ایلنا: ماههای آغازین سال 89، روزهای پرتنش و اضطراری را برای سینمای ایران درپی داشت. از یکسو حواشی جشن چهاردهم خانهسینما و نسبت دادن وقایع آن با مسایل روز جامعه، ازسوی دیگر نامهنگاریهای معاونسینمایی و مدیرعامل خانه و در این میان، البته بهناحق گاه فریادهایی هم بر سر مطبوعات کشیده شد و برخی سوژهی اتهامزدن به رسانهها را درخور شرایط دانستند. امروز که روزهای پایانی سال را پشتسر میگذاریم و حال که تاحدی کشمکشهای آن روزها پایان یافته؛ شاید با این امید که انعطاف و همگرایی بیشتری میان خانهایها و ارشادیها به وجود آید؛ سراغ مدیرعامل خانهسینما رفتیم تا سیاستهای سینمایی سال 89 را به مرور بنشینیم و خوش ندانستیم که حسب نگرانی برخی دوستان؛ شتابزده و بیگذشت زمان دربارهی سینما و مدیریت آن سخنی با مدیری یا کارشناسی گفته باشیم. اما دوستتر میداشتیم که معاونسینمایی نیز که پیش از این بارها از وی تقاضای گفتگو داشتهایم؛ دستکم یکبار بهجای حاضر شدن در برنامهی «هفت» و گفتگوی یکجانبهی وی با «مجری»؛ با ما هم حاضر به گفتگو میشد.
اما مهمترین مسایلی که عسگرپور در این مصاحبه به آنها اشاره داشتهاست، نیاز به اصلاح قوانین سینما، آزادی صنوف، داشتن مرام مشخص مدیریتی برای مدیران و تلاش دولتیها در باور جامعهی سینمایی آزاد و مستقل است.
* فروردین 89 علی معلم در مصاحبهای گفت: این سخن جواد شقدری که فضلالخطاب سینما باید معاونت سینمایی باشد و همهی نهادها نباید دربارهی سینما اظهارنظر کنند، کاملاً درست است. معلم گفت؛ وضعیتی که سینمای ایران امروز به آن مبتلاست نتیجهی سیاستهای غلط مدیران دورههای قبل است، اگر امروز آفتابه و پیژامه، مولفهی فیلمهای پر فروش شده و مرکز پولشویی، نتیجهی عملکرد مدیران قبل است، بهنظر شما چنین اظهارنظرهایی دربارهی مدیران سینما در دورههای پیشین چه اندازه مابهازاهای بیرونی دارد و امروز ما میراثدار چه سینمایی از مدیریتهای پیشین هستیم. و امروز که یک سال از اعلام سیاستهای معاونت سینمایی جدید گذشته است، آیا میتوان به جمعبندی مشخصی درباره نحوهی مدیریت امروز سینمای ایران دست یافت و آیا این نتیجه؛ تفاوتهای فاحشی با نتایج پیشین دارد؟
ــ پاسخ به این سوال مقدمهای نیاز دارد که باید ابتدا آن را بگویم اول آنکه ساختار سینمای کشور برگرفته از اقتصاد هنر در کشور است و این دو مقوله(سینما و اقتصاد هنر) آنقدر به هم وابسته است که درباره هرکدام صحبت کنیم پای آن دیگری نیز به میان میآید. اگر در کشور؛ اقتصاد هنر شکل دیگری بود و تعریف آن با تعاریف جهانی منطبق بود؛ حتما در ساختار مدیریتی کشور این تغییر ایجاد میشد. امروز ما با یک بیتعریفی و فضای گنگ و مبهم در بخش اقتصاد هنر مواجهیم. اگر در تمام این سالها مضرات و معایب آن خیلی به چشم نمیآمد؛ بهدلیل آن بود که فضای کشور التهابهای امروز را نداشت یا مدیران فرهنگی کمی باسلیقهتر بودند اما امروز تمام اجزاء کمک میکنند که ما عیوب خود را بیشتر ببینیم.
مسئله دوم اینکه فصلالخطاب در جوامع امروزین قانون است نه سلیقه مدیران دستگاههای اجرایی. ما چون در ایران در حوزهی سینما قانون نداریم؛ برای برخی از همکارانمان این سوءتفاهم پیش آمده که دولت باید حرف آخر را بزند. حتی در جوامعی که دارای قانون هستند؛ منتقدان و صاحبنظران مرتبا با کشف نقاط ضعف قانون میکوشند تا مقننه را به تغییر و اصلاح قوانین ناچار کنند تا ثمرهی این رصد مداوم جامعهای عادلانه و انسانیتر حاصل شود. پس اینطور نیست که شما با وحی منزلی روبرو باشید که امکان هرگونه تغییر و اصلاح در آن ممکن نباشد. اما مسئله امروز ما این است که خود دولت تصدیگر و بازیگر است یعنی خودش یک طرف ماجراست پس دولتی که خود یک طرف ماجراست؛ چگونه میتواند میاندار باشد و میان تزاحمات مختلف جامعه مدیریت کند؟!
سومین مسئله در فضای مدیریتی کشور این است که بعضی از مدیران بهدلیل نداشتن شخصیت کاریزماتیک و عدم مقبولیت؛ مجبورند بخش عمدهای از بیتدبیری و آشفتگیها را به دیگران منتسب کنند. یک فرضیه برای این افراد وجود دارد و آن اینکه حتما باید حداقل یک دشمن وجود داشته باشد. اگر هم این دشمن تبدیل شود به گروهی از دشمنان؛ برای آنها بسیار پرسودتر است. وقتی هم نتوانید برای دشمنتراشی فرضی ادلهی کافی پیدا کنید، باید یک گروه فعلی را مدد بگیرید و از آنها مایه بگذارید. آن گروه میتوانند افرادی باشند که بهدلیل ضعفهای شخصیتی تا امروز کار نکردهاند و بخشی نیز کسانی هستند که کار آنها در جایی به مشکل برخورد است یا افرادی که مقروض و بدهکار به دولت هستند یا کسانی که فیلم آنها توقیف است و بدهی وام دادند، را میتوان به کمک گرفت تا تئوری وجود دشمن را توجیه کرد. در این حالت شما با یک اجماع فکری هم در توجیه افکار خود مواجه میشوید.
امروز اما بحث پدر بودن یک مدیر هم مهم است. مدیر فرهنگی باید نقش یک پدر را در خانوادهی فرهنگی کشور ایفا بکند. اینکه کسی که باید نقش پدر خانواده را ایفا کند با در دست داشتن پروندهی بخشی از فرزندان خود را در نهادهای امنیتی پاسخگو کرده، پروندهی آنها را دستهبندی کند و وقت خود را صرف پروندهسازی برای پوشیدن عیوب خود کند؛ موضوع بسیار بدی است.
اگر مدیری تسلط، صداقت و شخصیت کاریزما نداشته باشد نیاز به دشمنتراشی دارد و چون نمیتواند فرضیهی دشمنتراشی برای خود را ثابت کند؛ به سادگی به دیگران انگ میزند.
اما اینکه چه کسانی میتوانند فصلالخطاب باشند؛ جای بحث دارد. مشکل از جایی آغاز میشود که ما با مدیرانی مواجه میشویم که متاسفانه نه شخصیت کاریزماتیک دارند، نه تسلط کافی و نه صداقت. به همین دلیل دایرهی دوستان خود را هر روز کوچکتر میکنند. حتی بعضی از آنها بولتننویس برخی مراکز بودند و از ابتدا سینما را دوست خود نمیدانستند
حالا مثالی میزنم. اگر ما همسو با همکاری که نام بردید؛ نظر معاونت سینمایی را فصلالخطاب بگیریم، زمانیکه پروانهی فیلم جدایی نادر از سیمین را لغو کردند، باید آن را میپذیرفتیم. اما امروز که فیلم آماده شده؛ میبینیم که درصورت پذیرش ما؛ ما و مخاطبان سینما از چه فیلمی محروم میشدیم. فیلمی که جوایز و افتخارات زیادی را نصیب ما کرده است. حال باید از همین دوستان پرسید که بازهم آن بیانیه و این پست مدیریتی؛ فصلالخطاب است یا عملکرد امروز همان مدیران که از سازندهی فیلم تقدیر میکنند؟ کدامیک؟!
* پس احتمالا نمیتوان به نتیجهی خاصی رسید؟
ــ درست است مثلا در مولفهی تسلط، مهم داشتن یک مرام مشخص است. میتوان مدیران را اینگونه دستهبندی کرد. مدیرانی که رفتار آنها با ایدئولوژیای که ابراز میکنند؛ سازگاری دارد و مدیرانی که با ایدئولوژی که ابراز میکنند سازگاری ندارد. به همین سادگی میتوان بسیاری از مدیران را تفکیک کرد. یعنی میزان پایبندیشان به باورهای اعلامیشان میزان صداقتشان را تعیین میکند.
امروز تمام رفتارهای معاونت سینمایی(من به این دلیل میگویم معاونت سینمایی چون موضوع بحث است و اگر امروز در این حوزه نسبت به سایر حوزهها سر و صدایی بیشتری است بهدلیل آن است که سایر حوزهها در امور صنفی به این میزان قوام یافته نیستند) با یک تفکر مدیریتی خاص ممکن است نتایجی را بگیرد که به شدت باهم تناقض دارد مثلا سینماگر ارزشمندی مانند الف را حذف میکند و مجبور میشود به سینماگری توجه کند که حتی با مرامنامهی اعلامیشان سازگاری ندارد. البته این فارغ از مبنای قضاوت هنری و حرفهای است. وقتی با این نتایج مواجه شوید دایرهی خودیها هر روز تنگتر میشود. البته ممکن است این کار؛ عدهای را خوشحال کند اما لطمهی آن بسیار مهم است. هر اشتباه مدیریتی در این حوزه به همه ضربه میزند و در نتیجهی آن باغچهی سینمای ایران بیشتر لگدمال شده و آسیب میبیند. پس ما امروز با مدیریتی که مرام مشخصی داشته باشد؛ مواجه نیستیم.
* بهتر است همین ابتدای بحث مشخص کنیم که وقتی داریم دربارهی دولت و نقش او در سینما صحبت میکنیم، آیا مراد دولت ناظر است یا دولت حامی، هردو یا هیچکدام و اینکه این نقش را آیا دولت؛ خود برای خود انتخاب کرده یا به وی داده شدهاست؟
ــ این امر حاصل یک برنامهریزی مشخص نیست که یک اتاق فکر تشکیل شده باشد و بعد نقش دولت را تعیین کند و برای آن مانیفیست بنویسد. به نظر من؛ بعداز انقلاب سینما مورد توجه قرار گرفت و جای خود را در دنیا باز کرد. این امر یک شیرینی و لذت برای مدیران بوجود آورد و آنها به فکر محافظت و مراقبت از آن افتادند. نتیجه هم آن شد که همه فکر کردند هر مسئلهای که نیاز به محافظت دارد؛ اینکار را الزاما باید دولت انجام دهد. به همین دلیل مردم نقش خود را فراموش کردند و دولت نیز این نقش را با تصدیگری خود به آنان یادآوری نکرد. به همین دلیل هرچه را بیشتر دوست داشتیم؛ دولتیترش کردیم. بعدهم ادارههای کل مختلفی تاسیس شد هرچند هر دولتی که میآمد، شعار حمایت از بخش خصوصی میداد اما بهدلیل عدم امنیت سرمایهگذاری در بخش فرهنگ و هنر؛ اتفاق خوبی در بخش خصوصی نیفتاد. دولت هم تصور کرد که باید همه خلاءها را خودش پرکند. اهالی هنر نیز همین درخواست را بهدلیل نبود امنیت سرمایه گذاری تکرار کردند و بهدلیل آنکه مجوزها و پول هردو در دست دولت بود؛ پس از دولت خواستند که اگر شکست خوردند؛ از آنها حمایت کند.
* امروز چگونه میتوان نقش مردم را به آنها وگذار کرد و محافظت را دوباره به مردم بازگرداند؟ ــ برای حل این موضوع ما نیازمند پایبندی به چند مادهی قانونی هستیم که در برنامهی سوم و چهارم توسعه مصوب مجلس شورای اسلامی آمده است. تا به استناد به قانون با یکدیگر صحبت کنیم؛ مسئلهای که امروز وجود ندارد. من میدانم که همکاران من در سینما از این مسئله واهمه دارند زیرا میترسند وجود قانون کارشان را سختتر کند زیرا امروز راههایی برای گریز از قانون وجود دارد. اگر فیلمی هم مشکل داشته باشد، تهیهکننده به دفتر وزیر یا معاون و با لابی و چانهزنی و زاری؛ مشکل خود را حل میکند. حال آنکه باید در سینما افرادی را بهعنوان مدیر مسئول بشناسیم و قانون با وی طرف مذاکره شود و مسئولیتی که امروز تهیهکنندگان بهدنبال آن هستند باید به آنها داده شود. قانون مشخص کرده که تا پایان سال اول برنامه چهارم توسعه باید نظام صنفی مستقر باشد. نظام صنفی یعنی شاغلان این عرصه مثل پزشکان و مهندسان دارای نقش بیشتری در تعیین مقررات و قواعد شغل و حرفهشان باشند. ثمرهی اجرای این قانون؛ آن میشود که برای فعالیتهای شغلی سینما؛ افرادی را بهعنوان مدیر مسئول بشناسیم و قانون تنها با آنها طرف مذاکره شود. این یعنی مسئولیتی که امروز تهیهکنندگان بهدنبال آن هستند و باید به آنها داده شود.
یعنی یک فیلم باید با مسئولیت تهیهکنندهای که اسم وی در یک نهاد صنفی و قانونی ثبت شده است؛ ساخته شود و بهدنبال این امر؛ شورای پروانه ساخت حذف شود. اگرچه شورای پروانه ساخت نمایندگان همان اصناف هستند. البته امروز تهیهکننده بهدلیل نبود امنیت شغلی این مسئولیت را نمیپذیرد اما ما باید آنها را قانع کنیم.
بحث من این است که اگر میخواهیم کار را درست از جایی شروع کنیم؛ آن نقطه تعیین موارد قانونی است درغیر اینصورت حتما در دام شعارهایی همچون فعال شدن بخش خصوصی قرار میگیریم. آنوقت یک وزیر و مدیر در پشت تریبون همین شعارها را میدهد اما در دفتر خود بازهم فقط به دوستانش کمک میکند و یک حرف خوب را به یک امر مبتذل تبدیل میکند. و در زیر این بحث یعنی تعیین موارد قانونی؛ باید یک سازمان نظامسینمایی تشکیل داده شود که پاسخگو باشد. آن وقت میتوانیم به آن جریان اقتصاد هنر که جایگاه آدمها در آن مشخص است؛ نزدیک شویم.
* اگر جایگاه مسئولیت به تهیهکننده سپرده شود؛ نقش دولت ناظر چگونه میشود زیرا دولت مدعی است که من باید پاسخگو باشم؟ ــ حرف من نیز همین است که دولت نباید دربرابر همه چیز مسئول باشد. ما باید به آن شرایطی دست یابیم که مردم با سازمانهای صنفی خودشان؛ جامعه را اداره کنند و دولت تنها نقش حامی و ناظر را دارد و نه مجری. درغیر اینصورت مادام که وضع مدیریت اینگونه است که تعیین کند چه فیلمی ساخته شود و چه کسی بسازد، وضع به همینگونه است. درحالیکه باید مرجع اصلی و مسئول اصلی یعنی همان تهیهکننده پاسخگو باشد.
امروز این واگذاری مسئولیت در حوزهی مطبوعات تا حدودی انجام شده است اما در حوزهی سینما رخ نداده است. آنهم بهدلیل آنکه سینما را امر بسیار مهمی میدانستیم و همیشه اعلام کردیم که باید توسط دولت اداره شود و این؛ اشتباه استراتژیک دو دههی گذشته است.
* شاید اگر پیش از این میخواستیم دربارهی برخی نتایج سیاستهای عملی معاونت سینمایی به صحبت بنشینیم؛ با انتقادهای تند برخی دوستان مواجه میشدیم و برخی مانند رضا برجی که در زمان اعلام سیاستهای معاونت سینمایی، انتقاد کرده بود از اینکه: چرا توپخانه را به سمت دولت و معاونت سینمایی نشانه رفتهاید درحالیکه، ماحصل تلاش مدیران فعلی هنوز به ثمر ننشسته است. احتمالا امروز راحتتر میتوان به نقد یا مرور برخی از این سیاستها نشست. بنابراین میتوان در بخشهای مختلف بحث را کمی باز کرد. از تولید و نمایش شروع کنیم. شما سیاستهای دولت در حوزهی تولید و پروانه ساخت را چگونه ارزیابی میکنید، از تشکیل شورای پروانه ساخت در خارج از خانهسینما گرفته تا گسترش اهدای مجوز به فیلم اولیها و احیاناً تشویقهای ویژه برای برخی فیلمها؟ ــ همچنین در بحث اکران و نمایش، برخی معتقدند که دیده شدن فیلمها ازسوی عدهی محدودی و نظر دادن درباره آنها، موجب شده فیلمها شبیه بههم شوند که البته این نظر هم محل بحث و گفتگو دارد. اما در این حوزه بحثهای دیگر مانند انتقاد به درجهبندی فیلمها وجود دارد یا نحوهی اکران فیلمهای فرهنگی که صدای فیلمسازان را بلند کرده و یا نحوهی ارسال فیلم به جشنوارهها و نمایشهای جهانی که گاه سلیقهای و محدود عمل میشود.
ــ همانطور که گفتم در این دوره ما با مدیرانی مواجهیم که تسلط کمی بر موضوع دارند.کاریزماتیک هم نیستند به همین دلیل دایرهی دوستانشان هر روز تنگتر شده است. اما نکتهی مهمتر اینکه این مدیران یک مرام مشخص ندارند. مرام مشخص نیز از اصولگرایی میآید. مشکل ما در حوزهی فرهنگ این است که با مدیران اصولگرا مواجه نیستیم. اگر ما دارای مدیرانی اصولگرا بودیم؛ بخش مهمی از مشکلات حل میشد. هرکس که جریان مدیریتی یک سال گذشته را ارزیابی کند؛ به دهها تناقض برخورد میکند که برای هیچکدام نیز پاسخ مناسب وجود ندارد.
* در بحث زیرساختها و ساخت سالنهای سینمایی و بهینه کردن فنآوریهای تولید و نمایش چه گامهایی برداشته شده است درحالیکه سینماداران بخش خصوصی ار نتایج این سیاستها ناشکیبا هستند اگرچه در مواردی که سینما به حوزهی هنری، شهرداری یا مراکزی با ترنور مالی بالا تعلق دارد، دغدغهی ورشکستگی کمتر از بخش خصوصی است؟ ــ بخش خصوصی وارد شده اما ناقص. آنهم بهدلیل انحصار اقتصاد دولتی است. ازنظر من؛ بخش عمدهی آسیبهای سینما به اقتصاد هنر بازمیگردد. اگر اقتصاد هنر به این میزان؛ دولتی تعریف نشده بود آنموقع بخش خصوصی جایگاه خود را پیدا میکرد و میدانست از منابع و حق خود چگونه دفاع کند. امروز هیچکس افق روشنی را پیشرو نمیبیند لذا ما باید اقتصاد هنر را در کشورمان بازتعریف کنیم.
* شورایعالی سینما چه نقش سازندهای در سرنوشت سینما داشته و دارد و آیا این شورا قدرت مشارکت فکری با نخبگان، استانداردسازی، اصلاح مقررات و تقسیم عادلانهی فرصتهای کاری را برای فیلمسازان به ارمغان خواهد آورد؟ ــ من دربارهی این شورا، اعضا و نه ساختار نمیخواهم صحبت کنم زیرا معتقدم شکل این شورا لطمات زیادی را به خود افرادی که در آن حضور دارند؛ خواهد زد. ما گاه دچار یک اشتباه بزرگ میشویم و آن این است که اگر چند نفر جمع شوند و بگویند که یک مشکل از 100 مشکل سینما را حل کنیم؛ یا مدیرکل بگوید40 مشکل حل میشود یا معاون وزیر یا وزیر بگوید 70 مشکل حل میشود یا رئیسجمهور بگوید همه مشکلات حل میشود، آن را یکجا قبول کرده و باور میکنیم. این نگاه اشتباه است و در وهلهی اول جفا در حق بالاترین مسئول. چون بسیاری از مشکلات را یک مسئول نمیتواند حل کند فارغ از آنکه معنای شورایعالی در کشور ما مانند شورایعالی پول یا شوراهای دیگر با کشورهای دیگر متفاوت است. در این شوراها؛ افراد و اعضایی غیراز قوهی مجریه هستند که تصمیمات آنها میتواند در آن شوراها دخیل باشد اما شورایعالی سینما اینگونه نیست. بهعنوان مثال آیا تامین 70 درصد سرمایهی اولیهی ساخت یک پلاتو در ابعاد محله از محل وجوه اداره شدهی بانکها و دولت به بخش خصوصی با مصوبهی این شورا امکانپذیر است؟ مثلاً آیا این شورایعالی میتواند بگوید که جعفر پناهی نباید زندان باشد و باید بتواند فیلم بسازد، قطعاً نمیتواند زیرا قوهی قضاییه حضور ندارد و ما تنها تصمیم یک مقام عالی را فشل کردهایم. پس این شورا، شورایعالی نیست. این شورا با هر فرد دیگری نیز تشکل شود؛ نتیجهی آن ختم به خیر نمیشود و بزرگترین لطمه را به بالاترین مقامی میزند که در این شورا وجود دارد ضمن آنکه مشکلات سینما را نمیتوان با تشکیل یک سازمان و دستور و بخشنامه حل کرد.
* اگرچه نمیتوان تمام فیلمهای ساخته شده و به نمایش درآمده در جشنوارهی فیلم فجر را به سیاستهای سینمایی امسال نسبت داد، اما آیا مرور کارنامهی سینمای ایران در سال 89 یا آن دسته از آثاری که پس از توقیفهای طولانی؛ در این سال مجوز اکران گرفتند، نوعی خوشبینی دربارهی برخی تعریفها و تفکرات دولت حاکم بر مدیریت جواد شمقدری در عرصهی سینما به وجود نمیآورد و آیا نمیتوان نوعی نسبیگرایی در رسیدن به آزادی هرچند محدود در سینما را نوید داد که البته و قطعا در دیگر حوزهها مانند تئاتر و کتاب تاکنون عملاً غیرممکن بوده و هست؟
ــ نسبیگرایی در عمل خوب است به شرطی که به آن باور داشته باشیم و عمل کنیم اما نمیتوان اینگونه حرف زد و در بزنگاه طور دیگری عمل کرد. با این دیدگاه؛ مدیران امروز میتوانند برای هیات داوری جشنواره فیلم فجر از پرویز صیاد هم استفاده کنند یا یک بازیگر را بهدلیل حضور نیافتن در یک فیلم سینمایی از فعالیت محروم کنند. بعدهم به افرادی که براساس همان باورهایشان سابقهی روشنی ندارند؛ توجه کنند و جایزه بدهند.
در سینما هر دو یا حداکثر سه سال یکبار جریان تولید چرخش میکند و ما ناگهان صاحب تعدادی فیلم خاص میشویم که توسط نسلهای مختلف ساخته شده است. بنظرم سال آینده نیز اینگونه است. اما فراموش نکنیم بسیاری از این فیلمها مورد وثوق مدیران دولت نبوده است و دولت فقط از چند فیلم مشخص(6 یا 7 فیلم) حمایت کرده است به این ترتیب طراز و نگاه دولت را باید در آنها دید.
* در بحث امنیت شغلی اهالی سینما اگرچه مشخص است که تاکنون حل ناشده باقیمانده، اما آیا معاونت سینمایی در این سال به تصمیم مشخصی در این حوزه دست یافته است؟ ــ یکی از مشکلاتی ما درقدیم در خانهسینما داشتیم؛ این بود که نمیتوانستیم امنیت شغلی را تعریف کنیم. گروهی فکر میکردند که امنیت شغلی یعنی اینکه اگر من بیکار بودم؛ به من پول بدهند. به همین دلیل ما در خانهسینما بر آن شدیم که مولفههای امنیت شغلی را به دقت تعریف کنیم. زیرا بخشی از امنیت شغلی به حوزههای سرمایهگذاری، بخشی در قلمرو زیرساختهای نمایشی و تولید، قسمتی از آن با آموزش و پارهای نیز در عرصهی قواعد حقوقی تعریف میشود. قوه مجریه بخش مهمی از آن را دراختیار دارد.
مشکل بزرگ ما عدم درک امنیت شغلی ازسوی قوه مجریه و مدیران سینمایی است. متاسفانه بهدلیل عدم تسلط؛ هر مسئلهای به سیاست ربط داده میشود و مطالبات قانونی اصناف با سویههای سیاسی تفسیر میشود. اگر ما با یک جریان مسلط در حوزهی مدیریت فرهنگی مواجه بودیم؛ با ما وارد بحث میشد. من بارها گفتهام هر زمان و هر جایی حاضریم درباره این موضوع با مدیران فرهنگی صحبت کنیم تا همهی ما به یک مانیفست مشترک برسیم. ضمن آنکه در حوزهی امنیت شغلی؛ قوانین بر زمین مانده هم داریم. دو بخش بیمهی بیکاری و استقرار نظام صنفی؛ قوانین مصرحی است که بر زمین مانده که نه تنها دولت به آنها عمل نکرده بلکه در چند سال اخیر درجهت عکس آن حرکت کرده است.
* جواد شمقدری در اختتامیهی جشنوراه فیلم فجر گفت؛ دو جناح به سینما لطمه میزنند. به تعبیر وی دو گروه تندور سینما را در آستانهی خطر قرار دادهاند، آیا شما این مطلب را قبول دارید؟ ــ ما عادت کردهایم به این حرفها که مسایل سینما را سادهانگاری میکنند. هرچند این حرفها توسط فرد عمدتا زمانی گفته میشود که درحال رفتن از محل مدیریتی خود است. این حرفها کاملا غیرکارشناسی است.
اینکه شما به دلایل ژنتیکی فقط دو لبه را ببیند و فقط همان دو مشکل را ببیند؛ اینگونه حرف زدن فقط مشکل امروز فردا را حل میکند. تاریخ همه چیز را ثابت میکند. اینکه بهدنبال پیدا کردن لیبرالهای سینما و مارکسیستها و دیگر ایسمهای سینما باشیم؛ حرف کاملا خام و آدرس غلط دادن. چنین صحبت کردن شایستهی کسی که در جایگاه پدری سینمای ایران نشسته است، نیست.
بخشی از سخنانی که توسط برندگان جشنواره در مراسم اختتامیه گفته شد؛ هم به فضای اجتماعی ارتباط دارد. باید دانست که فضای اجتماعی امروز ما بهگونهای نیست که نشود در آن حرف انتقادی زد. امروز در خود دولت هم انتقادی سخن میگویند. حتی گاه یک وزیر که از دولت کنار رفته؛ تبدیل به منتقد دولت میشود.
بازهم میگویم اگر مدیران دارای یک مرام و عقیده مشخص باشند؛ این موضوع در تصمیمات و رفتار آنها مشخص میشود. اما اینکه در یک برنامه پیدا شدن تارموی یک خانم باعث به خطر افتادن اسلام شود حالآنکه اگر همین این اتفاق در مراسم خودشان رخ میداد؛ از سعهی صدر اسلامی سخن گفته میشد، گواه از نبود یک مرامنامهی روشن است.
* در چنین تصویری از سینمای ایران در سال 89 و در شرایطی که ماحصل بیش از 15 ماه چانهزنی بر سر بودجه خانهسینما در شرایطی که امکانات دولتی از مجور ساخت گرفته تا اکران؛ همه در دست دولت است، به جایی نرسیده است، آیا گمان نمیکنید که فشار دولت به خانهسینما، بیشتر دعوا با شخص مدیرعامل خانهسینماست و شاید قصد این است که وی وادار به استعفا شود. اگرچه پیش از این شما یکبار قصد استعفا داشتهاید اما شاید تلاش این است که استعفا را به شما بقبولانند و از آن پس حتی شاید گشایشهایی نیز چه در بحث سیاستها و چه در بحث بودجهی خانهسینما یا امنیت شغلی سینماگران بوجود آید؟ ــ تفاهمنامهی بودجه سال 89 که منعقد نشد هرچند که شنیدم این تفاهمنامه به شکل پیشیناش تا مرحلهی حروفچینی در دبیرخانه پیشرفته است اما برای اولین بار در تاریخ مناسبات خانهسینما و معاونت سینمایی این بدعت گذاشته شد و تفاهمنامه نوشته و مبادله نشد. سال بعدهم به نظر میرسد همینگونه است. اما این امر کمک کرد که ما دورهم جمع شویم و دایرهی وحدتی بوجود بیاید که انواع و اقسام افراد سینمایی و فیلمساز در آن حضور داشته باشند و حمیت صنفی بوجود آمد.
اما در پاسخ به بخش دیگر پرسش شما باید بگویم؛ آنها ابتدا گفتند که بودجهی سال 88 کاملا تخصیص داده نشده است و اگر بودجه بیاید بدهی خود را میپردازیم. در یک دوره هم گفتند باید اختلافاتمان حل شود حتی پیغام دادند که اگر بودجه میخواهید؛ مدیرعامل باید عوض شود. من هم به دوستان هیاتمدیره گفتم اگر جمعبندی این است که مشکل اینگونه حل میشود؛ من حاضرم کنارهگیری کنم اما شما برای این کنارهگیری قیمت خوبی تعریف کنید. حتی در دورانی حدود تیرماه سالجاری من و هیاتمدیره(همگی) حاضر به استعفا شدیم و گفتیم اگر بدهیهای خانهسینما داده شود؛ حاضریم همگی استعفا دهیم و ظرف سه هفته انتخابات برگزار کنیم. اما بازهم تناقضگویی ادامه یافت. تا اینکه امروز میگویند اساسنامهی خانهسینما اشکالات اساسی دارد و قطعاً اگر اساسنامه هم از دید آنها مشکلی نداشت؛ باز بهدنبال مسائل دیگری بودند. آنها هرگز روشن و شفاف نمیگویند که مشکلشان چیست و چه میخواهند.
* فکر نمیکنید عملکرد خانهسینما در قبال برخی موضوعات مانند تشکل مستقل انجمن تهیهکنندگان و شورای پروانه ساخت و نیز کانون کارگردانان با نواقصی همراه بوده است بهگونهای که عملاً برخی مسایل به فرصتسوزی برای خانه تبدیل شده است. در این شرایط وضعیت اتحادیهی تهیهکنندگان و سایر صنوفی که خارج از خانهسینما تشکیل میشوند را چگونه میبینید؟ ــ ضمن احترام به بعضی دوستان که بهدلیل بعضی شرایط و مشکلاتی که دارند مانند دریافت وام برای ساخت فیلم بعدی یا رفع توقیف فیلمشان و باز ضمن احترام به همهی خانوادهی سینما میگویم که در دوام آن اتحادیه تردیدهای جدی وجود دارد بههمان دلیل که قبلاً هم از هم پاشیده شد. امکان دارد بعضی اعضائ این اتحادیه بهخاطر اتحادیه از منافع امروز خود یک یا دوبار گذشت کنند اما تجربهی این سالها نشان داده که بار سوم گذشت نمیکنند. آن منافع هم رانت و امکانات دولتی است.
* بهنظر میرسد خانهسینما در پیگیری وضعیت برخی هنرمندان چه در زمان بیماری و چه در زمان فوت تلاشهای کافی نداشته است. اگر دلجویی این خانه؛ دستکم در بحث معنوی با هنرمندان عضو خانه؛ جدیتر بود، احتمالاً تصویر ایمنتری از خانهسینما برای هنرمندان به وجود میآمد. گاه هیچ نمایندهای از خانهسینما در مراسم فوت و خاکسپاری یک هنرمند حاضر نشده یا در مواقع بیماری، هیچگاه بازدیدی از هنرمند نشده است. این روند با فضای صنفی و خانگی بودن خانهسینما برای اعضای آن کاملاً منافات دارد؟ ــ در موقعیت فعلی یک نهاد صنفی باید تعاریف خود را در حوزههای صنفی معلوم کند تا درپی آن به تعاریف مدیریتی برسیم. وظیفهی نخست ما دستهبندی و الویتبندی مطالبات است.
اما امروز یک تناقض بزرگ وجود دارد و آن اینکه بعضی از همکاران ما ایراد همان خدماتی که ما میگوییم دولت باید انجام میداده و در انجام آن کوتاهی کرده را به خود ما وارد میدانند و گلایه میکنند که چرا انجام نشده است.
وظیفهی خانهسینما این است که تعاریف و نقش خود را در بخشهایی مختلف معین کند و بعد معلوم شود که وظیفهی دستگاههای مختلف اجرایی چیست.
نکتهی دیگر که گفته میشود؛ بحث تعامل است. اگر منظور از تعامل؛ اطاعت محض است و اینکه مانند بعضی تهیهکنندگان با عجز و لابه از آنها کمک بخواهیم که البته آنهم معلوم نیست که بدهند یا خیر، در این صورت؛ دیگر نمایندگی ما ازسوی اصناف معنا ندارد و ما هم وارد این بازی نمیشویم. ما باید روی اصول خود بایستیم. اما اگر معنای تعامل؛ گفتگو و مکاتبه و پیگیری برای تحقق اهداف مشترک است که دستکم جلسات و مکاتبات موجود همین را گواهی میدهد؛ که باید با گفتگو فراهم شود.
کمااینکه دربارهی بعضی بیمهها امور را به دولت واگذار کردیم و از آنها خواستیم آن را انجام دهد و اعلام کند که انجام داده است ولی حتی این کار را هم نکردند. بهنظر من؛ فعلا عزمی برای حل مشکلات معشیتی و صنفی وجود ندارد به جزء راهحلهایی بحرانانگیز و بحثبرانگیز مانند ساخت 200 فیلم بهجای 90 فیلم در سال و اینکه با همین نظر از مجلس پول گرفته شود و در زمان توزیع هم آن را فقط به نزدیکان و دوستان خود بدهیم.
نکته دیگر اینکه یک مدیر فرهنگی با سه ضلع در مدیریت مواجه است. یک مدیر امکانات دارد.ضلع دوم منابع مالی است و ضلع سوم مقبولیت عمومی.
اگر یک مدیر صاحب امکانات و پول باشد اما ضلع سوم را نداشته باشد، بعید است اتفاق خوبی برای وی بیفتد. مدیران فعلی فرهنگی ممکن است امکانات یا شاید پول داشته باشند؛ اما مقبولیت ندارند.
* گمان میکنید سال 90 برای سینمای ایران چه گشایشها و احتمالاً دشواریهایی به همراه خواهد داشت و ادامهی وضعیت فعلی سینما را چگونه ارزیابی میکنید؟ ــ با این وضعیت با یک جریان مدیریتی کاملاً بیتعریف و پرتناقض مواجه هستیم. در وضعیت فعلی امکان دارد که مدیران فرهنگی برای حفظ نظام؛ بعضی از محصولات بعداز انقلاب را تحریم کنند یا با یکی از ستارگانهالیوود عکس یادگاری بیندازند که البته در گذشته نیز نمونههایی از آنها وجود داشته است یعنی آمدن نمایندگان آکادمی. اما نمونههای قدیمی کار مذمومی به شمار میآید حالآنکه اگر همان هالیوودی بخواهد فیلم رئیس جمهور را بسازد؛ قابل قبول است. اینگونه است که مدیریتی که برنامه و مرام روشنی ندارد؛ خودش را میزان میداند و میگوید من یعنی نظام و نظام یعنی من.
* این سال برای خانهی سینما چه حوادثی را دربرخواهد داشت. آیا باید منتظر وقایع شیرین ماند یا شاید تلخ؟ ــ ما امیدواریم که با نقاط مثبتی سال آینده مواجه شویم و نشانهی آنهم حمیت صنفی است. امروز دیگر هفتهی همیاری صنفی پایان و انتهایی ندارد و دایرهی آن باز است. ضمن آنکه ما بهدنبال جلب حمایت دوستداران خانهسینما هم هستیم و نقاط روشن و تجربهی خوبی هم کسب کردهایم. باید بگویم تمام رفتاری که این روزها را صرف تکهتکه کردن خانهسینما شده هرچند باعث مشغلهی همهی ما و رنجیدهخاطر شدن همهی اهالی سینما شده اما پایههای خانهسینما را محکمتر از پیش کرده است و اتفاقات خوبی برای خانهسینما در سال آینده خواهد افتاد. انشاءالله.
گفتگو از: زهرا حاج محمدی، علی زادمهر
پایان پیام
http://ilna.ir/newsText.aspx?ID=184770