ایلنا: جانباز کسی است که ایرانیهای امروز از کودکی، از وقتی دست چپ و راستشان را شناختهاند او را میشناختند، ایرانیها صدا و سیما را با داستان شهدا و جانبازان به یاد میآورند، دیوار خیابانها را با عکس شهدا، برنامههای مدرسه را با جانبازانی که از خاطرات جنگ و جانبازیشان میگویند، ایران کشوری است که در آن هر کس در خانواده یا آشنایانش جانبازی را میشناسد.
بهگزارش خبرنگار ایلنا، بر اساس آمار جانبازان کشور در سال 1386، تعداد جانبازان 256 هزار و 396 نفر است و استانهای خراسانرضوی با 51 هزار و 362 جانباز، اصفهان با 45 هزار و 802 جانباز، تهران بزرگ با 42 هزار و 67 جانباز و فارس با 36 هزار و 676 جانباز و خوزستان با 33 هزار و 896 جانباز، بیشترین جانبازان کشور را دارند.
بنابراین آمار، جانبازان همچنین یک میلیون و 200 هزار و 624 نفر را تحت تکلف دارند، اما با این وجود بنیاد شهید و امور جانبازان که مکلف است به مسائل مربوط به جانبازان رسیدگی کند، چقدر در جلب رضایت این خانواده بزرگ موفق بودهاست؟! در زیر گزارشی میخوانیم از برخی مسائلی که جانبازان با آن دست به گریبانند.
***
«کمال» در آخرین حمله به شلمچه وقتی سربازان ایرانی محاصر شده بودند، جانباز میشود، او را به بیمارستانی در شیراز انتقال میدهند، نماینده بنیاد شهید اسم و مشخصاتش را مینویسد، یک ماه بعد به شهر منتقل میشود، 2 ـ 3 ماهی را آنجا بستری میماند، پس از مرخص شدن از بیمارستان درگیری با پزشک و رفت و آمد به بیمارستان و هزینههای درمان همچنان ادامه دارد، با پیشنهاد خانواده به بنیاد شهید مراجعه میکند به او میگویند: ارتش اسمش را به عنوان جانباز فرستاده است. پس از سازماندهی بنیاد شهید و تشکیل کمیسیون برای تعیین درصد جانبازی در مرحله اول به ارومیه فرستاده میشود و 57 درصد جانباز شناخته میشود؛ دو سال بعد بنیاد شهید اعلام میکند، جانبازان باید مجددا تعیین درصد شوند، این بار 40 درصد جانباز شناخته میشود و به اواعلام میشود، که تا دو سال اجازه اعتراض ندارد. این در حالی است که قوانین تبعیضهای بسیاری بین جانبازهای زیر 50 درصد و بالای 50 درصد قائل میشود، برای مثال به جانبازان بالای 50 درصد خودرو تعلق میگیرد، فرزندان و همسران جانبازان بالای 50 درصد در کلیه مقاطع تحصیلی مشمول سهمیه میشوند و در خصوص تقسیم حقوق نیز بین این دو گروه عدالت رعایت نمیشود، در حالیکه آنها کار واحدی انجام دادهاند، از جان خود برای کشورشان گذشتهاند و اینگونه تبعیضها در شان آنها نیست.
کمال پس از گذشت دو سال در سال 76 مجددا برای تعیین درصد اقدام میکند، در تهران و در بیمارستان کوثر کمیسیون تشکیل میشود و به او میگویند: «درصد جانبازیش از آنچه گفته شده بیشتر است و بعد به او ابلاغ میشود.» پس از دو ماه به او 70 درصد جانبازی میدهند و اکنون با گذشت 13 سال حقی که از زمان جانبازی تا سال 76 از او ضایع شدهبود به او پرداخت نکردهاند.
کمال از ناحیه شکم مجروح است نمیتواند زیاد راه برود، زیاد بنشیند، نمیتواند هر غذایی را بخورد، در مکانهای پرازدحام در هوای آلوده و در گرد و غبار نمیتواند خوب نفس بکشد، کمال هنوز خانه ندارد و سالهاست در تهران مستاجر است، وقتی بنیاد شهید در شهر زادگاهش به او خانه میدهد، به آنجا اعلام میکند که ساکن تهران است و از آنها میخواهد، آن خانه را پس بگیرند و جایی را در تهران برای سکونت او در نظر بگیرند، این اتفاق نمیافتد تا در و پنجره خانه را هم دزد میبرد، کمال خانه را میفروشد تا خانهای در تهران بخرد، اما اکنون سالهاست که از این خانه به آن خانه اسبابکشی میکنند، مگر میشود با فروختن خانهای در یک شهرستان کوچک در کلانشهر گرانی همچون تهران، خانه خرید، هر چند کوچک!
***
رسول 14 ساله بود، که با خواهرش برای گشت و گذار به دشتهای اطراف سردشت رفتند، آخرین روز نوجوانیاش جمعهای بود در سال84، دست چپ، چشم راست و پای چپ در حین دویدن روی تپه ماهورها، روی مین میدود، مین منفجر میشود و رسول میشود یک جانباز 70 درصد، جانبازی که بدون دخالت در جنگ قربانی آن است و پس از 2ـ3 سال دویدن در بنیاد شهید سال گذشته درصد جانبازیش تائید میشود، رسول در روستا زندگی میکند و باید خرج پدر پیر و سه خواهرش را نیز بدهد و معتقد است: حقوقی که دریافت میکند با کفالتی که دارد، تقارن ندارد.
عثمان مزین با اشاره به قانون حمایت از قربانیان مین میگوید: ما معتقدیم مین یک سلاح دفاعی است، زمانی استفاده از مین در ایران برای دفاع از کشور لازم بوده و این مین کاشته شده است، اکنون هم بر اساس قانون و هم از نظر فقهی کسی که از مال سودی میبرد باید ضرر آن را هم پرداخت کند.
این حقوقدان میافزاید: مینها زمانی برای سودی که در راستای دفاع به کشور میرساندند، کاشته شده بودند پس حالا دولت ایران موظف است آنها را جمعآوری کند.
وی با اشاره به اینکه دولت در سال 87 اعلام کرد کل مناطق آذربایجان پاکسازی شده گفت: این در حالی است که سال گذشته، 14 مورد انفجار مین داشتهایم که از میان 3 نفر کشته شدهاند.
وی تصریح کرد: این افراد در اثر سهلانگاری دولت در جمعآوری مینها قربانی میشوند و در آن روزهای اولیه که بیش از همیشه احتیاج به حمایت، به خصوص حمایت مالی دارند، کسی به داد آنها نمیرسد، تا پرونده آنها مورد تائید کمیسیون قرار بگیرد.
مزین میگوید: از طرفی اصلاح این قانون در سال 87 اشکالاتی را به آن اضافه میکند که طی آن سختی رسیدگی به پروندهها دوچندان میشود، برای مثال انتقال کمیسیون از استانداری به فرمانداری، تنها باعث افزایش بروکراسی شدهاست ضمن اینکه تعداد افرادی که به فرمانداریها مراجعه میکنند بسیار کم است و تا این پروندهها به حد نصاب برسد تا کمیسیونی تشکیل شود، زمان بسیاری میگذرد، کوچکترین کاری که میشد کرد این بود که همچون جانبازان شیمیایی برای رسیدگی به پروندهها محدوده زمانی قائل شوند.
***
بهمن آزاده جانباز 70 درصد است، او هفت سال در خاک عراق اسیر بودهاست، از آن سالها تاکنون ویلچر رفیق جدانشدنی اوست، اما تحمل این دوست(ویلچر) به تنهایی به همان اندازه سخت است که تحمل او با دیگران.
بهمن نه میتواند به تنهایی از خانه خارج شود، نه حتی برخی از مکانها را میتواند برود، به این خاطر که حمل ویلچر برای همراهان او کار دشواری است از رفتن به بسیاری مکانها، حتیمهمانیها اجتناب میکند زیرا آگاهی دارد به کمک همراهانش نیازمند میشود و تصور میکند باعث آزار آنها میشود.
بهمن میگوید: هر بار که کسی این ویلچر را بلند میکند و از جایی به جای دیگر میگذارد، از خجالت دیگر سرم را بلند نمیکنم تا چشمانم با چهره نفسزنان او برخورد کند.
بهمن از ناکامیهایش در تنها بیرون رفتن، خاطرات زیادی دارد روزی که برای رسیدن به یک پل عابر پیاده مجبور میشود مسافت زیادی را از کنار اتوبان برود و وقتی به پل میرسد، به خاطر گاردی که در کنار اتوبان است، نمیتواند ازآن استفاده کند، تمام راه را از کنار اتوبان بازمیگردد و ماشینهایی که سرشان را از پنجره بیرون میکنند و به او تهین میکنند، او از رفتن پشیمان میشود و به خانه باز میگردد یا روزی که برای گذر از پیادهرو و رسیدن به خیابان مدتها دنبال پلی بر روی جوی میگردد، یا وقتی که برای استفاده از نمازخانه محل کارش، سعی میکند از قسمتی که در کنار پله نمازخانه برای معلولان طراحی شده بالا برود، اما از آنجایی که آن قسمت برای معمارش تنها به عنوان کاری در نظر گرفته شده بود که برای پروانه ساختمان به آن نیاز داشت و از زاویه استاندارد برخوردار نبود، ویلچرش به عقب بازمیگردد و زمین میخورد.
او مانند دیگر ویلچرنشینان از اینگونه خاطرات بسیار دارد واین در حالی است که قانون مناسبسازی محیط شهری میگوید طراحیها باید طوری باشد که آحاد جامعه بتوانند از هر محیطی استفاده کنند و در سطح شهر اماکن خصوصی و عمومی مسکونی چهار واحد به بالا (اماکن عمومی مانند مساجد، سینماها، پارکها و مراکز تجاری) شرایطی داشته باشند که تمام افراد جامعه با هر شرایط فیزیکی بتوانند در آن حضور پیدا کنند.
در بین سالهای 1983 تا 1993 که توسط سازمان ملل دهه معلولان نامیده شد، در دستور کار همه دولتها قرار گرفتند در کشور ما هم با وجود درصد قابل توجهی جانباز و معلول، بر اساس مصوبه شورای عالی معماری و شهرسازی و به استناد بند (ج) ماده 193 برنامه توسعه کشور که در سال 1379 آییننامه اجرایی آن به تصویب هیات وزیران رسید اما در عمل اجرای آن با چالشها و درگیریهایی روبرو بود.
همانطور که در اماکن عمومی دیده میشود با گذشت ده سال از آغاز اجرایی شدن قانون فوق هنوز تفاوت چندانی در این باره احساس نمیشود، برای مثال خیابان ولیعصر، خیابانی مناسبسازی شده است، اما وقتی در آن راه میروی، هر چند که کارشناس هم نباشی ضعفهای آن را میبینی، پیادهروی کنده شد، ستونهای کوتاهی که ناگهان سر از خاک بیرون آوردهاند، غیر هم سطح بودن کوچهها و پیادهروها از نمونههای این ضعفها هستند، همچنین در حالی که به مناسبسازی فضاهای شهری و روستایی برای جانبازان و معلولان جسمی ـ حرکتی و اعمال ضوابط آن در اماکن و ساختمانهای دولتی تا پایان برنامه چهارم توسعه تاکید شده، حتی مشاهده میشود در برخی از ساختمانهای خود بنیاد شهید هم تغییری ایجاد نشدهاست، آنجا که روزانه صدها جانباز نیازمند رسیدن به طبقات مختلف آن هستند.
***
خسخس نفسها، پوستهای تاولزده، چشمان نابینا مشخصات جانبازان شیمیایی است، نشانههایی که در نقاطی که بمباران شیمیایی شدهاست، برای همه آشنا هستند.
سارا جانباز شیمیایی است که نشانههای آن کاملا مشهود است، سارا فرزند شهید هم هست، در دومین کمیسیون تعیین درصد جانبازان شیمیایی، درصد جانبازیاش ده درصد اعلام شد، در حالی که در اولین کمیسیون او را جانباز 30 درصد شناخته بودند، بنا بر تسهیلاتی که بنیاد شهید برای جانبازان شیمیایی در نظر گرفته است، جانبازان زیر 25 درصد تنها تحت پوشش بیمه درمانی قرار میگیرند، این در حالی است که به جانبازان بالای 25 درصد حقوق تعلق میگیرد.
سارا نه تنها از حقوقی برخوردار نشده است بلکه برای تهیه بسیاری از داروها مجبور است خودش هزینه کند، سارا میگوید: بنیاد شهید تنها داروهای ایرانی را بیمه میکند، در حالی که کیفیت داروهای ایرانی و داروهای خارجی واقعا متفاوت است و در برخی موارد واقعا لازم است از داروهای خارجی استفاده کرد.
سارا معتقد است: جانبازان شیمیایی و جانبازان اعصاب و روان همیشه مظلوم واقع میشوند زیرا جانبازی اینها قابل رویت نیست به همین خاطر کسی که آنها را میبیند، از ظاهر سالم آنها نتیجه میگیرد که سالم هستند و خبر از ریههای به هم چسبیده و اعصاب ضعیف آنها ندارد.
***
آنچه که باید درباره جانبازان به آن توجه کرد خانوادههای آنها هستند، مسائلی که خانوادههای جانبازان با آن درگیرند، کمتر خانوادهای حتی به آن فکر میکند، استرس همیشگی از شدت یافتن بیماری، ترس از مرگ و فکر این که هیچ کاری نمیشود کرد، از یک طرف و شناختن و کنار آمدن با مسائل روحی جانباز از طرف دیگر، حسهای ناشناختهای است که گاهی حتی در خانواده جانبازان هم جدید است و افراد خانواده نحوه برخورد را در برخی شرایط خاص نمیدانند.
نتایج تحقیقی با عنوان «بررسی مشکلات همسران جانبازان قطع نخاع» نشان میدهد اینگونه افرادی که با فرد پس از جانباز شدن ازدواج کردهاند تنها به وضعیت جسمی جانباز فکر کردهاند و با انگیزه ادای تکلیف الهی، خواستار تشکیل زندگی با جانباز شدهاند اما با گذر زمان متوجه میشوند، زندگی با جانباز هم روال عادی خود را دارد، یعنی عدم توجه به مشکلات و تبعات طبیعی زندگی و شرایط روحی جانباز که از برخورد اطرافیان با وضعیت فعلی او نشات میگیرد، ممکن است خانواده را دچار بحران کند.
در اینگونه خانوادهها زنها بعد از ازدواج متوجه میشوند جانباز علاوه بر مشکلات جسمی و شرایط روحی خاص ناشی از آن، فردی است با تمام خصوصیات یک همسر در زندگی مشترک و ممکن است تفاوتهایی که بین همه زوجها است در این خانوادهها هم وجود داشته باشد، اما از آن جایی که این زوج پیش از ازدواج تنها روی مسائل جسمی جانباز تمرکز کردهاست، پس از مواجه با این اختلافها نمیدانند باید چه رفتاری نشان دهند و در واقع غافلگیر میشوند.
نتیجه اینکه همسران جانبازان بیشتر نیازمند همفکری روحی هستند و دولت نیزمیتواند با پاک کردن فکرهای اضافه از ذهن این خانوادهها مثل دغدغه مسکن، تحصیل، تهیه دارو و از این قبیل از خانواده جانبازان حمایت کند و راه را برای مقابله با دیگر مشکلات هموارتر سازد.
http://ilna.ir/newsText.aspx?ID=135422
سایت موسوی: سبز باش دین نداشتی ، نداشته باش! (خبر ویژه)
سایت کلمه ماهیت ضد دین فتنه سبز را آشکار کرد.
این سایت که مواضع رسمی میرحسین موسوی را منعکس می کند، با انتشار مقاله ای با عنوان «جایگاه دین در جنبش سبز» به قلم فرزاد کمانگیر و بهزاد راد به تخطئه باورهای دینی پرداخت و به صراحت نوشت که بدنه جریان سبز به چنین اموری باور ندارد.
در این مقاله آمده است: «طرح منشور چارچوبی است جهت یافتن حداقل های مشترک تمام کسانی که برای «نیل به آزادی، عدالت اجتماعی، استقرار موازین حقوق بشر و تحقق حاکمیت ملی» مبارزه می کنند. تنها حول محور این اصول اساسی است که گروه های مختلف می توانند اتفاق نظر داشته باشند. مهم التزام نظری و عملی به چنین اصولی است. اینکه جریان های مختلف درون جنبش این اصول اساسی یک نظام دموکراتیک را از چه متونی استخراج می کنند و چگونه توجیه می کنند اهمیت چندانی ندارد. شاید آقای موسوی از متون دینی به این استخراج برسد و دیگر گروه ها از سایر متون، از جمله «منشور بین المللی حقوق بشر». مهم این است که جریانهای مختلف درون جنبش بر سر این اصول اساسی به عنوان یک مخرج مشترک به توافق برسند».
این مقاله ادامه می دهد: «خواسته جدایی دین از سیاست در سطح کلان در برگیرنده استقلال متقابل نهادهای دینی و روحانی از حکومت است و نه به معنی عدم حضور دین در جامعه».
نویسنده در بخش دیگری از مقاله اش به صراحت اسلام سیاسی را زیر سؤال برده و می نویسد: «با در نظر گرفتن تکثر گرایی جنبش سبز نمی توان از «اسلام سیاسی جنبش سبز» سخن گفت چرا که این تنها اعتقاد بخشی از جنبش است، هر چند که این بخش بزرگ باشد. این بخش می تواند در نهایت عملاً در «حوزه عمومی» با تشکیل احزاب دموکراتیک اسلامی شرکت کند و مبلغ چنین اسلام سیاسی ای باشد. ولی به هیچ وجه خواسته های این بخش نمی توانند جزء حداقل های مورد توافق تمام اعضای جنبش سبز قرار گیرند».
کلمه به دلایلی که حدس زدن آن سخت نیست، نگفته است که موضع موسوی در مقابل چنین ایده هایی چیست؟!
گفتنی است که ائتلاف اپوزیسیون روی یک نقطه، پیشنهاد «ریچارد هاس» مسئول شورای روابط خارجی آمریکا به سران فتنه و سایر گروههای ضد انقلاب بوده است. ریچارد هاس از این طرح خود با عنوان «ائتلاف سفید» یاد می کرد و معتقد بود نقطه ائتلاف باید براندازی جمهوری اسلامی ایران باشد تا همه گروههای مخالف جمهوری اسلامی ایران بتوانند در آن حضور داشته باشند. این طرح پیشنهاد جرج سوروس نیز بوده است که با موافقت سران فتنه و گروههای مدعی اصلاحات روبرو شد و در پی آن ائتلاف مدعیان اصلاحات با منافقین و بهایی ها و سلطنت طلبان و نیز همراهی و دنباله روی جریان فتنه از مدیریت بیرونی شکل گرفت.
سه گمانه عوامل فتنه درباره محمدرضا خاتمی (خبر ویژه)
یک عضو حزب مشارکت سعی کرد نشان دهد غیب گویی هم به دیگر هنرهای جریان فتنه اضافه شده است.
محمدرضا خاتمی که با روزنامه شرق گفت وگو می کرد با اطمینان تاکید کرد که 95 درصد مردم ایران مخالف و معترض هستند ولی جرأت بیان اعتراض خود را ندارند. برادر همکار جرج سوروس در ایران بی آن که توجه کند در حال توهین به هواداران ادعایی خود است، گفت: «به جرأت می توان گفت 95 درصد جریان محافظه کار(!!) ناراضی است و پنج درصد هستند که گرفتاری ها را برای مملکت ایجاد می کنند اما آن 95 درصد قدرت و شهامت آنکه آن پنج درصد را مهار کنند ندارند و همه امور مملکت در دست آن پنج درصد افتاده است».
خاتمی در این باره چیزی نگفت که اولا چگونه چنین برآوردی را به دست آورده و آیا شیوه محاسبه ایشان به شیوه نبوغ آمیز پیرزن اصلاحات در استدلال برای پیروزی همسرش در انتخابات ربطی دارد یا نه و ثانیا چگونه امکان دارد که یک جمع 95 درصدی قادر به غلبه بر حریفان 5 درصدی خود نباشند؟!
گفتنی است که محمدرضا خاتمی و تاجزاده در میان گروه های اصلاح طلب به «گنده گو» شهرت دارند و بارها برخی از عوامل فتنه از آنها خواسته اند در مصاحبه ها و اظهارنظرهای خود حرفی نزنند که به سوژه ای برای تمسخر اصلاح طلبان تبدیل شود.
اظهارات کودکانه و مضحک محمدرضا خاتمی به احتمال زیاد با برخورد شدید برخی از عوامل فتنه روبرو خواهد شد. مخصوصا آن که در میان گروه های مدعی اصلاحات، خودداری نظام از بازداشت محمدرضا خاتمی به یک معمای سؤال برانگیز تبدیل شده است. برخی با کنایه های گزنده معتقدند که وی برای نظام ارزش دستگیری و بازداشت نداشته است و استدلال می کنند که چگونه افراد دیگری که در حزب مشارکت جایگاه بسیار پایین تر و کم اهمیت تری از محمدرضا خاتمی داشته اند در جریان فتنه بازداشت شده اند ولی محمدرضا خاتمی که از ابتدای تشکیل این حزب برای چند سال متوالی دبیرکل آن بوده است بازداشت نشده است؟! شماری از مدعیان اصلاحات نیز در این توهم به سر می برند که محمدرضا خاتمی با دستگاه های اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران همکاری پنهان دارد و اینگونه اظهارات وی با اشاره وزارت اطلاعات و برای بدنام کردن(!!) حزب مشارکت صورت می پذیرد! در میان مدعیان اصلاحات یک نظر دیگر نیز درباره وی وجود دارد و آن، این که مراکز اطلاعاتی نظام با آگاهی از بی تجربگی و خام بودن محمدرضا خاتمی در امور سیاسی، عمداً وی را آزاد گذاشته اند تا از طریق او به لایه های پنهان و روابط پشت پرده اصلاح طلبان با کانون های بیرونی پی ببرند!
این گمانه ها در حالی است که گفته می شود محمدرضا خاتمی به علت گنده گویی های رسواکننده اساسا در چرخه پنهان حزب مشارکت چندان به کار گرفته نمی شد که عضو بااهمیتی تلقی شود.
گاف مشترک خاتمی و بهاءالله مهاجرانی (خبر ویژه)
گاف یکی از سران فتنه در ارسال نامه برای یکی از بازداشت شدگان آشوب های خیابانی سال گذشته، روند صدورنامه و بیانیه در میان این طیف را مشخص کرد.
سایت جرس- حلقه ماسونی لندن- نامه ای از خاتمی خطاب به یکی از بازداشت شدگان آشوب های سال گذشته را منتشر کرد که تاریخ آن مربوط به ماه آینده است!
این نامه در حالی دیروز منتشر شده که تاریخ امضا شده توسط محمد خاتمی روز 17 مرداد امسال را نشان می دهد.
این نامه که نمونه های مشابه دیگری نیز داشته است، تأکید چند باره ای بر این نکته است که بسیاری از نامه ها و بیانیه های منتسب به سران فتنه، پیشاپیش از سوی محافل دیگری تهیه و به آنان دیکته می شود.
چند ماه قبل سردبیر سابق روزنامه آفتاب یزد که به انگلیس پناهنده شده و با بی بی سی همکاری می کند، پیش نویس یک بیانیه را که برای مهدی کروبی تهیه کرده بود اشتباهاً به آدرس دیگری ایمیل زد که انتشار خبر آن، رسوایی گسترده ای را در پی داشت.
و یا شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» دو روز قبل از روز قدس از سوی سایت وزارت خارجه اسرائیل طراحی و به فتنه گران تجویز شده بود.
گفتنی است رسواترین نمونه ها از این دست، بیانیه های حزب مشارکت بود. این بیانیه ها در حالی با نام حزب مشارکت منتشر می شد که دبیر کل، مسئول دفتر سیاسی و تقریباً تمامی اعضای شورای مرکزی حزب در بازداشت به سر می بردند!!
سیانیوز: اگر می خواهید آمریکا حمله نکند حکومت را به سبزها بدهید! (خبر ویژه)
سیانیوز تنها راه جلوگیری از حمله نظامی آمریکا به ایران را واگذاری دولت به اصلاح طلبان دانست!
پایگاه اینترنتی گویا (سیا) نیوز در مقاله ای به قلم فردی با هویت مستعار «ش-فردا» نوشت: «مشکل اصلی که عموماً از آن غافل مانده اند و یا کمتر به آن پرداخته اند، نه اثرات تحریم ها بر اقتصاد ایران بلکه جنبه تهاجمی و روح ستیزه جویانه در این تحریم هاست که بی شک هدف از آن زمینه سازی برای حمله نظامی است».
نویسنده در ادامه طی تحلیلی نبوغ آمیز! می نویسد؛ قبول دارد در صورت حمله به ایران مردم ایران جلوی آمریکا خواهند ایستاد ولی تأکید می کند آمریکایی ها مشکل مقاومت مردمی را حل کرده اند: «درباره ایران تحلیل استراتژیست های نظامی عموماً بر این اساس است که به علت احتمال بسیار بالای مقاومت مردمی و نیز مسایل و مشکلات دیگر همچون وضعیت سیاسی منطقه و شرایط جغرافیایی ایران و نیز مسأله حساس نفت و تأثیر یک جنگ دامنه دار بر قیمت جهانی آن، چنین عملیاتی هرگز نمی بایست با هدف اشغال نظامی صورت گیرد. واضح است که بمباران مراکز نظامی و هسته ای و سایت های موشکی هدف حملات هوایی و موشک هایی خواهد بود که توسط ناوگان آمریکا و از فواصل بعید شلیک خواهند شد. پس می توان گفت مقاومت مردم از دید طرفداران سناریوی حمله نظامی به ایران از ابتدا بر اساس چنین مدل و برنامه جنگی حل شده است». در مقاله ارگان فارسی سیا چیزی در این باره نیامده که تکلیف آمریکا با توان پاسخ دهی سهمگین ایران و خشمی که پس از هر نوع دست درازی سراسر جهان اسلام را فراخواهد گرفت، چیست؟ و آمریکایی ها که در همین حوالی در دسترس و تیررس ایران اسلامی هستند چه فکری برای آن روز کرده اند و یا رژیم صهیونیستی که به آسانی می تواند کانون آتشباری رزمندگان اسلام باشد چه خاکی بر سر خود خواهد ریخت؟! و...
جالب ترین نکته اما این است که نویسنده راه علاج همه این مشکلات (بخوانید خیالات) را در این می داند که جریان فتنه داخل ایران کار را به دست بگیرد. وی می نویسد: «چنانچه جنبش دموکراسی خواهی در فرآیند دستیابی به اهداف خود موفق شود تا قبل از اجرایی شدن طرح حمله نظامی فتح سنگر اول را که همان خلع ید از دولت احمدی نژاد است محقق سازد، آنگاه امید است که دولت میانه روی جایگزین آن امکان یابد تا مذاکرات با 1+5 را از بن بست خارج نموده و مانع از این فاجعه شود». در این مقاله پاسخی به این سؤال داده نشده که مگر در سبزها چه خصلتی هست که آمریکا با وجود آنها دیگر نیازی نمی بیند به خود زحمت بدهد و به ایران حمله کند؟!
گفتنی است برخی از خبرها و شواهد موثق حکایت از آن دارد که اینگونه تحلیل ها و تفسیرها را عوامل داخلی فتنه برای ابراز وجود! و یا به خیال خود، مرعوب کردن جمهوری اسلامی ایران تهیه کرده و در سایت های اختصاصی سازمان سیا- نظیر گویانیوز که وابستگی خود به سازمان سیا را نفی نمی کند- انتشار می دهند!
http://kayhannews.ir/890426/2.htm#top
ایلنا: شب گذشته 2 انفجار ، مقابل مسجد جامع زاهدان روی داد.
به گزارش ایلنا ،انفجار اول در محل ورودی مسجد بوقوع پیوست و انفجار دوم نیز هنگام تجمع آمبولانسها و خدمت رسانی بـه مجروحـان در خیابـان آزادی جنب مسجد جامع اتفاق افتاد و بر اثر این 2 انفجار شماری از هموطنانمان شهید و مجروح شدند.
هنوز از تعداد شهدا و مجروحان این 2 انفجار خبر رسمی در دست نیست .
گفتنی است این انفجارها در هنگام دعای کمیل در مسجد زاهدان رخ داد که به مناسبت میلاد امام حسین (ع) در این مسجد برپا بود .
http://ilna.ir/newsText.aspx?ID=135374