قلم

سیاسی/اجتماعی/فرهنگی

قلم

سیاسی/اجتماعی/فرهنگی

از پل مدیریت تا میز مدیریت

از پل مدیریت تا میز مدیریت
نگاهی به نقش دانش آموختگان دانشگاه امام صادق(ع) در پست های مدیریتی

گروه سیاسی، امیرهادی انواری؛ نقطه اشتراک خسرو تهرانی(قنبری)، سعید جلیلی(دبیر شورای عالی امنیت ملی)، احمد علم الهدی (امام جمعه مشهد)، مصطفی پورمحمدی (وزیر کشور سابق)، حسین بشیریه (پایه گذار جامعه شناسی سیاسی در ایران)، سعید حجاریان، محسن کدیور، حسام الدین آشنا، علی صالح آبادی (رئیس سازمان بورس)، محسن اسماعیلی (عضو حقوقدان شورای نگهبان)، عبدالله رمضان زاده و سیدمحمد حسینی (وزیر ارشاد فعلی) چه می تواند باشد؟ همه اینها به اضافه معاونان (که با رفت و آمد وزرا گاه تغییر نمی کنند) بدنه کارشناسی اکثر سازمان ها و وزارتخانه ها، سازمان صدا و سیما، رسانه ها، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی و... در یک کلیدواژه با هم ارتباط دارند. آن کلیدواژه هم «امام صادقی» است و امام صادقی یعنی چیزی بین دانش آموخته حوزه و دانشگاه. به نوع بیان و استدلال آنها نگاه کنید، مهم نیست او در صدا و سیما مشغول است یا در بدنه دولت. به عبارات، واژگان و... دقت کنید، او امام صادقی است؛ همین عبارت «امام صادقی» رمز ارتباط آنهاست. امام صادقی ها چیزی حدود هفت هشت سال با هم در راهروهای باغ سرسبز بنا شده روی پل مدیریت مشرف به منظره تهران راه می روند و بحث می کنند. سر کلاس درس اخلاق آیت الله مهدوی کنی، حجت الاسلام قرائتی، حجت الاسلام فاطمی نیا، آیت الله امجد حاضر می شوند. نگاه آنها به مهدوی کنی به مثابه فرزندانی است که به پدر خود نگاه می کنند. به دو زبان مسلط می شوند و در دوره های فشرده شرکت می کنند. با معارف اسلامی به خوبی آشنا می شوند؛ اعتقاد راسخی به نظام دارند و برای میز سیاستگذاری در نظام جمهوری اسلامی ایران پرورش داده می شوند. به عنوان رشته های تحصیلی بپردازیم. اگرچه یکی اقتصاد خوانده و دیگری حقوق اما ابتدای عنوان رشته هر دو نوشته شده است؛ «معارف اسلامی و...» حالا جای سه نقطه می توانید حقوق، اقتصاد یا مدیریت را بگذارید. و همین می شود که دانش آموخته امام صادق را نمی توان با دانش آموخته دانشگاه تهران و علامه زیاد قیاس کرد. هر مرکز و معاونت و وزارتخانه یی شاهرگ حیاتی بخش و حوزه یی است. شما احتمالاً هیچ کدام اینها را نخواهید یافت که یک یا بیش از یک نفر «امام صادقی» حداقل در بدنه کارشناسی خود نداشته باشد. البته حساب مدیران ارشد و معاونان جداست. از صدا و سیما گرفته تا سازمان بورس، همه جا هستند. این گزارشی است از دانش آموختگان اولین دانشگاه تولیدی انقلاب اسلامی ایران، یعنی دانشگاه امام صادق(ع).

صدا و سیما
می گویند در سال های 76 تا 84 بدنه دولت کمتر دانش آموختگان امام صادق را جذب خود می کرده و در همین سال هاست (یعنی دوران ریاست لاریجانی بر سازمان) که این فارغ التحصیلان جذب سازمان می شوند. هنوز هم آنها که جذب شدند هستند. آنها بیشتر به سمت بخش های خبری سیما می روند. در دانشکده خبر سیما و اتاق های خبر به فراوانی می توان امام صادقی یافت. البته بعد از روی کار آمدن دولت نهم، بعضاً به دولت کوچ کردند یا با حفظ سمت در دولت هم فعالیت می کنند. مهدی آذرمکان از جمله کسانی است که پس از صدا و سیما به بدنه دولت رفت. او که پیشتر در صدا و سیما مشغول به کار بود، در سال 87 حکم خود را از دستان صادق محصولی وزیر کشور وقت گرفت و به عنوان مدیر کل روابط عمومی وزارت کشور منتصب شد؛ سمتی که تاکنون نیز بر آن تکیه زده است. از دی ماه سال گذشته تاکنون، یعنی درست وسط حوادث پس از انتخابات، دوره زمانی که روابط عمومی وزارت کشور روزهای پرکاری را در آن می گذراند. هرچند تعداد امام صادقی ها در صدا و سیما زیاد است، اما افرادی هستند که در صدا و سیما به عنوان چهره های شاخص امام صادقی حضور دارند. اول به سراغ چهره های شناخته شده تر برویم؛ آنها که جلوی صحنه هستند نه پشت صحنه، «علی درستکار» با بهره مندی از دانش زبان انگلیسی قوی، مجری که چهره اش را در برنامه «این شب ها» مردم دیده اند با اجرای خاص و اطلاعات مذهبی قوی، روبه روی حاج آقای فاطمی نیا (مدرس اخلاق امام صادق) می نشیند و گفت وگو می کند. اکثر نسل های بعدی او را به عنوان معرف و راهنما در سازمان می شناسند. سایرین، که بعضاً بسیار موثرتر عمل می کنند بیشتر پشت صحنه هستند؛ از قائم مقام و معاون و استادان و روسای دانشکده های مرتبط گرفته تا مدیران موثر در راه اندازی بخش خبری 30/20 و سردبیران بخش های خبر و... نام بعضی را در جدول مشاهده می کنید. حسین کرمی (قائم مقام معاونت صدا و سیما)، جهانگیر بیابانی (رئیس سابق شبکه آموزش سیما)، علی جعفری و... هم همگی دانش آموخته این دانشگاه هستند. همچنین رضا معین آبادی، سیداحمدسادات، ناجی چنانی، خسرو فریادرس، حسین رضی و... از مدیران و مجریان شبکه برون مرزی العالم همگی امام صادقی های صدا و سیمایی هستند. «روح الله احمدزاده کرمانی» جوان ترین استاندار و استاندار فعلی فارس، رئیس اسبق دانشکده خبر و دبیر هیات امنای این دانشگاه مشاور عالی وزیر و عضو شورای معاونان وزارت کشور، رئیس مرکز مطالعات، تحقیقات و آموزش وزارت کشور و نماینده وزیر در هیات امنای دانشگاه علوم انتظامی ناجا، حضور در مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری، سازمان صدا و سیما، ستاد کل نیروهای مسلح کشور، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، سازمان ملی جوانان، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان بین المللی آیسسکو، ایرنا، موسسه مطبوعاتی ایران و معاونت اجتماعی ناج، عضو شورای مرکزی کمیته ملی جنگ نرم و عملیات روانی و.... از فارغ التحصیلان این دانشگاه است. «وحید یامین پور» شهرت خود را بیشتر در جریان انتخابات به دست آورد. خاصه با یادداشت های تندی که علیه زهرا رهنورد و موسوی به رشته تحریر درآورد و در رجانیوز و... منتشر هم شدند. از حامیان سرسخت دکتر احمدی نژاد است و وبلاگ نویس. خودش می گوید هنرمند است و لااقل در مورد هنر اظهارنظر می کند. او دانش آموخته «حقوق جزاست»، مدرس دانشگاه آزاد هم هست. در فهرست دانشجویان امام صادق نام او به چشم می خورد که کنارش آمده هنوز دانشجوی این دانشگاه است. یامین پور سابقه حضور در رادیو جوان را نیز دارد. او مشاور شبکه سوم سیما هم هست و مجری گری را هم به قول خودش بعضی وقت ها که صلاح باشد انجام می دهد. اینها را جمع بزنید با چند خبرنگار دیگر.

رسانه ها
ظاهراً فردانیوز، تابناک، فرارو، رجانیوز، جنبش عدالتخواهی، شبکه و روزنامه ایران (ارگان رسمی دولت)، دنیای اقتصاد، کیهان، رسالت، همشهری جوان، پنجره، رسالت، سیاست روز و... در جناح های مختلف و گاه مقابل هم حرکت می کنند. اما مدیران ارشد این سایت ها و روزنامه ها و نشریات همگی همان وجه مشترک را دارند؛ «امام صادقی» هستند. «وحید جلیلی» برادر سعید جلیلی هرچند مثل برادر امام صادقی است، اما ظاهراً مثل او به امور سیاسی و امنیتی علاقه نداشته، سردبیر سابق روزنامه ابرار، بیشتر کار رسانه یی کرده، در حال حاضر هم در سایت مرکز اسناد و مجله راه به ایفای نقش می پردازد. «فریدالدین حدادعادل» فرزند حدادعادل رئیس سابق مجلس هم در این میان به چشم می خورد. با آن سن کم مدیر دبستان مهمی مثل «دبیرستان فرهنگ» است. سردبیر سابق همشهری جوان و عضو سیاستگذاری نشریه پنجره، منتسب به زاکانی و حامی محمود احمدی نژاد نیز در این بین هست. البته در بین دانش آموختگان امام صادق کم نیستند کسانی که شهرت شان با بزرگان تشابه دارد اما فریدالدین حدادعادل یکی از رسانه یی های آنهاست. «محمدحسین خوشوقت» مدیر کل سابق رسانه های وزارت کشور و معاون اسبق مطبوعات خارجی وزارت ارشاد (در زمان احمد مسجدجامعی) نیز در این بین به چشم می خورد. این روزها او مدیریت سایت فرارو (نزدیک به قالیباف) را بر عهده دارد. مازیار بیژنی (کاریکاتوریست این روزنامه) از روزنامه کیهان، علی میرزاخانی خسرو شاهی سردبیر روزنامه دنیای اقتصاد، صالح اسکندری از رسالت، محمد قادری از تابناک، مقداد نیلی، حسن روزی طلب، علی نادری و مهدی فاطمی از موسسه ایران و رجانیوز، مجید رفیعی از فردانیوز و... همگی چهره های رسانه یی امام صادق هستند. ذکر تمامی دانش آموختگان امام صادق که در مطبوعات نیز فعال هستند از حوصله این نوشتار خارج است، اما مشخصات برخی از چهره ها در جدول آمده است.

اقتصادی ها
«علی صالح آبادی» رئیس سازمان بورس اوراق بهادار؛ از مدیرانی که با عوض شدن دولت نیز هنوز موسم تغییرش فرا نرسیده است. از دانش آموختگان «اقتصاد» دانشگاه امام صادق است و البته در بدنه این سازمان جز او نیز دانش آموختگانی به چشم می خورند. البته اگر از دانش آموختگان صرف نظر کنیم، رئیس اسبق سازمان بورس یعنی حسین عبده تبریزی هم در این دانشگاه مدتی تدریس می کرده است. «محمدهادی زاهدی وفا»؛ شخصی که حضورش در بین تیم مذاکره کننده ایران با گروه 1«5 برای بسیاری سوال برانگیز بود، چراکه او بیشتر دارای سوابق اقتصادی است تا سوابق دیپلماتیک. او در حال حاضر معاون وزیر اقتصاد است. «اصغر ابوالحسنی هیستانی» نیز در همان وزارتخانه زاهدی وفا مشغول است. او را به عنوان معاون بانک و بیمه وزیر اقتصاد می شناسند، البته پیشتر نیز در دانشگاهی که یک امام صادقی دیگر ریاست اش را بر عهده داشت معاون بود، یعنی دانشگاه پیام نور. «سیدمحمد موسوی» مدیرکل دفتر امور صادرات و روابط بین الملل وزارت صنایع و معادن دیگر امام صادقی اقتصادی است. «داوود منظور» معاون برنامه ریزی و امور اقتصادی وزارت نیرو نیز از اقتصادی های امام صادق به شمار می رود. فارغ التحصیلان اقتصادی این دانشگاه در بدنه کارشناسی و در سطح مدیران درجه سه چهار بسیار هستند که از ذکر نام آنها خودداری شده است.

دیپلمات ها و رایزن ها
در بدنه وزارتخانه ها هم امام صادقی ها به چشم می خورند و ازجمله وزارت امور خارجه. حجت الله ایوبی (رایزن فرهنگی سابق در پاریس، معاون اجتماعی پورمحمدی و رئیس موسسه اکو وابسته به وزارت خارجه و وزارت ارشاد، محمدباقر خرمشاد (معاون سابق وزیر علوم و معاون آموزش و پژوهش وزارت امور خارجه)، ابوالحسن خلج منفرد (رایزن فرهنگی ایران در ترکیه)، علیرضا اسماعیلی کلیشمی (رایزن فرهنگی ایران در ایتالیا)، سیدمحمد طباطبایی (رایزن فرهنگی ایران در فرانسه) و... محمدرضا مجیدی (معاون سابق وزیر کشور و نماینده ایران در یونسکو)، محمدرضا دهشیری (معاون محمدرضا مجیدی در مقر جمهوری اسلامی ایران در یونسکو- پاریس و استاد دانشکده روابط بین الملل دانشگاه وزارت امور خارجه)، لکی زاده (سفیر ایران در لهستان و معاون اداره مجمع شیمیایی و خلع سلاح وزارت خارجه) و رکن آبادی (مدیرکل اداره خاورمیانه و کاردار سابق ایران در دمشق) دقت شود که هرچند رایزنان فرهنگی حکم خود را از وزارت امور خارجه دریافت می کنند، اما در اصل تابع سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی به شمار می روند و نمی توان آنها را دیپلمات نامید.

ارشادی ها
اگر خود سیدمحمد حسینی وزیر ارشاد فعلی و رئیس سابق دانشگاه پیام نور را فاکتور بگیریم، باز هم چه در دوره جدید و چه در دوره قبلی حضور امام صادقی ها در بدنه وزارت ارشاد در سطح مدیران ارشد چشمگیر است. از آن میان می توان به؛ «محمد الله یاری» مدیرکل کتاب وزارت ارشاد، «محمدهادی همایون» رئیس پژوهشکده فرهنگ، هنر و ارتباطات، معاون اسبق برنامه ریزی و توسعه وزیر ارشاد، «حسین عرب اسدی» مدیرکل سابق ارشاد استان تهران، «محمدجواد آقاجری» معاون سابق فرهنگی وزارت ارشاد و «محمدمهدی انصاری» معاون سابق برنامه ریزی وزارت ارشاد و رئیس مرکز مطالعات و توسعه رسانه ها اشاره کرد.

دیگران
«سعید جلیلی» دبیر شورای عالی امنیت ملی هم امام صادقی است. کسی که پایان نامه او در زمان انتصابش مورد بحث قرار گرفت؛ پایان نامه یی تحت عنوان «سیاست خارجی پیامبر (ص)» که مورد توجه رسانه ها قرار گرفت. در شورای عالی امنیت ملی امام صادقی های دیگری هم حضور دارند که در سمت های عالی به ایفای نقش می پردازند، از آن جمله می توان به «پیمان جبلی»، «علی باقری» و... اشاره کرد. در سایر وزارتخانه ها و مراکز دولتی هم اشخاصی در سطح مدیران ارشد به این سبک حضور دارند که ذکر همه مقدور نیست. از مجلس که بگذریم«کاظم جلالی» سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی را نیز باید ببینیم که دانش آموخته این دانشگاه است و البته غلامرضا مصباحی مقدم نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی که پیشتر سمت معاونت پژوهشی این دانشگاه را بر عهده داشته است. «ناصر باهنر» فرزند شهید باهنر و برادر نایب رئیس مجلس شورای اسلامی و «حسین سوزنچی» نیز دو کارشناس و عضو هیات تدوین کتب درسی هستند.

استادان
شاید یکی از خواص منحصر به فرد این دانشگاه استفاده حداکثری از استادان باشد. اگرچه قاطبه فارغ التحصیلان این دانشگاه را طیفی خاص تشکیل می دهند اما نباید تصور کرد که آنها از حضور استادان با طرز فکر دیگر بهره مند نیستند. از سرشناس ترین چهره های سیاسی جناح موسوم به اصلاح طلب و حتی اپوزیسیون در این دانشگاه تدریس می کردند. چهره هایی مثل حسین بشیریه(بنیانگذار جامعه شناسی سیاسی)، سعید حجاریان، محسن کدیور، داوود هرمیداس باوند (عضو جبهه ملی)، چنگیز پهلوان، عبدالرضا هوشنگ مهدوی (مورخ) و... در این دانشگاه تدریس کرده اند. «مصطفی پورمحمدی» رئیس فعلی سازمان بازرسی کل کشور، معاون و جانشین اسبق وزیر اطلاعات و وزیر کشور در دولت اول احمدی نژاد، شخصیتی است که نامش با امام صادق پیوند خورده است. هرچند او دانش آموخته این دانشگاه نیست، اما دانشجویان زیادی در کلاس درس اش در این دانشگاه حاضر شده اند. سردار «رحیم صفوی» را همه با آن لباس نظامی می شناسند، اما او هم در دانشکده علوم سیاسی تدریس کرده، همچنین حضور دانش جعفری وزیر مستعفی امور اقتصادی و دارایی و حامیان محسن رضایی در انتخابات اخیر نیز در لیست استادان چشمگیر است. «حمید مولانا» نیز از چهره هایی است که در این دانشگاه تدریس می کرده است. «غلامعلی حدادعادل» رئیس سابق مجلس نیز از مدرسان این دانشگاه است. «سعید جلیلی» اگرچه از این دانشگاه فارغ التحصیل شده اما همچنان در کنار استاد پیشین خود «احمد علم الهدی» به تدریس تفسیر سیاسی قرآن می پردازد.

امام صادقی های اصلاح طلب
کسی نمی تواند ادعا کند امام صادق اصلاح طلب تربیت می کند اما از بین دانش آموختگانش هم هر از چندی اصلاح طلبی بیرون می آید. از آن جمله می توان به عبدالله رمضان زاده اشاره کرد. امیرحسین ترکش دوز عضو دفتر میرحسین موسوی در سال های پس از نخست وزیری وی، عضو سابق سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران و از فعالان ارگان مطبوعاتی این سازمان (عصر ما) هم از امام صادقی ها به شمار می رود. هرچند او از چهره هایی است که بعد از سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به سمت اصولگرایان تمایل پیدا کرد. مصطفی کواکبیان نماینده اصلاح طلب مجلس هشتم هم جزء آن گروه است.

خسرو تهرانی (خسرو قنبری) جزء اولین ورودی های دانشگاه امام صادق است. سال های ابتدای اصلاحات است و کتاب شنود اشباح نقل مجالس است. نویسنده در این کتاب فردی به نام خسرو تهرانی را به دست داشتن در انفجار دفتر نخست وزیری متهم می کند. سایر متهمان این کتاب (که حسین شریعتمداری هم به آن نقدهای جدی وارد کرد) شناخته شده تر بودند، اما عکس خسرو تهرانی اولین بار در این کتاب منتشر شد؛ کتابی که آیت الله مهدوی کنی رئیس دانشگاه امام صادق آن را در یکی از جلسات بچه بازی نامیده بود. (به گزارش پایگاه خبری شریف نیوز) بر اساس اسناد دانشگاه امام صادق، خسرو قنبری(تهرانی) حدوداً یک سال پس از واقعه مزبور(یعنی ماجرای بمبگذاری در دفتر نخست وزیری که در شنود اشباح به آن اشاره شده است) در شهریور سال 60 وارد دانشگاه امام صادق شده و به شماره دانشجویی 633045119، تحصیل در رشته معارف اسلامی و علوم سیاسی را آغاز کرده است و پایان نامه خود را نیز در سال 1372 با عنوان «ساخت روانی و جامعه شناسانه سازمان مجاهدین خلق ایران با نگاه به مباحث تکنیکی» با مشاوره «احمد علم الهدی» و «محمد محمدی ری شهری» و به راهنمایی دکتر سریع القلم ارائه می دهد. دانشگاه امام صادق هم مثل سایر مراکز آموزش عالی دانش آموختگان زیادی را تربیت کرده و به جامعه تحویل داده است. اما نباید فراموش کرد رویه این دانشگاه و سبک «پرورش و آموزش» در آن زیاد شبیه سایر دانشگاه ها نیست. همان پرورشی که فارغ التحصیل این دانشگاه را «امام صادقی» می کند. طوری که بعد از سال ها مهر امام صادقی همیشه روی کارنامه فارغ التحصیلان می ماند. موسسان و مرتبطین متنفذ این دانشگاه هم همیشه تاکید کرده اند این دانشگاه برای تربیت مدیران فعالیت می کند. چیزی که با نام محل شکل گیری دانشگاه، یعنی دانشکده مدیریت هاروارد نیز شباهت زیادی دارد؛ اما به سبکی جز آنچه قرار بوده در آن بنا پیش از تاسیس دانشگاه امام صادق(ع) اتفاق بیفتد. بدیهی است که هر انقلابی، برای تربیت مدیران خود در نظام سیاسی جدید باید دانشگاهی تاسیس کند تا مدیرانی هماهنگ با خود را به نظام سیاسی تزریق کند. اما تعداد دانش آموختگان این دانشگاه در دوران پیشین نشان از آن دارد که فارغ التحصیلان این دانشگاه نتوانستند در سطح مدیران ارشد کشور نقش بازی کنند. مشخصاً این دانشگاه به خاطر تربیت مدیر در جمهوری اسلامی تاسیس شده بود؛ نکته یی که موسسان آن نیز بارها در سخنرانی های خود به آن اذعان کرده اند. اما از میان هزاران مدیر ارشد، چند نفر از امام صادقی ها توانستند پست های مهم را بر عهده بگیرند. بی شک بخش عمده بدنه کارشناسی بسیاری از سازمان ها در اختیار امام صادقی ها است. اما از میان وزرا کمتر دیده شده لااقل در چند دولت قبلی وزیری از امام صادق روی کار بیاید. حسینی وزیر ارشاد فعلی اولین تجربه وزارت امام صادقی ها است. تا پیش از آن و در دولت های گذشته، امام صادقی ها زیاد در پست های مدیریتی دولتی ایفای نقش نمی کردند و بیشتر در سازمان هایی مثل صدا و سیما یا وزارتخانه های خاصی در حد مدیران دسته یک و دو فعالیت می کردند.


توجه؛ این روزها به دلیل اینکه با تغییر دولت برخی از سمت ها در حال تغییر و تحول است درصدی از خطا در این جدول متصور است.

* و عضو شورای معاونین وزارت کشور، رئیس مرکز مطالعات، تحقیقات و آموزش وزارت کشور و نماینده وزیر در هیات امنای دانشگاه علوم انتظامی ناجا، حضور در مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری، سازمان صدا و سیما، ستاد کل نیروهای مسلح کشور، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، سازمان ملی جوانان، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان بین المللی آیسسکو، ایرنا، موسسه مطبوعاتی ایران و معاونت اجتماعی ناج، عضو شورای مرکزی کمیته ملی جنگ نرم و عملیات روانی

**عضو هیات علمی گروه علوم اجتماعی و ارتباطات دانشگاه آزاد تهران شرق، مدرس«هنر و تمدن اسلامی» دانشگاه هنر، مدیر دفتر مطالعات اجتماعی و فرهنگی وزارت کشور

***از فعالان عصر ما (ارگان مطبوعاتی این سازمان)، معاون اسبق پژوهشی موسسه دین و اقتصاد، مدیریت سایت احیا، همکاری با جنبش عدالتخواه دانشجویی

روزنامه اعتماد ۳/۱۱/۸۸

پشت پرده لغو حضور رضایی و ولایتی در برنامه " رو به فردا

دراثر تحقیقی که خبرنگار تابناک انجام داد مشخص شد که اصلا برای برنامه شب گذشته مناظره ای درکار نبوده و توافق صدا وسیما با ان دو میهمان گفتگو پیرامون "اداب مناظره" بوده است و قرار بر این بوده که عنوان گفتگو را هم "اداب مناظرات" بگذارند. البته اقای ولایتی( به نقل از اقای ضرغامی) گفته بود خوب است درباره مسائل خارجی وامنیت ملی هم بحث شود که محسن رضایی هم قبول کرده بود. ولی ماجرا به همین جا ختم نمی شود...
خبرنگار تابناک گزارش داد: دکتر علی اکبر ولایتی و دکتر محسن رضایی که هر دو با حکم رهبر انقلاب عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام هستند از سال 1357 تاکنون از دوستان نزدیک کدیگر بوده و هر دو در جبهه اصولگرایی حضور دارند، اقای دکتر ولایتی رئیس کمیسیون فرهنگی و اقای دکتر رضایی رئیس کمیسیون اقتصادی مجمع تشخیص مصلحت نظام هستند.

این دو شخصیت نظام البته از نظر سلیقه وخط مشی سیاسی با هم تفاوتهایی دارند. مثلادرانتخابات ریاست جمهوری نهم اقای ولایتی گفته بود که اگر اقای هاشمی رفسنجانی نامزد انتخابات شود من نمی شوم ولی محسن رضایی گفته بود که نامزد شدن اشخاص هیچ تاثیری درتصمیم گیری من ندارد وعملا هم همینطور شد ولی در بحث نامزدی انتخابات ریاست جمهوری دهم به یکدیگر تعارف می کردند. با این وجود تاریخ سی ساله اخیر نشان داده است که هردو دریک جبهه سیاسی علامت گذاری شده اند.

به همین دلیل مناظره محسن رضایی باعلی اکبر ولایتی سئوال برانگیز بود!

دراثر تحقیقی که خبرنگار تابناک انجام داد مشخص شد که اصلا برای برنامه شب گذشته مناظره ای درکار نبوده و توافق صدا وسیما با ان دو گفتگو پیرامون "اداب مناظره" بوده است و قرار براین بوده که عنوان گفتگو راهم "اداب مناظرات" بگذارند. البته اقای ولایتی( به نقل از اقای ضرغامی) گفته بود خوب است درباره مسائل خارجی وامنیت ملی هم بحث شود که محسن رضایی هم قبول کرده بود. ولی ماجرا به همین جا ختم نمی شود. وقتی که زیرنویس های صدا وسیما شروع شد که مناظره شب جمعه بین اقایان ولایتی و محسن رضایی هست، محسن رضایی به مسئولان صدا وسیما اعلام نمود که اگر قرار به مناظره است طرف من یکی از سران معترضین باشد. مثلا اقای موسوی بیاید مناظره کنیم. واگر گفتگو هست من با آقای ولایتی موافقم ولی خبر صدا وسیما را اصلاح کنید. بعد که به محسن رضایی گفتند که اقای ولایتی توافق خود را لغو کرده وبه برنامه نمی اید ایشان گفتند با اقای( ح .ع) هم که پیشنهاد دوم صدا وسیما بوده موافقم و وقتی گفتند که ایشان بیمار هستند، محسن رضایی گفتند چون قرار شما گفتگو بوده به تنهایی هم اماده هستم که به برنامه بیایم. برای مناظره هم مشروط به همان شرط که از اصلا ح طلبان باشد وانهم از سران انها موافقم .که صدا وسیما گفته بودند هردو وضعیت ممکن نیست!

با وجود انکه قرار براین بوده که درباره اداب مناظرات صحبت شود ولی دراین برنامه دوانتقادجدی به روش برنامه وجود داشت :

نخست: دو فرد دیگر بجای اقایان ولایتی ومحسن رضایی آمده بود، اقای بروجردی که به افکار و خط مشی اقای دکتر ولایتی اشنا بود ولی نماینده محسن رضایی رادعوت نکرده بودند. واقای حسینیان امده بود که تلویحا انتقادی هم به محسن رضایی داشت.

دوم : برنامه به سوی فردا باید تکلیف خودش را مشخص کند که گفتگوست و یا مناظره. مردم عادت کرده بودند که ماهیت این برنامه مناظره باشد. البته اینکه گفتگویی پیرامون مناظرات در یک و یا دو برنامه صورت بگیرد مانعی نداشت. ولی اگر افرادی را برای مناظره بیاورند ولی برنامه گفتگو باشد ،اسم برنامه مناظره باشد ولی عملا گفتگو صورت بگیرد. درباره اشخاص و افرادی مسائلی مطرح کنند و از انها به صراحت و یا به کنایه نام ببرند که حضور ندارند از نظر قواعد مناظره واخلاق مناسب نیست.

باتوجه به اینکه این برنامه ابتکار خوبی بوده که صدا وسیما شروع کرده خوب است طراحان آن باید مشخص کنند که ماهیت واهداف این برنامه چیست تا از تاثیر گذاری ان کاسته نشود. و زحماتی که مجریان ان کشیده اند ازبین نرود.

لاریجانی در جمع روحانیون استان مرکزی:

رهبری از رفتارهای جریان افراطی که به نام ایشان موجب افزایش خشونت و فتنه انگیزی می‌شود ناراضی هستند/امروزه در کشور شاهد انحرافاتی در مسائل دینی هستیم/ فضای فعلی بحرانی نیست ، بلکه حساس شده است.


ایلنا: رییس مجلس شورای اسلامی گفت:بنا نیست هر کس که صدای بلندی داشته باشد تحت عنوان حمایت از رهبری هر اقدامی انجام دهد.
به گزارش خبرنگار اعزامی ایلنا، علی لاریجانی در جمع علما و روحانیون استان مرکزی در دفتر آیت الله دری نجف آبادی نماینده ولی فقیه در استان و امام جمعه اراک با اشاره به عدم تغییر در رفتار دولت امریکا اظهار داشت: شاید به تصور افراد خوش خیال رفتار امریکا تغییر یافته است ، اما به اعتقاد من هیچگونه تغییری در رفتار سیاسی از دولت امریکا مشاهده نمی شود.
وی با اشاره به شرایط موجود سیاسی جامعه نخبگان را به توجه بیشتر به مسائل جاری توصیه کرد.
رییس فراکسیون اصولگرایان مجلس شورای اسلامی فضای ایجاد شده پس از انتخابات را بحرانی توصیف نکرد و اظهار داشت: فضای فعلی بحران نیست ، بلکه حساس شده است و بسیار باید مورد توجه و اهتمام قرار بگیرد.
نماینده مردم قم در مجلس شورای اسلامی تصریح کرد: اگر به وقایع صورت گرفته اهمیت داده و به دقت بررسی شود موجب توانمندی سیاسی می‌شود و در غیر این صورت می‌تواند بستری برای ظهور جریان‌های منحرف سیاسی شود.
لاریجانی یادآور شد : در سیاست جدید بیگانگان و به ویژه امریکا فریبکاری ، پیچیدگی و پوشیده‌تر بودن فعالیت‌های سیاسی آنها در ارتباط با کشور ما و دیگر کشورها کاملا مشهود است.
وی با تعریف جدید از سیاست‌های جدید امریکا آن را به زرق و برق دیگر تشبیه کرد.
رییس مجلس هشتم به مسئله فلسطین، افغانستان و یمن اشاره کرد و گفت: در حال حاضر حرکت‌هایی در کشور عراق در مرحله شکل‌گیری است تا یک بار دیگر در آستانه انتخابات این کشور قصاب‌های قدیمی و بعثی بر سر کار بیایند.
نماینده مردم قم تاکید کرد: روش جدید امریکا در کشورعراق این است که با فریبکاری ظواهر را حفظ کرده اما در پوشش به فعالیت‌های خود ادامه می‌دهند.
رییس مجلس هشتم بار دیگر به حوادث پس از انتخابات در کشور اشاره کرد و گفت: به دلیل شرایط موجود طی 7 ماه گذشته آنچه که از داخل دریافت کرده‌اند ، ایجاد تصور خلاء در کشور است به همین دلیل تصور می‌کنند که می‌توانند از این طریق در فضای سیاسی کشور نفوذ کرده و به کارهای خود بپردازند.
البته رییس‌مجلس با صراحت موضوع گفته شده را فقط یک تصور غلط از سوی بیگانگان ذکر کرد .
وی برای اثبات تصور غلط بیگانگان ، موضوع هسته‌ای و سیاست چماق و هویج را به میان آورد که سال‌هاست هیچ کاری از آنها بر نیامده است.
رییس مجلس هشتم در ادامه تاکید کرد: لذا باید دراین زمینه با شناخت از ماهیت بیگانگان ، جریانات اخیر را به دقت کالبد شکافی کرد.
وی نمونه بارز سیاست‌های عوام فریبانه بیگانگان را در روشن کردن آتش دعوا بین سنی و شیعه دانست و گفت : هنگامی که یک عالم سلفی راجع به آیت الله سیستانی حرف‌هایی را بزند بیانگر تحرکات غیر‌طبیعی است.
لاریجانی افزود: امروز امریکا و دیگر همفکرانش از این که ایران با عراق روابط حسنه‌ای دارد و هر دو کشور دارای یک ریشه فکری هستند بسیار عصبانی و ناراضی هستند.
رییس مجلس هشتم به مقاله کارمند وزارت خارجه امریکا در رابطه با ایران در دوران ریاست جمهوری کلینتون اشاره کرد و گفت: در این مقاله به بوش توصیه شده بود که به عراق حمله نکند، چرا که این امر فرصت خوبی در اختیار ایران قرار می‌دهد تا با عراق روابط حسنه ایجاد کند و ایران پیروز این جنگ خواهد بود.
وی در ادامه به بخش دیگری از این مقاله پرداخت و بیان داشت: در این مقاله یادآوری شده است که باید رژیم تغییر کند، چرا که سازش و جنگ هیچگاه راه حل اساسی برای پیروزی بر ایران نیست.
به گفته لاریجانی ، در این مقاله ذکر شده است که سازش با ایران به دلیل محوریت رهبری و انطباق آن با روحانیت شیعه سخت است. و جنگ نیز اگر چه ابتدای آن با امریکا خواهد بود اما انتهای آن با این کشور نخواهد بود.
رییس قوه مقننه ادامه داد: دراین مقاله تنها راه برای تغییررژیم در کشور ایران طراحی اپوزیسیون‌ها ، گسترش رسانه‌های تصویری ماهواره، پرداختن به مسائلی همچون نقض حقوق بشر در کشور، ارائه اخبار دروغ و مخلوط کردن آن با اخبار واقعی ،آموزش‌های تک تیرانداز در حوادث و آشوب‌ها، ارائه تلفن‌های ماهواره، دوربین‌های دیجیتال تا با این وسائل و ابزارها منابع اطلاعاتی کشور را گیج و گمراه کرده، آنگاه شبیه جنبش لهستان تغییر رژیم صورت بگیرد.
لاریجانی تاکید کرد: در این که عملیات روانی درکشور از ابتدای پیروزی انقلاب بر ضد نظام انجام گرفته است تردیدی وجود ندارد ، ولی در حال حاضر این امر شدت یافته و باید نخبگان به آن توجه ویژه‌ای داشته باشند.
لاریجانی در بخش دیگری از سخنان خود اظهار داشت: متاسفانه در برنامه چهارم که باید کل هزینه‌های جاری از محل درآمدهای غیرنفتی تامین می‌شد، حاصل نشد و در مجموع درآمدهای غیرنفتی در مقایسه با بودجه جاری در حدود 40 درصد افزایش نشان می‌دهد.
به گفته لاریجانی این به معنای این است که هر سال دستگاه‌های اجرایی افزایش پیدا می‌کنند و نیاز به هزینه جاری دارند.
رئیس فراکسیون اصولگرایان مجلس با تاکید بر اینکه نقطه کلیدی در اجرای ناموفق برنامه چهارم عدم توازن در عملکرد برنامه و بودجه است ، گفت: با ایجاد صندوق توسعه مصوبه مجمع تشخیص مصلحت نظام این صندوق نیزمی‌تواند جایگاه واقعی خود را در این‌گونه مسائل پیدا کند.
رئیس قوه‌ مقننه تاکید کرد: کوچک‌ کردن دولت، فراهم کردن سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی، اجرای سیاست‌های اصل 44 موارد مهمی است که باید رخ بدهند و مجلس قوانین آن را تدوین کرده است که در برنامه پنجم توسعه به شکل اجرایی‌تر و در بودجه سال جاری عملیاتی‌تر می‌شود.
لاریجانی با بیان اینکه در آستانه برنامه پنجم باید از افزایش حجم دولت جلوگیری کرد، گفت: در این امر مجلس مصمم است که در بعد اقتصادی موارد ذکر شده را به نحو احسن تدوین و به تصویب برساند تا بستری فراهم شود که سیاست‌های اصل 44 در سال آینده به خوبی اجرا شود.
رئیس مجلس شورای اسلامی گفت: تعلقات احساسی در حوزه دین توسط رسانه‌ها کافی نیست و باید در شرایط پیچیده امروز بستری فراهم شود که معارف اصیل اسلامی به وسیله روحانیون از سطح به عمق رسوخ کند.
لاریجانی ادامه داد: وجود حوزه‌های علمیه و دینی در شهرها موجب جلوگیری از انحرافات در کشور می‌شود.
وی تصریح کرد: ما باید حوزه‌های علمیه را در تمامی شهرها و استان‌های کشور گسترش بدهیم تا فضای فرهنگی شهرها عوض شود.
به گفته لاریجانی طی سال‌های گذشته بودجه‌های زیادی در بخش‌های هنری و فرهنگی هزینه شده است، اما حوزه‌های علمیه متناسب با جمعیت کشور رشد نکرده است لذا یک عدم توازن در کشور به وجود آمده است.
رئیس مجلس اظهار داشت: در این 30 سال پس از انقلاب به دلیل یک آرمان خاص استقلال حوزه‌های علمیه همیشه حفظ شده است تا روحانیون بتوانند از مردم و کشور به درستی حمایت کنند،اما باید این را هم قبول کنیم که برای رشد و توسعه حوزه‌های علمیه باید تسهیلات ویژه‌ای اختصاص داد، اما تحت نظارت ولایت‌فقیه باشند تا همچنان استقلال خود را حفظ کنند.
وی با بیان اینکه امروزه در کشور شاهد انحرافاتی در مسائل دینی هستیم، گفت: انحرافات در کشور مثل اوایل انقلاب همانند گروه فرقان و آرمان مستضعفین باعث تزلزل جامعه می‌شوند.
وی گفت: در بودجه و برنامه پنج ساله برای رشد حوزه‌های علمیه تسهیلاتی اختصاص داده شده است.
رییس مجلس شورای اسلامی در بخش دیگری از سخنان خود با انتقاد از جریان افراطی که تحت عنوان حمایت از رهبری موجب افزایش خشونت و دشمن تراشی و فتنه‌انگیزی می‌شود گفت: قطعا رهبری با اقدامات این گروه مخالف و از رفتار آنها ناراضی است.
لاریجانی اظهار داشت: آنچه که در حال حاضر صحنه سیاسی کشور با آن مواجه است تحرکات ضد انقلاب و ضد دین است که در روز تشییع جنازه آیت الله منتظری و روز قدس و همچنین در روز عاشورا به وضوح مردم شاهد وقایع تلخی در این ایام بودند.
نماینده مردم قم اعتراض و هتک حرمت به ساحت ولایت فقیه در روزهای ذکر شده را یک توطئه توصیف کرد و آن را زمینه ساز بستری برای مخالفت با اصل نظام و ولایت فقیه اعلام کرد.
رییس فراکسیون اصولگرایان مجلس هشتم ولایت فقیه را عامل ضد دیکتاتوری ذکر کرد و خطاب به معترضین به نتایج انتخابات اخیر گفت: اگر شما به نحوه انتخابات معترض هستید، پس چرا به ساحت ولایت فقیه اهانت می‌کنید؟
به گفته لاریجانی ولایت فقیه، نقطه مقابل دیکتاتوری و معتقد به چرخش نیروها در همه ابعاد نظام است.
رییس مجلس فتنه اخیر در مجادلات سیاسی کشور را به نوعی انحرافی توصیف و به سخنان بنیانگذار انقلاب اسلامی در این زمینه استناد کرد و گفت: در زمان امام راحل فتنه‌های مختلفی به وقوع پیوست که امام همه این فتنه‌ها را انحراف در نهضت اعلام کردند.
وی تاکید کرد: در آن زمان به طور مثال فتنه بنی‌صدر به مجادلاتی در کشور تبدیل شد که امام با صراحت فرمودند که می‌خواهند نهضت را از طریق خودش منحرف کنند و مردم را سرگرم کنند ، اهانت به بعضی از احکام ،اهانت به من و اهانت به بعضی از امور همه به نوعی توطئه‌ای است که مردم را از مسیر درست منحرف می‌کنند.
رییس مجلس هشتم تاکید کرد: لذا باید مراقب بود و این را باور داشت که دشمنان و ضد انقلاب به دنبال انحراف در افکار جامعه هستند.
رییس مجلس شورای اسلامی در ادامه به جریان‌های موجود سیاسی در کشور پس از حوادثانتخابات اشاره کرد و گفت: جریان سیاسی ضد انقلاب کاملا یک جریانی سیاسی انحرافی است که مواضع خود را از مدت‌ها قبل مشخص کرده‌اند ، اما جریان دیگری که دارای سوابق انقلابی بوده و فعالیت‌های زیادی نیز برای نظام انجام داده‌اند،به انتخابات معترض بوده و در طی این 6 ، 7 ماه نیز همچنان معترض هستند باید راه خود را روشن کنند.
وی به فرمایشات رهبر انقلاب در چند روز گذشته اشاره کرد و گفت: این طیف سیاسی باید بر طبق گفته رهبری راه خود را روشن کنند.
رییس قوه مقننه معتقد است : فعالیت‌های طیف معترض به انتخابات با جریان‌های دیگر ضد انقلاب مخلوط شده و در صورت عدم تعیین راه خود، دچار عواقب دردناکی که به تعبیر خود او دود آن به چشم خودشان و دیگر مردم می‌رود می‌شوند.
وی بار دیگر تاکید کرد: این گروه سیاسی باید کاملا نگاه روشنی به مسائل کشور و جریانات ضد انقلاب داشته باشند.
نماینده مردم قم با انتقاد از جریان افراطی که تحت عنوان رهبری موجب افزایش خشونت و دشمن تراشی و فتنه انگیزی می‌شوند گفت: قطعا رهبری با اقدامات این گروه مخالف و از رفتار آنها ناراضی است.
وی با تاکید مجدد بر این که این گونه رفتارها باعث فتنه می شوند اظهار داشت: هر کس باید در حوزه ماموریت خود اقدام کند نه این که هر‌ازگاهی با علم کردن گفته‌هایی دوباره شرایط سیاسی جامعه را ملتهب کنند.
به گفته لاریجانی بنا نیست هر کس که صدای بلندی داشته باشد تحت عنوان حمایت از رهبری هر اقدامی انجام دهد ، چرا که در حقیقت این عمل به معنای اقدام ضد رهبری توصیف می‌شود.رهبری از رفتارهای جریان افراطی که به نام ایشان موجب افزایش خشونت می‌شود،ناراضی هستند.

ویژه شهدای فدائیان اسلام

رهبر معظم انقلاب: نخستین جرقه‌های انقلابی اسلامی به وسیله «نواب» در من به‌ وجود آمد

خبرگزاری فارس: رهبر معظم انقلاب درباره اولین دیدار خود با شهید نواب صفوی ، رهبر فدائیان اسلام می گوید: باید گفت که اولین جرقه های انگیزش انقلابی اسلامی به وسیله نواب در من به وجود آمد وهیچ شکی ندارم که اولین آتش را در دل ما نواب روشن کرد.

حضرت آیت الله خامنه ای درباره اولین دیدار خود با شهید نواب چنین می گوید:

نواب یک سفر آمد مشهد . برای اولین بار نواب را آنجا شناختیم و فکر می کنم که سال 31 یا 32 بود . ما شنیدیم که نواب صفوی و فداییان اسلام آمده اند مشهد و در مهدیه عابدزاده از اینها دعوت کرده بودند .
یک جاذ به پنها نی مرا به طرف نوا ب می کشا ند و بسیا ر علا قمند شدم که نواب را ببینم . خواستم بروم مهدیه ولی نتوانستم بروم چون مهدیه را بلد نبودم . یک روز خبر دادند که نواب می خواهد بیاید بازدید طلاب مدرسه سلیمان خان که ما هم جزو طلاب آن مدرسه بودیم. ما آن روز مدرسه را آب و جارو و مرتب کردیم . یادم نمی رود که آن روز جزو روزهای فرا موش نشدنی زند گی من بو د.
مر حوم نوا ب آمد . یک عده هم از فدا ییا ن اسلا م با او بودند که با کلاهشان مشخص می شدند. کلاههای پوستی بلندی سرشان می گذاشتند و با آن مشخص می شدند . اینها هم دور و برش را گرفته بودند و همراه با جمعیتی وارد مدرسه سلیمان خان شدند . راهنماییشان کردیم و آمدند در مدرس مدرسه که جای کوچکی بود نشستند . طلاب مدرسه هم جمع شدند . هوا هم گرم بود . تابستان بود ظاهرا یا پاییز ، درست یادم نیست . آفتاب گرمی بود . ایشان هم شروع به سخنرانی کردند .
سخنرانی نواب یک سخنرانی عادی نبود . بلند می شد ومی ایستاد وبا شعارکوبنده و با شعاری شروع به صحبت می کرد . من محو نواب شده بودم . خودم را از لابلای جمعیت به نزدیکش رسانده و جلوی نواب نشسته بودم . تمام وجودم مجذوب این مرد بود و به سخنانش گوش می دادم واو هم بنا کرد به شاه وبه دستگاههای انگلیس و اینها بدگویی کردن . اساس سخنانش این بود که اسلام باید زنده شود . اسلام باید حکومت کند واین کسانی که در راس کار هستند اینها دروغ می گویند . اینها مسلمان نیستند و من برای اولین بار این حرفها را از نوا ب صفوی شنیدم و آنچنان این حرفها درون من نفوذ کرد و جای گرفت که احساس می کردم دلم می خواهد همیشه با نواب باشم . این احساس را واقعا داشتم که دوست دارم همیشه با او باشم .
چنان که گفتم آن روز هوا خیلی گرم بود . عده ای که با خود نواب بودند شربت آبلیمو درست کردند ویک ظرف بزرگ ، یک قدحی شربت آبلیمو درست کردند و آوردند که ایشان و هر کس نشسته هست بخورد . یکی از دوروبریهای ایشان لیوان دستش گرفته بود وذره ذره از آن شربت به همه می دا د و هر کس دور وبر نواب بود ( شاید 100 نفر آدم آن دوروبرها بودند ) با یک شور و هیجانی به همه شربت می داد . اواخرشربت کم شد ، با قاشق به دهان هر کسی می گذاشتند . وقتی که به من می دا د ، گفت : بخوران شاء ا... هر کس این شربت را بخورد شهید می شود .
بعد گفتند که فردا هم نواب به مدرسه نواب می رود . من هم رفتم مدرسه نواب برای اینکه بار دیگر نواب را ببینم . مدرسه نواب مدرسه بزرگی است . برعکس مدرسه سلیمان خان که کوچک است ، مدرسه نواب جا و فضای وسیعی دارد . آن روز همه آن مدرسه را فرش کرده بودند و منتظر نواب بودند . گفتند که از مهدیه راه افتاده اند به این طرف . من راه افتادم و به استقبالش رفتم که هر چه زودتر او را ببینم . یک وقت دیدم از دور دارد می آید . یک نیم دایره ای در پیاده رو درست شده بود که وسط آن نیم دایره نواب قرار گرفته بود و دو طرفش همینطور صف مردمی بود که از پشت سر فشار می آوردند و می خواستند او را ببینند و پشت سرش جمعیت زیادی حرکت می کرد .
من هم وارد شدم . باز رفتم نزدیک نواب قرار گرفتم . جذب حرکات او شده بودم . نواب همین طوری که می رفت شعار هم می داد . نه این که خیال کنید همین طور عادی راه می رفت ، یک منبر در راه شروع کرده بود : ما باید اسلام را حاکم کنیم . برادر مسلمان ! برادر غیرتمند ! اسلام باید حکومت کند .
از این گونه حرفها و مرتبا در راه با صدای بلند شعار می داد . به افراد کراواتی که می رسید می گفت : این بند را اجانب به گردن ما انداخته اند، برادر بازکن . به کسانی که کلاه شاپو سرشان بود می گفت: این کلاه را اجانب سر ما گذاشته اند برادر بردار . و من دیدم کسانی را که به نواب می رسیدند و در شعاع صدای او و اشاره دست او قرار می گرفتند ، کلاه شاپو را بر می داشتند و مچاله می کردند در جیبشان می گذاشتند . اینقدر سخنش و کلامش نافذ بود. من واقعا به نفوذ نواب در مدت عمرم کمتر کسی را دیده ام . خیلی مرد عجیبی بود یک پارچه حرارت بود ، یک تکه آتش بود.
با همین حالت رسیدیم به مدرسه نواب و وارد مدرسه شدیم . جمعیت زیادی هم پشت سرش آمدند . البته مدرسه پر نشد ، اما حدود مسجد مدرسه جمعیت زیادی جمع شده بودند . باز من رفتم همان جلو نشستم و چهار چشمی نواب را می پاییدم . شروع به سخنرانی کرد . با همه وجودش حرف می زد . یعنی این جور نبود که فقط زبان و سر و دست کار کند ، بلکه زبان و سر و دست و پا و بدن و همه وجودش همینطور حرکت می کرد و حرف می زد و شعار می داد و مطلب می گفت . بعد هم که سخنرانیش تمام شد ظهر شده بود و پیشنهاد کردند که نماز جماعت بخوانیم . قبول کرد و اذان گفتتند . ایستاد جلو و یک نماز جماعت حسابی هم ما پشت سر نواب خواندیم . بعد نواب رفت و دیگر ما بی خبر بودیم و اطلاعی از نواب نداشتیم تا خبر شهادتش به مشهد رسید ، بعد از حدود تقریبا دو سال که از سفر نواب به مشهد می گذشت .
خبر شهادتش که رسید ما در مدرسه نواب بودیم . یادم هست که یک جمع طلبه آن چنان خشمگین و منقلب شده بودیم که علنا در مدرسه شعار می دادیم و به شاه دشنام می دادیم و خشم خودمان را به این صورت اظهار می کردیم و اینجا جای دارد که بگویم مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینی روی همان آزادگی و بزرگ دلی که داشت ، تنها روحانی مشهد بود که در مقابل شهادت نواب عکس العمل نشان داد و آن عکس العمل در درس بود . سر درس به یک مناسبتی حرف را به نواب صفوی و یارانش برگرداند و انتقاد شدیدی از دستگاه کرد و تاثر شدیدی ابراز کرد و این جمله یادم است که فرمود : وضعیت مملکت ما به جایی رسیده است که حالا فرزند پیغمبر را به جرم گفتن حقایق می کشند . این را از مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینی من به یاد دارم . هیچ کس دیگر متاسفانه عکس العمل نشان نداد و اظهاری نکرد .
باید گفت که اولین جرقه های انگیزش انقلابی اسلامی به وسیله نواب در من بوجود آمد وهیچ شکی ندارم که اولین آتش را در دل ما نواب روشن کرد. یک سال بعد از آن من دوستی پیدا کردم که از مریدان و نزدیکان نواب بود . این دوست معلم بود در تهران . الان هم هست . بعد از شهادت نواب در سال 35 بود که او آمده بود مشهد و خاطرات فراوانی از نواب نقل می کرد . خودش هم با نواب نزدیک بود . از زندگی شخصی نواب ، از زندگی مبارزاتی نواب ، از شعارهایش ، از بیانیه هایش ، از وضع خانوادگی ، خیلی چیزها برای من گفت و ما را بیشتر مجذوب و عاشق نواب کرد و این حالت و رنگ گیری از نواب شروع شد و موجب شد که ما در همان سال 35 اولین حرکات مبارزاتی خودمان را شروع کنیم و آن به این صورت بود که یک استانداری آمده بود مشهد به نام فرخ ، این شخصی بود که به مظاهر و ضوابط دینی هیچگونه احترامی نمی گذاشت . از جمله اینکه در ماه محرم و صفر 2 ماه در مشهد معمول بود سینماها تعطیل می شد . این شخص اعلام کرد که سینماها فقط تا بیستم محرم تعطیل است . اول گفت تا 14 محرم ، بعد یک قدری سر و صدا شد تا 20 محرم تمدید کرد . مانشستیم با همدیگر یک اعلامیه نوشتیم که اول اعلامیه هم این حدیث نهج البلاغه بود که : ما اعمال البر کلها والجهاد فی سبیل الله عندالامر بالمعروف ونهی عن المنکر الا کنفسه عند البحیه .
و شاید اول اعلامیه نبود . اواسط اعلامیه بود . اعلامیه هایی نوشتیم دست نویس . کپی می گذاشتیم . توی اطاق می نشستیم با همدیگر هر کداممان می نوشتیم . هر اعلامیه ای حساب کرده بودیم حدود سه ساعت طول می کشید نوشتنش و مضمونش تحریک مردم در امر به معروف و نهی از منکر در این که این شخص این استاندار آمده این کارها را کرده و ضوابط و ظواهر دینی را مورد بی اعتنایی قرار داده . مردم چرا ساکتید ؟ چرا امر به معروف نمی کنید ؟ چرا حقایق را نمی گویید ؟ و از این حرفها .
چند نفر بودیم که یکی من بودم یکی همان دوست معلممان بود. یکی همین آقای سید جعفر زنجانی بود که برای زیارت می آمدند مشهد ، یکی دو نفر دیگر هم بودند که چون نمی دانم کجا هستند و چه کار می کنند اسم هایشان را نمی خواهم بیاورم و نشستیم این اعلامیه ها را نوشتیم و اعلامیه ها را پاکت کردیم و فرستادیم این طرف وآن طرف یک تعدادش هم ماند که از عجائب این است که همین اواخر یکی دو سال پیش توی کاغذهای کهنه و قدیمی یکی از آن اعلامیه ها به خط خودم را پیدا کردم که آن اعلامیه چهار صفحه است که این حدیث هم وسط اعلامیه بود و اولش یک آیه دیگری بود ، حال یادم نیست و این حدیث هم این بود . لتامرون بالمعروف و لتنهون عن المنکر تا آخر راجع به امر به معروف و نهی از منکر بود و اولین حرکت سیاسی و مبارزاتی ما از این جا شروع شد.

*ویژه نامه شهید نواب صفوی و شهدای فدائیان اسلام/1

اصرار به طلاق زن شوهر دار و برقراری رابطه ناسالم

ابعاد تازه ای از رسوایی اخلاقی مهاجرانی عضو اتاق فکر جنبش سبز

خبرگزاری فارس: مهاجرانی به مرکز گفت‌وگوی تمدن‌ها رفت اما چندی نگذشت که رسوایی هتک حیثیت چند زن توسط او موجب خروجش از کشور شد.

به گزارش خبرنگار "سرویس فضای مجازی " خبرگزاری فارس، جوان نوشت؛ "آقایان و خانم‌ها! این چیزی که در دستان من می‌بینید، یک ساعت است. من براساس حرکت ثانیه‌شمارهای این ساعت پنج دقیقه زمان می‌گیرم و در این پنج دقیقه از خدا می‌خواهم که جان مرا بگیرد... "
نفس‌های حاضران در سینه زندانی شد! چشم‌های نگران مؤمنان به وجود خدا منتظر پاسخ قاطع خداوند بود.

- "آقایان و خانم‌ها! پنج دقیقه تمام شد و من هنوز زنده‌ام. پس خدایی... "
این دیالوگ در سکانس آغازین فیلم "برد " و از زبان نقش اول این فیلم که شخصیت "موسولینی " را بازی می‌کند بیان می‌شود.
در این سکانس، موسولینی هنوز به قدرت نرسیده و یک فعال سیاسی است که رهبری یک حزب کمونیستی را بر عهده دارد.
"بنیتو موسولینی " رهبر فاشیست و دیکتاتور بزرگ ایتالیا را کمتر کسی است که نشناسد. این فیلم سینمایی، زندگی واقعی و مستند او را به تصویر می‌کشد.در ادامه فیلم، دختر جوانی به نام "آیدا دالسر " شیفته روحیات و شخصیت موسولینی می‌شود، موسولینی هم طی برخوردی اتفاقی که با این دختر جوان دارد، خودش را شیفته و دلداده او نشان می‌دهد.
به مرور ارتباطات بسیار نزدیکی بین آنها شکل می‌گیرد. در این گیر‌و‌دار، موسولینی تصمیم به انتشار یک روزنامه می‌گیرد، اما به دلیل مشکلات مالی نمی‌تواند کاری انجام دهد.
آیدا در حرکتی فداکارانه وسایل منزلش را می‌فروشد و پول آن را به موسولینی می‌دهد تا روزنامه‌اش جان بگیرد. موسولینی از او خواستگاری می‌کند و با قاطعیت می‌گوید که تا لحظه آخر کنار آیدا می‌ماند.
در این گیر‌و‌دار، یک روز که آیدا برای ملاقات موسولینی به دفتر کارش می‌رود متوجه می‌شود که او زن و بچه دارد! موضوعی که موسولینی آن را از آیدا پنهان نگه داشته بود. اما باز با این حال،‌آیدا وجود همسر او را می‌پذیرد و اعتراضی نمی‌کند. آیدا از موسولینی صاحب یک فرزند می‌شود، اما وقتی ماجرا را به او خبر می‌دهد درکمال ناباوری با عدم پذیرش موسولینی روبه‌رو می‌شود.
موسولینی پله‌های کسب قدرت را یکی پس از دیگری پشت سر می‌گذارد. آیدا به هر دری می‌زند که همسرش (موسولینی) او را طرد نکند. او که از همه جا ناامید شده دست به افشاگری می‌زند. موسولینی به قدرت می‌رسد و اولین اقدامش دستگیری آیدا و پسر اوست.
آیدا در بیمارستان روانی‌ حبس می‌شود و پسرش در زیرزمین کاخ موسولینی زندانی. آیدا دالسر در همان تیمارستان جان می‌بازد و پسرش نیز که در 20 سالگی به دستور موسولینی به بیمارستان روان‌پریش‌ها منتقل شده بود در همان‌جا می‌میرد، این در حالی بود که موسولینی در تمام سخنرانی‌هایش با هیجان و حرارت خاصی از "رعایت حقوق مردم و دیگران " دم می‌زد!
سکانس پایانی فیلم‌: موسولینی که با هیتلر متحد شده بود در جنگ شکست خورد و از حکومت ساقط شد. مجسمه او را به زیر کشیدند و با یک دستگاه پرس خرد کردند. همزمان با خرد شدن مجسمه موسولینی، دیالوگ او در سکانس نخست فیلم پخش شد: "آقایان و خانم‌ها! پنج دقیقه تمام شد، خدایی در کار نیست ". او فراموش کرده بود که پنج دقیقه خدا با پنج دقیقه ما انسان‌ها فرق دارد!
این نوشته عبرت آموز مقدمه‌ای بود برای ورود به یک ماجرای تلخ وطنی. ماجرایی که طی آن فردی که همواره از "رعایت حقوق شهروندی "، "احترام به حقوق بشر "، "مدارا "، " تساهل و تسامح " و‌ "پرهیز از پایمال کردن حق دیگران " دم می‌زند چگونه خودش حق مسلم یک انسان را پایمال و از مسؤولیت دولتی خود سوءاستفاده کرده است. ماجرایی که در جریان آن فردی که همواره خود را یک اصلاح‌طلب و دموکرات معرفی می‌کند، چگونه اصول مسلم اخلاقی و "حق الناس " را نادیده گرفته و با سوءاستفاده از موقعیت شغلی و اجتماعی خود، یک زن مسلمان و تحصیلکرده را سرگردان و بی‌پناه می‌کند.
این ماجرا مربوط به عطاءالله مهاجرانی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی (!) و سخنگوی دولت آقای خاتمی است که در آن دوران به "زینت الوزرا " شهرت یافته بود.
مهاجرانی بعد از کناره‌گیری از وزارت ارشاد به مرکز گفت‌وگوی تمدن‌ها رفت تا در آنجا دموکراسی و مردمسالاری و حقوق بشر را ترویج کند اما چندی نگذشت که رسوایی هتک حیثیت چند زن مسلمان توسط او موجب خروجش از کشور شد.
نکته قابل توجه اینجاست که وقتی خبر این وقایع منتشر شد، محسن کدیور- که مدام در دفاع از حقوق بشر سخن می‌راند و خودرا یک اندیشمند دینی می‌داند- در جایگاه برادر خانم این مقام دولتی به انتشاردهندگان خبر فجایع مهاجرانی تاخت و آنان را متهم کرد که به همسر خواهرش تهمت ناروا می‌زنند!اکنون مهاجرانی و کدیور هر دو در خارج کشور به سر می‌برند و بعد از فتنه پس از انتخابات خود را ابوذرهای میرحسین موسوی می‌خوانند که حرف‌های او را در بیرون ایران صریح‌تر و شفاف‌تر می‌زنند. آنچه در پی می‌آید رنجنامه یکی از زنان مسلمان و تحصیلکرده‌ای است که با فریب مهاجرانی، زندگی و آبروی خانوادگی‌اش در معرض تهدید قرار گرفت.
البته هدف از انتشار این رنجنامه به هیچ وجه سرک کشیدن در زندگی خصوصی این افراد نیست، بلکه هدف روشن کردن این واقعیت است که در پس چهره ظاهر الصلاح برخی مدعیان دموکراسی و حقوق بشر، چه دیکتاتورهایی قرار دارد که برای هوسرانی خود، حاضر به پایمال کردن زندگی و حیثیت دیگران می‌شوند.این دادنامه را مرور می‌کنیم و داوری را به عهده وجدان بیدار شما می‌گذاریم:
________________________________________

به نام پروردگار متعال و داور کائنات
حضرت آیت‌الله شاهرودی مقام معظم قوه قضائیه
احتراماً با اهداء سلام و تحیت
اینجانب ... همسر آقای دکتر سید عطاءالله مهاجرانی هستم که متأسفانه مورد ظلم و ستم از جانب ایشان قرار گرفته‌‌ام. لذا مشروح خواسته بحقم به پیوست این عریضه تقدیم می‌گردد. از آن مقام معظم و عالیقدر که از بزرگان حوزه‌های علمی و اسلامی هستند، استدعا دارم دستور بفرمایید ضمن جلوگیری از نفوذ اشخاص در تغییر روند قضایی پرونده‌های مطروحه نسبت به تسریع در کار و احقاق حقوق حقم اقدام نماید. مضافاً نیز استدعا دارم از آنجایی که نامبرده از مسوولان رده‌بالای نظام جمهوری اسلامی بوده ترتیبی اتخاذ فرمایید با رعایت کلیه جوانبی که صلاح می‌دانید توسط حضرتعالی یا به واسطه به وی تذکر داده شود رفع این مشکل را قبل از مطرح شدن در اذهان عمومی به شکل خداپسندانه و عادلانه دور از جنجال‌های مختلف حل و فصل و اینجانب را که هنوز هم قاطعانه قصد و تصمیم به ادامه زندگی شرافتمندانه و بی‌آلایش با ایشان را دارم از بلاتکلیفی خارج نماید.
قبلاً از عنایاتی که نسبت به این دخترتان مبذول می‌فرمایید کمال امتنان و تشکر را دارم.
با احترام و سپاس فراوان
امضا...
شرح ماوقع از ابتدا تاکنون:
اینجانب ... در سال 1379 طرح پیشنهادی پروژه دانشگاهم را برای حمایت مرکز گفت‌وگوی تمدن‌ها به آن مرکز ارائه کردم و در سمیناری شفاهاً برای آقای دکتر مهاجرانی طرحم را مطرح کردم و ایشان من را به مرکز گفت‌وگوی تمدن‌ها دعوت نمودند تا حضوراً با اینجانب در رابطه با پروژه‌ام صحبت نمایند.
بعد از مراجعه به دفتر ایشان با تأکید فراوان پیشنهاد کردند عنوان مشاوره پروژه‌ام را شخصاً به عهده بگیرند و با همکاری کانون پرورش فکری کودکان و آموزش و پرورش و ارشاد اسلامی و خود مرکز گفت‌وگوی تمدن‌ها طرحم اجرا شود. در جلسه دوم ایشان با اصرار از اینجانب پیشنهاد همکاری نزدیک در مرکز به عنوان کارشناس گروه هنر مطرح نمودند که پس از آن در گروه هنر مرکز مشغول به کار شدم. در مدت اشتغال در آن مرکز مورد توجه ایشان بودم که این را دلیل بر پشتکار خودم در کار می‌دیدم. بعد از مدتی عنوان دبیری گروه هنر را به من دادند. بعدها متوجه شدم که توجه ایشان توجه پدری و در حالت همکاری اداری نمی‌باشد.
پرونده‌هایی که وی شخصاً به اینجانب برای رسیدگی می‌دادند و تأکید داشتند خودم بررسی کنم، در لابه‌لای پرونده‌ها شعرهایی بود که با تاریخ و دست خط خودشان نوشته شده بود. من فکر می‌کردم آنها همه در رابطه با کار می‌باشد. بعدها متوجه شدم شعرها هیچ ارتباطی با کار ندارند. زیرا پس از مدتی ایشان با حالت زیرکانه و مظلومانه‌ای به من گفتند که از روز اول که شما را دیدم، دیگر دلم مال خودم نیست و به شما علاقمند و شیفته شده‌ام و تحت تأثیر متانت و نجابت شما قرار گرفته‌ام. من جا خوردم. هرگز چنین چیزی را تصور نمی‌کردم.
به وی گفتم آقای مهاجرانی من یک زن شوهردار هستم. ثانیاً شما مرد متأهلی هستید و با وجود موقعیت خاص اجتماعی که دارید، اصلاً فکر نمی‌کردم چنین افکاری و تصوراتی در ذهن شما که فردی با مسؤولیت اجتماعی و سیاسی بالا هستید، باشد. ‌ایشان در جواب گفتند من به شما علاقه‌مندم و نمی‌دانستم شما شوهر دارید. مطرح کردم مگر شما در جریان پرونده اینجانب در مرکز نمی‌باشید!؟ (قابل ذکر است اینجانب با همسر سابقم مدت طولانی اختلاف داشتم که بر این اساس، پرونده تقاضای طلاق در دادگاه تبریز مطرح بود، لیکن مراتب پرونده طلاق را به کسی نگفته بودم و آن وقت هم نگفتم).
با توجه به شرایط زندگی و اختلاف با همسر سابقم سعی کردم حتی از اشتغال در آن مرکز کناره‌گیری کنم. [ اما] با مخالفت شدید ایشان مواجه شدم لیکن به هر بهانه رفت و آمد به دفتر ایشان را برای امور اداری به حداقل رساندم. ولی ایشان در موضع مدیریت من را به دفتر احضار می‌کردند. بعد ازمدتی که سیر موفقیت اینجانب در پرونده مطروحه طلاق پیش آمده بود، مزاحمت‌های همسر سابقم در محل کارم باعث شد ایشان کاملاً در جریان زندگی و مشکلات زندگی من قرار گرفتند و با همکاری حراست مرکز، سعی در رفع مزاحمت‌ها و اذیت و آزار همسر سابقم درمحل کار شدند.
وقتی متوجه شدند که من مدتی است در شرف طلاق هستم، من را به دفتر شان می‌خواستند و دل من را گرم به تصمیم می‌کردند. در صورتی که من از سال‌ها قبل تصمیم به طلاق داشتم، ولی ایشان دل من را گرم به تصمیم‌گیری جدی‌تری می‌کردند. حتی زندگی پسر بزرگ خودشان را که قبلاً طلاق گرفته بود را برای من مثال می‌زدند.
‌به‌رغم ظلم فراوانی که شوهر سابقم همواره برایم ایجاد و اجرا کرده بود از ابتدا نگرانی از آینده، بعد از طلاق و تشدید مزاحمت‌های همسر سابقم را داشتم. ایشان به من قول دادند که من شخصاً تو را حمایت می‌کنم که بتوانی بر مشکلات فائق گردی. در صورتی که تمام تشریفات قانونی طلاق به نفع اینجانب قبلاً فراهم شده و پس از مدتی رأی طلاق صادر گردید.
بعد از طلاق ایشان بلادرنگ از من خواستگاری کردند. من که شکسته شده بودم خیلی ناراحت شدم و جواب رد دادم. اصرار و پافشاری و ابراز علاقه از جانب ایشان همچنان ادامه داشت. این ابراز علاقه و توجه به حدی رسید که همکاران متوجه توجه بیش از حد ایشان به اینجانب شدند. شرایط موجود در جو اداره، من را آزار می‌داد. وقتی به ایشان انتقال دادم، ایشان پیشنهاد دادند که بهتر است روی پیشنهاد من جدی فکر کنی تا مشکلات دیگر پیش نیاید. می‌گفتند اصلاً با همه مطرح می‌کنم که به تو علاقه دارم و قصد دارم با تو ازدواج کنم!
چندین بار به صورت اتفاقی حتی به منزل آمدند. مانده بودم چه عکس‌العملی داشته باشم. در مقابل تعجب من اظهار می‌داشت که برای جلوگیری از جو اداره بهتر است صحبت‌هایی خارج از مرکز با تو داشته باشم. ایشان هر باره با مخالفت من با ازدواج مواجه می‌شد و تأکید می‌کرد که پیشنهاد من را جدی بگیر. برای پافشاری درخواست خود به تبریز منزل پدرم آمدند (توضیحات مفصل حضور ایشان در تبریز در پرونده مطروحه اینجانب در دادسرای ... و نزد آقای ... موجود می‌باشد).
آقای مهاجرانی در جواب رد خواستگاری از من اصرار و پافشاری بیشتر می‌نمودند. تا زمانی که در تیرماه 1380 من به مدت یک شب بازداشت شدم. در آن زمان حتی فکر می‌کردم که این بازداشت شاید به علت مخالفتم از جانب خود ایشان یا با توجه به جو اداره از طرف خانمشان اقدام شده باشد. من وقتی موضوع بازداشتم را با وی مطرح کردم. ایشان کاغذی را تحت عنوان صیغه‌نامه که در آن مطالب از پیش نوشته شده و در رابطه با محرمیت طرفین بود به من ارائه کردند.
بعد از رد شدید من به پذیرفتن آن نوشته، ایشان گفتند که نوشته همراهت باشد برای مصلحت که اگر مجدداً چنین شرایطی پیش آمد آن را ارائه کن. تأکید داشت در قبال آن، تو هیچ تعهد زوجیت نسبت به من نداری و فقط ورق کاغذی است که بنابر مصلحت به همراه داری، چون نه صیغه‌ای خوانده شد و نه رابطه غیر شرعی داشتیم. من آن را امضا نکردم. او مطرح کرد که این مشکل به خاطر من برای شما ایجاد شده صلاح است برای رفع مشکل ورق را امضاء کنی. من نپذیرفتم و امضا نکردم. جو اداره بسیار بد و سنگین شده بود و از گوشه و کنار، مطالبی در رابطه با تهدید همسر ایشان به گوشم می‌رسید.
ایشان همچنان اصرار به ازدواج داشت و قرار بود مجدد در نیمه شعبان سال 81 به طور جدی‌تر با خانواده من با عزیمت به تبریز موضوع را تمام کند. ایشان می‌گفت بی‌تو نمی‌توانم زندگی کنم. مراسم ازدواجمان را در میدان آزادی می‌گیریم و صندلی مدارس را جمع می‌کنم. همه را دعوت می‌کنم و با افتخار اعلام می‌کنم که تو همسر من هستی. شعرها همچنان در فضای بسیار عاشقانه و به قول خودمان آسمانی ادامه داشت و تعدادش به 200 غزل رسیده بود. همه در وصف من یا مخاطب به من بود. در مقابل علاقه و عشق زیاد او نسبت به من، و چشم‌اندازی از زندگی عالی مشترکی که برایم ترسیم کرده بود و در شرایطی که ایشان را فردی مومن و مورد تأیید نظام می‌دیدم، تردیدی در گفته‌هایش نداشتم. این خصوصیات باعث باور و اعتمادم نسبت به او شده بود.
رفته رفته پس از مدت‌ها ‌احساس علاقه و تمایل نسبت به ازدواج در من ایجاد شد و به ایشان در جواب چندین بار خواستگاریش جواب مثبت دادم و گفتم باید با خانواده‌ام مشورت کنم. چون من یکبار در زندگی شکست خورده‌ام. موضوع را به طور مشروح با خانواده‌‌ام مطرح کردم. خانواده‌ام به شدت با این وصلت مخالفت کردند که چندین مرتبه دکتر مهاجرانی تماس تلفنی با خانواده‌ام داشتند. نهایتاً رضایت آنها را جلب کردند که حضوراً و به طور مفصل با پدر و مادرم صحبت کنند.
چندین بار طی جلساتی در مرکز با پدرم و مادرم صحبت شد ولی خانواده‌ام همچنان مخالف بودند. ولی اصرار و پافشاری وی بر این شد که ایشان به تبریز بیایند و جدی‌تر و قطعاً صحبت را برای ازدواج تمام کنند. ولی من تصمیمم را گرفته بودم و قرار بر این شده بود که نیمه شعبان با حضور در تبریز و جلب رضایت خانواده، عقد برای ازدواج رسمی و دائمی انجام شود. در روز قبل از موعد مقرر، به مدت 36 روز بازداشت شدم و در فشار بازداشت موقت که به عنوان رابطه نامشروع در معرض اتهام بودم، متأسفانه پیشنهاد با سوء نیت ایشان در رابطه با ارائه کاغذ عادی صیغه واهی را بنابر آن شرایط پذیرفتم.
دلایل سوء نیت ایشان این است که اولاً حد صیغه‌ای جاری نشده بود. ثانیاً تاریخ درج شده در صیغه از تاریخ اسفند 80 به مدت یک سال ذکر شده بود. در صورتی که برگه کاغذ در تاریخ مرداد سال 81 بعد از بازداشت اول من نوشته شده بود که بنده نپذیرفته بودم. قابل ذکر است نامه عادی تنظیم شده توسط وی دقیقاً گویای تصور صیغه واهی در زمان عده اینجانب با همسر قبلم بوده است که حین بازجویی در بازداشتگاه متوجه شدم. اکنون این سؤال برایم مطرح است که چرا و با چه قصد سوئی اصرار به پذیرفتن و امضای آن کاغذ داشت؟!... بعد از آزادی‌ام از زندان که دلیل بازداشتم مبهم بود ایشان در ملاقاتی که با من داشتند مطرح کردند برای اینکه این جریانات ادامه پیدا نکند و برای شما دیگر مشکلی به وجود نیاید شما باید در رابطه با پیشنهادم که مدت‌هاست بر آن اصرار دارم جدی‌تر فکر کنی و تصمیم بگیری.
در پی تأکید و پیشنهاد مجدد ایشان خانواده‌ام را در جریان گذاشتم و در ملاقاتی که در تهران پدر ومادرم با او داشتند، پدرم مؤکداً بعد از صحبت‌های دکتر که موضوع ازدواج را مطرح کرده بود، گفتند: آقای دکتر مهاجرانی اگر به‌خاطر مشکل پیش آمده قصد ازدواج با ... را داری من هرگز قبول نمی‌کنم. تاوان مشکل پیش آمده را خودم با تمام مشکلاتش به دوش می‌گیرم. ولی حاضر نیستم دخترم را از چاله به چاه بیندازم. اگر جدی قصد زندگی با دختر من را داری پا پیش‌بگذار. دل دختر من هنوز زخمی واقعه نافرجام زندگی قبلی‌اش است. تو هنوز زندگی دیگری هم داری به جوانب این قضیه فکر کردی؟ اگر توان ایجاد عدالت و مساوات و امنیت برای دخترم را داری و می‌توانی زندگی عالی برای او بسازی و رضایت همسرت (همسر اولت) را جلب کنی پا پیش بگذار. اگر درست فکر نکردی منصرف شو.
دکتر در جواب، میزان علاقه‌اش نسبت به من را گفت و مؤکداً گفت واقعه نافرجام نبوده، در زندگی هر کس پیش می‌آید و من کاملاً در جریان زندگی‌اش هستم و قصد دارم که تلخی زندگی قبلی ... را که لطمه زیادی به او وارد کرده، جبران کنم. درباره برقراری مساوات و عدالت به تمام جوانب کار فکر کردم که کاملاً در زندگی پیاده خواهم کرد. او قسم خورد و به پدرم قول داد و گفت رضایت ... (همسر اول مهاجرانی) را می‌گیرم او در جریان تصمیم ازدواج من است و کمی زمان لازم دارم. من هرگز بدون ... نمی‌توانم زندگی کنم. زندگی بدون ... برایم مفهوم ندارد و دلیلش به تصمیم مجدد بر این ازدواج را علاقه زیاد دانست به من و دیگر اینکه گفت من با ...(همسر اول) زیست می‌کردم ولی با ... معنای زندگی را می‌فهمم و زندگی می‌کنم.
ایشان خواست عاقدی به طور خصوصی عقد را جاری کند و ثبت با مراسمی در تبریز انجام شود. عقد دائم 3 دی 1381 با حضور والده اینجانب و عاقد با مهریه و شرایط مندرج در عقد نامه جاری شد. قابل ذکر است خانواده من مهریه و شرایط سخت قرار دادند که اگر تردید دارد و جدی نیست منحرف شود ایشان تمام موارد را پذیرفتند و صیغه عقد دائم انجام شد و تعدادی نیز عکس در مراسم گرفته شد که ضمیمه می‌باشد. قرار بود بلافاصله عاقد مراحل لازم برای ثبت را انجام دهد تا در اسرع وقت ثبت شود. ولی 2 روز بعد از عقد ایشان از ثبت عقد منصرف شدند. شخصاً با عاقد تماس گرفتند و خواستند هیچ اقدام دیگری تا اطلاع بعدی ایشان انجام ندهند.
از ما 2 ماه فرصت جهت ثبت خواسته بودند. 2 ماه 4 ماه شد و روابط زناشویی ما به صورت طبیعی ولی پنهان بود. در این مدت عدم اقدام ایشان برای ثبت ما را واداشت تا با حضور در اراک خانواده پدری او را مطلع کرده‌ و واسطه کنیم که او را اخلاقاً ملزم به ثبت کنند که متأسفانه در اراک با انکار شدید از جانب ایشان و تهدید به مرگ و زندان انداختن من و حتی خانواده‌ام و هتک حرمت از طرف خانم ... مواجه شدیم. ایشان ادعا می‌کرد که حتی بازداشت‌های انجام شده کلاً توسط وی ایجاد شده و به همان سادگی خانواده من را نیز بازداشت می‌کند و این گفته‌ها از جانب ایشان با تجربه تلخ 36 روز بازداشت من، وحشت تکرار شرایط آن دوران، عدم اطمینان از امنیت جانی، روحی، فکری من و خانواده‌ام شده که حتی ما از خرید روز مره و عادی عاجز کرده است. آقای دکتر هم که کاملاً منکر بودند که اصلاً من به عنوان همسرش وجود دارم و می‌گفتند که هیچ نسبتی با ایشان ندارم و ما را متهم کرده بودند که از جانب جایی برای خراب کردن موقعیت او و همسرش این ادعا را داریم.
آنها عکس‌های عقد را ترفندی کامپیوتری و سند عادی ازدواج را ساختگی اعلام می‌کردند. حتی می‌گفتند که من مقطعی در شرایط روحی و احساسی خاص بودم و حالا منصرف شدم. او بدون در نظر گرفتن شرایط آبرویی من و خانواده‌ام نه تنها با احساس من بلکه با آبروی من مثل عروسکی که مقطعی برایش جالب و دوست داشتنی بودم برخورد می‌کرد. آن هم با زندگی واقعی و جدی من و امثال من... ایشان قاطعانه منکر زوجیت ما هستند.ما اردیبهشت سال جاری به دادگاه خانواده مراجعه کرده و دادخواست ثبت واقعه ازدواج را تحت شماره پرونده ... مطرح است به دادگاه تقدیم نمودیم.
بعد از اطلاع آنها از این دادخواست، موانعی در روند پرونده ایجاد کردند از جمله: ‌انصراف و استعفاء وکیل سابقم از پیگیری و تعقیب پرونده که مجبور شدم مجدداً وکلای جدیدی انتخاب کنم. و همچنین با تأخیر افتادن پاسخ نامه‌ای که به عنوان نیابت قضایی احضار عاقد به عنوان شهود به دادگستری تبریز ارسال و وقت احتیاطی به تاریخ 26/6/82 مشخص شده بود و تاکنون نیز از قرار اطلاع پیوست پرونده نشده است. (نامه از تبریز برگشت خورده ولی...) خوشبختانه بنا به درخواست مجدد وکلای اینجانب، عاقد قبل از فرا رسیدن وقت احتیاطی شخصاً به دادگاه دعوت و نسبت به تأیید جاری شدن عقد دائم با صداق و شروط ضمن عقد اقدام نمود لیکن مجدداً 2 مرحله وقت احتیاطی مقرر شده و در جلسه‌ای هم که با آقای دکتر ... سرپرست مجتمع قضایی ... داشتیم باز تغییری در روند پرونده ایجاد نشد و به موارد جزئی ماه‌‌ها پرونده به تأخیر افتاد.
آقای ... جلساتی با خانم ... و آقای مهاجرانی داشتند. آخرین وقت اعلام شده برای 2 اسفند و قبل از پایان رسیدن وقت بعد از 10 ماه قاضی پرونده خانواده اعلام نمودند دادخواست از نظر شکلی رد است و باید به طرفیت خانم اول هم دادخواست داده می‌شد. با شرایط خاصی که ایشان دارند موضوع همه جا زبانزد شده و آبروی من در اجتماع تحت الشعاع قرار گرفته. و در این شرایط بسیار خاص، ثبت واقعه ازدواج و ترک انفاق شکایت کیفری نمودم. چون از جانب تهدیدهای خانم ... اصلاً احساس امنیت نمی‌کردم و هر لحظه گمان می‌کردم ممکن است تهدیدها را عملی کند و خود دکتر نیز چندین بار گفته بود با رقیب خطرناکی طرف هستی، او خیلی بیرحم است حتی به راحتی می‌تواند دستور قتل چندین نفر را صادر کند. مطرح کردن چندین بار این مطلب باعث شد تا نسبت به عدم امنیت از جانب خانم ... نیز شکایتی بنویسم و این پرونده تحت شماره ... در دادسرای ... توسط آقای ... و آقای ... پیگیری می‌شود.
بنابه درخواست دکتر مهاجرانی در جلسه‌ای که توسط مرجع قضایی در دفتر ... برگزار شد ایشان خواسته بودند جلسه بدون حضور وکلای اینجانب برگزار شود. در آن جلسه بعد از مذاکرات فراوان و ساعت‌های طولانی صرف وقت دکتر مهاجرانی مجدداً منکر زوجیت ما شد و خانم ... نیز منکر تهدیدهای مکرر خود شد. آنها ادعای صوری بودن عقد و عکس‌های مجلس عقد را داشتند.بعد از بحث در این مورد دکتر مهاجرانی ادعا کردند که این عقد دائم نبوده و صیغه یکساله بوده و خانم ... نیز مدعی بودند که برای نجات خانم ... رضایت دادم جلسه عقد صوری با عکس‌های صوری انجام شود تا مدارکی برای دادگاه ... ایجاد شود.
البته قابل ذکر است قبلاً نزد آقای... در دادگاه ... اعلام کرده بودند که من (اینجانب) عکس‌ها را با کامپیوتر برای جو سازی علیه آنها ایجاد کرده‌ام. ولی در آن جلسه در حضور آقای ... دادستان محترم و آقای ... و آقای ... اعلام کردند با رضایت من عقد انجام شده و عکس گرفته شده. در پی آن جلسه بنابر اظهارات دادستان محترم قرار وثیقه (20 میلیون تومان برای آقای مهاجرانی و 10 میلیون تومان برای خانم ...) صادر شد و آنها پذیرفتند توسط بازپرس محترم شعبه ... سریعاً عاقد احضار شد و عاقد در محضر بازپرس مشروحاً در اظهارات خود صراحتاً ضمن تأکید اجرای صیغه شرعی عقد دائم فیمابین دکتر سیدعطاءالله مهاجرانی و اینجانب و همچنین تنظیم گواهی نکاحیه با رضایت کامل طرفین امضائات آقای مهاجرانی را نیز تأیید نمودند. صحت امضاء دکتر مهاجرانی در عقد نامه توسط کارشناس منتخب بازپرس اعلام شد (گزارش کارشناس امضاء ضمیمه می‌باشد) نظریه کارشناس در تاریخ 22/10/82 به آقای مهاجرانی ابلاغ گردید. ایشان پس از دریافت نظریه کارشناسی، مجدداً در خواست تشکیل جلسه بدون حضور وکلای اینجانب در حضور دادستان محترم به من را نمودند.
در آن جلسه ضمن اعتراف و اقرار به صحت نکاح دائم و تأیید امضائات خود اعلام نمود من حاضرم با ایشان به طور مسالمت آمیز صلح نمایم و پیشنهاد پرداخت مبلغ 50 میلیون تومان به صورت نقدی و غیر نقدی (خرید منزل مسکونی و ایجاد شرایط مناسب و پرداخت هزینه‌‌های تحصیل تا مقطع دکتری در خارج از کشور) را نمودند. که در مقابل اظهار نمودم من ادامه زندگی مشترک و طبیعی همانطوری که برایم در طی این مدت ترسیم کرده‌ را به هیچ وجه با منزل و یا هر موقعیت دیگری عوض نمی‌کنم. این پیشنهاد بی‌شرمانه‌ای بود برای من که خالصانه‌ برای زندگی جدی تن به این ازدواج داده‌ام.
ایشان بعد از رد جدی من نسبت به این پیشنهاد ننگین و ناراحتیم در قبال آن گفتند من ترا دوست دارم و می‌خواهم با تو زندگی کنم. شرایط را هموار خواهم کرد و در اسرع وقت (تا آخر همان هفته 29/10) اقدام به ثبت واقعه ازدواج خواهم کرد. تا به طور آزمایشی برای یک سال زندگی کنیم با این شرایط که تعهد دهم که بعد از آن طلاق بگیرم!!...) که شرط را نپذیرفتم. بعد از آن جلسه تا این لحظه اقدامی برای ثبت و شروع زندگی مشترک انجام نداده است. و در مقابل درخواست تغییر مهریه مندرج در عقد نامه را کرده‌ است!...
اکنون از آن مقام معظم و عالیقدر که از بزرگان حوزه‌های اسلامی هستید استدعا دارم دستور فرمایید ضمن جلوگیری از نفوذ اشخاص در تغییر روند قضایی پرونده‌های مطروحه نسبت به تسریح درکار نیز اقدام نمایند. از طرفی نظر به اینکه آقای دکتر مهاجرانی گذشته از رابطه غیر اخلاقی که با اینجانب معمول داشته و اینجانب را ابتدا در معرض تهمت‌های ناروا قرار داده همچنین حیثیت و آبرو و آسایش و آرامش خانوادگی اینجانب را به شدت به خطر انداخته است ایشان با عدم پذیرش ثبت واقعه ازدواج و امتناع از وظایف همسری (ترک انفاق و امتناع از وضایف معمول زندگی زناشویی) شرایط سخت زندگی را برایم ایجاد کرده است. بدین شرح که:
به بازی گرفتن حیثیت خانوادگی و اجتماعی اینجانب
عدم ثبت واقعه ازدواج
عدم ایفاء وظایف همسری
انکار زوجیت بعد از علنی شدن موضوع ازدواج
تهمت و بازی با آبروی اینجانب به منظور دفاع از خود
فریب در امر ازدواج در شرایط اول خواستگاری و انعکاس وضعیتی که قصد ازدواج و زندگی دائم با اینجانب دارد و ابراز وفاداری در حدیکه بیان نمودند بدون من نمی‌توانند لحظه‌‌ای زنده بمانند و بدون من به ادامه زندگی فکر نمی‌کند.
پس از تقویم دادخواست و اعلام شکایت کیفری پیشنهد طلاق با دریافت یک صد میلیون تومان که 50 میلیون به صورت آپارتمان و 50 میلیون بورس ادامه تحصیل تا مقطع دکتری و تأمین شغلی)
تهدید جانی و عدم امنیتی از طرف خانم ... و حمایت و مشارکت آقای مهاجرانی برای ایجاد فضاها و جریانات پیش آمده.
ایشان هنوز هم به عنوان یکی از مسوولان رده بالای نظام اسلامی می‌باشد.
اینجانب استدعا دارم:
توسط حضرتعالی یا به واسطه به وی تذکر داده شود که این مشکل را قبل از مطرح شدن در اذهان عمومی به شکل خدا پسندانه و عادلانه حل و فصل نمایند. و اینجانب را که هنوز هم قاطعانه قصد ادامه زندگی با ایشان را دارم از بلاتکلیفی خارج نماید.
ضمن رعایت انصاف و عدالت ترتیبی اتخاذ فرمایند که روند رسیدگی قضایی پرونده بر اساس موازین قانونی طی شده و از نفوذ اشخاص جلوگیری شود تا اینجانب به حقوق حقه خود برسم.
دادخواست تقدیمی ثبت و اقدام ازداج به طرفیت آقای دکتر مهاجرانی تهیه گردیده است و بر اساس قوانین موضوعه می‌باشد که متأسفانه ... علیرغم گذشت 10 ماه پس از احضار عاقد و اخذ اظهارات ایشان و انجام تحقیقات لازم بدون رعایت تشریفات قانونی به صرف اینکه همسر اول دکتر را طرفیت دعوی قرار نداده‌ام دادخواست را از نظر شکلی رد کرده‌ است که تقاضای عاجزانه دارم نسبت به بررسی تخلفات انجام شده دستور لازم را مبذول فرمایید.
با احترام فراوان ...