قلم

سیاسی/اجتماعی/فرهنگی

قلم

سیاسی/اجتماعی/فرهنگی

خط مشی امام خمینی در برابر سلطنت

  

استراتژی نیروهای مبارز علیه سلطنت پهلوی- بخش دوم
خط مشی امام خمینی در برابر سلطنت

امام خمینی طی زمان مواضع مختلفی نسبت به رژیم حاکم اتخاذ کرده اند که باید هرکدام را در جای خود بررسی کرد به ویژه اینکه از ایشان مکتوبی تحت عنوان استراتژی یا خط مشی مدون و مرحله بندی شده نداریم. به عبارتی دیگر استراتژی ایشان را از میان سخنان و نوشتجات و موضع گیری های ایشان در طول دوران دستگاه پهلوی می توان فهمید و استخراج کرد. بررسی عملکرد و موضع گیری های ایشان در رابطه با محمدرضا پهلوی نشان می دهد خط مشی ایشان نسبت به حاکمیت زمان شان در طول زمان متناسب با عملکرد و برخورد رژیم تغییر یافته است

الف- خط مشی اولیه؛ مبارزات قانونی و اصلاح گری
خط مشی اولیه ایشان مبتنی بر حرکت اصلاح گرایانه، قانونی و علنی بوده است. این حرکت در چارچوب همان خط مشی مبارزات قانونی می گنجد. این مرحله از شهریور 1320 تا 1345 ادامه داشته است.

خط مشی اتخاذشده در مرحله بعدی به سمت براندازی رژیم حاکم و نفی آن سوق می یابد که به خط مشی نوع دوم یعنی استراتژی برانداز نزدیک است.

دلایلی که نشان می دهد ایشان در چارچوب خط مشی مبارزه قانونی حرکت می کرده اند عبارت است از؛

1- قبول قانون اساسی مشروطه
امام خمینی تا زمانی که آیت الله بروجردی زنده بودند، راساً و مستقیماً در مسائل سیاسی دخالت آشکاری نمی کردند و زعامت ایشان را پذیرفته بودند. البته موضع سیاسی داشتند و سعی می کردند با کار توضیحی بر موضع زعیم حوزه تاثیر بگذارند اما عملاً آنچه بر فضای حوزه ها حاکم بود موضع آیت الله بروجردی بود.

آیت الله بروجردی ضمن به رسمیت شناختن رژیم حاکم برخوردی انتقادی اصلاحی با آن داشتند. تلاش اصلی ایشان در راستای ارتقای حوزه های علمیه و توسعه تبلیغات اسلامی و اصلاح مناسبات مذهبی رایج بود و کمتر در مسائل سیاسی روزمره دخالت می کردند. در برخی موارد ضروری نیز با انتقاد و تذکر به مقامات خواسته خود را به اجرا درمی آوردند. امام خمینی نیز تا آن زمان و چند سال بعد از درگذشت آیت الله بروجردی ضمن قبول قانون اساسی و واقعیت رژیم حاکم برخوردی انتقادی و اصلاحی با آن داشتند. با این تفاوت که در مسائل سیاسی جاری هم دخالت می کردند. مواردی که نشان دهنده این خط مشی است به قرار زیر هستند؛

الف- امام خمینی بعد از شهریور 20 در رد کتاب اسرار هزارساله که علیه مبانی شیعه نگاشته شده بود، کتابی تحت عنوان کشف الاسرار نگاشته و منتشر کرد. در این کتاب در ضمن پاسخگویی به ایرادات نویسنده اسرار هزارساله به سیاست های رضاشاه انتقاد شده بود و از مشی علمای حوزه تجلیل و دفاع کرده بود. ایشان در آنجا بر مشی مسالمت جویانه روحانیون و حوزه های علمیه در برابر حکومت های وقت و موضع اصلاح گرایانه آنها تاکید کرد. از جمله می خوانیم؛ «هیچ فقیهی تاکنون نگفته و در کتابی هم ننوشته ما شاه هستیم یا سلطنت حق ما است. آری آن طور که ما بیان کردیم اگر سلطنتی و حکومتی تشکیل شود هر خردمندی تصدیق می کند که آن خوب است و مطابق مصالح کشور و مردم است. البته تشکیلاتی که براساس احکام خدا و عدل الهی تاسیس شود بهترین تشکیلات است. لیکن اکنون که آن را از آنها نمی پذیرند اینها هم با این نیمه تشکیلات هیچ گاه مخالفت نکرده و اساس حکومت را نخواستند به هم بزنند.

اگر گاهی هم با شخص سلطانی مخالفت کردند مخالفت با همان شخص بوده از باب اینکه بودن او را مخالف صلاح کشور تشخیص دادند وگرنه با اصل اساس سلطنت تاکنون از این طبقه مخالفتی ابراز نشده بلکه بسیاری از علمای بزرگ عالی مقام در تشکیلات مملکتی با سلاطین همراهی ها کردند. هر قانونی برخلاف قوانین اسلام باشد در این مملکت قانونیت ندارد از این جهت و جهات دیگر می گوییم. این مملکت تاکنون به مملکت مشروطه شناخته نشده زیرا هم مجلس برخلاف قانون است و هم انتخابات و هم قوانین آن، لکن با همه وصف مجتهدین با همین اش شله قلمکار هم مخالفت را جایز نمی دانند. از همه در حفظ و حراست آن در موقع خود پیش قدم تر هستند... اکنون هم اگر مشکلاتی برای مملکت پیشامد کند مجتهدین از وظیفه حتمیه خود می دانند که آن را رفع کنند و با دولت در موقع های باریک همکاری کنند.» 9

ب- بعد از درگذشت آیت الله بروجردی و طرح لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی از سوی دولت علم مخالفت علما با آن شروع شد. اما این مخالفت نیز برخورد با اساس حکومت نبود بلکه هدف اصلاح همین لایحه بود.

در تاریخ 17 مهرماه 1341 امام خمینی تلگرافی خطاب به محمدرضا پهلوی ارسال می کنند. متن نوشته نشان می دهد ایشان درصدد براندازی حکومت پهلوی نیست بلکه خواستار اصلاحات در قوانین جاری است؛

«پس از اهدای تحیت و دعا، به طوری که در روزنامه منتشر است، دولت در انجمن های ایالتی و ولایتی، «اسلام» را در رای دهندگان و منتخبین شرط نکرده. و این امر موجب نگرانی علمای اعلام و سایر طبقات مسلمین است. بر خاطر همایونی مکشوف است که صلاح مملکت در حفظ احکام دین مبین اسلام و آرامش قلوب است. مستدعی است امر فرمایید مطالبی را که مخالف دیانت مقدسه و مذهب رسمی مملکت است از برنامه های دولتی و حزبی حذف کنند تا موجب دعاگویی ملت مسلمان شود.» 10

پ- دو هفته بعد از تلگراف فوق در تاریخ 28 مهرماه 1341 در تلگرافی دیگر به نخست وزیر وقت اسدالله علم اعتراض خود را پیگیری می کنند. ایشان در این تلگراف مستقیماً سراغ قانون اساسی می روند و دولت را به اجرای آن فرامی خوانند.

«تهران - جناب آقای اسدالله علم نخست وزیر ایراندر تعطیل طولانی مجلسین دیده می شود که دولت اقداماتی را در نظر دارد که مخالف شرع اقدس و مباین صریح قانون اساسی است. مطمئن باشید تخلف از قوانین اسلام و قانون اساسی و قوانین موضوعه مجلس شورا برای شخص جنابعالی و دولت ایجاد مسوولیت شدید در پیشگاه مقدس خداوند قادر قاهر و نزد ملت مسلمان و قانون خواهد کرد. انجمن های ایالتی و ولایتی و شهرداری مخالف است با قوانین محکم اسلام که تشخیص آن به نص قانون اساسی محول به علمای اعلام و مراجع فتواست و برای دیگران حق دخالت نیست. و فقهای اسلام و مراجع مسلمین به حرمت آن فتوا داده و می دهند.

اکنون که اعلیحضرت درخواست علمای اعلام را به دولت ارجاع فرموده اند و مسوولیت به دولت شما متوجه است، انتظار می رود به تبعیت از قوانین محکم اسلام و قوانین مملکتی اصلاح این امر را به اسرع وقت کنند و مراقبت کنید که نظایر آن تکرار نشود. و اگر ابهامی در نظر جنابعالی است مشرف به آستانه قم شوید تا هر گونه ابهامی حضوراً رفع شود و مطالبی که به صلاح مملکت است و نوشتنی نیست تذکر داده شود.»11

تلگراف به اسدالله علم

«... اگر گمان کردید با تصویب نامه غلط و مخالف قانون اساسی می شود پایه های قانون اساسی را که ضامن ملیت و استقلال مملکت است، سست کرد و راه را برای دشمنان خائن به اسلام و ایران باز کرد بسیار در خطا هستید.

اینجانب مجدداً به شما نصیحت می کنم که به اطاعت خداوند متعال و قانون اساسی گردن نهید.»12

ت- بعد از مخالفت های شدید امام خمینی با لوایح شاه، ایشان دستگیر شده و در واکنش به این دستگیری، واقعه 15 خرداد به وجود می آید. اما پس از چند ماه وقتی ایشان از زندان آزاد شده و برای مردم سخنرانی می کنند باز هم بر موضع قانون اساسی تکیه می کنند. ایشان در سخنرانی مسجد اعظم مورخ 26/1/1343 چنین می گویند؛ «مگر ما می گوییم دولت نباشد؟ ما می گوییم دولت باشد، ولی برای قوانین اسلام و لااقل برای قانون اساسی خاضع باشید. ما که نمی گوییم دولت نباشد...

ما یک سلسله نصایح کردیم...نصیحت که اینقدر تبعات نداشت. یک مطالب منطقی و قانونی داریم. آیا شما قانون اساسی را قبول ندارید؟

شما بنشینید به این قانون اساسی عمل کنید... قانون اساسی مطبوعات را آزاد کرده است، شما آزاد می کنید؟ ما مرتجعیم که می گوییم بگذارید به قانون اساسی عمل شود؟»13

2- برخورد اصلاح گرایانه با حکومت وقت
امام خمینی در ابتدا با دولت و حکومت وقت از موضع نصیحت و تذکر برخورد می کرد. ایشان به امید اصلاح امور به عملکرد حاکمان و نه اساس حکومت انتقاد و اعتراض می کرد. حتی در مواردی که دولت به نصایح علما تمکین می کرد از آن تقدیر می کردند.

به عنوان مثال در جریان همان مساله لایحه انجمن های ولایتی و ایالتی وقتی مسجل شد که دولت لایحه را پس گرفته است ایشان از این کار دولت تقدیر کردند. در تاریخ 10 آذر 1341 دولت اعلام کرد لایحه را مسکوت گذاشته است. امام خمینی دو روز بعد در 12 آذرماه طی نطقی از این موضع دولت، تقدیر به عمل آورده و اعلام کردند؛ «من تصمیم آخر را ضمن ابتهال به خداوند متعال گرفتم و به هیچ کس هم نگفتم و لکن خداوند بر دولت و شاه و ملت منت گذاشت. اگر خدای نکرده جسارتی به علمای تهران شده بود، من یک تصمیم خطرناکی گرفته بودم اما دولت متوجه شد...»

«بحمدالله مطلب گذشت و آقای اسدالله علم متنبه شدند که مطلب را باید خاتمه داد و بحمدالله خاتمه دادند. ما هم خاتمه مطلب را تقدیر می کنیم.»14

در همین سخنرانی خطاب به طلاب می گویند؛ «محکم باشید، نه در آن طرف فزع داشته باشید و نه در این طرف زیاده روی داشته باشید. حق اینکه به دولت ناسزا گفته شود، نیست. شما بزرگ تر از این هستید که حرفی که مناسب شما نیست، بزنید. از امروز مشغول به کار خودمان هستیم. در این دو ماه که این پیشامد کرد ما نتوانستیم درست کار کنیم. شب هایی شد که من دو ساعت خواب کردم. از این به بعد مشغول تحصیل باشیم که از همه عبادات بزرگ تر است..»

در این نطق ایشان خطاب به دولت هم صحبت می کنند و درباره قدرت روحانیت و اسلام سخن می گویند و حاکمان را نصیحت می کنند که این قدرت روحانیت و اسلام را از دست ندهند و به آن توجه کرده و تمکین داشته باشند.

از سوی دیگر روحانیون را تشویق می کنند که برخورد انتقادی را ادامه دهند و با اعتراض های علنی و کتبی و شفاهی بر موضع دولتمردان تاثیر گذاشته و مواضع شان را اصلاح کنند.

«نامه به آقایان نجفی و محمدحسین غروی

... لازم است ما به وسیله اعلامیه و اعتراض این امر مفتضح را از ساحت اسلام و مسلمین بزداییم. ... به اهالی دستور دهید که به وسیله اعلامیه اعتراض خود را بنمایند...»15

این در حالی است که همچنان بر مواضع اصلاح گرایانه و مسالمت جویانه در مجموع اصرار دارند.

بیانات در دیدار روسای شهربانی و ساواک قم

بایستی سعی شود بین اعلیحضرت همایونی و دولت و مردم هیچ گونه نفاق و عدم هماهنگی نباشد و همه برای عظمت کشور کار کنند. روحانی و کاسب و اداری همه باید همین هدف را داشته باشیم.»16 حتی در برخورد با تخلفات و انحرافات محمدرضا پهلوی، نیز رعایت جوانب را می کردند؛ دوم بهمن 41؛ «کسانی که در مقابل قانون و ملت مسوول هستند اعلیحضرت را اغفال کرده اند که به نفع آنان این عمل را انجام دهند.»17

اما به رغم این برخورد مسالمت جویانه باز حکومت کار خود را کرده و شاه پس از چندی لوایح شش گانه خود را اعلام می کند. لذا بار دیگر مخالفت امام خمینی و روحانیون دیگر آغاز می شود. البته این بار با تندی بیشتر.

در همین راستا مساله حمله کماندوهای رژیم به مدرسه فیضیه پیش می آید و قلع و قمع روحانیون که برخوردی خشونت بار و جنایتکارانه از سوی رژیم بود با دستگیری امام خمینی و ماجرای 15 خرداد 1342 رابطه حاکمیت و روحانیت از حالت مسالمت جویانه خارج شده و به سرکوب و برخوردهای قهر آمیز از سوی حاکمیت کشیده می شود.

امام خمینی نیز در نطق ها و اعتراضات لحن بسیار تند و شدیدی به کار می برند. حتی گاهی شاه را مورد عتاب و خطاب قرار می دهند. اما هنوز صحبت از سرنگونی رژیم و برکناری شاه نیست. ضمن اینکه رفتار امام خمینی، حتی انتقاد به شاه نیز از چارچوب قانون اساسی خارج نبود هر چند حاکمیت آن را تحمل نمی کرد.

به رغم برخورد خصمانه و خشونت بار رژیم، باز هم امام خمینی بعد از آزادی از زندان در نطقی که در سال

43 در مسجد اعظم می کنند روشی مسالمت جویانه را برای حل مسائل اختلافی مطرح می کنند یعنی هنوز بر همان مشی اصلاح گرایانه تاکید می ورزند. این نطق در تاریخ 26/1/1343 ایراد شده است؛ «حرف های ما حرف های غیرمنطقی نیست؟ جنگ و دعوا ندارد آقا. بنشینید منطقی صحبت کنید. فحش ندارد. اشخاص عاقل را بفرستید با ما تفاهم کنند.»18 در این خط مشی تا زمانی که امام خمینی در ایران بودند مقامات دولتی گاه و بیگاه به دیدار علما و از جمله امام خمینی می رفتند و اختلافات و مشکلات پیش آمده را در میان می گذاشتند. حتی بعد از تبعید در سال 1346 امام خمینی از عراق نامه یی به عنوان هویدا نخست وزیر ایران می نویسند و نسبت به اوضاع مردم ایران ابراز نگرانی و او را نصیحت می کنند. در این نامه می خوانیم؛

«26 فروردین 1346

نامه سرگشاده به امیرعباس هویدا

جناب آقای هویدا، لازم است نصایحی به شماها بکنم و بعضی از گفتنی ها را تذکر دهم. ... در این مدت طولانی که به جرم مخالفت با مصونیت امریکایی ها که اساس استقلال کشور را در هم شکست از وطن دور هستم و برخلاف قانون شرع و قانون اساسی در تبعید به سر می برم. بدترین شکل حکومت استبداد و خودسری و با نام اسلام بزرگ ترین ضربه به پیکر قرآن کریم و احکام آسمانی است. با اسم تعالیم عالیه اسلام یک یک احکام اسلام را زیر پا گذاشته و اگر خدای نخواسته فرصت یابید خواهید گذاشت...

آقای هویدا من وظیفه دارم شماها را نصیحت کنم. شماها از این ملت و در این آب و خاک پرورش پیدا کرده و صاحب عناوین شده اید. اینقدر با حیثیت این ملت بازی نکنید.»19

یادآوری

نکته یی که لازم است یادآوری شود اینکه در قانون اساسی مشروطه اصولی وجود داشت که حکومت را مقید می کرد در چارچوب قوانین اسلامی عمل کند. از جمله؛

اصل اول متمم قانون اساسی چنین می گوید؛ «مذهب رسمی ایران، اسلام و طریقه حقه جعفریه اثنی عشریه است. باید پادشاه ایران دارا و مروج این مذهب باشد.»

اصل دوم؛ «باید در هیچ عصری از اعصار مواد قانونیه آن (مجلس) مخالفتی با قواعد مقدسه اسلام و قوانین موضوعه حضرت خیرالانام صلی الله علیه و آله وسلم نداشته باشد و معین است که تشخیص مخالفت قوانین موضوعه با قواعد اسلامیه بر عهده علمای اعلام ادام الله برکات وجود هم بوده و هست...» به همین منظور در ادامه اصل دوم متمم قانون اساسی ترتیبات گزینش پنج تن از روحانیون را مشخص کرده بود که بر قوانین مجلس نظارت کرده و آنچه را مخالف شرع تشخیص دادند، مردود اعلام کنند. در حقیقت همان نقشی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی بر عهده شورای نگهبان گذاشته شده است به این هیات پنج نفره منتخب روحانیون واگذار شده بود. لذا قانون اساسی این ظرفیت را داشت که روحانیون با استفاده از حق قانونی خود به اصلاح امور بپردازند. امام خمینی نیز ضمن تکیه بر قانون اساسی از این حق قانونی استفاده کرده و بر آن تاکید می کرد. به عنوان نمونه در همان روزهای درگیری با دولت علم بر این نکته تاکید می ورزید.

12آذر41؛ «اگر علما از طریق قانون صحبت کنند برای این است که اصل دوم متمم قانون اساسی قانون خلاف قرآن را از قانونیت انداخته است... هرچه مخالف دین و قرآن باشد ولو قانون اساسی باشد ولو الزامات بین المللی باشد ما با آن مخالفیم...»20

ب- خط مشی دوم؛ مبارزات برانداز و قهرآمیز

1- هدف؛ ایجاد نظام اسلامی


بعد از تبعید امام خمینی به نجف و انتشار کتاب ولایت فقیه یا حکومت اسلامی در ایران روند برخورد با رژیم تغییر می کند. این کتاب که مجموعه مباحث درسی آیت الله خمینی درباره ولایت فقیه و حکومت اسلامی است بیشتر جنبه نظری و تئوریک دارد. در استراتژی برانداز طبعاً اولین پرسش این است که درصورت سرنگونی رژیم حاکم چه سیستمی جایگزین آن خواهد شد. امام خمینی در جای جای کتاب حکومت اسلامی خود به این پرسش پاسخ داده وهمه جا سخن از جایگزین شدن حکومت اسلامی می گویند؛ «این فقیه است که زیر بار دیگران و تحت نفوذ اجانب نمی رود و تا پای جان از حقوق ملت و از آزادی و استقلال و تمامیت ارضی وطن اسلام دفاع می کند. فقیه است که به چپ و راست انحراف پیدا نمی کند.»

«در معرفی اسلام جدیت به خرج دهید و تصمیم به تشکیل حکومت اسلامی بگیرید و در این راه پیشقدم شوید و دست به دست مردم مبارز و آزادیخواه بدهید. حکومت اسلامی قطعاً برقرار خواهد شد... شما که این قدرت و جرات و تدبیر را دارید که برای آزادی و استقلال ملت مبارزه می کنید... وقتی موفق شدید دستگاه حاکم جابر را سرنگون کنید، یقیناً از عهده اداره حکومت و رهبری توده های مردم برخواهید آمد. طرح حکومت و اداره و قوانین لازم برای آن آماده است.»21

2- ضرورت طرح و استراتژی
امام خمینی خود مکتوبی به عنوان خط مشی و استراتژی مرحله بندی شده برای مبارزه با رژیم ارائه نکردند ولی در کتاب ولایت فقیه لزوم طرح استراتژی را مطرح می کنند؛ «مردان بزرگ که دارای سطح فکر وسیعی هستند هیچ گاه مایوس نشده و به وضع فعلی خود- که در زندان و اسارت به سر می برند و معلوم نیست آزاد می شوند یا نه- نمی اندیشند و برای پیشبرد هدف خویش در هر شرایط که باشند طرح نقشه می کنند تا بعداً اگر توانستند شخصاً آن طرح را به مرحله اجرا درآورند و اگر خودشان فرصت نیافتند دیگران- هرچند بعد از 200 یا 300 سال- دنبال این طرح بروند و اجرا کنند. اساس بسیاری از نهضت های بزرگ به همین صورت ها بوده است. رئیس جمهور سابق اندونزی سوکارنو در زندان دارای این افکار بوده و نقشه ها کشیده و طرح ها داده که بعداً به اجرا درآمده است.»22

3- استراتژی براندازی
گرچه امام خمینی به عنوان استراتژی مطلبی منتشر نکرده اند اما از تحلیل محتوای این کتاب می توان سرفصل های استراتژی مبارزه با حاکمیت پهلوی را از دیدگاه ایشان استنباط کرد. توصیه ها و تبیین های این کتاب دیگر در چارچوب استراتژی مبارزات قانونی نمی گنجید و سخن از براندازی حاکمیت و ایجاد حکومتی جدید است که بر مبنای اسلام حکمرانی کند. به عنوان مثال؛ «حقایق را به زبان ساده برای توده های مردم بیان کنید و آنان را به شور و حرکت درآورید، از مردم کوچه و بازار از همین کارگران و دهقانان پاکدل و دانشجویان بیدار مجاهد بسازید. همه مردم مجاهد خواهند شد. از همه اصناف جامعه آماده اند که برای آزادی و استقلال و سعادت ملت مبارزه کنند. مبارزه برای آزادی و سعادت احتیاج به دین دارد. اسلام را که مکتب جهاد و دین مبارزه است در اختیار مردم قرار دهید تا عقاید و اخلاق خودشان را از روی آن تصحیح کنند و به صورت یک نیروی مجاهد دستگاه سیاسی جائر و استعماری را سرنگون کرده، حکومت اسلامی را برقرار سازند.»23

در فصلی از کتاب تحت عنوان «حکومت های جائر را براندازیم» می خوانیم؛

«1- روابط خود را با موسسات دولتی آنها قطع کنیم.

2- با آنها همکاری نکنیم.

3- از هرگونه کاری که کمک به آنها محسوب می شود، پرهیز کنیم.

4- موسسات قضایی، مالی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی جدیدی به وجود آوریم.

برانداختن طاغوت یعنی قدرت های سیاسی ناروایی که در سراسر وطن اسلامی برقرار است، وظیفه ماست.»

«... خداوند متعال در قرآن اطاعت از طاغوت و قدرت های ناروای سیاسی را نهی فرموده است و مردمان را به قیم برضد سلاطین تشویق کرده و موسی را به قیام علیه سلاطین واداشته است.» 24

4- تبلیغات و افشاگری

برای رسیدن به مطلوب مهم ترین تکیه گاه استراتژیک مردم هستند. امام خمینی همه جا خطاب به علما آنها را تشویق می کنند که سکوت نکنید و حقایق را به اطلاع مردم برسانید.

«ما موظفیم برای تشکیل حکومت اسلامی جدیت کنیم. اولین فعالیت ما را در این راه تبلیغات تشکیل می دهد. بایستی از راه تبلیغات پیش بیاییم... همیشه از اول قشون و قدرتی در کار نبوده است و فقط از راه تبلیغات پیش می رفته اند. قلدری ها و زورگویی ها را محکوم می کردند. ملت را آگاه می ساختند و به مردم می فهماندند که این قلدری ها غلط است.»25
5- لزوم کار جمعی و تشکیلات

«در همه عالم و همیشه همین طور بوده است. چند نفر با هم می نشستند و فکر می کردند. تصمیم می گرفتند و به دنبال آن تبلیغات می کردند. کم کم بر نفرات همفکر اضافه می شد. سرانجام به صورت نیرویی در یک حکومت بزرگ نفوذ کرده یا با آن جنگیده آن را ساقط می کردند.» 26

«شما الان نه کشوری دارید و نه لشگری ولی تبلیغات برای شما امکان دارد... یک موج تبلیغاتی و فکری به وجود بیاوریم تا یک جریان اجتماعی پدید آید و کم کم توده های آگاه و وظیفه شناس و دیندار در نهضت متشکل شده قیام کنند و حکومت اسلامی تشکیل دهند.» 27

6- اصلاح روحانیت

یکی از امور محوری خط مشی امام خمینی در مبارزه با سلطنت اصلاح و پاکسازی روحانیت و فعال شدن روحانیون و وارد عرصه سیاسی شدن آنهاست. اما ایشان برای این کار از مردم و به ویژه جوان ها یاری می گیرند. با انگیزه مند کردن و تهییج آنها، از آنها می خواهند با روحانیون برخورد کنند.

«معرفی و ارائه اسلام مستلزم این است که حوزه های روحانیت اصلاح شود. به این ترتیب که برنامه درسی و روش تبلیغات و تعلیمات تکمیل شود... آخوندهای درباری که دین را به دنیا می فروشند از این لباس خارج و از حوزه ها طرد و اخراج شوند.» 28

«باید جوان های ما عمامه اینها را بردارند. عمامه این آخوندهایی که به نام فقهای اسلام به اسم علمای اسلام این طور مفسده در جامعه مسلمین ایجاد می کنند باید برداشته شود. من نمی دانم جوان های ما در ایران مرده اند؟»29

پی نوشت ها؛------------------------

9- کشف الاسرار صص 189- 186

10- صحیفه نور، جلد 1، ص 78

11- صحیفه نور، جلد1، ص 80

12- صحیفه نور، جلد 1، ص 90 - 15 آبان 1341

13- همان، جلد 1، ص 285

14- همان، جلد1، ص 116

15- همان، جلد1، ص 97

16- صحیفه نور، جلد 1، ص 124- 20 آذر 1341

17- همان، جلد1، ص 135

18- همان، جلد 1، ص 285

19- صحیفه نور، جلد 2، صص 124- 123

20- صحیفه نور، ج 1، ص 116

21- نامه یی به کاشف الغطا (ولایت فقیه)، ص 166

22- همان، صص 162- 161

23- همان، ص159

24- همان، ص179

25- همان، ص 151

26- همان

27- همان، ص152

28- همان، ص164

29- همان، ص177 

روزنامه اعتماد ۱۷/۱۱/۸۸

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد