سفر به جنوب خاطره اول؛ یک ملاقات پر رمز و راز-1
اشاره:
«احمد اللهیاری» را می توان از کم نظیرترین روشنفکران و با استعدادترین نویسندگان عصر پهلوی دوم نامید؛ «کم نظیرترین روشنفکر» از آن حیث که از معدود کسانی بود که وقتی درگذشت با انبوهی از نوشته ها و خاطرات مکتوب از جریان روشنفکری دهه های چهل و پنجاه ایران از میان ما رفت و به هر روی از خود برای نسل جوان کوله باری از تجربیات - هرچند تلخ و جانسوز - را به جا گذاشت و الگویی دیگر «با استعدادترین نویسندگان» چرا که قلمی روان، حافظه ای قدرتمند و ذهنی خلاق داشت. هم انواع نحله های سیاسی عصر پهلوی دوم را دیده بود و در خاطراتش راوی منش و روش آنان - از بهائیان تامارکسیست ها گرفته تا جبهه ملی و درباریان - بود و هم اقسام محافل هنری را می شناخت و از تفرعن و بلاهت هنرمندان مدرن سخن می گفت. روزگاری را در میان گروههای چپ گرای نوکر راست که کل فعالیت های چریکی یشان کافه نشینی و خیابان گردی بود، گذراند و روزگاری را هم در زندان شاه و بعد دوره ای را در جمع سلطنت طلبان سپری کرد. همه این فراز و فرودها به او شخصیت ویژه ای را بخشید و البته دردهایی جانکاه را بر پیکرش نهاد. با این حال، در سال های پایانی عمرش «راوی درد» بود؛ درد بیماری روشنفکری و غرب زدگی و رنج سیاست بازی و حقه بازی که همه تجسم تاریخ عصر پهلوی دوم بود؛ سیاه و نکبت بار.
دورانی را که در «دفتر پژوهش های موسسه کیهان» گذراند، به نوشتن خاطراتش پرداخت. گاه خاطره ای را می نوشت و پژوهشگران دفتر برای یافتن مستندات تاریخی آن به آرشیوهای اسناد در کیهان و دیگر مراکز می رفتند. در بسیاری از موارد، مستندات خاطرات او را می یافتند (این نشان از صدق روایت های اللهیاری داشت) و در موارد اندکی که مستندات یا شواهد مکمل آن خاطره یافت نشد، باید به انتظار ماند تا روزی نهادهای امنیتی ما (مانند وزارت اطلاعات و ...) انبوه اسناد حاضر در بایگانی های خود را منتشر سازند.
درباره نوشتارهای تاریخی اش نیز چنین روش پژوهشی ای طی می شد که نمونه آن را در کتاب «بهائیان در عصر پهلوی ها» جلد 31 از مجموعه کتابهای «نیمه پنهان» می توان دید، با اتکاء به انبوه اطلاعات تاریخی و درک تحلیلی اش از وقایع، متنی حجیم را می نوشت و محققان دفتر، به سراغ تکمیل منابع و اسناد آن می رفتند. این روش تاریخ نگاری شفاهی که در برجسته ترین دانشگاههای دنیا مانند «هاروارد» و «استنفورد» اجرا می شود، تلفیقی از تاریخ نویسی کلاسیک و خاطره نویسی مدرن است و «احمد اللهیاری» با کمک پژوهشگران دفتر پژوهشهای کیهان در 2 کتاب ماندگارش به نام های «بهائیان در عصر پهلوی ها» و «روایت سانسور و ممیزی در عصر پهلوی دوم» جلد 24 از «نیمه پنهان» چنین راه دشواری را پیمود و البته نتیجه آن، استقبال گسترده مخاطبان از این آثار بود.
با این همه، سن او بالا بود و روز به روز ناتوانی های جسمی بر ضعف او می افزود.
شاید در این بین پاره ای خطاها (مثل اشتباهات سهوی در ذکر تاریخ یا احیانا نام معدودی مکان ها) رخ داده باشد. «دفتر پژوهش های موسسه کیهان» با بازبینی متن خاطرات و دست نوشته های «احمد اللهیاری» کوشیده است تا متن نوشتارهای او را - با اجازه ای که از آن مرحوم دارد - از چنین مواردی پیراسته گرداند و البته همه ویرایش ها که موارد اندکی را شامل می شوند، با نمادهایی مثل کروشه مشخص شده اند. چنانکه خوانندگان ارجمند مواردی را مستحق یادآوری جهت ویرایش و رفع خطاهای احتمالی دیدند، از تذکراتشان استقبال می کنیم. در چنین پروژه گسترده و پر اطلاعاتی، خطاهای اندک محتمل و البته سهوی است.
29 دی ماه 1386 «احمد اللهیاری» از دنیا رفت و هنوز جا داشت تا بماند و بنویسد. وصیتنامه او که پس از درگذشتش در روزنامه کیهان منتشر شد، غوغایی در میان برخی از خوانندگان به پا کرد. آن نثر شیوا، آن غم خواری برای سرنوشت جوانان و دغدغه ها از اینکه مبادا در دام غرب و غرب زدگی و روشنفکر و روشنفکرزدگی بیفتند، امروز و در این شرایط حال و هوایی دیگر دارند.
در آستانه 29 دی ماه و سالگرد درگذشت آن نویسنده توانا و پژوهشگر دغدغه مند، روزنامه کیهان از میان انبوه خاطرات و مجموع دست نوشته های «احمد اللهیاری» بخشی از آن خاطرات را به چاپ می رساند و و عده می دهد که انشاالله مجلدی از «خاطرات اللهیاری» را پس از طی مراحل ویراستاری در قالب کتابی جذاب و خواندنی به بازار نشر عرضه کند. از درگاه حضرت حق - جل و علی - برای آن مرحوم طلب مغفرت و برای بازماندگانش طلب حسن عاقبت داریم.
دفتر پژوهش های موسسه کیهان
ایران، سرزمین ما آسیب فراوانی از مستشرقین و ایران شناسان دیده است و در طول تاریخ این عاملان چراغ به دست استعمار، در لباس خودی و درحالی که با زبان مادری ما به راحتی صحبت می کردند، به انواع حیل به این خاک پا گذاشتند و زیر پوشش فعالیت های فرهنگی ثروت های مادی خدادادی ما را به یغما بردند و نیروهای انسانی ما را در دام کشیدند و از آنان نیروهایی جاسوس، خائن به آرمان های ملی و در یک کلام «دشمن خلق» ساختند و این وضع درباره اکثر آنها صدق می کند، از پروفسور ادوارد براون که فرقه ضاله بهائیت را دینی خدایی معرفی کرد و با چاپ کتاب «نقطه الکاف» نوشته میرزا آقاجان کاشانی، که در آن کتاب سیدعلی محمد باب را در ردیف پیامبران الهی معرفی کرد تا پروفسور گیرشمن که به بهانه کاوش در خرابه های شوش و کشف معبد «چغازنبیل» موزه «لوور» پاریس را از کشفیات گرانبهای اسلامی پر کرد.
خدا رحمت کند مرحوم جلال آل احمد را که هیچ گاه رابطه خوبی با این عناصر نداشت و آنان را عامل استعمار معرفی می کرد و به تمام
آنان با نگاه سوءظن و بدگمانی می نگریست.
در سال 1348 فریدون رهنما(1)- که در آن هنگام ریاست سازمان پژوهش و تحقیقات ایران شناسی را برعهده داشت. من و محمدرضا فشاهی(2) را مأمور کرد تا برای جمع آوری آداب و رسوم و فولکلور منطقه جنوب ایران، در حوزه جزایر و بنادر دورافتاده خلیج فارس سفری چند هفته ای به این منطقه برویم.
نخستین محل توقف ما شهر یزد بود که مأمور بودیم درباره مسجد جامع کبیر یزد و بازار بزرگ ولی خالی از کسبه این شهر- که حکایت از روزگار شکوفایی اقتصادی این شهر می کرد. تحقیقاتی انجام دهیم. پس از اتمام کارمان در یزد یکسره عازم بندرعباس شدیم. از تهران هماهنگی های لازم شده بود تا شرکت نفت نهایت همکاری را با ما داشته باشد. شب هنگام به بندرعباس رسیدیم و فردا صبح اول وقت با معرفی نامه های لازم به دفتر مسئول شرکت نفت ناحیه هرمزگان رفتیم و از او خواستیم تا برای رفتن به جزایر خلیج فارس به ما کمک کند و هدفمان را از این سفر برای وی توضیح دادیم. رئیس منطقه نفتی هرمزگان خواسته ما را پذیرفت و در پاسخ گفت که ما برای رفتن به جزایر خلیج فارس هم هلی کوپتر دراختیار داریم و هم تعدادی تانکر که به وسیله آنها آب به جزایر مختلف می رسانیم و شما با هر کدام که مایل باشید، می توانید به جزایر بروید.
پس از گفت وگو با رئیس نفت ناحیه هرمزگان به این نتیجه رسیدیم که چون همه مسافران بندرعباس برای خرید به جزیره قشم می روند، ساکنان این جزیره تحت تأثیر این شهرنشینان قرار دارند و ما اگر می خواهیم به آداب و رسوم اصیل تری دست یابیم باید به جزایر دورتر برویم. پس از توافق بر سر این موضوع، یکی از خلبانان بالگردهای ناحیه نفت هرمزگان را احضار کرد و از او خواست تا ما را به یکی از جزایر برساند.
کمک خلبان پس از اینکه جلیقه نجات را برتن ما کرد و شیوه «شارژ» آن را یادمان داد، یک عدد چاقو و دشنه را هم به هر کدام ما داد و گفت اینجا در زیر پای ما آب خلیج فارس پر از کوسه هایی است که به آنان سگ کوسه می گویند و اگر گرسنه باشند به هر موجود جنبنده ای حمله می کنند. شما این دشنه ها را محض احتیاط، آماده استفاده نگهدارید. من به کمک خلبان گفتم ای آقا ما شنای معمولی، را هم بلد نیستیم و به محض سقوط در آب سکته می کنیم و می میریم و به هیچ وجه توان استفاده از این دشنه ها را نخواهیم داشت. او در جواب من گفت: احتیاط شرط عقل است. ضرری ندارد که این دشنه ها با شما باشد زیرا جلیقه های نجات از غرق شدن شما جلوگیری می کند. ادامه دارد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- فریدون رهنما کوچکترین پسر زین العابدین رهنما روزنامه نگار هوادار رضاخان و مدیر و سردبیر روزنامه رسمی ایران در دوران سلطنت رضاخان بود. پس از آن که رضاخان بر زین العابدین رهنما خشم گرفت و او را به بیروت تبعید کرد. در این زمان پدر امیرعباس هویدا کنسول ایران در بیروت بود و سفر خانواده رهنما به این شهر موجب آشنایی و دوستی عمیق آنان با خانواده هویدا شد. از این روی وقتی هویدا به نخست وزیری رسید، زین العابدین رهنما و پسرانش را در دایره توجه قرار داد. او زین العابدین رهنما را به ریاست انجمن قلم ایران منصوب کرد و دو تن از پسران او به نام های حمید رهنما و مجید رهنما را به عنوان وزیر به کابینه خود برد و فریدون رهنما را به سرپرستی سازمان پژوهش ایران گماشت. سازمان پژوهش بودجه و امکانات وسیعی در اختیار داشت و یکی از سازمان هایی بود که با هدف ایجاد انحراف در روشنفکران و سرگرم ساختن آنان در تحقیقات به اصطلاح ایران شناسی تأسیس گردیده بود فریدون رهنما با استفاده از بودجه و امکاناتی که در اختیار داشت و از رهگذر پرداخت حقوق و حق التحریرهای گزاف عده ای از روشنفکران را جذب کرد و از این رهگذر و با آلوده کردن آنان به رفاه موجباتی فراهم آورد تا این دسته به سراغ مسائل مبارزاتی نروند و از فکر مقاومت در برابر رژیم پرهیز نمایند. من هم متأسفانه در شمار افرادی بودم که از سوی فریدون رهنما برای کار در این تشکیلات دعوت شده بودم و همه ساله مبالغی بابت تحقیق و پژوهش پیرامون مباحث مختلف ایران شناسی دریافت می کردم.
2- محمدرضا فشاهی از شاعران نوپرداز و از دنباله روان نیما یوشیج بود که از اواسطه دهه 1340 از طریق مجله فردوسی و عباس پهلوان به شهرت رسانده شد.
منبع:http://kayhannews.ir/881101/8.htm#other801