن زمان هرچند که تعدد زوجات در ایران مرسوم بود و هرچند که زنان مجبور بودند چنین وضعی را گردن بنهند، ولی مادر ماز این کر پدرم خیلی عصبانی شد، چنانکه مدتها حاضر نمی‌شد او را ببیند. پدرم هم در مقابل این مخالفت غیرقابل تصور با قدرتش، هر وقت مادرم را از دور می‌دید خود را پنهان می‌ساخت و حالا که من این ماجرا را به خاطر می‌آورم، فکر می‌کنم من بایست تحت تأثیر این گونه اظهارات وجودهای مادرم نیز قرار گرفته باشم، چه او در جامعه‌ای که زنان نه حق ظاهر شدن در برابر مردان را داشتند و نه حق اظهارنظر، به چنان کارهائی دست می‌زد.»

توران در سال ۱۳۰۲ پسری برای رضاخان به دنیا آورد که نامش را غلامرضا گذاشتند، ولی زندگی زناشوئی آنها اندکی پس از تولد این پسر به هم خورد و رضاخان در اواخر سال ۱۳۰۲ از توران جدا شد. 

http://zanefarda.ir/1388/12/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%d8%ae%d8%a7%d9%86/

دفاع سید محمد خاتمی از هدفمندکردن یارانه‌ها

دفاع سید محمد خاتمی از هدفمندکردن یارانه‌ها 
خاتمی در دفاع از طرح هدفمند کردن یارانه ها گفته بود: اگر قیمت بنزین دویست تومان است و ما صد تومان، هشتاد تومان مى‏دهیم، بیشترین بنزین را کسانى مصرف مى‏کنند که امکانات بیشترى دارند. یعنى از جیب روستایى داده‏ ایم که یک قطره بنزین هم مصرف نمى‏کند. به خاطر این مشکلات همین طور این مسائل پیش مى‏آید که ما باید عاقلانه و بدون مچ‏گیرى کار کنیم.
حجت الاسلام سید محمد خاتمی، رئیس‌جمهور سابق کشورمان طی مصاحبه‌ای در تاریخ هفت خرداد سال 83، موضع مدافعانه‌ی خود را نسبت به طرح هدفمندکردن یارانه‌ها اعلام کرده بود.

به‌گزارش پارسینه، به نقل از آرشیو سایت ریاست‌جمهوری، خاتمی در پاسخ به این سؤال که "شما براى گرانى‏ها و مهار گرانى‏ها دستورهایى دادید. این دستورها تا چه حد به نتیجه رسیده و... " اذعان می‌دارد:

"متأسفانه، در کشور ما با مسائل، احساساتى برخورد مى ‏شود. یک واقعیت‏هایى هست، یک چیزهایى هم که نیست، بر آن افزوده مى‏شود. گرانى وجود دارد.

واقعاً هم بر طبقات متوسط به پایین فشار مى‏آید. درد دل ما هم همین است و به همین دلیل هم ما داریم متجاوز از دو هزار میلیارد تومان یارانه مى‏دهیم و هزارها میلیاردها تومان یارانه غیر پیدا در انرژى و... مى‏دهیم براى این که به مردم کمکى باشد که البته این یارانه‏ ها هم باید حتماً روزى هدفمند شود که متأسفانه به خاطر ملاحظات موجود، کسى جرأت این کار را نمى‏کند. معنى این یارانه‏ ها این است که از دید همه مردم و به خصوص از دید محرومان و مظلومان ما داریم به کسانى یارانه مى‏دهیم که توانایى کار را دارند؛ مثل بنزین.

اگر قیمت بنزین دویست تومان است و ما صد تومان، هشتاد تومان مى‏دهیم، بیشترین بنزین را کسانى مصرف مى‏کنند که امکانات بیشترى دارند. یعنى از جیب روستایى داده‏ ایم که یک قطره بنزین هم مصرف نمى‏کند.

خاتمی ادامه داد: به خاطر این مشکلات همین طور این مسائل پیش مى‏آید که ما باید عاقلانه و بدون مچ‏گیرى کار کنیم. نمى‏شود این گروه این مسائل را هدف کند براى تضعیف آن گروه یا آن گروه آن را ابزارى براى پیشبرد کارهاى خودش قرار دهد. بخشى از گرانى طبیعى است، قیمت‏هاى جهانى به طور طبیعى هست و تورم جهانى وجود دارد. ما هر ساله مى‏بینیم که قیمت‏ها بالا رفته است، ولى وقتى احساس کردیم که اگر قیمت گندمى را که صد و شصت هفتاد تومان مى‏خریم و به چهارتومان به صورت آرد مى‏فروشیم، ده تومان بکنیم، بخش قابل توجهى از مشکلات حل مى‏شود و حساب کردیم این پنج، شش درصد قیمت نان را بالا مى‏برد.

خاتمی اضافه کرده بود: در حالى که وقتى که مى‏گویند چهار تومان، ده تومان شده است، مى‏گویند صد و چهل درصد افزایش یافته، امّا نسبت به سهم آرد و نان افزایش این قیمت پنج درصد است، ولى شما وقتى حقوق کارگر را23درصد اضافه کنید، سایر کالاها اضافه مى‏شود [نامفهوم] ...کشاورزى اضافه مى‏شود و قیمت را بالا مى‏برد و مشکل ایجاد مى‏کند. بخشى از اینها طبیعى است که البته ما معتقدیم که نباید بالاتر از 10درصد باشد و حتى خودمان گفتیم که اولاً دولت هیچ افزایش قیمتى ندهد، ثانیاً اگر دولت ناچار است، سقف آن 5درصد باشد و اینکه [نامفهوم] اگر مى‏خواهد بالاتر از آن، تا 10 درصد باشد، حتماً باید با هماهنگى دولت و در دولت باشد.

ممکن است بعضى دستگاه‏ها بیشتر بالا برده باشند که ستاد ما بررسى مى‏کند، همان طور که پارسال هم بررسى کرد و به شدت برخورد مى‏کند و پایین مى‏آورد. بخشى از آن هم از این چیزهایى است که به ما ربطى ندارد و در جامعه است؛ مثلاً اگر قیمت بنزین 30 درصد بالا مى‏رود، ولى کرایه‏ ها 80درصد، 90درصد بالا مى‏رود، آن دیگر باید با اصنافى که دست اندر کارند، کار بکنیم..."