قلم

سیاسی/اجتماعی/فرهنگی

قلم

سیاسی/اجتماعی/فرهنگی

جهان در سال 88، جهانی بدون تفاوت

جهان در سال 88، جهانی بدون تفاوت


جنگ بالکان با همراهی نتوانست چهره نظام بین‌الملل را دگرگون کند، ولی حادثه 11 سپتامبر 2001 میلادی و سقوط برج‌های دوقلوی نیویورک برگ جدیدی از تاریخ را رقم زد تا جهان بار دیگر در کنار جنگ سرد، بارقه‌ای از آتش را حس کند.


ایلنا: با سقوط اتحاد جماهیر شوروی گویی جهان بین‌الملل روند یکنواختی را طی می‌کرد و به معنای دیگر نظام بین‌الملل یکپارچه شده بود. این یکپارچگی با شعارهایی مانند دموکراسی و اشاعه آزادی به یکباره چند پاره شد. این چنین بود که تاریخ‌دانان پایان تاریخ را پیش‌بینی کردند و سیاستمداران در آن سوی میدان بازی جدیدی را رقم زدند. پس از فروپاشی شوروی بسیاری گمان می‌کردند که جنگ و تهدید همه از گسترده خاکی رخ بسته است، اما زمان زیادی لازم نبود تا برای همگان مشخص شود که صلح و امنیت با صحبت برای دموکراسی در جهان برقرار نمی‌شود و این‌بار نوبت اروپا بود تا طعم تلخ جنگ را بچشد؛ این آتش کل اروپا را در بر گرفت. جنگ بالکان با همراهی اما آمریکا نتوا نست چهره نظام بین‌الملل را دگرگون کند، ولی حادثه 11 سپتامبر 2001 میلادی و سقوط برج های دوقلوی نیویورک برگ جدیدی از تاریخ را رقم زد تا جهان بار دیگر در کنار جنگ سرد، بارقه‌ای از آتش را از خاورمیانه تا اروپا حس کند. حادثه 11 سپتامبر برای برخی از کشورها نوید دموکراسی بود و برای دیگر زوال همه امیدها. این حادثه نتایجی مختلفی داشت که اصلی‌ترین آن، ظهور پدیده‌ای به نام تروریسم با فرزندانی به نام القاعده و طالبان بود؛ گروه‌هایی که اکنون یاد گرفته‌اند خوب بجگند و به راحتی به هر مذاکره‌ای «نه» بگویند. از زمان حادثه 11 سپتامبر 2001 تاکنون مانند زمان سقوط شوروی جهان چند سالی است که به‌رغم همه جنگ‌ها، تهدیدها و پیمان‌ها جهان روند یکنواختی را طی می‌کند و سال 88 نیز از این قاعده مسثتنی نبود.
جنگ داخلی؛ نبردی خارجی
شاید در عرصه بین‌الملل تنها کشوری که هیچ تحلیل‌گری پیش از آغاز سال 88 از آن سخن نمی‌گفت و حتی مطرح شده نام آن نیز به ذهن هیچ سیاستمداری خطور نمی‌کرد، «یمن» بود. جنگ یمن که بچه ناخلف همان القاعده و طالبان بود، در نیمه اول سال 88 ذهن تمامی سیاستمداران را به خود مشغول کرد و پس از گذشت شش ماه از درگیری‌های داخلی در میان حکومت و جریانی به نام «الحوثی» در شمال این کشور، وارد مرحله منطقه‌ای و پس از آن بین‌المللی شد. این جنگ که پس از خودداری مقام‌های صنعا از امضا توافق‌نامه و حرکت نظامیان به سمت استان‌های زیدی‌نشین آغاز شد با دخالت مستقیم عربستان، مصر و اردن وارد مرحله منطقه‌ای شد و با دخالت کاخ سفید چهره‌ای جهانی به خود گرفت. بسیاری از کارشناسان معتقدند که جنگ یمن به‌دلیل بی‌کفایتی «علی عبدالله صالح»، رئیس‌جمهوری این کشور آغاز شد؛ آنان معتقدند که تفاوت زیرساخت‌ها در شمال و جنوب یمن جرقه نخستین این جنگ را زد. این جنگ پس از کشته‌شدن رهبر الحوثی‌ها و به‌دست گرفتن رهبری که آن توسط پدر «حسین الحوثی» وارد مرحله‌ای تازه‌ای شد و آتش آن به قدری برافروخته شد که صنعا به تنهایی قادر به مهار آن نبود. پس از به‌دست گرفتن رهبری این جنگ توسط «عبدالمالک الحوثی» پای قطر نیز به این میدان باز شد و عربستان‌سعودی که از ورود قطر خشنود نبود و با دخالت در مسیر تحقق توافق‌نامه، جنگ را گسترده‌تر از قبل کرد. ناکامی دولت یمن در سرکوب جریان الحوثی و نیت عبدالله صالح برای مذاکره با رهبران آن، ریاض را بر آن داشت تا به صورت مستقیم وارد یمن شود. اما عربستان نیز در این میدان موفق نبود و این‌بار آمریکا به قصد سرکوبی تروریست‌ها و ترس از گسترش این پدیده به کشورهای دیگر، وارد جنگ یمن شد. کاخ سفید نیز به‌رغم به کارگیری از توان نظامی خود نتوانست القاعده یمن را مهار کند؛ هر چند رئیس‌جمهوری یمن خواهان تداوم حضور آمریکایی‌ها در کشورش است تا بتواند یمن ورشکسته خود را نجات دهد ولی اکنون به سر دو راهی قرار گرفته تا از میان تداوم جنگ فرسایشی و مذاکره یکی را انتخاب کند که از هم اکنون امید چندانی به موفقیتش نیست.
بازگشت به نقطه صفر
لبنان دومین کشوری است که در سال گذشته تفاوتی چشمگیری در ساختار سیاسی آن شکل گرفت. نتایج انتخابات مجلس این کشور باعث شد تا لبنانی‌ها بار دیگر به قبل از ترور «رفیق حریری»، نخست‌وزیر فقید این کشور بازگردند و زمام امور را به دستان «سعدالدین حریری» پسر او بسپارند. اگر چه جناح معروف به 14 مارس توانست اکثریت مجلس را از آن خود کند و سعد حریری نیز زائیده همین جناح است ولی این کشور نشان داد که همچنان در بین کشورهای خاورمیانه و توازن سیاسی خود را حفظ کرده است. بسیاری معتقدند که این ترازو سیاسی به مدد ساختار قانون اساسی این کشور هیچ‌گاه دچار بحران نمی شود. لبنان کشوری طایفه‌ای است که در آن هیچ‌یک از قومیت به دیگری ارجحیت ندارد. انتخابات مجلس این کشور به‌رغم تمامی حوادث پس از ترور رفیق حریری و چرخش قدرت در لبنان و البته جنگ 33 روزه بین اسرائیل و حزب‌الله، دوران سیاسی جدیدی را برای بیروت رقم زد. اگر گروه معروف به 8 مارس در این انتخابات اکثریت کرسی‌ها را از آن خود می‌کرد، شاید بیروت به سمت دیگری گام برمی‌داشت ولی پس از پیروزی گروه 14 مارس در انتخابات حریری در قامت نخست‌وزیری بار دیگر به سمت آمریکا و سوریه گام برداشت. هر چند احزاب مختلف لبنان سعی کردند توازن سیاسی را حفظ کنند و گروه 8 مارس نیز به خوبی در دولت پذیرفته شد اما سیاست‌های حریری از مسیر خود به سمت واشنگتن و دمشق از مسیر خود خارج نشد.
یک گام تا دموکراسی
انفجار برج‌های تجارت جهانی نیویورک هر چند برای بسیاری از کشورهای زوال همه امیدها بود، اما برای افغان‌ها که زیر تیغ طالبان زندگی می‌کردند، بارقه‌ای از امید بود. حادثه 11 سپتامبر و حمله آمریکا به این کشور باعث شد تا نام افغانستان بار دیگر به صدر اخبار جهانی برگردد. هر چند بسیار اخباری که از افغانستان به تیتر اول خبرگزاری‌ها تبدیل می‌شود. مربوط به انفجارهای پیاپی و یا بیانیه‌های القاعده است اما از لابه‌لای همین اخبار می‌توان مسیری از دموکراسی را دنبال کرد. پس از سرنگونی طالبان، افغان‌ها در نخستین گام تحقق دموکراسی به پای صندوق‌های رای رفتند و نمایندگان پارلمانی خود انتخاب کردند تا این منطقه به «جمهوری اسلامی افغانستان» تبدیل شود. در نخستین رقابت انتخابات حامد کرزی به‌عنوان نخستین رئیس‌جمهوری افغانستان انتخاب شد اما گسترش حملات طالبان باعث شد تا افغان‌ها نتوانند طعم شیرین دموکراسی و صلح را بچشند.
پس از انتخاب «باراک اوباما»، به سمت ریاست‌‌جمهوری آمریکا و و عده‌های او برای حذف طالبان باردیگر افغان‌ها امیدوار شدند؛ این امیداوری با دومین دور انتخابات ریاست‌جمهوری و رقابت تنگاتنگ «عبدالله عبدالله»، وزیر خارجه سابق افغانستان با کرزی در سال 88 پر رنگ‌تر شد. هر چند که فساد اداری و عدم توانایی کرزی در کنترل طالبان، او را از درهای کاخ ریاست‌جمهوری دور کرد اما همراهی غرب باعث شد کرزی البته با تقلب همچنان جایگاه خود را حفظ کند. برخی از تحلیل‌گران معتقدند که هر چند کرزی نتوانست دولت خود را فساد مالی دور نگه دارد، ولی سران غرب معتقدند که افغانستان امروز به امنیت بیشتر از دموکراسی نیازمند اس؛ پس حضور کرزی برای آنان از عبدالله مغتنم‌تر بود تا افغانستان سال 88 با افغانستان پس از آن تفاوت چندانی نداشته باشد.
کره‌شمالی نماد یکنواختی
کره‌شمالی را می‌توان نماد منطقه‌ای خواند که سیاست‌های آن طی چند سال گذشته تغییری نکرده است. در یک سال گذشته اخبار منتشر شده از پیونگ‌یانگ تفاوت چندانی با سال‌های قبل از آن نداشت. به جرأت می‌توان گفت که از این کشور به غیر از خبر بیماری هولناک «کیم جونگ ایل»، رهبر آن و پرتاب موشک به فضا نمی‌توان خبری دیگر شنید. البته پس از آغاز مذاکرات شش‌جانبه برای خلع سلاح هسته‌ای پیونگ‌یانگ، این کشور هر از گاهی دم از بازگشت به میز مذاکرات می‌زند که به این اخبار نیز نمی‌توان چندان دلخوش بود، چرا که وزارت خارجه کره‌شمالی بدون شک طی بیانیه‌ای با تکرار تهدیدها و شاید خبر از آزمایش موشکی دیگر به همان نقطه آغاز باز می‌گردد.
فراز و فرودهای بحران هسته‌ای کره‌شمالی در سال‌جاری به‌خوبی نشان می‌دهد که چرا بحران هسته‌ای این کشور از آغاز دهه 90 میلادی تاکنون لاینحل مانده است. کره‌شمالی به‌دلیل ضعف ساختاری و اقتصادی خود نسبت به همتای جنوبی‌اش تمام قدرت خود را در سلاح هسته‌ای می‌بیند و سران این کشور تنها در سایه جنگ احساس امنیت می‌کنند پس تا زمانی‌که احساس نارضایتی در سران پیونگ‌یانگ ادامه دارد، بحران هسته‌ای این کشور تداوم خواهد یافت و این کشور کمونیستی همچنان در نقطه صفر باقی می‌ماند.
سیاست در سرزمین رابین‌هودها
آمریکای‌لاتین در سال 88 نیز همانند سال‌های پیش از آن متعلق به «هوگو چاوز»، رئیس‌جمهوری ونزوئلا بود؛ این واقعیتی است که هیچ‌گاه نمی‌توان آن را نادیده گرفت. پدیده‌ای «چاوزیسم» آنقدر در آمریکای‌لاتین پر رنگ است که تقریبا تمامی روسای‌جمهوری این کشور از آن تبعیت می‌کنند و سعی دارند به ظاهر نقش رابین‌هود را برای مردمان خود بازی کنند. در سال جاری نیز اگر کودتای هندوراس نبود همچنان تنها خبر سخنرانی و حرف‌های گاه‌گاه عجیب و غریب چاوز را می‌توانستیم از سایت‌های خبری بشنویم. اما کودتای 28 ژوئن که برکناری «مانوئل زلایا» را در یک شب تابستانی به‌دنبال داشت، چنان فراموش نشدنی بود که تمام قاره آمریکای‌جنوبی و حتی جهان را در برگرفت. هضم این حادثه برای اهالی آمریکای‌لاتین بسیارسخت بود و سنگینی سایه آن تقریبا تمام مناسبات قاره چاوز را بر هم ریخت. کودتای 28 ژوئن هر چند تنها برکناری زلایا را برداشت اما باعث شد که رهبران آمریکای‌لاتین به دو گروه تقسیم شوند؛ حامیان کودتای مخالفان آن. در بحران هندوراس نوعی جنگ بین چاوز، «لولا داسیلو»، رئیس‌جمهوری برزیل، «اوو مورالس»، رئیس‌جمهوری بولیوی و «رائول کاسترو»، رئیس‌جمهوری کوبا با آمریکا، کلمبیا، پرو و مکزیک جریان بود که مهم ترین بازیگران لولا داسیلو و باراک اوباما بودند. البته دا سیلوا در میان به‌دنبال بازگشت برزیل به جامعه جهانی بود. او می‌خواست با دخالت در حل بحران سیاسی هندوراس جایگاه برزیل در جهان را دوباره بازسازی کند که در این میان تنها نافع زلایا بود که با پناه گرفتن در سفارت برزیل در هندوراس توانست با دولت کودتا مقابله کند.
اما رهبران آمریکای‌لاتین به غیر از چاوز و دا سیلوا به‌دنبال پایان بحران و قطع دخالت‌های آمریکا بودند و سعی کردند با تحریم هندوراس دولت کودتا را ساقط کنند و نگذارند جنگ سرد بین رابین‌هودها مناسبات آمریکای‌لاتین را برهم بزند.
مخملی که پوسید
«ویکتور یانوکوویچ»، کاندیدای حامی سیاست‌های روسیه در حالی پیروز انتخابات ریاست‌جمهوری اوکراین نام گرفت که پنج سال پیش اعتراض‌ سیاستمداران غرب‌گرای اوکراین به پیروزی او در انتخابات واقعه‌ای را در این کشور رقم زد که در جهان به «انقلاب نارنجی» موسوم شد. یانوکوویچ که به‌زعم رقبای سیاسی اعتقادی به دموکراسی ندارد، در جریان انتخابات اخیر مجبور شد با به‌کارگیری مشاوران سیاسی جدید وجهه کاملا متفاوتی از خود بسازد تا بتواند آرای گروه‌های مختلف را به خود جلب کند.
بسیاری از تحلیل‌گران سیاسی و رسانه‌های جهان از شکست «یولیا تیموشنکو»، بانوی نارنجی اوکراین که یکی از بازیگران کلیدی انقلاب پنج سال گذشته بود با عنوان «غروب نارنجی» نام بردند. پنج سال پیش بود که یانوکوویچ در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری اوکراین متهم به تقلب شد و به‌دنبال جنبشی که به انقلاب نارنجی مشهور شد به برگزاری انتخابات مجدد تن داد و در نهایت با شرمساری فراوان از قدرت کناره‌گیری کرد. با این حال هیچ‌کس تصور نمی‌کرد که او بار دیگر بتواند وارد صحنه سیاسی شود؛ فردی با داشتن سابقه جنایی و زندان که اتهام‌هایی همچون تجاوز جنسی و وابستگی به روسیه را هم به دوش می‌کشد.
انقلاب نارنجی اوکراین بخشی از موج انقلاب‌های موسوم به رنگی در کشورهایی همچون گرجستان و قزاقستان بود و خوش‌بینی‌های زیادی در غرب درباره گذار کشورها به دموکراسی پدید آورد. اما انتخابات اخیر که به‌گفته ناظران مستقل بین‌المللی از سلامت «شگفت‌انگیزی» برخوردار بوده را صرف‌نظر از پیروز آن شاید بتوان موفقیت مهمی هم برای انقلاب نارنجی اوکراین دانست. اگرچه گزارش‌ها و بررسی‌های اخیر حاکی از عقب‌گرد دموکرات‌ها و بازگشت سیاستمداران قبلی در بسیاری از کشورها بوده است اما این بازگشت سیاستمداران گذشته اگر با تغییر قواعد بازی همراه نباشد لزوما عقب‌گردی برای دموکراسی محسوب نمی‌شود. یانوکوویچ نیز به‌عنوان رئیس‌جمهوری تا زمانی‌که نگران نظر رای‌دهندگان باشد و همین قاعده را در انتخابات بعدی رعایت کند، صرف‌نظر از گرایش‌های سیاسی خود برای اهداف انقلاب نارنجی گام برخواهد داشت به این ترتیب شاید هنوز زود باشد که انتخابات یکشنبه اوکراین را «غروب نارنجی» نامید.
اروپا از اجرایی شدن پیمان لیسبون تا لغو استقرار سپر موشکی آمریکا
از قاره اروپا شاید بتوان به‌عنوان تنها قاره‌ای نام برد که در سال 88 افت و خیزی چندانی را تجربه نکرده است. اجرایی شدن پیمان لیسبون تنها حادثه مهم برای کل قاره سبز بود. پیمان لیسبون که از آن به‌عنوان معاهده اصلاحات نیز یاد می‌شود یک موافقت‌نامه بین
المللی است که در ۱۳ دسامبر ۲۰۰۷ میلادی به امضای اعضای اتحادیه اروپا رسید. این پیمان پس از ۹ سال بحث و رایزنی و افت و خیز به تصویب رسید و در اول دسامبر سال 2009 اجرایی شد. تعیین و تدوین اهداف و راهبردهای سیاسی اتحادیه، تقویت نهادهای آن، اعطای حق بیشتر به پارلمان اروپا و شهروندان آن، تسریع و تسهیل در مکانیزم‌های تصمیم‌گیری از جمله شاخصه‌های پیمان لیسبون هستند. از دیگر حوادث مهم در این قاره لغو استقرار سپر موشکی آمریکا بود. آمریکا در ژانویه سال 2007 به دو کشور لهستان و جمهوری چک که پیشتر از اقمار شوروی بودند و در حال حاضر از اعضای اتحادیه اروپا و ناتو هستند، پیشنهاد داد تا یک سامانه دفاع ضد موشکی شامل 10 موشک رهگیر در لهستان و یک سیستم راداری را در خاک چک مستقر کند. واشنگتن توجیه خود را از این اقدام به زعم خود مقابله با تهدیدهای موشکی کشورهایی مانند ایران و کره‌شمالی اعلام کرد، اما روسیه به‌عنوان مخالف اصلی استقرار چنین سامانه‌ای بر این باور بود که تهران و پیونگ‌یانگ فاقد چنان توان موشکی هستند که بتوانند منافع واشنگتن را مورد هدف قراردهند، بنابراین به باورکرملین هدف استقرارچنین سامانه‌ای ازسوی آمریکا دراروپای شرقی، کنترل سیستم‌های موشکی روسیه بود.
خشم دولتمردان کاخ کرملین از برنامه‌های سپر موشکی آمریکا در خاک کشورهایی که مسکو آنها را حیات خلوت خود می‌شمارد تا بدان جا پیش رفت که «دیمتری مدودف»، رئیس‌جمهوری روسیه در تهدیدی آشکار اعلام کرد که در پاسخ به سامانه‌های موشکی آمریکا در لهستان موشک‌های «اسکندر» را در استان «کالینگراد» (نزدیک مرز لهستان) مستقر خواهد کرد و حتی در صورت نیاز پایگاه‌های آمریکایی را هدف قرار خواهد داد. این تنش‌ها گرچه تا پایان زمامداری «جورج بوش»، رئیس‌جمهوری سابق آمریکا ادامه داشت، اما پس از به قدرت رسیدن «باراک اوباما» و سیاست تنش‌زدایی او با روسیه، کاخ‌سفید اعلام کرد که آمریکا از ادامه برنامه خود برای استقرار این سامانه در جمهوری‌چک و لهستان منصرف شده است.
گامی دیگر به‌سوی دموکراسی
عراق در حالی هفتمین سال حضور نیروهای خارجی را پشت سر می‌گذارد که در عرصه سیاسی و امنیتی شاهد حوادث گوناگونی بوده است. در سال گذشته نیروهای آمریکایی بر اساس توافق‌نامه امنیتی امضا شده بین بغداد‌ـ‌واشنگتن، از شهرهای‌این کشور خارج شدند؛ پس از آن ‌بغداد وارد مرحله جدیدی شد، مسئولیت‌های امنیتی و حاکمیت کامل ‌این کشور به عراقی‌ها واگذار شد. برعهده گرفتن مسئولیت امنیتی، پس از وقوع انفجارهای پی در پی که در نتیجه آن صدها تن کشته و یا زخمی‌شدند، دولت عراق را در برابر آزمایشی واقعی قرار داد. از همین رو ناظران بین‌الملل، انتخابات پارلمانی را نقطه تحولی در ترکیب ساختار سیاسی عراق برای چهار سال‌ آینده قلمداد می‌کنند به‌ویژه پس از ‌این‌که ائتلاف «دولت قانون» به رهبری «نوری المالکی»، نخست‌وزیر عراق بر نیمی‌از استان‌های عراق تسلط یافت.
نکته اساسی در تحولات عراق برگزاری انتخابات پارلمانی هفتم ماه مارس بود که آینده این کشور را تا حدی روشن و شفاف می‌کند؛ این امر موجب شده تا نه تنها گروه‌های عراقی بلکه بازیگران خارجی به‌ویژه برخی کشورهای عربی و غربی برای رسیدن به اهداف خود به تشدید فعالیت در عراق روی آورند. طبق قانون اساسی عراق، ساختار سیاسی ‌این کشور، دموکراتیک، پارلمانی و فدرالیسم است و دولت از طریق پارلمان انتخاب می‌شود، پس از ‌این رو انتخابات پارلمانی از بیشترین اهمیت برخوردار است. نخستین دوره از انتخابات پارلمانی در عراق در سال 2005 برگزار شد و دولت کنونی عراق به ریاست نوری المالکی برآمده از نخستین پارلمان انتخابی در‌این کشور است. نحوه و نتیجه‌ برگزاری دومین انتخابات پارلمانی پس از سقوط رژیم «صدام»، دیکتاتور عراق، به‌عنوان آزمون امنیتی‌ـ‌سیاسی محسوب می شود.
انتخابات پارلمانی عراق با انتخاباتی که در سال 2005 برگزار شد، تفاوت‌های مهمی دارد؛ نخست آن‌که سنی‌هایی که در سال 2005 انتخابات را تحریم کرده بودند سال جاری به‌صورت گسترده در انتخابات شرکت کردند. دوم آن‌که شیعیان حاکم در عراق دچار دو دستگی و انشقاق شده‌اند و خلاف انتخابات پارلمانی چهار سال پیش که شیعیان با ارائه فهرست واحدی با نام «ائتلاف عراق یکپارچه» وحدت خود را حفظ کردند در این انتخابات 128 کرسی از 275 کرسی پارلمان عراق را از آن خود می‌کنند. سوم آن‌که نیروهای امنیتی عراق نقش مهمی در حفظ امنیت این انتخابات نسبت به سال 2005 دارند و چهارم این‌که در انتخابات امروز جریان‌های شیعه و کرد به دو گروه عمده تقسیم شده‌اند.
موفقیت در برگزاری ‌این انتخابات از جمله گام‌های لازم برای عقب‌نشینی نیروهای آمریکایی از عراق محسوب می‌شود. طبق توافق‌نامه امنیتی میان دو کشور قرار است نیروهای آمریکایی تا پایان سال ۲۰۱۱ خاک‌ این کشور را ترک کنند. عراق در حال گذار از موقعیت جنگی و اشغال‌گری و آغاز روند بازسازی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است. دولتمردان‌ این کشور به خوبی می‌دانند که برگزاری انتخابات شفاف و تشکیل دولت می‌‌تواند بر آینده ‌این کشور و مناسبات با دیگر کشورها تاثیر به‌سزایی داشته باشد.
نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد