قلم

سیاسی/اجتماعی/فرهنگی

قلم

سیاسی/اجتماعی/فرهنگی

مابایدخرج ارزش‎هاشویم،نه ارزش‎هاخرج ما

خلاصه  :  مسعود روشن/ دکتر عماد افروغ نماینده اصول‎گرای مجلس هفتم بود که نقدهای زیادی را به دولت نهم داشت. موضوع گفت و گوی ما با او درباره نقد دولت دهم نیست اما افروغ آن‎چه را که مربوط به این پرونده می‎شود، در این گفت‎و‎گو به نقد کشانده است و البته نظرات وی به‎عنوان یک استاد جامعه‎شناس و یک اصول‎گرا حتماً قابل بحث و نقد است. دکتر افروغ عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس و پژوهشگاه مطالعات فرهنگی بوده که بازنشسته شده و این روزها مشغول پژوهشی درباره اخلاق و سیاست است. کتاب «احیاگری و مردم سالاری دینی» وی نیز در دست چاپ است.
دکتر عماد افروغ نماینده اصول‎گرای مجلس هفتم بود که نقدهای زیادی را به دولت نهم داشت. موضوع گفت و گوی ما با او درباره نقد دولت دهم نیست اما افروغ آن‎چه را که مربوط به این پرونده می‎شود، در این گفت‎و‎گو به نقد کشانده است و البته نظرات وی به‎عنوان یک استاد جامعه‎شناس و یک اصول‎گرا حتماً قابل بحث و نقد است. دکتر افروغ عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس و پژوهشگاه مطالعات فرهنگی بوده که بازنشسته شده و این روزها مشغول پژوهشی درباره اخلاق و سیاست است. کتاب «احیاگری و مردم سالاری دینی» وی نیز در دست چاپ است.
وقتی 25 میلیون نفر جمع شدیم به آقای احمدی‎نژاد رأی دادیم و خواستیم این چرخش قدرت اتفاق بیفتد، قرار نبود بسیاری از تصمیمات دولت را آقای مشایی بگیرد. به نظر شما آیا اصلا این تغییرات یک تغییرات عادی است یا خطرساز و مهم است و باید به آن پرداخت؟
ببینید من اصلا ورود مصداقی پیدا نمی‎کنم و الان هم بنا ندارم به آن بپردازم مگر این‎که شما یک سئوال مفهومی داشته باشید. فقط جهت اطلاعتان من اصول‎گرایی را نه با افراد ختم می‎کنم نه با دولت یعنی الزاما تمام جامعیت اصول‎گرایی را تقلیل نمی‎دهم به یک سطح محدودی از اصول‎گرایان آن هم کسانی که در دولت مستقر هستند و یک منش و روش و بینش خاصی را هم دنبال می‎کنند که من هم با بینشش هم روشش زاویه و نقدهای جدی دارم. خب اگر سئوالتان مفهومی باشد، وارد این نقدها می‎شوم. اما وارد بحث اشخاص نمی‎شوم چون چنین قصدی ندارم.

من سئوالم را این‎طور می‎پرسم که آیا این دولت الان خواسته مردمی که به اصول‎گرایی رأی داده‎اند را تأمین می‎کند یا نه؟
آیا وجدان شما به عنوان یک نسل جوان اقناع می‎شود که بگویید همه این حوادثی که در زمان قبل، بعد و حین انتخابات اتفاق افتاد، صرفا به خاطر تحریک احساسات و نفوذ چند عنصر وابسته به بیگانه بود؟ آیا فکر نمی‎کنید بخشی از این ماجرا برمی‎گردد به نوع رفتار و سیاستی که در گذشته مردم با آن‎ها مواجه بودند. حالا باید پرسید که آیا این رفتارها اصول‎گرایانه بود؟ آیا به حسب تعریفی که ما از موازین اصول‎گرایی به‎دست می‎آوریم، هر ادعای به‎اصطلاح و در ظاهر اصول‎گرایانه را باید اصول‎گرایی بدانیم؟ بنابراین بحث این است که واقعا باید به‎دور از هرگونه دغدغه جناحی و با تکیه بر معیارهای قابل‎قبولی که اصول‎گرایی بر اساس آن می‎تواند تعریف شود و با استفاده از تجربه‎های سی سال گذشته و الهام گرفتن از قابلیت‎ها و ظرفیت‎های جامع انقلاب اسلامی به داوری بنشینیم و ببینیم که اولا نیازها و حقوق مردم چه بوده است؟ آیا به این نیازها توجه عمیقی شده یا توجه سطحی شده؟ من احساس می‎کنم که از دل توسعه سیاسی یک عدالت‎خواهی بیرون آمد اما این سیاست‎ها و نگرش‎ها به عدالت جامع نبود. اگر قرار بود جامع باشد، ما نباید فضا را مصلحتی می‎کردیم. بنابراین بحثم این است که من نمی‎خواهم بگویم در واقع یک تغییراتی صورت نگرفت؛ بله جابه‎جایی صورت گرفت جابه‎جایی همیشه در انقلاب صورت گرفته اما تحول ساختاری صورت نگرفته است.

یعنی چرخش قدرت نبوده اصلا؟
عرض کردم؛ چرخش قدرت، جابه‎جایی افراد بوده.

فقط جابه‎جایی بوده یا این‎که جهت قدرت عوض شده است؟
ببینید، جهت اقتصادش که عوض نشده؛ جهت سیاسی‎اش هم عوض نشده. عرض کردم ساخت باید متحول بشود. فقط آن نیروها جابه‎جا شده‎اند. ما یک رابطه موجری و مستأجری داریم و یک موجر و مستأجر. شما در بستری از یک رابطه ساخت‎یافته موجری و مستأجری مدام موجر و مستأجر را عوض کنید. اما دست به تغییر رابطه موجری و مستأجری نزده‎اید. اگر واقعا بخواهد یک تحول مبنایی باشد، فقط نباید به جابه‎جایی افراد بسنده کرد. اگر واقعا قصد تحول ساختاری دارید، باید این بستر را عوض کنید. متأسفانه ما در بستری شاهد جابه‎جایی افراد هستیم که نوعی تملق و عوام‎فریبی هردو دست به دست هم می‎دهد و بسیاری از این جابه‎جایی‎ها را تعین می‎بخشد. تجربه من نشان داد هرکه بیشتر اهل لابی بود، اهل تملق‎تر بود به دستگاه دولت نزدیک‎تر بود که من به طنز و به کنایه می‎گفتم که هر که در این بزم متملق‎تر است، مقرب‎تر است. من واقعا این‎ها را می‎دیدم که هرکسی کوچک‎ترین نقدی می‎کرد، بلافاصله مورد بی‎مهری قرار می‎گرفت.

شما قبول دارید که این اتفاق شخصی نبود بلکه یک جریانی بود در انقلاب. آیا این اتفاق در کل جامعه ما افتاده یا فقط سوار بر روی یک موج دیگر بود؟
من شخصا معتقدم که این جریانی که به هر حال امروز حاکم بر منابع رسمی ماست، این جریان یک عقبه‎ای در تاریخ ما داشته است. اما این‎که در انقلاب نقش داشته است آن یک بحث دیگر است. اما عده‎ای که در انقلاب نقش داشتند، در مقاطع حساس در ظهور و پیدایی این جریان جدید ذی‎نقش بودند. افرادی کمک کردند به این جریان که آن‎ها سابقه انقلابی هم دارند، عقبه‎ قابل‎قبولی هم دارند، اما بنا به دلایلی و حسب مصلحت‎ها و ضرورت‎ها یا تشخیص‎های غلطی که ممکن است خیلی از نیروهای انقلابی را هم در بر بگیرد، دست به دست هم دادند و در برخی از مواقع خیلی از معیارهای اصول‎گرایی را هم خواسته یا ناخواسته فراموش کردند یا مصلحت‎گرایانه به آن نگاه کردند و کوشیدند به هر قیمتی شده یک تغییر به‎اصطلاح جهتی صورت بگیرد. یک جابه‎جایی و گردش قدرتی صورت بگیرد اما به‎مرور برای همه دارد روشن می‎شود که وجه فکری و معرفتی و سیاسی این جریان چه نسبتی با انقلاب دارد. من امروز با یک تحجر روبه‎رو هستم من امروز با یک جمودگرایی روبه‎رو هستم.

این ادعای بزرگی است. نشانه‎های این‎ها چیست؟
نشانه‎ آن‎ها همین تفکر تکلیف‎گرایانه صرف به انسان و تفکر متحجرانه است. یعنی وقعی به نگرشی که برای حق انسان بود، چه در قالب جمهوریت و چه در قالب اسلامیت، گذاشته نمی‎شود. نگرشی که یک تصور خاصی از ولایت فقیه دارد. اما این نگرش خاصی که به ولی فقیه است من ردی از آن را در آثار امام نمی‎بینم. حضرت امام به هیچ‎وجه قائل به این نبودند که ما یک نگاه شهودی و عرفانی و باطنی به ولی فقیه داشته باشیم. ولی فقیه، ولایت فقه است. ما خوشحالیم که ولایت عارف نیست، ولایت فیلسوف نیست، ولایت فقه است. وقتی شد ولایت فقه، فقه از جنس قانون است چون بیانگر ارتباط انسان با موضوعات مختلف است. خب ویژگی عمده دموکراسی به قانون‎مدار بودنش است. ما این وجه دموکراسی را هم داریم چون قانون‎مداریم، چون فقه در واقع مبنای حکومت ماست و نکته جالب این‎جاست که تنها مسیری که در زمان غیبت بین عقل و وحی ارتباط برقرار می‎کند، اجتهاد و فقه است. من از شما سئوال می‎کنم در همین دولت مستقر آیا کسانی نیستند که به‎جای این‎که از این مسیر شناخته شده و تعریف شده، مستحکم طی طریق کنند، یک بحث‎های رمل و اسطرلابی مطرح می‎کنند که به‎گونه‎ای می‎خواهد پای ارتباط با عالم معنا را بکشد وسط و هیچ اثر شرعی هم ندارد. این‎ها چه نسبتی با انقلاب اسلامی دارد؟ چه نسبتی با آن اصول‎گرایان سنتی دارد که همواره از نگاه فقه به مسئله نگاه می‎کردند؟ اما کسانی هستند که به قدرت دولتی ‎رسیده‎اند و بر این پندار شدند که سرمایه دینی و سرمایه فرهنگی هم هستند. دفعتا بدون این‎که هیچ کار فرهنگی کرده باشند و هیچ اثر قابل‎قبول فرهنگی از خودشان منتشر کرده باشند، دچار توهم می‎شوند که نکند منبع ایدئولوژی هم هستند. بلافاصله می‎آیند بدون هیچ عقبه‎ای در مورد پیامبران و مقولات مذهبی نظر می‎دهند. خب برادر من، تو امروز اگر در قدرت نبودی آیا این قابلیت را داشتی که اظهار نظر بکنی؟

آقای دکتر افروغ! مصلحت یعنی چه؟
مصلحت معانی مختلف دارد. اولا اگر مصلحت به معنای لغوی آن باشد، یعنی این‎که به‎هر حال خیر و سعادتی در پیش‎رو باشد. هر حقیقتی مبتنی بر یک مصلحت است. برخی از این مصالح را ما می‎فهمیم، برخی از آن را فهم نمی‎کنیم. اما در دنیای سیاست وقتی به امام علی (ع) می‎گفتند بگذار معاویه باشد کاری با تو ندارد. چه اشکالی دارد. این مصلحت‎اندیشی‎ها یعنی فاصله‎گیری از آن آرمان‎های حقیقی؛ در حالی‎که در نظام فکری علی جایی برای معاویه نیست و اگر علی اهل مصانعه و اهل مصلحت بود که صفین تحقق پیدا نمی‎کرد؛ ایشان چون اهل حقیقت بود، جنگ راه افتاد و آن‎گاه که شرایط به‎گونه‎ای دیگر رقم خورد یاران یاری نکردند و فریب خوردند؛ ایشان مجبور شد تن به مصلحت بدهد این همان مصلحت کاذب بود. در پس هر مصلحتی یک تصمیم دیگری نهفته است که اگر ما آن تصمیم دیگر را می‎گرفتیم، نوبت به مصلحت نمی‎رسید. یعنی تصمیم اولا و بالذات امام حسن(ع) نابودی معاویه بود ولی وقتی که معاویه سران سپاه امام حسن(ع) را فریب داد و یاران یاری نکردند امام حسن تن به صلح داد.

شما قطعا از ابتدای انقلاب جریانات سیاسی - اجتماعی را یادتان هست. از چه زمانی در کشور ما از کلمه مصلحت و مصلحت‎گرایی سوءاستفاده شد ؟
این سئوال ابعاد مختلف دارد؛ منظرهای سوءاستفاده متفاوت است دلایل سوءاستفاده متفاوت است. منشأ سوءاستفاده هم متفاوت است. خب، شاید برخی از سوءاستفاده‎ها به این برگردد که خود امام مسئله مصلحت را مطرح کردند و بعد گفتند که حفظ حکومت از اوجب واجبات است و آن زمانی‎که امام مسئله مصلحت را مطرح کردند، پیوندی داشت با حکومت و بعضی‎ها این‎جوری فکر کردند که اگر حفظ حکومت از اوجب واجبات است خب پس ما می‎توانیم برای رسیدن به قدرت و حفظ قدرت دست به هر کاری بزنیم و این اجازه را هم امام به ما داده است. در حالی‎که این نگاه واقعا در حق امام جفاست. امام به مصلحت توجه دارند، چون تلقی خاصی از جامعه و نیازهای متحول جامعه دارند و به انبساط حقوق شهروندی توجه دارند، به انبساط حقوق انسان‎ها توجه دارند و نمی‎خواهند در واقع یک تلقی یک‎سویه به جامعه داشته باشند. امام می‎گویند این جامعه هم برای خودش یک حیات و شرایطی دارد و باید به این نیازها و به این تحولات توجه کرد و بخشی از توجیه و مصلحت‎اندیشی امام برمی‎گردد به تعامل بین دین و جامعه که از همین‎جاست که مفهومی به نام حق زاده می‎شود. از این‎جاست که مفهومی به نام جمهوریت ساخته می‎شود یعنی امام وقتی که مفهوم جمهوریت را مطرح می‎کنند، ریشه در یک فلسفه اجتماعی دارد، ریشه در اصالت بخشیدن به مفهوم جامعه دارد. امام برای پرهیز از شبهه شخصی بودن مصلحت، مجمع تشخیص مصلحت را تشکیل می‎دهند و قواعدی را برایش ذکر می‎کنند. این‎که این مصلحت بایستی در واقع در ذیل احکام شرعی باشد، یعنی در عرض شرع نباشد. نکته دوم قاعده عقلی اهم و مهم در آن رعایت شده باشد و مسئله سوم که اشاره می‎کنند این است که با حضور کارشناسان دانا باشد. بله امام می‎فرمایند که حفظ حکومت از اوجب واجبات است. چرا؟ برای این‎که اگر حکومت اسلامی نباشد تمام احکام اجتماعی اسلام تعطیل می‎شود. دقت کنید بازهم ارزش ابزاری دارد، ارزش غایی ندارد. اما آن‎چیزی که اصالت دارد، حکومت نیست بلکه ارزش‎های حکومت است. بعضی‎ها می‎اندیشند که این روح را باید به هر قیمتی حفظ کنند حتی اگر آن ارزش‎های غایی نادیده گرفته شود و یا فدای این حفظ شود. اگر این شد که ارزش‎های غایی فراموش شد و یا ابزار حفظ قدرت شد، این می‎شود ماکیاولیزم و بدانید که این مخرب‎تر از ماکیاولیزم سکولار است؛ چون دارد دین را خرج می‎کند و ابزار قرار می دهد. بعضی‎ وقت‎ها فراموش می‎شود که این‎ها نقش ابزار دارد. امام می‎گویند که این‎ها نقش ابزاری دارند. بله ابزار ضروری‎اند اصطلاحا ما به آن می‎گوییم که تقدم رتبی دارند یعنی تا این نباشد ما نمی‎توانیم به ارزش‎های نهایی‎مان برسیم؛ پس تقدم در رتبه دارند یعنی اول حکومت باید تشکیل شود دوم باید برویم سراغ ارزش‎ها که محقق شود. البته حالا بعضی‎ها می‎آیند با تمسک به این مسئله مصالح شخصی و جناحی و سیاسی خودشان را به‎عنوان مصلحت نظام تلقی می‎کنند. این‎ها مسائل بسیار مهمی است اما یک‎جاهایی که واقعا پای مصلحت می‎آید وسط و ما هم قبول داریم، این باید مراتب خودش را داشته باشد. برخی از سوءاستفاده‎ها هم این‎چنین است. برخی از مصلحت‎اندیشی‎ها هم ناخواسته ظهور می‎کند. بنده شخصا معتقدم که آن‎چه بعد از جنگ اتفاق افتاد، باعث تحکیم و تقویت یک‎سری مصلحت‎اندیشی‎های ناموجه شد. سکوت، توجیه، تطهیر، تقدیس، تصورات غلط از جمهوری اسلامی، خلط جمهوری اسلامی با انقلاب اسلامی، یادمان برود نقادی، یادمان برود نظارت، یادمان برود نظریه‎پردازی و هر چیزی را ما توجیه بکنیم این درک‎ها و تصورات غلط نهایتا به سکوت و یک فضای سنگین مصلحت‎اندیشی می‎انجامد. ما همیشه می‎گوییم در جمهوری اسلامی باید با یک نقد دولایه روبه‎رو شویم، هم نقد بر حقانیت آن و هم نقد بر معقولیت آن، هیچ ملاحظه جناحی هم نباید بکنیم. اگر این جمهوری اسلامی می‎خواهد سربلند شود، اگر می‎خواهد به اهداف انقلاب اسلامی تحقق بخشد، ما حتما باید یک نهاد مدنی و اجتماعی باظرفیتی داشته باشیم که نقادی باثمر بکنی. اما من امروز می‎بینم که برخی از نقد می‎ترسند. ترس جوهره حکومت استبدادی است، حکومت اسلامی روی ترس نیست روی عشق است ولی من احساس می‎کنم عطف به آن ملاک‎هایی که واقعا برخاسته از انقلاب و اسلام و برخاسته از تاریخ اسلام است ما از آن‎ها واقعا فاصله گرفتیم و امروز این فاصله‎گیری‎مان بیشتر شده. چرا هیچ‎گاه در دوره‎های گذشته‎ای که در این انقلاب ما شاهدش بودیم، هیچ‎گاه رکن رکین ما سیبل و هدف نشد.
اما در شرایط فعلی هدف شد. هیچ‎گاه ولایت فقیه هدف نشد. امروز هدف شده و این خطرناک است. چرا این اتفاق افتاد؟ این سئوال جدی‎ترین سئوال است و وقتی ما از رهبر هزینه می‎کنیم همه‎جا او را خرج خودمان می‎کنیم، ضعف‎های خودمان را پشت ولایت فقیه پنهان می‎کنیم و فرافکنانه آن را به سمت ولایت پرت می‎کنیم. یکی از تبعات آن این است و امروز ما شاهد این ماجرا هستیم و امروز باید این را درست کرد و حل کرد و این سنگر را باید از آن‎ها گرفت. اگر صادقانه بود که نیاز به خرج کردن نبود ما باید خرج ارزش‎ها بشویم نه ارزش‎ها خرج ما.

خب، الان توی این شرایط آقای دکتر من یک‎مقدار سئوالاتم را مصداقی می‎پرسم. وقتی که آقای مشایی می‎آید و مستقیما این‎گونه تغییرات را در بدنه مدیران می‎دهد و بسیاری از بچه‎مذهبی‎ها را ناامید می‎‎کند. برخی می گویند که سکوت در برابر این مصلحت است. این از کدام دسته از مصلحت‎هاست؟
من احساس می‎کنم یک تدبیری در پس این ماجراست. او باید هر روز یک ماجرایی ایجاد کند، باید یک داستانی در یک جای دیگری خلق بشود که توجهات از یک جایی برود جای دیگری. این هم بخشی از همان ماجرای فرافکنی است. یک ماجراجویی جدید؛ مثل این‎که حیات سیاسی یک عده‎ای در گرو این ماجراجویی‎هاست که البته ذهن‎ها را به خودش مشغول می‎کند ضمن این‎که این ماجراجویی‎ها و این فرافکنی‎ها و این رمل و اسطرلاب‎گرایی‎ها پاسخ داده و افراد جواب گرفتند. به‎خاطر همان لایه در واقع سطحی‎نگری که در دین‎داری بخشی از مردم ما وجود دارد و ما آن‎ها را آموزش ندادیم که با عقلشان وارد دین بشوند نه با احساس‎شان. این‎ها روی یک موجی از احساسات دینی هم سوار شدند. موجی از رفتارگرایی و شکل‎گرایی که بیش از آن‎که معجزه معنوی قرآن را ببیند، می‎خواهد معجزه مادی و عینی ببیند. حالا چرا ایشان کماکان وجود دارد؟ برای ایشان مهره مار همان تصورات خرافی و متحجرانه است، همان تصوراتی که واقعا باید ریشه‎کن بشود و ریشه‎کن کردن آن هم در وهله اول بر عهده علمای ماست که هشدار دهند و وقتی که می‎خواهند هشدار بدهند، دیگر ملاحظه را بگذارند کنار.

خب من هم همین را می‎گویم؛ سئوال من همین است: این‎جا مصلحت چه می‎شود؟
این‎که می‎گویند اگر امروز این دولت تضعیف بشود در واقع انقلاب تضعیف شده است، این همان چیزی است که من از روز اول هشدار دادم که مبادا بین انقلاب و جمهوری اسلامی خلط شود. انقلاب محک و معیار نقد سیاست‎ها و رفتارهای جمهوری اسلامی است. شما اگر می‎خواهید سفت و سخت انقلاب بازتولید شود، عطف به معیارها و ملاک‎های به‎دست آمده از انقلاب اسلامی، هر سیاست و رفتاری که ناسازگار باشد را نقد کنید. جمله آخر من همین است: آن‎قدر ملاحظه‎کاری کردیم که امروز آن رکن اصلی انقلاب هدف شد 

منبع:http://www.panjerehweekly.com/main/index.php?Page=definition&UID=226836

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد