وقتی عکس مشایی و هدیه تهرانی را دیدم، یاد عکس معروف محمدعلی ابطحی و فاطمه معتمدآریا (عکس پایین) افتادم. چه شباهت جالبی! ابطحی یک زمانی رییس دفتر خاتمی بود، اسفندیار هم الان رییس دفتر احمدینژاد است و هر دو اهل ذوق و هنر و طرفدار هنرپیشههای سینما! البته این فقط ظاهر قضیه است. باطنش این است که برحسب اتفاق، این دو نفر تا حدودی تشابه دیدگاه و نوع نگاه فرهنگی دو دولت اصلاحطلب و اصولگرا را به ما نشان میدهند، مخصوصا در حوزه سینما.
البته این دو، تفاوتهایی هم با هم دارند. مهمترین فرق آنها این است که مشایی امروز مسئول کل برنامههای فرهنگی دولت میشود، اما ابطحی هرگز به این مقام نرسید! این دو عکس هم تفاوتهایی با هم دارند. مثلا وقتی عکس ابطحی منتشر شد، بعضیها ایراد گرفتند که این چه آخوندی است که شأن لباس روحانیت را رعایت نمیکند؟ اما وقتی عکس اسفندیار منتشر شد، همانها ایراد گرفتند که چرا با انتشار آن، بهانه به دست اصلاحطلبان میدهید؟ وقتی عکس ابطحی منتشر شد، داد زدند که آبروی اسلام رفت؛ اما وقتی عکس اسفندیار منتشر شد، گفتند اسلام دارد پیشرفت میکند! چون ناسلامتی آقای اسفندیار، نماینده امام زمان است و دارد مقدمات ظهور را فراهم میکند! وقتی عکس ابطحی منتشر شد، فریاد زدند که اصلاحات باید خجالت بکشد؛ اما وقتی عکس اسفدیار منتشر شد، گفتند شماها خجالت نمیکشید که با یاران امام زمان مخالفت میکنید؟ مخالفت با شعیب صالح؟!
البته به نظر من هیچ کدام این تصاویر اشکالی ندارند. نه عکس ابطحی و نه عکس اسفندیار. چون اولا مشکل ما اصلا این حرفها نیست. ثانیا فاصلهی شرعی در این عکسها کاملا رعایت شده! از همه مهمتر اینکه هر دو برای پیشرفت فرهنگ و سینمای این مملکت زحمت میکشند! چه کاری از این بهتر؟ بالاخره دنیا، ما را با همین خانمهای هنرپیشه میشناسد. قبول ندارید؟ ضمن اینکه اسفندیار پیشبینی کرده تا چند سال دیگر سینمای هالیوود سرنگون میشود و ما جای خالی آنرا پر میکنیم. خوب باید از همین الان برای آن روزها برنامهریزی کنیم و دقیقا به خاطر فتح آن قلههای افتخار است که امروز، مسئول اول فرهنگ مملکت، خود آقای مشایی است. حتی وزیر فرهنگ هم نگاهش به مشایی است. چون مشایی خیلی بزرگ است.
فقط میماند جواب بعضی مخالفان که آنها هم زیاد مهم نیستند. چون نمیدانند که وضعیت سینما را یک شبه نمیتوان سروسامان داد، چه رسد به پنج سال! به خاطر همین هم اگر در دولت اصولگرا، همچنان شاهد ادامه همان روند تولید فیلمهای مبتذل و دور از فرهنگ مردم و جامعه هستیم، زیاد تعجب نکنید. مثلا هروقت سوار اتوبوس شدید و آقای راننده فیلمی برای سرگرمی شما گذاشت و ناگهان شنیدید که محمدرضا شریفینیا به امین حیایی میگوید: «گه بخور!» خیلی راحت بخندید و کف بزنید! البته آدمهای قشری همیشه و همه جا هستند، زیاد نباید آنها را جدی گرفت. آن مخملباف فلان فلان شده هم هرچه میخواهد به ما و جمهوری اسلامی فحش بدهد. ما فیلمنامهاش را به فیلم تبدیل میکنیم، فیلمش را هم پخش میکنیم، او هم هیچ غلطی نمیتواند بکند!
ما هم از مشایی حمایت میکنیم و صد در صد برنامههای فرهنگی مشایی را تایید میکنیم. مشایی باید با قوت و قدرت و «همت» فرهنگ این مملکت را بسازد و اصلا به مخالفت دیگران کاری نداشته باشد. البته او هم ثابت کرده که هرگز خسته نمیشود. مشایی خستگیناپذیر است. من همیشه به تلاش و «همت»ِ او غبطه میخورم!
ما مشایی را دوست داریم. مشایی خیلی خوب است. مشایی خیلی بزرگ است. حتی بزرگتر از احمدینژاد و به همین علت، فقط احمدینژاد، مشایی را میشناسد. بیسبب نیست که احمدینژاد قول داده یک روز بیاید و ابعاد وجودی مشایی را برای ما تبیین کند! از آن طرف هم فقط مشایی، احمدینژاد را میشناسد و فقط او میتواند ابعاد وجودی احمدینژاد را برای ما تبیین کند!
ما مشایی را دوست داریم. چون مشایی اهل ذوق است. اهل عرفان است. او محب العرفا است. مشایی میگوید باید اهل عرفان مملکت را بچرخانند. با خشکه مقدس بازی و اخم کردن که نمیشود کشور را اداره کرد. باید اهل طریقت بود. دقیقا مثل آقای سروش که او هم میگوید ولایت عرفا را قبول دارم نه ولایت فقها را؛ و چه جالب که وقتی عرفان به میدان بیاید، همه دشمنیها به دوستی تبدیل میشود. یک دفعه میبینید که مشایی و سروش با هم عکس یادگاری گرفتند. پس تعجب نکنید!
حالا بعضیها فورا سروصدا میکنند و به مشایی ایراد میگیرند که مثلا چرا به ملت اسرائیل میگوید برادر و دوست؟ مشکل این آدمها این است که زبان عرفان را بلد نیستند و اهل ذوق نیستند. به قول حافظ :
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نئی جان من، خطا اینجاست
منبع:سایت الف