
گفتگوی کوتا با سرکارخانم آجرلو:

پایبندی به اصول انقلاب و ولایت فقیه باعث میشود تا از آفت ها و فتنه ها در امان باشیم این مهم ترین درسی بود که سال ۸۸ به ما داد
با توجه به سخنرانی مقام معظم رهبری در مشهد به نظرم رسید که ایشان خیلی از مجلس گله مند بودند.
مجلس و دولت باید با هم تعامل داشته باشند.
ما خودمان در مجلس نگران هستیم نظر مجلس در مورد هدفمند کردن یارانه ها پنجاه/ پنجاه است
عده ای از نماینده گان معتقدند که اگر مصوبه مجلس اجرا شود کشور شدیدا دچار مشکل خواهد شد
بالاخره بحث هدفمند کردن یارانه ها یک جراحی بزرگ اقتصادی در کشور است اگر این چاقوی جراحی کند باشد خون ریزی شدیدی به وجود می اید

فرارو- نماینده مردم تهران در مجلس هفتم از جمله کسانی است که در روزهای پس از انتخابات کمتر تن به گفتگو یا اظهار نظر مصداقی میداد و تلاش میکرد با بیانی تئوریک مواضع خود را بیان نماید. این اصولگرای منتقد دولت فهم اتفاقات سال گذشته و ریشهیابی آنان را مهمترین کار میداند. وی میگوید نتیجه یکدست دانستن جامعه و اداره آن با وحدت صوری چیزی جز آنچه دیدیم نخواهد بود.
عماد افروغ درباره درسهای سالی که گذشت، به خبرنگار «فرارو» گفت: «یکی از مهمترین درسهای سال گذشته ریشهیابی اتفاقات است و قبل از ریشهیابی کردن باید به اتفاق نظر رسید که چه اتفاقی افتاد.»
استاد دانشگاه مدرس ادامه داد: «متاسفانه به دلیل فضای ملتهب و تا حدوی امنیتی، فرصتی به دست نیامد تا روشن شود چه اتفاقی رخ داده و در پیامد آن چه بوده است.» وی افزود: «بسیاری یکطرفه قاضی میروند، یکبعدی مینگرند، وجهی از وجوه متنوع و تو در تو را میبینند و این یکسویهنگری را هم تعمیم میدهند.»
این فعال سیاسی اصولگرا اظهار داشت: «ما بارها گفته ایم باید فضایی ایجاد شود که افراد مختلف از چهرههای فرهنگی و سیاسی متعادل، جمع شده و در وهله اول مسئلهشناسی کنند.» وی اضافه کرد: «خود این مسائل باید ریشهیابی شود و پس از آن میتوانیم به راهحلهایی برسیم، ولو برای سال 89. هرچند بدون فهم، احصا، دستهبندی و ریشهیابی مسائل کنونی نمیتوانیم از حوادث سال 88 عبرت بگیریم.»
افروغ درباره عبرتهای سال 88 بیان داشت: «نخستین عبرت این است که به راحتی در دام تفرقهافکنیهای دشمنان نیافتیم. این طور نباشد که نقش بیگانه را فراموش کنیم و به گونهای تمام عوامل مرتبط با این حوادث را در داخل جستجو کنیم و عامل بیرونی را نادیده بگیریم.» او در عین حال عقیده دارد که عدم غفلت از نقش بیگانه نباید منجر به بیتوجهی به مسئولیتهای خودمان شود.
وی ادامه داد: «نکته دوم این است که مارک زدنها و انگ زدنهای بیهوده میتواند بر فضای التهابی جامعه بیافزاید. واقعاً باید سعی کنیم با ریشهیابی دقیق؛ سهم افراد و گروههای محتلف را در پیدایش این حوادث بیابیم. نباید یکطرفه قاضی رفت و یکطرفه حکم صادر کرد.»
افروغ درس دیگر سال 88 را یادگیری در تفاوت گذاشتن بین نقد یک تفکر و شخصیت یک فرد دانست و گفت: «وقتی با فردی مخالفیم، با الگوی رفتاری او مخالفیم؛ نباید این را به شخصیت فرد و گذشته او تعمیم دهیم. نباید به عنوان نقد؛ عملکرد فرد را نادیده بگیریم و شخصیت او را لجنمال کنیم.» وی افزود: «باید نقد را بشناسیم، تعریف ماهوی آن را به دست دهیم و عوامل و موانع مربوط به آن را به خوبی بفهمیم.»
این استاد فلسفه سیاسی درباره عبرت دیگر سال گذشته اظهار داشت: «جامعه را نمیتوان یکدست اداره کرد. جامعه اگر یکدست اداره شود و به وحدت در عین کثرت توجهی نداشته باشیم، حاصلی جز آنچه رفت، ندارد. ما پیشبینی این مسائل را کرده بودیم.»
وی ادامه داد: «وحدت صوری به درد اداره جامعه نمیخورد، ما همیشه باید توجه داشته باشیم که سلایق و دیدگاههای مختلفی داریم و از سوی دیگر با انقلاب اسلامی مواجه هستیم که مظروفی بسیار گرانسنگ و با ظرفیتی بالاست.»او سپس بیان داشت: «به جای این که مظروف را متناسب با ظرف محدود خود تنگ کنیم، باید ظرف خود را گسترش دهیم و خود را به فراخنای انقلاب اسلامی نزدیک کنیم.»
به عقیده افروغ درکهای محدود، سطحی، یکسویه و در برخی اوقات متحجرانه یکی از عوامل پیدایش حوادث سال گذشته است. وی در توضیح این نکته گفت: «وقتی در جامعهای مشارکت کافی در ابعاد مختلف دیده نشود، پیامدی جز حوادث اخیر نخواهد داشت.»
این اصولگرای منتقد، نکته قابل توجه دیگر را بحث اخلاق دانست. وی در اینباره اظهار داشت: «با توجه به هویت ایرانی، فرهنگی و ارزشی انقلاب اسلامی و با توجه به ادعاهایی که همیشه انقلاب مطرح کرده و در اندیشههای بنیانگذاران اصلی انقلاب از جمله حضرت امام بوده؛ بنا نیست که ما جا پای ماکیاولی بگذاریم و برای رسیدن به قدرت هر کاری را مباح و مجاز بدانیم.»
وی ادامه داد: «اگر بناست اباحهگرایی سکه رایج شود، پس شعارهای انقلاب چه میشود؟ یکی از عبرتها این است که ما خود را مجاز ندانیم برای حفظ قدرت خود و پیوند زدن منافع گروهی و جناحی با منافع ملی هر کاری را مجاز بدانیم و گمان کنیم این کارها در جامعه ما بیپیامد میماند.»
افروغ در کنار وحدت در عین کثرت و نگاه اخلاقی به جامعه، نکته بسیار مهم دیگر را «عقلانیت» دانست و گفت: «کشور را بدون عقلانیت و برنامه و با شعار و برخورد دفعی نمیتوان اداره کرد. کشور نیازمند استراتژی و عقلانیت است. ما باید به داوری بنشینیم که تا چه اندازه سند چشمانداز تحقق پیدا کرد؟ تا چه اندازه برنامه چهارم محقق شده است؟»
وی اضافه کرد: «امروز ما دستاندرکار تصویب برنامه پنجم هستیم و این نیازمند بستر آرامی است که بتوانیم ضعفهای این برنامه را مشخص کنیم و نسبت آن را با سند چشمانداز و بودجه معلوم کنیم. در یک فضای آشفته، امنیتی و مصلحتی این معنا گم میشود.» وی یکی دیگر از عبرتهای سال 88 را مصلحتی و امنیتی شدن بیش از حد فضا دانست که به سلب آزادیهای مشروع انجامیده است.
استاد دانشگاه تربیت مدرس سپس تاکید کرد: «ما مظروف انقلاب اسلامی را به درستی درک نکرده ایم و نگران هستم که اگر این مظروف را به درستی درک نکنیم، ظرف محدود مدنی، تاریخی و اجتماعی ما که از گذشته به ارث رسیده به این مظروف تحمیل و فضاهای نامطلوب قبل از انقلاب اسلامی بازتولید شود.»
وی عبرت دیگر را در این دانست که کمتر به تحول ساختاری میپردازیم وبه جابجایی صرف نیروها بسنده میکنیم. افروغ گفت: «ما نیازمند تحول ساختاری هستیم، متاسفانه سعی میکنیم در ساختار به جا مانده از رژیم پهلوی بسیاری از ارزشهای انقلاب اسلامی را تحقق ببخشیم.»
این فعال سیاسی مهمترین و مبناییترین درس سال 88 را یادگیری گفتگو عنوان کرد و اظهار داشت: «ما باید یاد بگیریم گفتگو کنیم، ما هنوز دعوای قاعدهمند را بلد نیستیم. تا کسی اعتراض و نقد میکند، بلافاصله ضدانقلاب و متهم به ارتباط با بیگانه میشود. ما هنوز یاد نگرفتیم یک دعوای درونخانوادگی را سامان دهیم و آن را بشنویم.»
وی ادامه داد: «خوب است به خاطر حفظ نظام از درخواستهای خود صرفنظر کرده و گذشت کنیم. خوب است کسانی که معترض هستند و فکر میکنند حقی از آنها ضایع شده، به مصلحت و حفظ نظام توجه کنند.»
افروغ درباره شیرینترین و تلخترین اتفاقات سال 88 گفت: «تلخترین اتفاقات مسائل پس از انتخابات بود و شیرینترین آن هم مشارکت بالای 85 درصدی بود که حکایت از نگاهی متکثر به رقابتهای انتخاباتی داشت و در هنگامه مبارزات انتخاباتی دعواها درون گفتمانی بود.»
وی درباره حوادث پس از انتخابات اظهار داشت: «کسی پیروز مطلقالعنان این صحنه نبود، همه شکست خورده هستیم؛ چرا که نمیدانیم با پیروزیها و شکستهایمان چگونه برخورد کنیم.» او با تاکید بر اینکه خطاها دوسویه و طرفینی بوده، گفت: «در دعواهای سیاسی، نه انقلاب اسلامی را و نه نظام سیاسی را به ثمن بخس در معرض فروش قرار ندهیم. اینها نوامیس ما هستند و آسان به دست نیامدند.»
افروغ ابراز امیدواری کرد در سال 89 همه افراد بتوانند در فضایی آرام حرفهای خود را بزنند و گفت: «اگر این اتفاق رخ دهد، تمام وقایع سال 88 با دردناکیشان میتوانند بدل به یک فرصت شوند.»
درسهای 88؛ بیمهای 89 در گفتگوی «فرارو» با عماد افروغ
اگر بناست اباحهگرایی سکه رایج شود، پس شعارهای انقلاب چه میشود؟
درسهای 88؛ بیمهای 89 در گفتگوی «فرارو» با عماد افروغ
اگر بناست اباحهگرایی سکه رایج شود، پس شعارهای انقلاب چه میشود؟

رضا خان که در سال ۱۳۰۴ شمسی، با خلع احمدشاه از سلطنت و انقراض قاجاریه به سلطنت رسید در ده سال نخست سلطنت خود تغییر عمده ای در زندگی زن ایرانی به وجود نیاورد. زن ایرانی در همان شرایط اواخر دوران قاجاریه زندگی می کرد و رضاشاه نیز با این که چنین وانمود می کرد به جنس زن علاقه چندانی ندارد، علاوه بر تاج الملوک که مادر ولیعهد و ملکه ایران به شمار می آمد دو زن دیگر گرفت، که اولی را پس از مدت کوتاهی طلاق داد ولی زن دوم را تا آخر عمر نگاه داشت.
رضاشاه در سال دهم سلطنتش (۱۳۱۴) بعد از مسافرت به ترکیه و تحت تأثیر تلقینات آتاتورک، تصمیم گرفت بعضی از کارهای او را تقلید کند و اولین کاری که در این زمینه به نظرش رسید برداشتن حجاب از سر زنان یا به اصطلاح معروف آن زمان «کشف حجاب» بود.
اکثریت مردم ایران که پایبند معتقدات مذهبی خود بودند در برابر این تصمیم مقاومت کردند و بسیاری از زنان برای این که مجبور نشوند بدون حجاب در کوچه و خیابان رفت و آمد کنند خود را در خانهها محبوس نمودند. زنانی هم که از این تصمیم حکومت پیروی کردند و حجاب از سر برداشتند، نقشی بیشتر از گذشته در جامعه ایفا ننمودند و حتی میتوان گفت که نقش زنان در دوران سلطنت شانزده ساله رضا شاه، کمرنگتر از دوران قاجاریه بود.
از زنانی که در دوران حکومت و سلطنت رضا شاه نقشی هر چند ناچیز در سیاست و زندگی اجتماعی ایران ایفا نمودهاند در درجه نخست باید از سه زن رضاشاه نام برد.
لازم به تذکر است که رضا شاه قبل از ازدواج با این سه زن، در زمانی که قزاق بوده با دختر عمویش «مریم خانم» ازدواج کرده بود. مریم خانم در سال ۱۲۸۲ هنگام زایمان درگذشت ولی نوزاد که دختر بود زنده ماند. این دختر که فاطمه نام داشت در مزان سردار سپهی رضاشاه «همدمالسلطنه» لقب گرفت و با یکی از بستگان مادری رضاشاه که بعداً نام خانوادگی «آتابای» را برای خود انتخاب کردند ازدواج نمود.
رضاخان در سن چهل سالگی، هنگامی که در نیروی قزاق درجه یاوری یا سرگردی داشت، با دختر فرمانده خود که یک افسر مهاجر قفقازی به نام تیمورخان بود ازدواج کرد.
تیمورخان هنگامی که دختر خود را به رضاخان داد در نیروی قزاق درجه میرپنجی یا سرتیپی داشت. دختر تیمورخان، تاجالملوک در آن تاریخ دختر ۲۴ سالهای بوده و با توجه به این که در آن زمان دختران معمولاً در حدود سنین پانزده شانزده سالگی و حتی پایینتر به خانه شوهر میرفتند، تاجالملوک پیردختری بود که به ریش رضاخان بسته شد.
تاجالملوک درباره چگونگی آشنائی و ازدواج خود با رضاخان گفته بود «من در یک خانواده نظامی به دنیا آمدم و بزرگ شدم. پدرم یک سرتیپ بود و هنگام ازدواج من با رضاشاه، برادر بزرگم از دوستان نزدیک او در قزاقخانه بود. در حقیقت او موجب آشنائی و ازدواج ما شد»
اشرف پهلوی، داستان ازدواج پدر و مادرش را با صراحت لهجه بیشتری عنوان کرده بود و میگوید: «پدرم و برادر مادرم هر دو از سربازان بریگاد قزاق بودند و عرتیب عروسی مادرم به شیوه سنتی ایران داده شده بود، بدون اینکه عروس و داماد قبل از ازدواج واقعاً یکدیگر را دیده باشند. در آن زمان دختران معمولاً در سنین نوجوانی ازدواج میکردند، اما مادر من در هنگام ازدواج ۲۴ ساله بوده است. از همین رو در سالهای بعد پدرم سر به سر مادرم میگذاشت و میگفت: «خوب شد که شانس آوردی و در چنین سن و سالی شوهر پیدا کردی» و مادر همیشه با اعتراض جواب میداد: «نه نه تو اشتباه میکنی. من هیجده سال بیشتر نداشتم!»
اشرف پهلوی درباره کاراکتر و خصوصیات اخلاقی مادرش هم شرح مبسوطی داده و مینویسد: «مادرم تاجالملوک از نظر جسمی درست در نقطه مقابل پدرم بود. زنی کوتاه و ظریف با موی بور و چشمان سبز زیبا. قدش به زحمت به بالاترین ردیف نشانهای نظامی پدرم، که بر روی لباس نظامیاش قرار داشت میرسید. با وجود این مادرم هم، به طریق خاص خودش، مانند پدرم شخصیتی مقتدر داشت. در آن زمان که زنان ایران از هیچ حقی برخوردار نبودند و مجبور بودند در برابر قدرت مردان تسلیم گردند، مادر حتی از بحث و گفتگو با پدرم یا مخالفت با تصمیمهای او نمیهراسید.»
اسدالله علم وزیر دربار محمدرضاشاه هم درباره تاجالملوک نظر مشابهی دارد و در مصاحبهای با یک خانم خبرنگار انگلیسی در زمان تصدی وزارت دربار میگوید «ملکه مادر دارای کاراکتر فوقالعادهای است. او همواره شخصیت و مقام خود را در سطح همشأن موقعیت رضاشاه حفظ کرده است. او تنها کسی است که رضاشاه نمیتوانست حرف و خواست خود را بر او تحمیل کند. او از نظریات خود و از دوستان خود و از اصول خود جدانشدنی است. شخصیت بسیار جالب و مستقلی است.»
قدر مسلم این است که تاجالملوک به اتکای پدرش که فرمانده مستقیم رضاخان بود، و نه به خاطر این که از نظر موقعیت اجتماعی و خانوادگی خیلی برتر از رضاخان بود، نسبت به او احساس برتری میکرده و همین غرور و خودپسندی او موجب شده است که رضاخان از آغاز زندگی زناشوئی رابطه صمیمانهای با او نداشته باشد.
تاجالملوک در سال دوم ازدواج خود با رضاخان (سال ۱۲۹۶ شمسی) دختری به دنیا آورد که نام او را شمس گذاشتند. دو سال بعد، در سال ۱۲۹۸ تاجالملوک یک پسر و یک دختر توأمان به دنیا آورد، که پسر را محمدرضا و دختر را اشرف نام نهادند. فرزند چهارم رضاخان و تاجالملوک که فرزند آخری آنها هم بود، در سال ۱۳۰۱، هنگامی که رضاخان به وزارت جنگ و سردار سپهی رسیده بود متولد شد. فرزند چهارم نیز پسر بود که نامش را علیرضا گذاشتند.
در سال ۱۳۰۱، هنگامی که تاجالملوک علیرضا را حامله بود، رضاخان با دختر زیبائی از خاندان قاجار به نام توران (قمرالملوک امیرسلیمانی) که در آن تاریخ هجده ساله بود، ازدواج کرد. ازدواج رضاخان با توران که نوه مجدالدوله داماد ناصرالدین شاه بود، چند دلیل داشت: نخست این که تاجالملوک زنی بسیار خودخواه و تندخو و بداخلاق بود و رضاخان از مصاحبت با او لذتی نمیبرد. دیگر این که تاجالملوک با همه خودپسندی و بداخلاقی از زیبائی هم بهرهای نداشت و رضاخان نیز مانند هر مردی طالب «روی خوش و خوی نکو» بود و بالاخره این که میخواست در مقام سردار سپهی و وزارت جنگ و آرزوهائی که برای آینده داشت با دختری از خاندان قاجار وصلت کند و راه پیشرفتهای آینده خود را هموار سازد. در این تاریخ هنوز این فکر در مخیله رضاخان خطور نکرده بود که روزی بتواند اساس سلطنت سلسله قاجار را از بیخ و بن بر کند و خود تاج پادشاهی ایران را بر سر بگذارد.
ازدواج رضاخان با توران، که مدتی آن را از تاجالملوک مخفی نگاه داشته بود، بر اختلافات رضاخان با تاجالملوک افزود و چندین بار کار به مشاجره و کتککاری بین آنها کشید. از این تاریخ به بعد تاجالملوک افزود و چندین بار کار به مشاجره و کتککاری بین آنها کشید. از این تاریخ به بعد تاجالملوک دیگر حاضر به مصاحبت با شوهرش نشد و به همین دلیل دیگر فرزندی از آنان پا به عرصه وجود ننهاد. اشرف پهلوی در خاطرات خود به این موضوع اشاره کرده و مینویسد:
«هنگامی که من و برادرم هنوز خیلی بچه بودیم و مادرم، برادرم علیرضا را آبستن بود، پدرم با زن دیگری که بسیار جوان بود ازدواج کرد. در آن زمان هرچند که تعدد زوجات در ایران مرسوم بود و هرچند که زنان مجبور بودند چنین وضعی را گردن بنهند، ولی مادر ماز این کر پدرم خیلی عصبانی شد، چنانکه مدتها حاضر نمیشد او را ببیند. پدرم هم در مقابل این مخالفت غیرقابل تصور با قدرتش، هر وقت مادرم را از دور میدید خود را پنهان میساخت و حالا که من این ماجرا را به خاطر میآورم، فکر میکنم من بایست تحت تأثیر این گونه اظهارات وجودهای مادرم نیز قرار گرفته باشم، چه او در جامعهای که زنان نه حق ظاهر شدن در برابر مردان را داشتند و نه حق اظهارنظر، به چنان کارهائی دست میزد.»
توران در سال ۱۳۰۲ پسری برای رضاخان به دنیا آورد که نامش را غلامرضا گذاشتند، ولی زندگی زناشوئی آنها اندکی پس از تولد این پسر به هم خورد و رضاخان در اواخر سال ۱۳۰۲ از توران جدا شد.
http://zanefarda.ir/1388/12/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%d8%ae%d8%a7%d9%86/
